خانه / تاریخ یهود / شکل‌گیری یهود / اندیشمندان اروپا و زرسالاری یهودی (2)
اندیشمندان اروپا و زرسالاری یهود

اندیشمندان اروپا و زرسالاری یهودی (2)

زرسالاری یهودی و بهره‌برداری سوداگرانه آن از دین نقش مهمی در پیدایش ماتریالیسم سده‌های هیجدهم و نوزدهم اروپا داشت و تصادفی نیست که هولباخ – یکی از بدبین‌ترین اندیشمندان اروپا به یهودیت – از بنیان‌گذاران آته‌ئیسم (الحاد) جدید است.
این موج در میان اعضای جوامع یهودی نیز رواج یافت. به ‏نوشته مورخین دانشگاه عبری اورشلیم، پدیده مارانوها یک پیامد فرهنگی بسیار مهم داشت و آن سست کردن هرگونه باور دینی در میان نسل‌های پسین یهودیان بود. (1) عصیان اسپینوزا و فلسفه دئیستی او، و نیز گروش بخشی از نسل جوان یهودی در سده نوزدهم به جنبش‏‌های سوسیالیستی و گرایش بسیاری از ایشان به اندیشه‌های ماتریالیستی، را باید از پیامدهای این پدیده دانست. ماتریالیسم یهودی ثمره سقوط دین به تابعی از مصالح و منافع سوداگرانه است که مارانوها برجسته‌ترین نماد آن به شمار می‌رفتند. بدین‌سان، از درون خاندان‏‌های یهودی آشکار و مخفی نسلی از ماتریالیست‌ها پدید آمد که هیچ باوری به عقاید دینی نداشتند یا به دین صرفاً به عنوان یک ابزار سیاسی و اجتماعی می‌نگریستند. برخی از آنان از یهودیت بریدند و برخی به آرمان‏‌ها و ارزش‏‌ها و سنن قومی یهود وفادار ماندند. در میان چهره‌های نامدار سیاسی و فکری یهودی در سده‌های نوزدهم و بیستم ماتریالیست‌های یهودی کم نیستند؛ کسانی که به جِد “یهودی”‌اند ولی کمترین اعتقادی به یهودیت به عنوان یک دین ندارند. به گمان ما، امروزه بسیاری از اعضای الیگارشی زرسالار یهودی را باید از این گروه‌ شمرد.
گروش جوانان یهودی غرب اروپا در سده نوزدهم به جنبش‌‏های سوسیالیستی و آنارشیستی را نیز باید واکنشی دانست علیه نظام بسته فکری و ساختار متمرکز و قبیله‌ای جوامع یهودی و سیطره تام و تمام و مقتدرانه الیگارشی زرسالار یهودی. پیشتر درباره نمونه‌های کهن این عصیان، قرائیون و مرتدین سخن گفته‌ایم (بنگرید به: اینجا ). موج جدید عصیان علیه ساختار متمرکز و بسته جوامع یهودی با اسپینوزا آغاز می‌شود.

مجسمه باروخ اسپینوزا

مورخین دانشگاه عبری اورشلیم، باروخ اسپینوزا (2) (1632-1677)، فیلسوف نامدار یهودی-هلندی، را نخستین یهودی می‌دانند که آئین یهود را رد کرد و از جامعه برادران یهودی خود گسست بی آنکه به آئینی دیگر بپیوندد. (3)
پدر اسپینوزا از یهودیان پرتغال بود که پس از مهاجرت در بندر آمستردام می‌زیست. از پیوند خویشاوندی اسپینوزا با اعضای الیگارشی یهودی سخنی در میان نیست و لذا بنظر می‌رسد وی به یک خانواده معمولی تعلق داشت. اسپینوزا از جوانی به تأثیر از یک یهودی اسپانیایی به ‏نام خوان دو پرادو (4) به انکار اصالت تورات پرداخت و در مسایل دینی عقایدی ابراز داشت که برای حاخام‌های آمستردام قابل تحمل نبود. لذا، شورای حاخامی آمستردام در 27 ژوئیه 1656 او را، که تنها 24 سال داشت، از عضویت در ملت اسرائیل اخراج کرد و کلیه یهودیان از ارتباط با وی اکیداً منع شدند. ظاهراً شورای یهودیان آمستردام تصمیم به قتل او نیز گرفت ولی اسپینوزا با نگارش “توبه‌نامه”‌ای جان خود را نجات داد. او از آن پس با پروتستان‏‌ها زندگی می‌کرد و در سال 1670 به شهر هاگ (لاهه) مهاجرت کرد. در همین سال او رساله‌ای درباب متافیزیک و سیاست (5) را بدون درج نام مولف منتشر کرد. این اثر، که حاوی انتقاد از عهد عتیق بود، توقیف شد و تنها نسخ معدودی از آن پنهانی به فروش رفت. اسپینوزا به علت نگارش این کتاب به الحاد متهم شد ولی با نگارش نامه مفصلی به اوروبیو دوکاسترو (6) از حاخام‌های هلند، منکر الحاد و بی‌دینی خود شد. او در سال 1674 مهم‌ترین کتاب خود، اخلاق، را نوشت که مانند بسیاری از آثارش پس از مرگ او به چاپ رسید. اسپینوزا زندگی منزوی و ساده‌ای داشت و در 45 سالگی درگذشت. (7)
آثار اسپینوزا حاوی انتقاد شدید از ساختار سیاسی جامعه یهودی است. زمانی‌که او در نخستین رساله خود از حق انسان در اندیشیدن آزاد و بیان آزادانه عقایدش سخن می‌گوید درواقع این اعتراضی است به فضای بسته جوامع یهودی آن عصر. اسپینوزا تلاش سران جوامع یهودی را برای حفظ قوانین تورات، تلاش آنان برای حفظ سلطه خویش بر جوامع یهودی می‌داند. او می‌نویسد:
یهودیان از سایر مردم نفرت دارند و این تنفر به طبیعت ثانوی آنان بدل شده زیرا هر روزه آن را به‏ وسیله مناسک دینی خود تقویت می‌کنند. شیوه پرستش آنان نه تنها با سایر مردم تفاوت دارد بلکه در تضاد است.
به ‏زعم اسپینوزا :
حتی مختصات خوبی که در یهودیان می‌توان یافت ناشی از سرشت شیطانی آنان است: وحدت یهودیان و حمایت آنان از یکدیگر ناشی از نفرت آنان از همه مردم دیگر است و در نتیجه سایر مردم نیز از آنان نفرت دارند. حکومت آنان در فلسطین منقرض شد زیرا [حتی] خداوند نیز از آنان نفرت داشت. (8)

باروخ اسپینوزا

اسپینوزا در رساله‌ای درباب متافیزیک و سیاست، اسفار پنجگانه (جز فقرات کوتاهی از آن)، صحیفه یوشع بن نون، کتاب داوران، کتاب سموئیل و کتاب پادشاهان را تألیف عزرای کاتب می‌داند و معتقد است عزرا به مرگی پیش‏رس درگذشت و فرصت ویرایش کتب فوق را نیافت و لذا چنین تصور می‌رود که این آثار مؤلفین متعدد داشته‌اند. به ‏زعم او دو کتاب تواریخ ایام سده‌ها پس از عزرا، در دوران دولت حشمونی تألیف شده. او کتاب‏‌های دانیال، استر، عزرا و نحمیا را نیز نوشته یک مورخ دوران حشمونی می‌داند که بر اساس منابع گذشته به تدوین این آثار اقدام کرده است. بطور خلاصه، اسپینوزا بخش عمده‌ی عهد عتیق را ساخته‌ی فریسیون در دوران حشمونی می‌داند. اسپینوزا مکرر تأکید می‌کند که این بررسی انتقادی منافی اعتقاد به خداوند نیست؛ خدای یگانه‌ای وجود دارد، مستقل و جدا از اندیشه فلسفی، که خواستار عدالت و دوستی میان انسان‏هاست. (9)
در سده نوزدهم، مخالفت با الیگارشی زرسالار یهودی در میان مردم اروپا یک پدیده جدّی بود. این مبارزه از سوی دو جناح جریان داشت: کاتولیک‌ها و سوسیالیست‌ها.
مردم کاتولیک‌ اروپا، به ‏ویژه در فرانسه، در بخش مهمی از سده نوزدهم جنگ‏‌های خانمان‌سوز اروپا و مصایب ناشی از آن را دسیسه‌های زرسالاران یهودی می‌دانستند که برای تحقق سلطه مالی و سیاسی خویش بر طریقت‌ها و سازمان‏‌های مخفی ماسونی چنگ انداخته‌اند. (10) رابطه پاپ و زرسالاران یهودی نیز، چنان‌که دیدیم، (11) در دو مقطع از سده نوزدهم تیره بود؛ یکی در سال‏‌های 1823-1870 به‌‏ویژه در دوران پاپ پیوس نهم؛ دیگری در سال‏‌های 1878-1903 یعنی در دوران پاپ لئو سیزدهم.

پاپ لئو و پاپ پیوس

در طول سده نوزدهم پاپ‌ 15 بار علیه فراماسونری اطلاعیه صادر کرد که شش بار آن به ‏وسیله پاپ پیوس نهم و پنج بار به ‏وسیله لئو سیزدهم و شدیدترین آن در 20 آوریل 1884 بود. لئو سیزدهم در این اطلاعیه 25 صفحه‌ای بشریت را به دو جبهه “الهی” و “شیطانی” تقسیم کرد و ماسون‏‌ها را به جبهه اخیر متعلق دانست. این فرقه‌ای است که از طریق توطئه پنهان راه خویش را به سوی “دنیای تاریکی می‌گشاید. پاپ اشاره می‌کند که در 150 سال اخیر فرقه ماسون‏‌ها “بطرزی غیرمنتظره” رشد کرده و “چنان نیرومند شده که هم اکنون بنظر می‌رسد قدرت فائقه در دولت‏‌هاست.” لئو سیزدهم زرسالاران یهودی را همدست ماسون‏‌ها و شریک در توطئه‌های ایشان می‌دانست. (12)
مبارزه کاتولیک‌ها با زرسالاران یهودی در سال 1880 به پیدایش بانک کاتولیک یونیون جنرال انجامید که ساده‌لوحانه تصور می‌رفت می‌تواند به نفوذ زرسالاران یهودی در اقتصاد فرانسه پایان دهد. این بانک با دسیسه آشکار روچیلدها ورشکست شد و پیامد این حادثه موجی از نفرت علیه زرسالاری یهودی بود.
بخش مهمی از سوسیالیست‌های اروپای سده نوزدهم، به‏ ویژه در فرانسه، نیز با زرسالاری یهودی مخالف بودند. این با وضع کنونی سوسیال دمکراسی اروپایی، که دارای پیوندهای جدی با زرسالاری یهودی است، تفاوت دارد. موج مخالفت سوسیالیست‌‏های فرانسه با الیگارشی یهودی به پیدایش بانک کردی موبیلیه انجامید. درباره ماجرای ستیز این بانک با روچیلدها نیز در آینده سخن خواهیم گفت.
بسیاری از بنیان‌گذاران و اندیشه‌پردازان اصلی سوسیالیسم اروپایی نگرشی منفی به پدیده زرسالاری یهودی داشتند. فرانسوا فوریه (13) (1772-1837)، نظریه‌پرداز نامدار سوسیالیسم، به شدت به زرسالاران یهودی بدبین بود و این از نگاه سیاسی و اقتصادی او نشئت می‌گرفت. فوریه تجارت را منشأ تمامی بدی‏‌ها می‌دانست و یهودیان را تجسم تجارت؛ و لذا تکاپوی اقتصادی یهودیان را برای جامعه مخرب می‌انگاشت. (14)
در دوران پس از سقوط ناپلئون سوم، نظریات یکی از پیروان فوریه، به ‏نام آلفونس توسنه (15) (1803-1885)، به منبع الهام روشنفکران سوسیالیست فرانسه علیه زرسالاران یهودی بدل شد. او در سال 1845 کتابی نوشت به ‏نام یهودیان، سلاطین زمانه. (16) توسنه تأکید می‌کرد که نظریاتش جنبه نژادپرستانه ندارد و منظور او از یهودیان بانکداران و رباخواران یهودی است. (17)
پرودون (18) (1809-1865)، متفکر سوسیالیست دیگر فرانسه، نیز در نگاه بدبینانه به زرسالاران یهودی با فوریه اشتراک نظر داشت. او یهودیان را منشأ شر می‌دانست و معتقد بود که آنان سراسر اروپا را به بورژوازی تسلیم کردند. پرودون در یادداشت‌‏های خصوصی‌اش یهودیان را دشمن بشریت خوانده است. (19)
نارودنیک‌ها (گروه‏‌های انقلابی روسیه در دوران پیش از رسوخ مارکسیسم) نیز به پدیده زرسالاری یهودی توجه داشتند و با آن مخالف بودند. (20) در بحث “پوگروم‏ها”ی روسیه و شرق اروپا (مقالات آینده) با نگرش نارودنیک‌‏ها به زرسالاران یهودی آشنا خواهیم شد.

بوئر ، فویرباخ ، دومر

از مهم‌ترین جریان‌های فکری اروپا که اندیشه‌پردازان آن علیه یهودیت نظرات منفی ابراز داشتند، باید به هگلی‏‌های جوان و سه چهره نامدار آن- برونو بوئر (21) لودویگ فویرباخ (22) و فریدریش دومر (23) – اشاره کرد. (24) این مکتبی است که در دهه 1840 در اوج تکاپوی خود بود و از درون آن کارل مارکس پدید شد. در سال 1843 برونو بوئر (1809-1882) رساله‌ی درباره مسئله یهود را نوشت و در همین سال کارل مارکس رساله دیگری نوشت به همین نام.
کارل مارکس (1818-1883) به یک خانواده یهودی‌تبار تعلق داشت. پدرش، هرشل هالوی (25) از یکی از خاندان‌‏های حاخامی بود. او بهمراه همسر و هشت فرزندش به مسیحیت گروید و هنریش مارکس نام گرفت. در این زمان کارل مارکس شش ساله بود. (26)
کارل مارکس در سال 1843، یعنی در اوج اقتدار لویی فیلیپ و بارون جیمز روچیلد، مدتی در پاریس بود و در همین زمان بود که برای نخستین بار با فریدریش انگلس (27) (1820-1895) آشنا شد. مع‌هذا، در این زمان هنوز انگلس وارد زندگی مارکس نشده و هاینریش هاینه، شاعر نامدار، صمیمی‌ترین دوست مارکس در پاریس به شمار می‌رفت. این دو نزدیک‌ترین روابط را با هم داشتند. (28) ایرج اسکندری، مترجم فارسی کاپیتال، می‌نویسد مارکس، هاینه را “بی‌اندازه دوست داشت.” (29) هاینریش هاینه به خاندان یهودی درباری هاینه تعلق دارد و 21 سال از مارکس بزرگتر بود. او در این زمان یکی از اعضای محفل روشنفکری است که در کاخ بارون جیمز روچیلد در پاریس گرد می‌آمدند و با بارونس بتی روچیلد همسر جیمز، رابطه نزدیک داشتند. کاملاً معقول و محتمل است که مارکس 25 ساله بهمراه هاینه به کاخ روچیلد رفته باشد.
در آثار منتشر شده مارکس نخستین برخورد او به یهودیان را در سال 1843 می‌بینیم، زمانی که بتازگی از سفر پاریس به آلمان بازگشته است. او در نامه‌ای به آرنولد روگه می‌نویسد:
رئیس جامعه یهودی اینجا [کلن] به دیدنم آمد و خواست تا درخواستی را برای عضویت یهودیان در انجمن ایالتی امضا کنم. هرچند من اصلا از دین یهود خوشم نمی‌آید ولی قصد دارم این کار را بکنم. (30)
در پائیز این سال، مارکس رساله‌ی درباره مسئله یهود را نوشت در رد رساله‌ی برونو بوئر.
برونو بوئر که چون مارکس و سایر هگلی‏‌های جوان به شدت ضد مذهب بود، شرط آزادی یهودیان از محدودیت‌های سیاسی و اجتماعی در جامعه آلمان را ابتنای دولت بر شالوده‌های غیردینی (سکولار) و عقب راندن دین به عرصه جامعه مدنی می‌دانست و، متأثر از نظریات آلکسیس دوتوکویل (31) (1805-1859)، به عنوان الگو به آمریکای شمالی نظر داشت.

اسکناس کارل مارکس

مارکس، برخلاف بوئر، آزادی سیاسی را بدون تحقق عدالت اجتماعی ناممکن می‌دانست؛ تحقق عدالت اجتماعی را از طریق حذف طبقات اجتماعی و حذف طبقات اجتماعی را تنها از طریق الغاء مالکیت خصوصی میسر می‌پنداشت. او بر بنیاد این چارچوب نظری به نقد اعلامیه حقوق بشر فرانسه (1791) پرداخت و روح حاکم بر جهان معاصر را یهودیت خواند.
این رساله مارکس جوان بمنظور شناخت فضای آن روز محافل روشنفکری اروپا از اهمیت جدی برخوردار است. مع‌هذا، به دلیل حملات شدید آن به یهودیت، کمتر مورد استناد قرار گرفته و ناشناخته مانده است. مارکس در این رساله، که به سبک نوشتار فلسفی-سیاسی آن روز آلمان آلوده به نثر پیچیده و مغلق هگلی است، راز مذهب واقعی یهود را چنین بیان می‌دارد:
شالوده سکولار یهودیت چیست؟ [اصالت] نیاز عملی و منافع فردی. مذهب زمینی یهودی چیست؟ دلالی! (32) خدای زمینی او کیست؟ پول! بسیارخوب‌! آزادی از دلالی و پول، و در نتیجه رهایی از یهودیت عملی و واقعی، آزادی عصر ما خواهد بود. آن سازمان اجتماعی که بتواند پیش‌شرط‌های دلالی، و بدین‌سان امکان دلالی، را از میان بردارد، یهودی‌گری را غیرممکن ساخته است… از سوی دیگر، اگر یهودی به بیهودگی سرشت عملی خود پی برد و در راه از میان برداشتن آن بکوشد، خود را از گذشته خویش جدا ساخته است… از این‌رو، ما در یهودیت یک عنصر ضداجتماعی عام دوران حاضر را می‌یابیم… بنابراین، در تحلیل نهایی، آزادی یهودیان عبارت است از آزادی بشریت از یهودیت.
برونو بوئر به اقتدار عملی و واقعی زرسالاران یهودی واقف است و این در حالی است که آنان هنوز از جایگاه حقوقی رسمی در ساختار مدنی جوامع اروپایی بهره‌مند نیستند. بوئر می‌نویسد:
یهودی‌ که در وین، برای مثال، تحمل می‌شود با قدرت مالی خود سرنوشت تمامی امپراتوری [اتریش] را تعیین می‌کند؛ و یهودی که ممکن است در کوچکترین دولت آلمان از حقوق سیاسی بی‌بهره باشد، درباره سرنوشت سراسر اروپا تصمیم می‌گیرد.
مارکس با تأکید بر این جمله بوئر می‌افزاید:
یهودیان هم‌اکنون خود را به شیوه‌ای یهودی آزاد ساخته‌اند، نه تنها به این دلیل که به اقتدار مالی دست یافته‌اند، بلکه از این‌رو نیز که، از طریق آنان و دیگران، پول به قدرتی جهانی بدل شده و روح عملی یهودی به روح عملی ملت‌های مسیحی بدل گردیده است. یهودیان از طریق یهودی کردن مسیحیان خود را آزاد ساخته‌اند.
مارکس گویاترین نمونه این سیطره یهودیت را در آمریکای شمالی می‌یابد:
درواقع، در آمریکای شمالی سیطره عملی یهودیت بر دنیای مسیحی تحقق یافته؛ چنان بی‌ابهام و عادی که گویی بشارت انجیل است، و سازمان دینی مسیحی خود به کالایی تجاری بدل گردیده است… [بنابراین،] تضاد میان قدرت سیاسی عملی یهودیان و حقوق سیاسی آنها [نماد] تضاد میان سیاست و قدرت پول بطور عام است. هرچند در تئوری اولی تابع دومی است، ولی در واقعیت عملی سیاست به برده قدرت مالی بدل شده است. [در آمریکا] دین یهود در کنار مسیحیت جایگاه خود را به دست آورده است… زیرا روح عملی یهودی، دین یهود، به مقام خود دست یافته و حتی به بالاترین مرحله کمال خویش در جامعه مسیحی رسیده است. یهودی، به عنوان عضوی منفرد از جامعه مدنی، تنها تجلی خاصی است از [پدیده عام] یهودیت جامعه مدنی. یهودیت به حیات خود، نه به‏رغم تاریخ بلکه به دلیل [ضرورت] تاریخ، ادامه می‌دهد. جامعه مدنی بطور مدام از درون اعماق خود یهودی می‌زاید.
بنیان دین یهود چیست؟ [اصالت] نیاز عملی و خودخواهی!‌… [اصالت] نیاز عملی و خودخواهی‌ اصل بنیادین جامعه مدنی‌ است و چنین است که جامعه مدنی به ناب‌ترین شکل خود دولت سیاسی را می‌آفریند. خدای نیاز عملی و منفعت شخصی پول است. پول خدای هشیار اسرائیل است که در برابر آن هیچ خدایی حق حیات ندارد. پول تمامی خدایان انسان را تنزل می‌دهد و به کالا تبدیل می‌کند. پول ارزش خودساخته‌ای است از برای همه چیز… پول گوهر بیگانه شده کار و وجود انسان است؛ و این گوهر بیگانه شده بر او مسلط می‏شود و مورد پرستش او قرار می‌گیرد. [بدینسان،] خدای یهودیان زمینی [سکولاریزه] شده و به خدای جهان بدل گردیده است. “برات” خدای واقعی یهودی است و خدای او شکلی وهم‌آلود از “برات” است. تصویر طبیعتی که در زیر سلطه مالکیت خصوصی و پول باشد توهینی است واقعی و تحقیری است عملی به طبیعت. آری، در دین یهود طبیعت وجود دارد، ولی تنها در اوهام. از اینروست که توماس مونتسر (33) غیرقابل تحمل می‌داند که “همه مخلوقات به مملوک بدل شده‌اند؛ ماهی‌ها در آب، پرندگان در آسمان، درختان بر زمین؛ آفریدگان خدا باید آزاد شوند.” توهین به اندیشه، هنر، تاریخ، و انسان بما‌هو انسان، که به شکلی انتزاعی در دین یهود وجود دارد، دیدگاه و سیرت واقعی و آگاهانه انسانِ بنده پول است. [در دین یهود] رابطه نوعی، رابطه میان مرد و زن، نیز به موضوع تجارت بدل شده! زن خرید و فروش می‌شود. وطن موهوم یهودی [سرزمین] تاجران، انسان‏های بنده پول، است. قانون بی‌بنیاد یهودی تنها کاریکاتوری است مذهبی از اخلاقیات و حقوق بی‌وطن او، و تنها مناسکی است صوری که با آن دنیای منافع شخصی خویش را محصور ساخته است. و چنین است عالی‏ترین رابطه میان انسان‏ها که رابطه قانونی است. قانون برای او معتبر است نه از آنرو که آن را مبتنی بر اراده و طبیعت خود می‌داند، بلکه از آنرو که مسلط‌ است و اگر اطاعت نشود مورد مجازات قرار می‌گیرد… یهودیت نمی‌‌تواند دنیایی جدید بیافریند، بلکه تنها می‌تواند مخلوقات و شرایط جدید جهان را در حوزه فعالیت خود کشد… با تکمیل جامعه مدنی، یهودیت به نقطه اوج خود رسیده است؛ ولی این تنها در دنیای مسیحی بود که جامعه مدنی به کمال رسید. تنها در شرایط سیطره مسیحیت- که انسان را از تمامی عوامل ملی، طبیعی، اخلاقی، و نظری جدا ساخت- جامعه مدنی می‌تواند خود را بطور کامل از حیات دولت جدا کند، تمامی پیوندهای نوعی میان انسان‏ها را بگسلد، خودخواهی و نیاز خودپرستانه را به جای پیوندهای نوعی بنشاند، و با فروپاشیدن جهان انسانی جهان آحاد منفرد را، که بطرزی خصمانه در مقابل هم قرار دارند، بیافریند. مسیحیت از درون یهودیت بیرون جهید و اکنون دوباره در آن جذب شده است… سرشت واقعی یهودی بطور کلی در جامعه مدنی تحقق یافته و زمینی شده… لذا نه در پنتاتوک [اسفار پنجگانه] و تلمود بلکه در جامعه امروزین است که می‌توانیم سرشت یهودیت نوین را بیابیم….
مارکس مقاله خود را با این جمله پایان می‌دهد: “آزادی اجتماعی یهودیان آزادی جامعه است از یهودیت.” (34)

ادامه دارد…

قسمت قبلی این مقاله  ؛  قسمت بعدی این مقاله

پی‌نوشت‌ها:
1. Ben-Sasson, ibid, p. 778. / 2. Baruch Spinoza / 3. ibid, p. 719. / 4. Juan de Prado / 5. Trctatus Theologico-Politicus / 6. Orobio de Castro / 7. Judaica, vol. 15, pp. 275-278. / 8. Ben-Sasson, ibid, pp. 720- 721. / 9. Judaica, vol. 15, pp. 282-284. / 10. ibid, vol.13, p. 85.
11. بنگرید به: این مقاله
12. Coil, ibid, p. 55; Judaica, vol. 13, p. 860. / 13. Francois Marie Charles Fourier / 14. Judaica, vol. 6, pp. 1447-1448. / 15. Alphonse Toussenel / 16. The Jews; Monarches of the Age. / 17. ibid, vol. 15, p. 1291; Ben-Sasson, ibid, p. 872. / 18. Pierre Joseph Proudhon / 19. Judaica, vol. 13, pp. 1255-1256. / 20. ibid, vol. 3, p. 79. / 21. Bruno Bauer / 22. Ludwig Feuerbach / 23. Friedrich Daumer / 24. Ben-Sasson, ibid, p. 805. / 25. Hirschel Ha-Levi / 26. Wigoder, ibid, p. 332. / 27. Frederick Engels / 28. P. N. Fedoseyev, Karl Marx; A Biography, Moscow: Progress, 1977, p. 65.
29. کارل مارکس، کاپیتال، ترجمه ایرج اسکندری، لایپزیگ: انتشارات حزب توده، 1352، ج اول، زیرنویس ص 551.
30. Karl Marx, Letter to Arnold Ruge, March 13, 1843, Karl Marx and Frederick Engels, Collected Works, Moscow: Progress Publishers, 1975, vol. 1, p. 400. / 31. Alexis de Tocqueville / 32. huckstering
33. توماس مونتسر (Thomas Münzer ، 1490-1525) کشیش آلمانی که رهبری جنگ دهقانی آلمان را به دست داشت.
34. Karl Marx, “On the Jewish Question”, ibid, vol. 3, pp. 169- 174.

منبع: عبدالله شهبازی ؛ زرسالاران یهودی و پارسی استعمار بریتانیا و ایران، ج 2، تهران: مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، چاپ دوم (پائیز 1390)

تنها با یک کلیک به کانال تلگرام اندیشکده مطالعات یهود بپیوندیم:

تلگرام اندیشکده مطالعات یهود

همچنین ببینید

بارون جیمز روچیلد و لویی بناپارت

روچیلدها و لویی بناپارت (2)

در دوران سلطنت لویی بناپارت سلطه یهودیان بر اقتصاد و سیاست فرانسه تداوم یافت. در این میان بارون جیمز روچیلد از جایگاه خاصی برخوردار است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

2 × 1 =