خانه / یهود و فرقه‌ها / یهود و عرفان‌های کاذب / فرقه‌سازی فریتیوف شوان
فرقه‌سازی فریتیوف شوان

فرقه‌سازی فریتیوف شوان

مریمیه: از فریتیوف شوان تا سید حسین نصر (7) فرقه‌سازی

علاویه شوان در اروپا

شوان پس از بازگشت از سفر دوم مستغانم، بر اساس نامه‌ای که از شیخ عَده بن تونس گرفته بود، و درباره مناقشات در پیرامون آن سخن گفتیم، به‌عنوان «مقدّم»، پایه‌های فرقه خود را بنا نهاد.

شوان از همان آغاز اسلام را غایت نمی‌دانست بلکه غایت او «حکمت خالده» (خرد جاویدان) یا «دین خالده» بود. [1]

در سال 1934، که شوان فرقه‌سازی را آغاز کرد، 27 ساله بود. او به‌عنوان نماینده علاویه در بال سوئیس علاقمندان را به طریقت می‌پذیرفت. ابتدا تیتوس بورکهارت و هارالد فن مینبرگ، دوست صمیمی بورکهارت که بعداً از طریق وصلت، خویشِ نزدیک بورکهارت شد، پذیرفته شدند. شوان مجلس ذکر هفتگی را در آپارتمان خود به راه انداخت. جمع می‌شدند، به شکل حلقه می‌نشستند و ذکر می‌گفتند. از هشت بعدازظهر آغاز می‌شد و گاه تا یک صبح ادامه می‌یافت. صدای ذکرشان چنان بلند بود که همسایگان سایر طبقات شاکی بودند. چندی بعد فن مینبرگ ساختمان کوچک دو طبقه‌ای در حاشیه رود راین پیدا کرد و محل «زاویه» به آنجا منتقل شد. در این مکان حلقه ذکر منظم شد، و شرکت‌کنندگان لباس عربی می‌پوشیدند و عمامه می‌بستند.

به‌نوشته سجویک، شوان هدایت ترادیشنالیست‫های بال را به دست گرفت نه به دلیل شخصیت فردی بلکه به دلیل «اجازه» شیخ عَده بن‫تونس و نیز کمک بورکهارت به او. بورکهارت عربی را خوب می‌دانست و با فرهنگ اسلام و مغرب آشنا بود.

تیتوس بورکهارت

تیتوس بورکهارت

پس از بازگشت شوان به سوئیس، رابطه با مادلین از سر گرفته شد ولی به دلایلی نامعلوم مادلین این رابطه را قطع کرد. ناکامی در عشق مادلین، شوان را به شدت آزرد. او به محل قرار با مادلین در کنار دریاچه لمان می‌رفت و برای مادلین شعر می‌گفت و دعا می‌خواند به این امید که مادلین به سویش بازگردد. گزیده‌ای از این اشعار در «خاطرات و تألمات» شوان منتشر شده است. سجویک می‌نویسد: شوان احساس نیاز می‌کرد که پیروانش در غصه این عشق نافرجام با او شریک شوند. شوان غالباً تکرار می‌کرد: «هر کس مادلین را دوست ندارد عضو طریقت نیست». [2]

در نوشته سید حسین نصر، در سوگ شوان، نامی از عشق به مادلین و «شعرهای زمینی» شوان برای مادلین نیست؛ همان‌گونه که نام رساله شوان درباره وحدت یهودیت و مسیحیت و اسلام تحریف شده، و همان‌گونه که دیدار با «بودای طلایی» در «خلوت» مستغانم به دیدار با خضر (نبی سبز) تبدیل شده. در اینجا نیز نصر ماجرا را چنان مبهم روایت می‌کند که خواننده گمان می‌برد اشعار شوان «فرازمینی» و برای شیخ احمد العلاوی بوده است. نصر می‌نویسد:

«چهارمین کتاب از تأملات عمیق و پرمغز او… در سال 1935 تحریر شد. این کتاب در شهر مستغانم نوشته شده و به شیخ العلاوی اهدا شده بود درحالی‌که مجموعه اشعار او به زبان‌ آلمانی، یعنی کتاب روز و شب، نیز چندین شعر با عناوین عربی را در بر می‌گرفت و به موضوعات‌ صوفیانه می‌پرداخت.» [3]

دستاوردهای شوان در جلب عده‌ای به اسلام در نامه‌هایی که دوستان گنون به قاهره می‌فرستادند به گنون گفته می‌شد ولی گنون از مکاشفات عجیب و فرا-اسلامی [4] شوان مطلع نبود. گنون به شوان علاقمند شد؛ نه تنها خود علاقمندان به اسلام را به شوان ارجاع می‌داد، بلکه به دوست نزدیکش، ژان ریور [5] نوشت که علاقمندان را به نزد شوان بفرستد. ژان ریور ساکن پاریس و تا سال 1961 سردبیر مجله مطالعات ترادیشنالیستی [6] بود.

به این ترتیب، طریقت علاویه شوان در اروپا گسترش یافت. ریور زاویه‫ای در پاریس تأسیس کرد و بورکهارت زاویه‫ای در لوزان. لویی کودران [7] اولین «مقدّم» شوان بود که رهبری زاویه شهر آمینس فرانسه را به دست گرفت. [8] نام مسلمانی کودران «محمود» بود. او بعداً، که اختلافات گنون با شوان آشکار شد، به‌طور کامل از اسلام کناره گرفت. [9]

در سال 1939 در زاویه شهر بال حدود 30 تا 40 نفر ذکر می‌گفتند. در این زمان شوان در آلزاس (فرانسه) ساکن بود و هنوز تابعیت آلمانی داشت، ولی هر هفته برای مراسم ذکر به بال می‌رفت. [10] در سال 1940 شوان «پیروانی متنفّذ» در سوئیس داشت که به سادگی توانستند تابعیت سوئیس را برایش فراهم کنند. [11]

شیخ، نقاش، سرخپوست

در سال 1937 شوان دومین رؤیای خود را دید: نام تبارک و تعالی بر او ظاهر شد و از خواب بیدار شد. «از خواب بیدار شدم در حالی که یقین داشتم شیخ شده‌ام.» اندکی بعد به روشی که روشن نمی‌کند چگونه بود رساله‌های «شش اصل مراقبه» و «مرگ و زندگی» و «آرامش و عمل» و «دانش و هستی» به او الهام شد. این دو الهام را باید آغاز رسمی جدایی فرقه شوان از علاویه الجزایر دانست. اگر شوان «شیخ» است طبعاً «مقدّم» نیست و در برابر کسی جز خداوند پاسخ‌گو نیست. از این زمان، رساله «شش اصل مراقبه» در پایه عملکرد پیروان شون قرار گرفت. [12]

بدین‌سان، فریتیوف شوان به «شیخ عیسی نورالدین احمد» بدل شد. «عیسی نورالدین احمد» نامی است که در زمان ورود به طریقت علاویه برگزیده بود. بعدها، پس از مرگ شوان، سید حسین نصر در رثای او چنین نوشت:

«اکنون که فریتیوف شوان این ساحت خاکی‌ را ترک گفته و بر همه روشن شده است که نام‌ اسلامی وی شیخ عیسی نورالدین احمد شاذلی‌ علوی مریمی بوده، تبیین ارتباط او با سنت اسلامی‌ امری مهم می‌نماید، سنتی که وی به‌عنوان مرشد معنوی شاخه‌ای از مهم‌ترین طریقت‌های تصوف‌ که پس از قرون اولیه تاریخ اسلام تبلور یافت، به خدمت مشغول بود.» [13]

رابطه شوان با مادلین در لوزان در سال 1943 به پایان رسید یا به تعبیر شوان به «عشق کیهانی به معشوق» فراروئید. پنج سال بعد (مه 1949)، شوان 42 ساله برای اولین بار ازدواج کرد. زنش، کاترین فی‏‌یر [14] دختر 25 ساله دیپلماتی سوئیسی و عضو طریقت شوان بود. گویا ازدواج با کاترین نیز، که اینک «لطیفه» نامیده می‏شد، بر اساس الهام انجام گرفت؛ آن‌گونه الهام‫هایی که شوان را «مسلمان» و سپس «شیخ» کرد.

کاترین شوان

کاترین شوان

کاترین را زنی جاه‌طلب می‌دانند که دخالت‌هایش مطبوع پیروان شوان نبود. اندکی پس از ازدواج، اعضای طریقت را مجبور کرد آپارتمان بزرگ‌تری برای «شیخ» تهیه کنند و در سال 1953 به آپارتمان جدید در پولی، حومه لوزان، مشرف بر دریاچه ژنو (دریاچه لمان)، نقل مکان کرد. می‌گویند در وجوهاتی که شوان به‌نام «زکات» می‌گرفت تصرّف می‌کند.

کاترین نقاش بود و شوان را، که تا آن زمان شعر می‌گفت، مجبور کرد به‌طور جدّی نقاشی کند. یکی از اولین نقاشی‫های شوان تصویر دو سرخپوست آمریکایی است: یکی با لباس و دیگری برهنه. این نقاشی را این‌گونه تفسیر می‌کنند که پوشیده نماد «ظاهر» است و برهنه نماد «باطن». [15]

علاقه شوان به سرخپوستان آمریکا بیش‌تر به تأثیر از تحقیقات جوزف اپس براون [16] استاد دانشگاه ایندیانا، بود. براون در رشته مردم‌شناسی محققی برجسته بود و مؤلف کتاب‌هایی درباره آئین‌های رازآمیز و نمادین سرخپوستان، که مشهورترین آن‌ها چپق مقدس [17] است.

نقاشی فریتیوف شوان

یک نقاشی از فریتیوف شوان

براون مسلمان و با نام اسلامی «فتح‌الدین» عضو طریقت علاویه بود و کتاب‌های خود را برای شوان می‌فرستاد. کتاب‌های براون از اولین کتاب‌هایی بود که شوان در سال 1948، پیش از ازدواج، برای مطالعه به کاترین داد. در این زمان کاترین تازه به طریقت شوان راه یافته بود. [18]

شوان در پائیز 1953 در پاریس با سرخپوستی آمریکایی به‌نام توماس یلوتیل [19] دوست شد. یلوتیل و هیئت همراه او برای نمایش آئین دینی سرخپوستان شمال آمریکا، موسوم به «رقص خورشید» به پاریس رفته بودند. این آئین سه چهار روز طول می‌کشد و سرخپوستان مناسک متعددی را اجرا می‌کنند. یلوتیل از پاریس به لوزان رفت و میهمان شوان شد. این دوستی تداوم یافت و علاقه شوان را به دین سرخپوستان آمریکا افزایش داد. او در تابستان 1959 به دعوت یلوتیل برای اولین بار به آمریکا سفر کرد و بار دوم در سال 1963. او در این سفرها به میان سرخپوستان رفت و در مناسک آن‌ها حضور یافت. [20]

فریتیوف شوان و توماس یلوتیل

از راست: فریتیوف شوان، توماس یلوتیل، سوزی یلوتیل و کاترین شوان؛ سوئیس 1953

شوان در «خاطرات و تألمات» مدعی است به این سفرها رفت برای نجات دادن سرخپوستان آمریکا از مدرنیته، ولی، چنان‌که خواهیم دید، تأثیر مناسک دینی سرخپوستان شمال آمریکا بر شوان بیش از تأثیر شوان بر آن‌ها بود!

به‌نوشته سجویک، شوان و کاترین در سفر سال 1959 طی مراسمی نمادین به‌عنوان عضو قبایل سرخپوست سو، یا به تعبیر خود ایشان «ملّت بزرگ سو» پذیرفته شدند. شوان «ویساپی ویاکپا» [21] (ستاره درخشان) و کاترین «ووان وینیان» [22] (زن هنرمند) نام گرفتند. [23] درباره پیوند فزاینده شوان با سرخپوستان سو در دوران پایانی زندگی شوان سخن خواهیم گفت.

توماس یلوتیل و فریتیوف شوان

توماس یلوتیل و فریتیوف شوان در باغ شوان در شهر بلومینگتون واقع در ایالت ایندیانا آمریکا، پاییز 1983

گنون و فرقه‌سازی شوان

شوان در آغاز، مانند بسیاری از نومسلمانان اروپا، خود را علاقمند به گنون معرفی می‌کرد و مسلمانی‌اش با کتاب‌های گنون آغاز شد. او مدعی است که در 16 سالگی کتاب «شرق و غرب» گنون را خوانده است. [24] گفتیم که گسترش اولیه طریقت شوان به دلیل حمایت گنون بود تا بدان‌جا که ژان ریور، به خواست گنون، زاویه علاویه شوان را در پاریس تشکیل داد و گنون و ریور علاقمندان به اسلام را به شوان معرفی می‌کردند.

اولین دیدار شوان با گنون در سال 1938 بود. شوان به قاهره رفت و یک هفته تقریباً هر روز با گنون دیدار کرد. شوان در «خاطرات و تألمات» درباره این دیدارها ساکت است و تنها اشاره می‌کند که «نومیدکننده» بود. مع‌هذا، در این زمان گنون استقلال شوان از مستغانم را تأیید می‌کرد و معتقد بود که علاویه مستغانم، پس از مرگ احمد العلاوی و در زمان رهبری عَده بن‫تونس، به ظاهرگرایی و کارهای نمایشی غیرقابل قبول درغلطیده است. نمی‌دانیم شوان رؤیای سال 1937 خود را، که او را به مقام «شیخ» ارتقاء داد، به گنون گفته یا نه.

در سال 1939 جنگ جهانی دوم آغاز شد. شوان سفری به بمبئی کرد و بلافاصله بازگشت. او از بمبئی نسخه‌ای از کتاب سانسکریت بهاگاواد گیتا را با خود آورد نه برای مطالعه بلکه، آن‌گونه که شوان نوشته، «به دلیل قدرت برکت‌دهنده آن». [25]

کتاب سانسکریت بهاگاواد گیتا

در سال 1948 شوان مقاله‌ای نوشت درباره غسل تعمید مسیحیان و آن را سنتی باطنی خواند. این مقاله، با عنوان «رازهای مسیحی» [26] در شماره ژوئیه – اوت 1948 مجله مطالعات ترادیشنالیستی (پاریس) منتشر شد و نارضایتی شدید گنون را برانگیخت. در همین زمان ریور به گنون گزارش داد که پیروان شوان مجله را بایکوت کرده و تنها آن شماره‌هایی را می‌خرند که مقالات شوان در آن درج شده. [27]

از این زمان مخالفت گنون با راهی که شوان آغاز کرده بود آشکار شد. گنون موضع و کرداری روشن داشت. او معتقد بود که مراقبه و مناسک باطنی باید به‌طور اکید در چارچوب راست‌کیشی انجام شود و ظواهر شریعت را نقض نکند. از نظر گنون، طریقت صوفی در غرب نباید هیچ تفاوتی با طریقت‌های مشابه در جهان اسلام داشته باشد، و هر چیز دیگر جز این «معجونی از شکل‌های سنتی» و «التقاط» [28] است. [29] از نظر گنون، اسلام راست‌کیش همان بود که زاهدان صوفی طی سده‌ها در کشورهایی چون مصر به آن عمل می‌کردند. [30]

شوان، برخلاف گنون، معتقد بود که مناسک باطنی اصل است و چارچوب ظاهری اهمیت کم‫تر دارد. این نگاه در عملکرد فرقه شوان تجلی می‌یافت: پیروان شوان نماز را به جماعت نمی‫خواندند در حالی که مسلمانان جماعت را «سنّت» می‌دانند و بر اقامه آن تأکید دارند. در سال 1948 ریور (از پاریس) به گنون (در قاهره) نوشت که اعضای طریقت شوان دیگر در ماه رمضان روزه نمی‌گیرند.

به‌نظر می‌رسد این تحوّل اخیراً رخ داده زیرا پیش از آن گزارشی دال بر روزه نگرفتن پیروان شوان در دست نیست. در اوائل سال 1950 این‌گونه گزارش‌ها از پاریس به گنون، در نامه‌های ریور و واسلان و هارتنگ، افزایش یافت.

میشل واسلان [31] مسلمان ترادیشنالیست رومانیایی و شاگرد میرچا الیاده [32] در بخارست بود. میرچا الیاده از پیروان گنون در رومانی بود که پس از مهاجرت به ایالات متحده آمریکا (1946) و تدریس در دانشگاه شیکاگو در زمینه دین‫پژوهی نام‌آور شد. سجویک می‌نویسد: «مدل عامی که الیاده از دین‌خویی بشری ارائه می‌دهد متأثر از حکمت خالده است که در پوشش سکولار پنهان شده.» [33] واسلان، که دیپلمات دولت رومانی بود، در سال 1939 در پاریس مقیم شد و در سال 1940 شوان او را به‌عنوان اولین «مقدّم» طریقت علاویه در پاریس منصوب کرد. واسلان در سال 1950، به دستور گنون و در پی اعتراض به رویه غیراسلامی شوان، با نام «شیخ مصطفی عبدالعزیز» طریقت علاویه خود را در پاریس ایجاد کرد و از سال 1961، پس از ژان ریور، تا زمان مرگ (1974) سردبیری مجله مطالعات ترادیشنالیستی را به عهده داشت.

میشل واسلان

میشل واسلان

هنری هارتنگ [34] فرانسوی نیز شخصیت مهمی در تاریخ ترادیشنالیسم است. او در سال 1942 به جنبش مقاومت فرانسه پیوست و به سوئیس گریخت، سپس به‌عنوان عضو ارتش آزاد به فرانسه بازگشت و در دوران ریاست‌جمهوری ژنرال دوگل دستیار او بود. هارتنگ در جریان مأموریتی در هند، که از 1945 آغاز شد، جستجوی معنوی خود را آغاز کرد و به دیدار رامانا مهارشی [35] گورو [36] نامدار هندو، رفت. او سپس به پاریس بازگشت، از ارتش خارج شد و پایان‌نامه دکترایش را در رشته جغرافیا ارائه داد. هارتنگ در پاریس با واسلان آشنا شد و از فوریه 1949 مکاتبه با گنون را آغاز کرد. در ابتدا درباره مهارشی بحث می‌شد. این مکاتبات بر هارتنگ اثر گذاشت و در ژوئن یا اوائل ژوئیه 1949 به‌همراه زنش مسلمان شدند. این دو به طریقت علاویه پاریس پیوستند که واسلان اداره می‌کرد. [37]

هنری هارتنگ

هنری هارتنگ

از اوائل سال 1950 واسلان و هارتنگ در نامه‌های جداگانه به گنون از بی‌توجهی پیروان شوان به مناسک اسلامی شکایت می‌کردند. آن‌ها نوشتند که شوان افراد خاصی از پیروانش را در زمینه «شریعت» آزاد گذاشته در حالی که مابقی مناسک شرعی را به‌جا می‌آورند. واسلان از برخی بدعت‏‌های پیروان شوان سخن گفت: برای اقامه نماز به جای وضو تیمم می‌گیرند در حالی که آب وجود دارد، نمازهای پنجگانه را در وقت خود نمی‌خوانند و در ماه رمضان روزه نمی‌گیرند. به‌نوشته واسلان، شوان بی‌اعتنایی به شریعت از سوی پیروانش را تأیید و توجیه و دلیل آن را «انطباق با شیوه زندگی در غرب» عنوان می‌کرد؛ توجیهی که واسلان آن را نادرست می‌دانست.

واسلان به گنون نوشت به اعتقاد شوان در «دارالحرب» (کشورهای غیراسلامی معاند با اسلام) ساده‌کردن شریعت موجّه است. شوان برای ساده‌کردن مناسک اسلامی توجیهاتی داشت. در دهه 1940 در سوئیس مسجد نبود و مسلمانان اندک بودند؛ لذا وضو گرفتن در اماکن عمومی نامعمول بود و جلب توجه می‌کرد. به‌علت هم‌زمانی ماه رمضان با تابستان روزها طولانی شده و روزه را سخت می‌کرد و این سبب ‌شد که شوان تعطیل کردن روزه را موجّه بداند. [38] بدعت دیگر شوان، که واسلان به گنون گزارش داد، اجازه نوشیدن آبجو در میهمانی‏‌های خانوادگی و شغلی بود به این بهانه که کسی نباید متوجه شود آن‌ها مسلمان‌اند. علاوه بر این، بسیاری از پیروان شوان در خانه، مانند ملاء عام، آبجو می‌نوشیدند. [39]

یکی از علل تأکید شوان بر اعمال باطنی و بی‌اعتنایی به اعمال ظاهری اسلام برای جلب مسیحیان به طریقتش بود. هر چند شوان مسیحیان را به طریقت علاویه نمی‌پذیرفت ولی اجازه می‌داد در مناسک «ذکر» او حضور یابند. در سال 1950 به گنون اطلاع دادند شوان پیروان مسیحی دارد از جمله یک کشیش کاتولیک. این کشیش سال‌ها روش‌های مراقبه شوان را به کار می‌برد. او در اواسط دهه 1960 برای نخستین‌بار به لوزان رفت و با مشاهده وضع شوان از او برید. [40]

شوان، که اوضاع را بحرانی یافت، کوشید نظر مساعد گنون را جلب کند و ژاک آلبرت کوتا [41] را، دوست شوان و بورکهارت از دوران جوانی ایشان، نزد واسلان فرستاد و اعلام آمادگی کرد شخصاً به قاهره نزد گنون رود. گنون اعلام کرد اگر شوان به قاهره بیاید با او ملاقات نخواهد کرد. از این پس، شوان و گنون هیچ‌گاه ملاقات نکردند.

ژاک آلبرت کوتا

ژاک آلبرت کوتا

کمی بعد، در اواسط سال 1950، کوتا نیز از شوان جدا شد. کوتا همان کسی است که به‌عنوان سفیر شوان نزد ریور رفته بود تا واسطه ملاقات شوان با گنون شود. کوتا و هارتنگ در نامه‫هایشان به گنون به آنچه «اسلام‌زدایی» از سوی شوان خوانده می‌شد معترض بودند. «اسلام‌زدایی» [42] تعبیری است که در یادداشت‌های هارتنگ به کار رفته. کوتا و هارتنگ معتقد بودند شوان بخش‌هایی از شریعت را ترک کرده و مناسکی ابداع کرده که محصول «تخیّل شوان» و فاقد «ارزش سنت‌گرایانه» است. پیش‌تر، در سال 1948، ریور به گنون شکایت کرده بود که شوان مناسکی ابداع کرده که از خارج از اسلام اخذ شده.

کوتا و هارتنگ در ژوئیه 1950، در نامه‌های خود به گنون، شوان را متهم کردند به: «مقام الهی قائل شدن برای یک انسان». منظورشان خود شوان بود. به‌نوشته سجویک، این اتهام، در کنار اتهام «نقش غیراسلامی جامع ادیان بودن»، که واسلان بیان کرد، معمایی زمانی پدید می‌آورد. طبق مندرجات «خاطرات و تألمات»، شوان در نیمه دهه 1960 به این باور رسید که دارای نقش یونیورسال (جامع = فرا-اسلامی) است و در سال‌های 1980 و 1990 خود را تجلّی الهی می‌دید. کوتا، هارتنگ و واسلان، از نظر زمانی، این اتهام‫ها را خیلی زود بیان کرده‏‌اند. به‌نظر می‌رسد آن‌ها اولین نشانه‌های تحولات پسین را در شوان دیده بودند. [43]

سرانجام، در سپتامبر 1950 گنون از واسلان خواست نامه‌ای به شوان بنویسد و جدا شدن علاویه پاریس را از علاویه شوان اعلام کند. گفتیم که واسلان از سال 1940 شعبه علاویه را در پاریس اداره می‌کرد. گنون در ماه اکتبر طی نامه‌ای دلایل خود را این‌گونه بیان کرد: «در لوزان مناسک دینی به حداقل ناچیزی تقلیل یافته و حتی در ماه رمضان روزه نمی‌گیرند.» گنون معتقد بود علاویه شوان از طریقتی صوفی به «سازمان مبهم یونیورسالیست» تغییر کرده. همین امر را واسلان در نامه 25 صفحه‌ای اکتبر 1950 به شوان بیان کرد. لحن نامه بسیار تند و در برخی موارد طعنه‫آمیز است. واسلان شوان را متهم کرد که اسلام را به «یونیورسالیسم ظاهری و سطحی» تبدیل کرده و برای خود نقشی جامع، فراتر از اسلام، قائل است؛ نیاز به «ایمان ناب محمدی» را نادیده می‌گیرد و جوهر اسلامی علاویه را با جوهر یونیورسالیستی تعویض کرده است. [44]

در سال 1950 گنون، و به تبع او ریور، علاقمندان به اسلام را نه به شوان بلکه به واسلان در پاریس یا به ماریدو معرفی می‌کردند. [45] راجر ماریدو [46] دوست قدیمی گنون بود که در مغرب نزد یکی از شیوخ درقاویه [47] به طریقت فوق پیوست و از شیخ «اجازه» گرفت برای تأسیس شعبه طریقت در اروپا. [48] به این ترتیب، شوان حمایت گنون را به‌طور کامل از دست داد.

با تحولات پیش‌گفته، در زمان فوت گنون (1951) سه طریقت مستقل اسلامی در اروپا وجود داشت: علاویه شوان، علاویه واسلان و درقاویه ماریدو. [49]

شوان و مرگ گنون

نمی‌دانیم گنون از شوان چه می‌دانست یا چه شنیده بود که پس از این ماجرا با نگرانی و ترس می‌زیست و چند ماه بعد درگذشت. گمان می‌برد پیروان شوان جاسوسی او را می‌کنند و به‌طور مشخص مدعی بود که مارتین لینگز به دستور شوان نامه‌های او را مخفیانه می‌خواند. لینگز، که در قاهره می‌زیست، نامه‌های گنون را به پست‌خانه می‌برد و می‌آورد. لینگز ادعای گنون را رد می‌کند و مدعی است اگر کسی نامه‌ها را باز می‌کرد سانسورچیان مصری بودند. [50]

مارتین لینگز و رنه گنون

مارتین لینگز (نفر اول از چپ) و رنه گنون (نفر دوم از چپ) در مصر

کنتس دو سن پوآ [51] زن مسلمان فرانسوی که از بدو اقامت گنون در قاهره (1930) با او دوست بود و قدیمی‌ترین دوست گنون در قاهره به‌شمار می‌رفت، [52] در مقاله‌ای که در سوگ گنون منتشر کرد، [53] از نامه‌هایی سخن می‌گوید که گنون را «شکنجه می‌داد» و ادعاهای دروغین دال بر این که گنون «تحت تعقیب است». درگیری با شوان و فشارهای ناشی از آن عمر گنون را کوتاه کرد و «چهره خندان و شاد و آرام» او، به تعبیر خانم سن پوآ، به چهره‌ای عصبی و نگران بدل شد که به‌رغم خنده ظاهری آشکارا ناشاد بود. [54]

در اواخر پائیز 1950، همان زمان که واسلان به دستور گنون به شوان نامه 25 صفحه‌ای سرگشاده نوشت و جدایی شاخه پاریس علاویه را از علاویه شوان اعلام کرد، گنون به بیماری آنفولانزا مبتلا شد و در بستر بیماری افتاد. سلامتی‌اش بازنگشت و در شامگاه 6 ژانویه 1951 در 64 سالگی درگذشت. روز بعد گنون را در قبرستان قدیمی جنوب قاهره به خاک سپردند. از میان پیروان گنون، مارتین لینگز و ویتال پری، که پنهان از گنون در واقع با شوان بودند، در مراسم تدفین گنون حضور داشتند. [55] بعدها، این دو به‌عنوان نزدیک‏ترین کسان به شوان شناخته شدند.

فرجام لینگز و پری

مارتین لینگز [56] که در پایان سده بیستم میلادی به یکی از نامدارترین ترادیشنالیست‫ها بدل شد، در خانواده‌ای پروتستان در منچستر انگلستان به دنیا آمد. مدتی به‌همراه پدر در آمریکا بود. در سال 1937 تحصیلاتش را در دانشگاه آکسفورد در رشته زبان و ادبیات انگلیسی به پایان برد. در دوران تحصیل در آکسفورد، از سال 1935، با کتاب‌های گنون آشنا شد و مطالعه مجله مطالعات ترادیشنالیستی را آغاز کرد. مدت کوتاهی در لهستان زبان انگلیسی تدریس ‌کرد و سپس به لیتوانی، در منطقه بالتیک، رفت و در دانشگاه به تدریس انگلیسی انگلوساکسون و میانه پرداخت. در ژانویه 1938 به بال سوئیس رفت، با شوان دیدار کرد و به طریقت علاویه شوان پیوست. گفتیم که اندکی بعد، در 1938، شوان به دیدن گنون در قاهره رفت و «نومید» برگشت. وب‌گاه «خرد جهانی»، وابسته به فرقه مریمیه، در زندگی‫نامه لینگز می‌نویسد: پس از سفر به بال و دیدار با شوان، لینگز «به پیرو تمام عمر و وفادار شوان بدل شد». [57]

مارتین لینگز و فریتیوف شوان

مارتین لینگز (چپ) در کنار فریتیوف شوان

لینگز به لیتوانی بازگشت ولی اندکی بعد، در 1939، مقارن با شروع جنگ جهانی، به قاهره رفت و تا مرگ گنون در آنجا ماندگار شد. لینگز در سال‌های 1940-1951 در دانشگاه قاهره زبان انگلیسی تدریس می‌کرد؛ هم‌زمان عربی می‌آموخت و متون اسلامی می‌خواند و به‌عنوان منشی گنون خدمت می‌کرد. در همین دوران نخستین کتابش را به عربی نوشت که بعدها، در 1952، ترجمه انگلیسی آن منتشر شد. این کتاب درباره تصوف است. [58]

لینگز در سال 1944 با زنی انگلیسی به‌نام لزلی اسمالی [59] ازدواج کرد که مانند لینگز تا پایان عمر پیرو شوان بود. پس از مرگ گنون، لینگز و همسرش به لندن رفتند. لینگز در دانشکده مطالعات شرقی و آفریقایی دانشگاه لندن [60] مدرک دکترایش را گرفت. پایان‌نامه او درباره شیخ احمد العلاوی است که در 1961 منتشر شد و معروف‌ترین کتاب لینگز به‌شمار می‌رود. [61] نام این کتاب در چاپ اول «قدیس مسلمان سده بیستم: شیخ احمد العلاوی» بود که در ویرایش 1971 «صوفی» به آن افزوده شد و این تغییر نام فروش کتاب را به‌طور قابل ملاحظه افزایش داد. [62] کتاب فوق به زبان‌های فرانسوی، اسپانیولی، فارسی، اردو و عربی ترجمه شده است. [63]

مارتین لینگز

لینگز پس از استقرار در لندن به کار در موزه بریتانیا مشغول شد. این جایگاه به لینگز امکان ‌داد که به نُسَخ نایاب و کمیاب خطی دسترسی داشته باشد. بر این اساس، لینگز کتاب‌هایی درباره نُسَخ خطی قرآن کریم و زندگی پیامبر اسلام (ص) منتشر کرد. «زندگی‌نامه پیامبر اسلام» نوشته لینگز [64] که در سال 1391 به فارسی ترجمه شد، [65] مورد تجلیل تونی بلر، نخست‌وزیر پیشین بریتانیا، قرار گرفته است. [66] لینگز دارای تألیفات دیگر در زمینه اسلام، هنر، تصوف، ادبیات انگلیسی، و حکمت خالده است. [67] گرایش غالب بر آثار لینگز تصوف و ترادیشنالیسم شوانی است. مارتین لینگز در 12 مه 2005، در 96 سالگی، در کنت انگلستان درگذشت. [68]

نام اسلامی لینگز «ابوبکر سراج‌الدین» است. پس از مرگ لینگز از او با عنوان «شیخ ابوبکر سراج‌الدین» و «شیخ ابوبکر مریمی» یاد کرده‌اند. [69] در میان صوفیان عنوان «شیخ» مختص «قطب» طریقت است. این امر نشان می‌دهد که لینگز، پس از مرگ شوان (1998)، شیخ مریمیه بود. شاید اطلاق نام «ابوبکر» (خلیفه اول) بر لینگز بیان‌گر تمایل شوان به خلافت لینگز بعد از خود بوده است.

شیخ ابوبکر سراج‌الدین مارتین لینگز

شیخ ابوبکر سراج‌الدین (مارتین لینگز) شیخ مریمیه

مارتین لینگز در اواخر عمر

مارتین لینگز در اواخر عمر

ویتال پری [70] شوانی وفادار دیگر است که در قاهره می‌زیست و در زمان بیماری و مرگ و تدفین گنون حضور داشت.

ویتال پری اهل بوستن آمریکا و از خانواده‌ای ثروتمند بود. او در دانشگاه هاروارد تحت تأثیر آناندا کوماراسوامی به ترادیشنالیسم جلب شد و در سال‌های پیش و پس از جنگ جهانی به سیاحت در خاورمیانه و خاوردور پرداخت. زنش باربارا [71] نیز اهل بوستن و دختر یکی از اساتید دانشگاه هاروارد به‌نام لورستون وارد بود که در زمینه باستان‌شناسی خاوردور کار می‌کرد [72] و به دلیل علایقش به فرهنگ باستانی خاوردور او را «برهمن بوستن» می‌خواندند.

علاقه مشترک ویتال پری و باربارا وارد به عرفان خاوردور سبب آشنایی و ازدواج این دو شد. آنان به دیدار آناندا کوماراسوامی در نیویورک رفتند و به تشویق او در سال 1946 راهی خاوردور شدند تا «استاد معنوی» بیابند. در مسیر خود، در مصر توقف کردند و به دیدار گنون رفتند و با لینگز آشنا شدند. تصمیم گرفتند در قاهره بمانند و در خانه‌ای در نزدیکی اهرام مصر، نزدیک خانه لینگز و زنش، اقامت گزیدند.

در تابستان، لینگز آن‌ها را به سوئیس برد و با شوان آشنا کرد. این زن و شوهر در سوئیس به فرقه شوان پیوستند، به مصر بازگشتند و، مانند لینگز، به کارهای گنون رسیدگی می‌کردند. اقامت آن‌ها در قاهره پنج سال طول کشید. پس از مرگ گنون، در سال 1952 به سوئیس رفتند و با شوان همسایه شدند. در این زمان دو کودک داشتند: مارک و کاترین.

ویتال و باربارا پری، که در فرقه مریمیه «عبدالقیوم» و «حمیده» نام داشتند، از سال 1952 تا مرگ شوان، به مدت 46 سال، نزدیک‏ترین افراد به شوان بودند. وفاداری ویتال پری به شوان تا بدان حد بود که در سال 1965 اولین «ازدواج طولی» شوان با زن او انجام گرفت در حالی‌که ویتال همچنان شوهر «عرضی» باربارا بود. درباره «ازدواج طولی» (عمودی) و «ازدواج عرضی» (افقی) در فرقه شوان و کلنی شوانی‫ها در حومه شهر بلومینگتن ایالت ایندیانا آمریکا سخن خواهیم گفت.

ویتال پری و باربارا پری

ویتال پری و باربارا پری

ویتال و باربارا پری همیشه با شوان زندگی می‌کردند و در تمامی سفرهای شوان با او بودند؛ از جمله در سفر به آمریکا و شرکت در مناسک سرخپوستان سو. آن‌ها در سال 1980 یا 1981، به‌همراه شوان یا کمی پیش از او [73] به کلنی فرقه مریمیه در بلومینگتن ایندیانا رفتند. پس از مرگ شوان و ویتال پری، باربارا همچنان ساکن کلنی بلومینگتن است. [74]

ویتال پری در 18 نوامبر 2005 در بلومینگتن درگذشت. او مؤلف چند کتاب است که مهم‌ترین آن‌ها «گنجینه خرد سنتی» نام دارد. چاپ دوم این کتاب در سال 1986 با مقدمه هیوستن اسمیت، دین‫پژوه نامدار آمریکایی، منتشر شد [75] و پس از مرگ پری در سال 2008 با نام «صعود معنوی»، با مقدمه هیوستن اسمیت و مارکو پالیس، تجدید چاپ شد. [76] درباره پیوندهای هیوستن اسمیت و مارکو پالیس با فرقه مریمیه سخن خواهیم گفت. از ویتال پری مطالبی به فارسی ترجمه شده از جمله در مجموعه مقالات «جام نو و می کهن». [77]

باربارا پری نیز مؤلف مقالاتی است در زمینه «هنر قدسی». از جمله می‌توان به مقاله «فریتیوف شوان، حکیم معنوی و هنرمند» [78] و مقدمه باربارا پری بر کتاب شوان، با عنوان «از هنر قدسی تا هنر نامقدس: شرق و غرب» [79] ویراسته کاترین شوان، اشاره کرد.

پسر ویتال و باربارا پری، به‌نام مارک پری (حسین احمد)، از گردانندگان کنونی فرقه شوان در آمریکاست. طبق مندرجات وب‌گاه «خرد جهانی»، مارک پری در سال 1951 در قاهره به دنیا آمد و در سوئیس در کنار شوان بزرگ شد. [80] مارک پری مترجم آثار شوان از فرانسه و آلمانی به انگلیسی است و کتاب‌هایی در زمینه «حکمت خالده» تألیف کرده. آخرین کتاب او نیز، با عنوان «در پیرامون بیداری و یادآوری» [81]، مانند کتاب پدرش، با مقدمه هیوستن اسمیت منتشر شده.

شوان و لینگز و پری

شوان در حومه لندن، از سمت چپ: فرانسیس کلایوراس، کاترین شوان، فریتیوف شوان، مارتین لینگز، لزلی لینگز، ویتال پری، باربارا پری، اولیو کلایوراس (1965)

توضیحات فوق روشن می‌کند که هراس ماه‌های پایانی زندگی گنون از «جاسوسان شوان» توهّم نبود. گنون از ارتباطات نزدیک و پنهان لینگز و پری، و همسران‏شان، با شوان مطلع بود و به این دلیل لینگز را متهم می‌کرد به باز کردن مخفیانه نامه‫هایش؛ و زمانی که حرکت خود را علیه شوان آغاز کرد، نگران انتقام شوان بود.

مارک کاسلو می‌نویسد: زمانی که از لینگز درباره اتهامی که گنون به او زده بود پرسید، لینگز واکنش «بسیار منفی» علیه گنون بروز داد و گنون را به توهّم (پارانویا) متهم کرد. ویتال پری نیز گنون را به «توهّم» متهم می‌کرد. این در حالی است که لینگز و پری در نوشته‏‌هایشان به شدت از گنون تجلیل می‌کردند و به دوران زندگی با او می‏‌بالیدند. کاسلو می‌افزاید: لینگز به خوبی می‌دانست که شهرتش بستگی به اسطوره گنون و حفظ «تقدّس» شوان دارد. [82]

سرنوشت کوتا و هارتنگ

کردار شوان سبب خروج کوتا و زنش از اسلام شد. آن‌ها از طریقت علاویه شوان خارج شدند و از سال 1951 نزد کشیشی ارتدکس به تلمّذ پرداختند. کوتا و زنش در سال 1955، زمانی که کوتا سفیر سوئیس در کلمبیا بود، به کلیسای کاتولیک پیوستند. مع‌هذا، کوتا علاقه به گنون و ترادیشنالیسم را حفظ کرد و در سال 1957 در سوربن درباره گنون تدریس می‌کرد. او در اوائل دهه 1960 سفیر سوئیس در هندوستان بود و نقش مهمی در تسهیل پذیرش بودائیان تبتی مهاجر، که از چین گریخته بودند، توسط دولت سوئیس ایفا کرد. [83] سیریل گلسه در 7 ژانویه 1989 می‌نویسد: کوتا هنوز در حوالی سوئیس است؛ باید او را ببینم برای آشنایی با جزئیات تاریخ اولیه مریمیه. [84]

کار هارتنگ و زنش به طلاق کشید. هارتنگ از فرقه شوان جدا شد ولی زنش باقی ماند. به‌نوشته سجویک، هارتنگ و زنش اولین کسانی نبودند که به این دلیل طلاق گرفتند. هارتنگ تا پایان عمر (1988) با دقت به مناسک اسلامی عمل می‌کرد. مسلمان بودن هارتنگ مخفی بود و بجز خویشانِ نزدیکش کسی نمی‌دانست. حتی در زمان مرگ نیز مسلمانی او اعلام نشد هر چند از ادعیه‫ای که دوستانش در مراسم دفن او خواندند می‌شد فهمید. [85]

ادامه دارد…

نویسنده: عبدالله شهبازی

قسمت قبلی این مقاله  ؛  قسمت بعدی این مقاله

پی‌نوشت‌ها:

1. Sedgwick, ibid, p. 90.
2. ibid, pp. 89-91.

3. نصر، «فریتیوف شوان و سنت اسلامی»، اطلاعات حکمت و معرفت، اردیبهشت 1387، ص 23.

4. extra-Islamic
5. Jean Reyor (1905-1988)
6. Etudes traditionnelles
7. Louis Caudron
8. Sedgwick, ibid, p. 91.
9. ibid, p. 134.
10. ibid, p. 91.
11. ibid, p. 93.
12. ibid, p. 92.

13. نصر، «فریتیوف شوان و سنت اسلامی»، اطلاعات حکمت و معرفت، اردیبهشت 1387، ص 20.

14. Catherine Schuon [Feer] (b. 1924)
15. Sedgwick, ibid, p. 148.
16. Joseph Epes Brown (1920-2000)
17. Joseph Epes Brown, The Sacred Pipe: Black Elk’s Account of the Seven Rites of the Oglala Sioux, Norman: University of Oklahoma Press, 1953, 1989; New York: Penguin Books, 1971.

کتاب فوق با مشخصات زیر به فارسی منتشر شده است: جوزف اپس براون، چپق مقدس: هفت آئین اوگلالاسو به روایت گوزن سیاه، ترجمه ع. پاشایی، تهران: نشر مازیار، 1355.

18. Sedgwick, ibid, p. 123.
19. Thomas Yellowtail (1903-1993)

بنگرید به زندگی‫نامه توماس یلوتیل در وب‌گاه «خرد جهانی» فرقه مریمیه:

http://www.worldwisdom.com/public/authors/Thomas-Yellowtail.aspx

20. Biography of Frithjof Schuon:
http://www.worldwisdom.com/public/authors/Frithjof-Schuon.aspx
21. Wicahpi Wiyakpa
22. Wowan Winyan
23. Sedgwick, ibid, pp. 148-149.
24. ibid, p. 84.
25. ibid, p. 92.
26. “Mystéres christiques” [Christic Mysteries] 27. ibid, pp. 123-124.

28. Syncretism سینکرتیسم: آمیختن ادیان مختلف.

29. ibid, p. 124.
30. ibid, p. 304.
31. Michel Valsan (1907-1974)
32. Mircea Eliade (1907-1986)
33. ibid, p. 112.
34. Henri Hartung (1921-1988)
35. Ramana Maharshi (1879-1950)
36. Guru

گورو واژه سانسکریت به معنی آموزگار و استاد است. به رهبران طریقت‫ها و فرقه‫های دینی، گورو می‫گویند.

37. ibid, pp. 121-122.
38. ibid, pp. 124-125.
39. ibid, p. 126.
40. ibid, p. 127.
41. Jacques-Albert Cuttat
42. de-Islamization
43. ibid, p. 128.
44. ibid, p. 129.
45. ibid, p. 128.
46. Roger Maridort
47. Mohammed b. Ali Tadili (d.1372/1957)
48. ibid, pp. 126-127.
49. ibid, p. 131.
50. ibid, p. 128.
51. Countess Valentine de Saint-Point (1875-1953)

زن شاعر و نویسنده فرانسوی. در سال 1918 در مغرب به اسلام گروید و از اواخر 1924 در مصر ساکن شد و به حمایت از جنبش استقلال مصر برخاست. او اندکی پس از گنون، در 28 مارس 1953 درگذشت و در قبرستان مسلمانان قاهره به خاک سپرده شد. بنگرید به:

http://en.wikipedia.org/wiki/Valentine_de_Saint-Point

52. Sedgwick, ibid, pp. 77-78.
53. Valentine de Saint-Point, “Rene Guenon,” L’Egypte nouvelle, January 25, 1952.
54. Sedgwick, ibid, pp. 129-130.
55. ibid, p. 130.
56. Martin Lings (1909-2005)
57. “…became a lifelong and dedicated disciple of Schuon.”
58. Martin Lings, The Book of Certainty: The Sufi Doctrine of Faith, Vision, and Gnosis, London: Rider, 1952; New York: Samuel Weiser, 1970; second edition, Cambridge, UK: Islamic Texts Society, 1992.
59. Leslie Smalley
60. School of Oriental and African Studies (SOAS)
61. Martin Lings, A Moslem Saint of the Twentieth Century: Shaikh Ahmad Al-Alawi, His Spiritual Heritage and Legacy, London: Allen & Unwin, 1961; second edition: A Sufi Saint of the Twentieth Century: Shaikh Ahmad Al-Alawi: His Spiritual Heritage and Legacy, London: George Allen & Unwin, 1971; Berkeley, CA: California University Press, 1971; third edition, Cambridge, UK: Islamic Texts Society, 1993, 242 pages.
62. Sedgwick, ibid, p. 163.

63. زندگی‫نامه العلاوی با مشخصات زیر به فارسی ترجمه شده: مارتین لینگز، عارفی از الجزایر، ترجمه نصرالله پورجوادی، تهران: مرکز ایرانی مطالعه فرهنگ‏‌ها، ۱۳۶۰.

64. Martin Lings, Muhammad: His Life Based on the Earliest Sources, London: Allen & Unwin, 1983; Rochester, VT: Inner Traditions, 1983; second edition, Cambridge, UK: Islamic Texts Society, 1991; Rochester, VT: Inner Traditions, 2006.

65. مارتین لینگز، محمد (ص) بر پایه کهن‌ترین منابع، ترجمه سعید تهرانی‌نسب، تهران: انتشارات حکمت، 1391.
66. بنگرید به گفتگوی سعید تهرانی‌نسب، مترجم فارسی کتاب زندگی پیامبر اسلام (ص) نوشته مارتین لینگز، با خبرگزاری فارس مورخ 3 مهر 1391 در این آدرس:

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13910629000652

67. بجز مقالات متعدد و زندگانی پیامبر اسلام (ص) و زندگی‫نامه شیخ العلاوی، کتاب‌های زیر از لینگز به فارسی ترجمه شده است: شکسپیر در پرتو هنر عرفانی، ترجمه سودابه فضایلی، تهران: نقره، ۱۳۶۵؛ عرفان اسلامی چیست؟، ترجمه فروزان راسخی، تهران: دفتر پژوهش و نشر سهروردی، ۱۳۷۸؛ هنر خط و تذهیب قرآن، ترجمه مهرداد قیومی بیدهندی، تهران: گروس، ۱۳۷۷.
68. زندگی‫نامه لینگز بطور عمده بر اساس بیوگرافی رسمی او مندرج در وبگاه «خرد جهانی» تنظیم شده با ارجاع به کتاب سجویک و مقاله ویکی‌پدیای انگلیسی و سایر منابع.

www.worldwisdom.com/public/authors/Martin-Lings.aspx
http://en.wikipedia.org/wiki/Martin_Lings

69. برای نمونه بنگرید به وبگاه «اسلاموفیل»:

http://www.islamophile.org/spip/Sheikh-Martin-Lings.html

70. Whitall Nicholson Perry (1920-2005)
71. Barbara Perry [Ward] (b. 1923)
72. “Lauriston Ward, 1882-1960 Papers”, Peabody Museum Archives, Harvard University October, 1994:
http://oasis.lib.harvard.edu/oasis/deliver/~pea00023

73. در وب‌گاه «خرد جهانی»، وابسته به فرقه مریمیه، ذیل زندگی‌نامه ویتال پری، زمان مهاجرت شوان و ویتال پری به آمریکا سال 1980 ذکر شده است.

74. “Biography of Whitall Perry”:
http://www.worldwisdom.com/public/authors/Whitall-Perry.aspx
“Biography of Barbara Perry”:
http://www.worldwisdom.com/public/authors/Barbara-Perry.aspx
http://en.wikipedia.org/wiki/Whitall_Perry [May 2, 2013] 75. Whitall N. Perry, A Treasury of Traditional Wisdom, New York: Simon and Schuster, 1971; with a preface by Huston Smith, San Francisco: Harper & Row, 1986.
76. Whitall N. Perry, The Spiritual Ascent: A Compendium of the World’s Wisdom, Fons Vitae; 2nd edition, 2008.

77. جام نو و می کهن: مقالاتی از اصحاب حکمت جاویدان، بکوشش مصطفی دهقان، تهران: مؤسسه تحقیقات و توسعه علوم انسانی، چاپ اول، 1384، 539 صفحه.

78. Barbara Perry, “Foreword: Frithjof Schuon: Metaphysician and Artist”, in The Feathered Sun: Plains Indians in Art and Philosophy, Bloomington, IN: World Wisdom Books, 1990.
79. Barbara Perry, “Introduction”, Frithjof Schuon, Art from the Sacred to the Profane: East and West, edited by Catherine Schuon, Bloomington, IN: World Wisdom, 2007.
80. “Biography of Mark Perry”:
http://www.worldwisdom.com/public/authors/Mark-Perry.aspx
81. Mark Perry (Author), Huston Smith (Preface), On Awakening & Remembering: To Know is To Be, Fons Vitae, 2000, 434 pages.
82. Koslow, “The Spiritual Fascism of Rene Guenon and His Followers”.
83. Sedgwick, ibid, p. 128.
84. The Glasse Dossier, p. 551.
85. Sedgwick, ibid, pp. 128-129.

فرقه‌سازی ، فرقه‌سازی ، فرقه‌سازی ، فرقه‌سازی

واریز كمک نقدی برای حمایت از اندیشكده

فرقه‌سازی ، فرقه‌سازی ، فرقه‌سازی ، فرقه‌سازی

اندیشکده مطالعات یهود را در پیام‌رسان‌های ایرانی دنبال کنید:

کانال اصلی ما در ایتا / پیام‌رسان بله / پیام‌رسان سروش / پیام‌رسان گپ

همچنین ببینید

پارلمان جهانی ادیان و احیای باستان‌گرایی

پارلمان جهانی ادیان و احیای باستان‌گرایی

نگاه تئوسوفیسم به اسلام هم‌دلانه نیست و این را به‌روشنی هم از نوشته‌های الکات و بلاواتسکی و بزانت و هم از اجلاس نخستین «پارلمان جهانی ادیان» می‌توان فهمید.‬

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

چهار × یک =