خانه / تاریخ یهود / یهود و بنی‌اسرائیل / کوروش و آزادی یهود
کورش و آزادی یهود

کوروش و آزادی یهود

با استقرار حزب شیطان در عراق، با سرزمینی آشنا می شویم که در شرق رود فرات واقع شده است: ایران و به تعبیر آن روز، پارس یا فارس، در حالی که در غرب رود نیل تمدن قابل توجهی مبتنی بر آموزه‌های ادیان الهی به چشم نمی‌خورد، در شرق فرات گنجینه‌ای از فرهنگ‌ها و تمدن‌های گوناگون در طول تاریخ شکل گرفته است. با این‌حال این حزب هیچ‌گاه در شعار خود از فرات و عراق آن‌سوتر نرفته است. سبب این امر را بایستی حائل شدن این سرزمین میان عراق و سرزمین‌های شرقی‌تر دانست که امروزه به نام شرق خاورمیانه و نهایتاً خاور دور شناخته می‌شوند.
این سرزمین همواره در حاشیه کانون بحران خاورمیانه به عنوان مهد تمدن و فرهنگ، سرزمین خداپرستی و صلح بوده، اگرچه به همین دلیل همواره مورد تعدی و تاخت و تاز قرار گرفته است. در عین حال هیچ دوره‌ای را در تاریخ این سرزمین سراغ نداریم که اشغالگران آن توان مقابله با فرهنگ غنی مردمانش را داشته و مدت زیادی دوام آورده باشند. این کشور هیچ‌گاه مستعمره نبوده است. شاید به سبب برخورداری از همین ویژگی‌ها باشد که این سرزمین و قوم ساکن آن را در کلام پیامبر خدا و امامان معصوم علیهم‌السّلام، به عنوان زمینه‌سازان ظهور (1) و وزیران مهدی عجل‌الله‌تعالی‌فرجه (2) می‌شناسیم. این‌چنین ویژگی‌هایی بی‌شک قوم حامل آن و سرزمین‌شان را در کانون توجه حزب شیطان قرار می‌دهد.
به هر حال در کشاکش وقایع تاریخی مهم منطقه، در این سرزمین اتفاق بزرگی رخ می‌دهد، اتفاقی که تاریخ این سرزمین را تا دوران معاصر به شدت تحت تأثیر خود قرار داده است. کوروش که سرسلسله هخامنشیان دانسته شده، ظاهراً در سال 550 پیش از میلاد بر دولت ماد غلبه کرده و حکومتی مقتدر را در این سرزمین مستقر می‌سازد. وی تقریباً بلافاصله و با کسب آمادگی در سال 538 به کشور بابل حمله کرده و در نخستین اقدام پس از فتح، فرمانی را مبنی بر اعلام آزادی یهودیان صادر می‌کند که به «منشور آزادی نوع بشر» در مقابل «منشور حقوق بشر» مشهور شده است:

چاپ تمبر استوانه کوروش در اسرائیل

چاپ تمبر استوانه کوروش در اسرائیل

«کوروش پادشاه فارس چنین می‌فرماید یهوه خدای آسمان‌ها جمیع ممالک زمین را به من داده و مرا امر فرموده است که خانه برای وی در اورشلیم که در یهودا است بنا نمایم. پس کیست از شما از تمامی قوم که خدایش با وی باشد او به اورشلیم که در یهودا است برود و خانه یهوه را که خدای اسرائیل و خدای حقیقی است در اورشلیم بنا نماید و هر که باقی مانده باشد در هر مکانی از مکان‌هایی که در آنها غریب می‌باشد اهل آن مکان او را به نقره و طلا و اموال و چهارپایان علاوه بر هدایای تبرّعی به جهت خانه خدا که در اورشلیم است اعانت نمایند.» (3)
این مقطع از تاریخ تا حدی دارای ابهام و شک‌برانگیز می‌نماید. اگر حزب شیطان با دسیسه، و نه به اسارت و تبعید، خود را به عراق رسانده و در آنجا پایگاه‌های سیاسی، فرهنگی و اقتصادی خود را محکم نموده باشد، بی‌شک قدم بعدی گذر از فرات و ورود به سرزمین آخرالزمانی ایران است. اگر این قوم موجود به اسارت رفته، منحرفان از دین موسای کلیم علیه‌السّلام و دشمنان او باشند و نه یهودیان مظلومی که تنها موحدان موجود آن منطقه محسوب شوند؛ و اگر کوروش معرفی شده در متون یهودی هیچ نسبت پیشینی با این قوم و این دین نداشته باشد، آن‌گاه حمله‌ی او به بابل و آزادسازی عجولانه‌ی این قوم، آن‌هم با عباراتی کاملاً مؤمنانه و یهودی، کمی تأمل‌برانگیز می‌نماید. این ادعای مأموریت از جانب خداوند، صرف‌نظر از صحت و سقم اصل واقعه و متن مؤید آن، انسان را در دوره معاصر به یاد ادعای جورج بوش در حمله به عراق و خط و نشان کشیدن برای ایران اسلامی می‌اندازد!
در این که کورش که بود و از کجا چنین قدرتمند وارد تاریخ ایران شد، دو دیدگاه کاملاً متفاوت وجود دارد. برخی (4) بر اساس یافته‌های باستان‌شناسی و دیگر مستندات – که در تفسیر نمونه و در ذیل آیات سوره کهف در بخش مربوط به ذوالقرنین به طور مفصل توضیح داده شده است (5) – وی را همان ذوالقرنین یاد شده در قرآن کریم می‌دانند (6) و شخصیت او را بر این اساس تا حد پیامبری بزرگ بالا می‌برند. بر اساس این دیدگاه، کوروش یکی از پیامبران یا دست کم یکی از اولیای الهی بود که مأمور بود دین خداوند را در این سرزمین مهم مستقر سازد.
البته توجه در آیات سوره کهف و شأن نزول آن پرسشی را به ذهن متبادر می‌کند. می‌دانیم که پرداختن سوره کهف به ذکر سه ماجرای اصحاب کهف، موسی و خضر علیهماالسّلام، و ذوالقرنین در پی پرسشی بوده است که یهودیان از پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله در این خصوص داشتند. (7) این‌که چرا از میان تمامی ماجراهای انبیاء و مؤمنان این سه داستان برگزیده شده و مورد پرسش قرار گرفته است، جریان را کمی تأمل‌برانگیز می‌نماید. آیا این سه داستان جریانات مهمی در ارتباط با یهود و منافع یهود بوده و ایشان می‌خواسته‌اند میزان اطلاعات پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله و به تبع وی مسلمانان را از این موضوع بدانند یا صرفاً پرسشی از میان همه پرسش‌ها و از سر تصادف بوده است؟ اصحاب کهف، بنابر روایات، از جمله رجعت‌کنندگان در روز ظهور هستند (8) و بنابر آیات قرآن کریم (9) و روایات مربوط به آن، عمری طولانی را تجربه کرده‌اند. خضر نیز از جمله معمرین است که هم‌اینک نیز مصاحب امام عصر عجل‌الله‌تعالی‌فرجه بوده و در روز ظهور در کنار ایشان خواهد بود. (10) اما این تنها ذوالقرنین است که از شخصیت تاریخی وی و ارتباطش با یهود یا نقش وی در دوران غیبت و ظهور اطلاع دقیق و روشنی نداریم. تنها سند ارتباط وی با واقعه ظهور در قرآن کریم ماجرای ساختن سدّی محکم از سوی وی در مقابل تهاجم یأجوج و مأجوج است. نام این دو قوم در آخرالزمان و به‌عنوان یکی از نشانه‌های ظهور یا قیامت، دوباره در تاریخ تکرار می‌شود. (11) خرابی سد وی نیز به این روز نسبت داده شده و چنین می‌نماید که این سد لااقل تا روز ظهور بایستی بر سر پا باشد. (12)
به هر حال دیدگاه دومی (13) نیز در مورد این شخصیت و ارتباط وی با یهود آن دوره مطرح شده که در جای خود شایسته تأمل می‌نماید. بر اساس این نظریه، ایرانِ آن دوره سرزمینی آباد بود که تمدن‌های ایرانی گوناگونی در نواحی مختلف آن با صلح و صفا در کنار یکدیگر می‌زیستند. یهودیان پس از طی دوره‌ای از اسارت در بابل کم کم به فکر چاره و بازگشت به بیت‌المقدس و سرزمین خویش افتادند و کوروش را که چوپان‌زاده و راهزنی بود از استپ‌های میانی روسیه تجهیز و با ثروت و اندیشه خود تقویت کرده و به قصد براندازی همه‌ی تمدن‌های موجود بین‌النهرین که خود در مجموع تمدنی بود بزرگ، دیرین و یکپارچه، وی را به سمت بابل حرکت دادند. این محل استقرار، او را به دیدگاه کسلر و قوم خزر – که البته مدت‌ها پس از این تاریخ به دین یهود درآمدند – نزدیک می‌کند. وی ابتدا در حوالی سال 542 سارد را به عنوان تنها مانع بر سر راه دستیابی به بابل در فاصله شمال قفقاز تا بین‌النهرین تصرف کرد و سپس در 539 وارد بابل شده و تنها پس از آزادسازی یهودیان آنجا و صدور فرمان بازسازی معبد در اورشلیم است که به ایران حمله و مناطق گوناگون آن‌را به تصرف درمی‌آورد.

یهود نزد کوروش

نقاشی یهودیان در نزد کوروش، اثر ژان فوکه در سال ۱۴۷۰م

صرف‌نظر از مجعول بودن نامی به نام هخامنش که بتواند سلسله‌ای را در ایران با این نام تشکیل دهد، تاریخ و اسناد تاریخی، استقرار قابل توجهی از این قوم مهاجم و غیرایرانی را در این سرزمین نشان نمی‌دهد. حتی بر اصل سرپا بودن تخت جمشید به‌عنوان یکی از دو مرکز این حکومت در کنار شوش اشکالات جدی وارد است و این بنا را بایستی بنایی نیمه‌کاره دانست که در اثنای ساختمان به دلایلی نامعلوم و احتمالاً قتل‌عام سازندگان آن و دیگر ایرانیان در جریان واقعه پوریم (14) از سوی یهود به حال خود رها شده ست.
در این دیدگاه، پس از کوروش فرزندان وی کمبوجیه و بردیا از اربابان یهودی فاصه گرفته و ساخت معبد را متوقف می‌سازند و همین سبب کشته شدن آن‌دو گشته و داریوش را بدون هیچ نسبتی با این خاندان و شخص هخامنش به عرصه قدرت وارد می‌کند. داریوش ضمن از سرگیری بازسازی معبد و در پی مقاومت ایرانیان و با دخالت ملکه یهودی خویش، استر و پسرعمویش مُردخای (که به خطا و عمد به دوران خشایارشا نسبت داده شده‌اند تا قدری از بار مسؤولیت داریوش را در اقدامات وی بکاهند) دست به فجایعی می‌زند که حادثه پوریم یکی از آنان و البته غم‌انگیزترین‌شان است.
اگرچه پورپیرار در این نظریه با جرأت و شهامتی علمی وارد عرصه تحقیق شده و زوایای تاریک بسیاری را روشن کرده است، اما به دلیل نبود نظریه کلان در خصوص اقدامات قوم یهود (که اینک به حزب شیطان تبدیل شده بود) در تحلیل جدی ریشه این همه دشمنی، نمی‌تواند دلیلی ارائه کند جز جدیّت قوم یهود در استقرار دین الهی خویش و البته استفاده از هر وسیله ممکنی در این راه. او تنها آنان را متهم می‌کند که چرا تاریخ ما را یکسره تغییر داده و ساکنان اصلی این سرزمین را از تاریخ واقعی گذشته خویش بی‌خبر نگه‌داشته‌اند.
اما با جمع میان این دیدگاه و آنچه تاکنون از سرنوشت این حزب و قوم پی گرفته‌ایم، می‌توان کلیت ماجرا را این‌گونه تصویر کرد که حزب شیطان پس از سوءاستفاده از دین موسای کلیم علیه‌السّلام و با بهره‌مندی از آموزش‌ها و سازماندهی بی‌نظیر دوران این پیامبر بزرگ و پس از استقرار در بیت‌المقدس، حرکت و نفوذ خود را به سمت شرق و سرزمین‌های آخرالزمانی آن، آرام و بی سر و صدا آغاز می‌کند. در این تلاش ابتدا با پوشش حمله بخت‌النصر وارد عراق شده و پس از استقرار در آن و اشغال مناصب کلیدی حکومت، با تجهیز کوروش (آن‌چنان که پورپیرار توضیح می‌دهد) یا حتی با سوءاستفاده از موقعیت طبیعی ایجاد شده در ایران و استقرار هخامنشیان، جریان نفوذ را در ایران و حکومت هخامنشی و حکومت‌های پس از آن آغاز می‌کند. نکته جالب توجه در این کوچ و نفوذ این است که همزمان با طراحی استقرار و گسترش در سه سرزمین راهبردی فلسطین، عراق و ایران، بخشی از افراد این حزب نیز به شبه‌جزیره حجاز مهاجرت کرده و در مکان‌های مختلفی مانند وادی القری، تیما، خیبر و یثرب مستقر می‌شوند. (15) بدین ترتیب بخش مهمی از پروژه از نیل تا فرات با چنین طراحی و توطئه‌ای کامل می‌شود.
در یک جمع‌بندی از دیدگاه‌هایی که در خصوص این دوره تاریک ارائه شده و مطالعه اسناد تکمیلی آن می‌توان چند موضوع را مطرح کرد:
حضور یهود در منطقه – نه به عنوان یک دین الهی که به عنوان حزب شیطان و سوءاستفاده وی از یکی از بزرگترین ادیان الهی (نه به دنبال قتل و اسارت که بنا بر نقشه‌ای شیطانی و از پیش طراحی شده) برای تسلط بر این منطقه آخرالزمانی صورت گرفته است. این نقشه در دوران معاصر نیز با طراحی ماجرای 11 سپتامبر تکرار شده است.
تا پیش از این اتفاق، به برکت تلاش‌های نوح و سلیمان علیهماالسّلام، تمدن‌های درخشانی در منطقه وجود داشته که در مجموع، یک تمدن بزرگ را در بین‌النهرین تشکیل می‌داده‌اند. عرصه اصلی این تمدن در محدوده دو سرزمین ایران و عراق بوده و در این جریان و ماجراهای بعدی تلاش شده تا میان این دو سرزمین فاصله ایجاد شده و حتی دشمنی برقرار گردد، سناریویی که امروزه نیز با جدیت دنبال می‌شود.

زروبابل رهبر یهود و کوروش

زروبابل (رهبر یهودیان تبعیدی) در حال نمایش نقشه اورشلیم به کوروش

در این میان حضور شخصیتی تأثیرگذار به نام کوروش کاملاً ابهام‌برانگیز است. برآمدن ناگهانی او در این گیرودار و جانبداری عجولانه او از قوم یهود با توجه به عدم سابقه انتساب او به ادیان توحیدی مطرح، او را در پرده‌ای از ابهام قرار می‌دهد. در این میان حتی اگر او را ذوالقرنین مطرح در قرآن کریم بدانیم، باز نمی‌توان برای او سلسله ای در نظر گرفت که تا حد یک امپراتوری بالا آمده باشد.
داریوش شخصیت دوم برجسته این سلسله ظاهراً هیچ نسبتی با کوروش ندارد. با فرض آغاز پاک و مقتدرانه این سلسله با کوروش باز نمی‌توان به سادگی قائل به استمرار همان سنت حسنه در اخلاف وی شد. فاصله سبک معماری دو بنای منسوب به مقبره کوروش و تخت جمشید بسیار بیشتر از آن است که بتوان هر دو را به یک سلسله و دوره تاریخی نسبت داد، مگر آن‌که در ادامه راه تحولات شگرفی در حاکمان این سلسله و سلوک آنان رخ داده باشد. ضمن این‌که فرض انتساب این بناهای تاریخی به دوره سلیمانی فرض بعیدی نمی‌نماید.
توجه به شاهنامه فردوسی ذهن ما را با موضوعات جالب دیگری درگیر می‌کند. می‌دانیم که این شاهکار ملی در نگاه اول به سه بخش تقسیم می‌شود:

بخش اسطوره‌ای که دوران دو سلسله حاکم در ایران را به نام‌های پیشدادیان و کیانیان توضیح می‌دهد؛

بخش حماسی که جریان درگیری ایرانیان را با تورانیان شرح می‌دهد و رستم قهرمان سیستانی مشهور شاهنامه مربوط به این بخش است؛

بخش تاریخی که مربوط به وقایع سلسله ساسانیان است.

آیا با توجه به تبیین فردوسی می‌توان سلسله‌های پیش از ساسانیان را به جای هخامنشیان و اشکانیان (که آنان نیز با تاریخی مجهول ید طولایی در همکاری با یهود دارند) در تاریخ واقعی این سرزمین نهاد و معتقد شد که به دلایلی تلاش شده است تا از تاریخ ما حذف شوند؟ آیا فردوسی در یکی از حساس‌ترین مقاطع تاریخی (که توضیح آن خواهد آمد) با ایثارگری و رنجی سی ساله (که نمی‌تواند تنها رنج نشستن و شعر گفتن باشد، چرا که دقیقی طوسی نیز پیش از او به دنبال همین ماجرا به قتل رسید) تلاش کرده است تا در قالب اسطوره و حماسه، تاریخ واقعی این سرزمین را حفظ و به نسل‌های بعدی منتقل کند؟ فردوسی در شاهنامه، داستان ایران را از نخستین انسان آغاز می‌کند و این می‌تواند به معنای قدمت تمدن در این سرزمین باشد که کشفیات باستان‌شناسان در دوران معاصر نیز آن‌را تأیید می‌کند، تمدنی که حتماً قدمتی بیش از 2500سال یهودساخته دارد که می‌رفت به عنوان تاریخ رسمی ما تثبیت شود.
در کنار اهمیت و تاریخ این سرزمین، با سرزمین و قومی نیز در شمال آن مواجه می‌شویم که همواره به عنوان دشمن عمل نموده‌اند. این قوم در شاهنامه فردوسی، تورانیان نام گرفته‌اند و در لسان قرآن کریم و در داستان ذوالقرنین، قوم یأجوج و مأجوج خوانده شده‌اند. پورپیرار کوروش را از این قوم و سرزمین می‌داند و همچنین کسلر این سرزمین را محل استقرار خزران می‌داند که ریشه یهود و صهیونیسم امروز را بایستی در آنان جستجو نمود. این قوم در تاریخ ایران همواره به اشکال گوناگون نقش‌آفرینی و دشمنی نموده‌اند و در مقاطع حساس ورق را به سوی حزب شیطان و منافع آن برگردانده‌اند. این دشمنی امروز نیز همچنان ادامه دارد. چنان‌چه بخواهیم برای حزب شیطان نیز همانند حزب الله بررسی سرزمینی داشته باشیم، بی‌شک بایستی پس از یهود مستقر در فلسطین و مهاجر به منطقه، به این قوم و سرزمین شمالی آنان به عنوان دومین سرزمین اشاره نماییم. پورپیرار (16) این نوع سرزمین‌ها را جغرافیای ناموزون (جغرافیای تنازع) و نوار توحش می‌نامد.
جمع‌بندی همه‌ی آن‌چه تاکنون گفته شد ما را به یک حقیقت رهنمون می‌سازد و آن تقابل ایرانیان و یهود، نه به عنوان دو قوم، که در قالب تقابل دو جریان حزب الله و حزب شیطان از ابتدای تاریخ تاکنون است. در این تحلیل بی‌شک نباید تغییر قطب‌ها و پوشش‌ها ما را به اشتباه اندازد. ایرانیان واقعی همواره موحد و تمدن‌ساز بوده و حزب شیطان حتی اگر در لباس ادیان الهی رفته باشد، همواره در مقابل این قوم خداپرست قرار داشته است. در این خصوص فرمایشی از پیامبراکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله در میان روایات به چشم می‌خورد که می‌تواند بیانگر این حقیقت و اهمیت باشد. در این روایت (17)، پیامبراکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله، مردم جهان را چیزی جز فارس و روم نمی‌دانند و با توجه به تعبیر روم از یهود در روایات و همچنین وابستگی حکومت روم به یهود (که در پی خواهد آمد) می‌توان این‌چنین برداشت کرد که تاریخ، صحنه‌ی اصلی درگیری این دو گروه است.

ادامه دارد…

قسمت قبلی این مقاله  ؛  قسمت بعدی این مقاله

پی‌نوشت‌ها:
1- یخرج قوم من المشرق یوطئون للمهدی سلطانه. سنن ابن ماجه، 4088/2 البدء و التاریخ 174/2؛ مجمع الزوائد، 318/7.
پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم می فرمایند: قومی از مشرق قیام می کنند که زمینه برای حکومت مهدی عجل الله تعالی فرجه فراهم می سازند.
2- قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم: وزراء المهدی من الاعاجم، ما فیهم عربی، یتکلمون العربیة، وهم اخلص الوزراء، و افضل الوزراء
رسول خدا صلی الله علیه و‌ آله و سلم فرمود: وزیران مهدی علیه السّلام از غیر عرب می باشند و در میان آنان عرب یافت نشود همه به لغت عرب تکلم کنند و آنان مخلص ترین و برترین وزیران باشند. (کشف الغمة، ج2، ص 465)
3- عهد قدیم، سفر عزرا.
4- فتحی، داوود، سربازان خدا، ص 26-20.
5- تفسیر نمونه، ج12، ص 525 به بعد.
6- سوره کهف، آیه 83 به بعد: وَ یَسْأَلُونَکَ عَنْ ذِی الْقَرْنَیْنِ قُلْ سَأَتْلُو عَلَیْکُمْ مِنْهُ ذِکْراً (83) إِنَّا مَکَّنَّا لَهُ فِی الْأَرْضِ وَ آتَیْنَاهُ مِنْ کُلِّ شَیْ‌ءٍ سَبَباً (84) فَأَتْبَعَ سَبَباً (85) حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَغْرُبُ فِی عَیْنٍ حَمِئَةٍ وَ وَجَدَ عِنْدَهَا قَوْماً قُلْنَا یَا ذَا الْقَرْنَیْنِ إِمَّا أَنْ تُعَذِّبَ وَ إِمَّا أَنْ تَتَّخِذَ فِیهِمْ حُسْناً (86) قَالَ أَمَّا مَنْ ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ یُرَدُّ إِلَى رَبِّهِ فَیُعَذِّبُهُ عَذَاباً نُکْراً (87) وَ أَمَّا مَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صَالِحاً فَلَهُ جَزَاءً الْحُسْنَى وَ سَنَقُولُ لَهُ مِنْ أَمْرِنَا یُسْراً (88) ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَباً (89) حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَطْلُعُ عَلَى قَوْمٍ لَمْ نَجْعَلْ لَهُمْ مِنْ دُونِهَا سِتْراً (90) کَذلِکَ وَ قَدْ أَحَطْنَا بِمَا لَدَیْهِ خُبْراً (91) ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَباً (92) حَتَّى إِذَا بَلَغَ بَیْنَ السَّدَّیْنِ وَجَدَ مِنْ دُونِهِمَا قَوْماً لاَ یَکَادُونَ یَفْقَهُونَ قَوْلاً (93) قَالُوا یَا ذَا الْقَرْنَیْنِ إِنَّ یَأْجُوجَ وَ مَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَکَ خَرْجاً عَلَى أَنْ تَجْعَلَ بَیْنَنَا وَ بَیْنَهُمْ سَدّاً (94) قَالَ مَا مَکَّنِّی فِیهِ رَبِّی خَیْرٌ فَأَعِینُونِی بِقُوَّةٍ أَجْعَلْ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُمْ رَدْماً (95) آتُونِی زُبَرَ الْحَدِیدِ حَتَّى إِذَا سَاوَى بَیْنَ الصَّدَفَیْنِ قَالَ انْفُخُوا حَتَّى إِذَا جَعَلَهُ نَاراً قَالَ آتُونِی أُفْرِغْ عَلَیْهِ قِطْراً (96) فَمَا اسْطَاعُوا أَنْ یَظْهَرُوهُ وَ مَا اسْتَطَاعُوا لَهُ نَقْباً (97) قَالَ هذَا رَحْمَةٌ مِنْ رَبِّی فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ رَبِّی جَعَلَهُ دَکَّاءَ وَ کَانَ وَعْدُ رَبِّی حَقّاً (98) وَ تَرَکْنَا بَعْضَهُمْ یَوْمَئِذٍ یَمُوجُ فِی بَعْضٍ وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ فَجَمَعْنَاهُمْ جَمْعاً (99) وَ عَرَضْنَا جَهَنَّمَ یَوْمَئِذٍ لِلْکَافِرِینَ عَرْضاً (100) الَّذِینَ کَانَتْ أَعْیُنُهُمْ فِی غِطَاءٍ عَنْ ذِکْرِی وَ کَانُوا لاَ یَسْتَطِیعُونَ سَمْعاً (101)
و از تو درباره «ذو القرنین» مى‏پرسند. بگو: «به زودى چیزى از او براى شما خواهم خواند. »(83) ما در زمین به او امکاناتى دادیم و از هر چیزى وسیله‏اى بدو بخشیدیم. (84) تا راهى را دنبال کرد.(85) تا آن گاه که به غروبگاه خورشید رسید، به نظرش آمد که [خورشید] در چشمه‏اى گِل‏آلود و سیاه غروب مى‏کند، و نزدیک آن طایفه‏اى را یافت. فرمودیم: «اى ذو القرنین، [اختیار با توست] یا عذاب مى‏کنى یا در میانشان [روش] نیکویى پیش مى‏گیرى.» (86)گفت: «اما هر که ستم ورزد عذابش خواهیم کرد، سپس به سوى پروردگارش بازگردانیده مى‏شود، آن گاه او را عذابى سخت خواهد کرد.» (87) و اما هر که ایمان آوَرَد و کار شایسته کند، پاداشى [هر چه] نیکوتر خواهد داشت، و به فرمان خود، او را به کارى آسان واخواهیم داشت.(88) سپس راهى [دیگر] را دنبال کرد.(89)تا آن گاه که به جایگاهِ برآمدنِ خورشید رسید. [خورشید] را [چنین] یافت که بر قومى طلوع مى‏کرد که براى ایشان در برابر آن پوششى قرار نداده بودیم.(90) این چنین [مى‏رفت]، و قطعاً به خبرى که پیش او بود احاطه داشتیم.(91) باز راهى را دنبال نمود.(92) تا وقتى به میان دو سدّ رسید، در برابر آن دو [سدّ]، طایفه‏اى را یافت که نمى‏توانستند هیچ زبانى را بفهمند.(93) گفتند: «اى ذو القرنین، یأجوج و مأجوج سخت در زمین فساد مى‏کنند، آیا [ممکن است] مالى در اختیار تو قرار دهیم تا میان ما و آنان سدّى قرار دهى؟»(94) گفت: «آنچه پروردگارم به من در آن تمکّن داده، [از کمک مالى شما] بهتر است. مرا با نیرویى [انسانى] یارى کنید [تا] میان شما و آنها سدّى استوار قرار دهم.» (95) براى من قطعات آهن بیاورید، تا آن گاه که میان دو کوه برابر شد، گفت: «بدمید» تا وقتى که آن [قطعات] را آتش گردانید، گفت: «مس گداخته برایم بیاورید تا روى آن بریزم.»(96) [در نتیجه، اقوام وحشى] نتوانستند از آن [مانع] بالا روند و نتوانستند آن را سوراخ کنند.(97) گفت: «این رحمتى از جانب پروردگار من است، و [لى] چون وعده پروردگارم فرا رسد، آن [سدّ] را درهم کوبد، و وعده پروردگارم حق است.» (98) و در آن روز آنان را رها مى‏کنیم تا موج‏آسا بعضى با برخى درآمیزند و [همین که] در صور دمیده شود، همه آنها را گرد خواهیم آورد.(99) و آن روز، جهنم را آشکارا به کافران بنماییم. (100) [به] همان کسانى که چشمان [بصیرت] شان از یاد من در پرده بود، و توانایى شنیدن [حق] نداشتند.(101)
7- ر.ک: من لا یحضره الفقیه-ترجمه غفاری، ج4، ص 498.
8-وَ رَوَی الْمُفَضَّلُ بْنُ عَمَرَ عَنْ أبِی عَبْدِ اللهِ ع قالَ یَخْرُجُ اِلَی الْقائِمِ مِن ظَهْرِ الْکُوفَةٍ سَبْعَةٌ وَ عِشْرُونَ رَجُلاً خَمْسَةَ عَشَرَ مِنْ قَومِ مُوسَی الَّذینَ کانُوا یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ یَعْدِلُونَ وَ سَبْعَةٌ مِنْ اصْحابِ الکَهْفِ وَ یُوشَعُ بْنُ نُونٍ وَ سَلْمانُ وَ ابُو دُجَانَةَ الانْصَارِیُّ وَ الْمِقدادُ بنُ الاسْوَدِ وَ مالِکٌ الاشْتَرُ فَیکُونونَ بَینَ یَدیْهِ اَنْصاراً وَ حُکَّاما. (اعلام الوری بأعلام الهدی، ص 464).
مفضل بن عمر از حضرت صادق علیه السّلام روایت می کند که فرمود: از پشت کوفه بیست و هفت مرد بطرف قائم خواهند رفت که پانزده نفر از آنان از قوم موسی هستند که از حق طرفداری می کردند و با حق رفتارمی نمودند، و هفت نفر هم از اصحاب کهف می باشند، و نیز از افرادی که با او خواهند بود عبارتند از: یوشع بن نون، سلمان، ابودجاجه انصاری، مقداد بن اسود، مالک اشتر، این گروه در مقابل او بعنوان انصار و حکام حرکت می کنند.
9- سوره کهف، آیه 25: وَ لَبِثُوا فِی کَهْفِهِمْ ثَلاَثَ مِائَةٍ سِنِینَ وَ ازْدَادُوا تِسْعاً
و سیصد سال در غارشان درنگ کردند و نُه سال [نیز بر آن] افزودند.
10- عَنِ الرِّضَا ع قالَ اِنَّ الْخَضِرَ شَرِبَ مِنْ مَاءٍ الْحیاهٍ فَهُو حَیَ لا یَمُوتُ حَتَّی یُنْفَخَ فِی الصُّورِ وَ انَّهُ لَیاتِینَا فَیُسَلِّمُ عَلَیْنا فَنَسْمَعُ صَوْتَهُ وَ لَا نَرَی شَخْصَهُ وَ اِنَّهُ لَیَحْضُرُ حَیْثُ ذُکِرَ فَمَنْ ذَکَرَهُ مِنْکُمْ فَلْیُسَلِّمْ عَلَیْهِ وَ اِنَّهُ لَیَحْضُرُ الْمَواسِمَ فَیقْضِی جَمیعَ الْمَناسِکِ وَ یَقِفُ بَعَرفَةَ فَیُومِّنُ عَلی دُعاءِ الْمُومنینَ وَ سَیُؤنِسُ اللهُ بِهِ وَحْشةَ قَائِمِنَا ع فِی غَیْبَتِهِ وَ یَصِلُ بِهِ وَحْدَتِه. (بحارالأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمه الأطهار، ج52، ص 152)
از حضرت رضا علیه السّلام روایت می کند که فرمود: چون خضر آب زندگانی نوشید تا نفخ صور زنده است. او نزد ما می آید و بما سلام می کند ما صدای او را می شنویم ولی خود او را نمی بینیم. هر جا از وی نام برند حاضر می شود. هر کسی از شما نام او را می برد بوی سلام کند. خضر هر سال در موسم حج حاضر می شود و تمام اعمال حج را انجام می دهد، و در عرفه می ایستد و برای استجابت دعای مؤمنین آمین می گوید. بزودی خداوند وحشت قائم ما را در طول غیبتش، بوسیله مأنوس گشتن با او برطرف می کند و تنهائی او را با رفاقت با وی مبدل می سازد.
11. ر.ک: کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص 404.
12- سوره کهف، آیه 98: قَالَ هذَا رَحْمَةٌ مِنْ رَبِّی فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ رَبِّی جَعَلَهُ دَکَّاءَ وَ کَانَ وَعْدُ رَبِّی حَقّاً
گفت: «این رحمتى از جانب پروردگار من است، و [لى]چون وعده پروردگارم فرا رسد، آن [سدّ] را درهم کوبد، و وعده پروردگارم حق است.»
13. ر.ک: پورپیرار، ناصر، دوازده قرن سکوت! (تأملی در بنیان تاریخ ایران) کتاب اول: برآمدن هخامنشیان، چاپ چهارم، تهران، نشر کارنگ، 1381.
14- پوریم یکی از بزرگترین جشن های یهودیان است. یهودیان در جشن پوریم در دو نوبت به قرائت کتاب استر می پردازند. آنان واقعه کشتار 75800 نفر از ایرانیان را معجزه الهی می دانند و به همین مناسبت سیزدهم ماه ادار را روزه می گیرند و چهاردهم و پانزدهم ماه ادار را به رقص و پایکوبی می پردازند.
-استر نام آخرین دفتر از کتاب تورات است. در این دفتر نامی از یهوه، خدای بنی اسرائیل برده نشده. این کتاب در اواخر عهد هخامنشی و یا پس از آن نوشته شده است. بنابر نوشته د. جوینی مطالب کتاب استر تماما در خدمت مصالح رباخواران حاکم بر جهان، یعنی صهیونیست و فراماسون ها است. این کتاب عمق نفرت و انزجار تند یهود نسبت به غیریهودیان به ویژه ایرانیان را نشان می دهد. شدت و تندی نفرت بحدی است که خاخام ها و فقیهان قوم یهود در سده اول میلادی مطمئن و متفق القول نبودند که آیا باید کتاب استر را در کتاب مقدس بیاورند یا نه؟ از مارتین لوتر از رهبران پروتستان ها نقل کرده اند که گفته است: ای کاش این داستان وجود نداشت.
-ناصر پورپیرار در مقاله شنبه 8 شهریور 1382 در وبلاگ حق و صبر می نویسد: واژه هخامنش لقبی است که پس از تسلط داریوش و نخست وزیری مردخای و انتخاب استر به عنوان ملکه داریوش و قتل عام پرخشونت مخالفان یهود در سراسر ایران، که در نزد یهودیان به عید پوریم معروف است و بالاخره تسلط کامل رابی های یهود در ایران و بین النهرین، مردم شکست خورده منطقه بر قوم داریوش نهادند و آن را “خاخام منش” به معنای پیرو روحانیت یهود نام نهادند. تورات به دفعات بر تسلط کامل رابی های یهود بر دربار هخامنشیان تأکید می کند که مشروح آن را می توان در کتاب های استر، عزرا، نحمیا، دانیال و اشعیا در تورات یافت.
– بیست و شش قرن از ماجرای استر، مردخای و هامان می گذرد. متأسفانه تاریخ شناسان ایران بیشتر به زرق و برق پادشاهان و افتخارات جعلی زمامداران پرداخته اند و سلسله های پادشاهی را برایمان آرایشگری کرده اند. جوان ایرانی از ماجرای دردناک نخبه کشی و ایران کشی که در کتاب استر آمده، خبر ندارد. استر و مردخای توطئه گر را نمی شناسند. هامان «وزیرالوزراء» که مورد خشم یهود قرار گرفته است را نمی شناسد. او نمی داند که هامان در هنر دست میکل آنژ بر سقف نمازخانه سیس تین واتیکان چهره معصومی دارد که به صلیب کشیده شده است. آیا میکل آنژ دانسته یا ندانسته نمی خواهد رنج و مصیبت مسیح بدست یهودیان را در صورت هامان بنمایاند؟
آنانی که دم از ایرانیت، قومیت و نژاد می زنند از چه طریقی هامان سوزان را که در بسیاری از نقاط جهان برگزار می شود، به گوش جوان ایرانی رسانده اند؟ هامان سوزان مراسمی است که یهودیان هر ساله در بسیاری از کشورهای دنیا برگزار می کنند. بنابر آنچه آقای عباس احمدی در مقاله عید پوریم نوشته است در ایتالیا، فرانکفورت آلمان، سالونیکای یونان، ایران، افغانستان، لیبی، مراکش، بخارای ازبکستان، منطقه قفقاز، یمن برگزار می شود. ویژگی این مراسم سوزاندن هامان و رقص و پایکوبی یهودیان به هنگام آتش زدن مجسمه هامان است. در ازبکستان مجسمه را از یخ می سازند و به دور آن آتش روشن می کنند. در یونان نان هایی به شکل هامان درست می کنند و با چاقو سر آن را می برند. در ایران مجسمه هامان را به دار می کشند، سپس می سوزانند.
اما ویکی پدیا درباره این مراسم می نویسد: پوریم از کلمه «پور» به معنی «قرعه» آمده است، که اشاره به قرعه ای دارد که در کتاب استر، هامان برای مشخص کردن مناسب ترین روز و ماه برای نابودی یهودیان ایران ریخت.
پوریم بر اساس نقل تورات:
استر دختری زیبا و یتیم و برادرزاده مردخای از خادمان دربار هخامنشی بود. استر به غیر از جمال نیکو، خصائل نیکوی فراوانی داشت و پس از آنکه اخشوروش (احتمالاً منظور خشایارشاه) به دلیل اطاعت نکردن همسرش، وشتی، او را از ملکه بودن خلع کرد و تصمیم گرفت زن دیگری را به عنوان ملکه خود برگزیند، به اطاعت از دستور مردخای، نژاد و دین خود را به پادشاه آشکار نساخت و به همسری اخشوروش، پادشاه شاهنشاهی ایران درآمد. بنابر نوشته کتاب استر، وی بر127 ولایت از هند تا حبشه حکمرانی می کرد. از آنجا که مردخای مردی دین مدار بود، به ویژه به خاطر خصلت های نیکوی خود، مورد مشورت شاهنشاه هخامنشی قرار می گرفت. نخست وزیر دربار هخامنشی فردی اجنبی از نسل عمالق به نام هامان بود که بنابر تکبر، انتظار داشت همگان در برابرش سجده کنند و به خاک بیفتند. اما مردخای یهودی که می دانست سجده کردن در برابر هر فردی با چیزی جز خدا، به منزله بت پرستی و شرک خواهد بود، حاضر نمی شد تا در برابر هامان سر سجده خم کند. از این رو هامان عمالقی کینه او را به دل گرفت و درصد آن برآمد همه یهودیان ساکن در امپراتوری ایران را قتل عام کند و به نسل کشی یهودیان بپردازد.
هامان نزد پادشاه چنین وانمود کرد که قوم یهود فرمان پادشاه را اطاعت نمی کنند و در میان اقوام و ملل شاهنشاهی ایران تفرقه و نفاق می افکنند تا حکومت را تغییر دهند. هامان فرستادگانی به تمام ولایات ایران فرستاد تا در روز 13 آدار تمامی یهودیان از جوان و پیر و حتی کودکان کشته شوند.
مردخای وقتی از فرمان هامان آگاهی یافت، از استر خواست که دز نرد پادشاه برای یهودیان میانجی گری کند. استر به مردخای پیغام فرستاد تا زمانی که پادشاه او را نخواند، اگر به حیاط اندرونی شاه وارد شود، او را خواهند کشت و این که سی روز بود که پادشاه او را نخوانده بود. وقتی مردخای، استر را مطمئن ساخت که خود او نیز شامل فرمان می شود، تصمیم گرفت که خودش را بر پادشاه ظاهر سازد. استر و مردخای پادشاه را از نقشه های شوم هامان آگاه ساختند و توطئه های او را برملا کردند.
استر به پادشاه آگاهی داد که خود او از قوم یهود است و هامان قصد دارد همه یهودیان را در امپراتوری ایران از دم تیغ بگذراند. چون پادشاه ایران به این توطئه هامان پی برد سخت به خشم آمد و دستور داد همان کیفری که هامان برای یهودیان در نظر گرفته بود و با ترفند قصد داشت اجازه آن را از پادشاه بگیرد، درباره خود او، خانواده اش و افراد قومش اجرا گردد.
روز سیزدهم آدار فرا رسید. در این روز، دشمنان یهود امیدوار بودند بریهودیان غلبه یابند، اما قضیه برعکس شد و یهودیان بر دشمنان خود پیروز شدند. یهودیان به دشمنان خود حمله کردند و آنها را کشتند. آنها در شهر شوش 500 نفر از جمله 10 پسرهامان به نام های فرشنداتا، دلفون، اسفاتا، فوراتا، ادلیا، اریداتا، فرمشتا، اریسای، اریدای و ویزاتا را کشتند.
بعد از این کشتار استر از پادشاه خواست تا اجساد ده پسر هامان را به دار بیاویزند و از پادشاه خواست تا به یهودیان اجازه بدهد تا کارشان را به فردا نیز ادامه بدهند. با موافقت پادشاه، یهودیان 300 نفر دیگر را در پایتخت کشتند. در سایر شهرها نیز یهودیان از خود دفاع کردند و آنها 75000 نفر از دشمنان خود را وحشیانه کشتند ولی اموالشان را غارت نکردند. این کار در روز سیزدهم ماه آدار انجام گرفت و آنها روز بعد، یعنی چهاردهم آدار پیروزی خود را جشن گرفتند.
یهودیان از آن تاریخ، به یاد این رویداد که به موجب آن از یک توطئه بزرگ نسل کشی رهایی یافتند، هر سال در ماه عبری آدار جشن می گیرند و آن وقایع را «پوریم» می نامند: http://fa.wikipedia.org/wiki
کتاب استر باب نهم:
و روز سیزدهم ماه دوازدهم که ماه آذار باشد هنگامی که نزدیک شد که حکم و فرمان پادشاه ار جاری سازند و دشمنان یهود منتظر می بودند که بر ایشان اشتیلا یابند که این همه بر عکس شد که یهودیان بر دشمنان خویش استیلا یافتند و یهودیان در شهرهای خود در همه ولایت های اخشورش پادشاه جمع شدند تا بر آنانی که قصد اذیت ایشان را داشتند دست بیندازند و کسی با ایشان مقاومت ننمود زیرا که ترس ایشان بر همه قوم ها مستولی شده بود و جمیع رؤسای ولایت ها و امیران و والیان و عاملان پادشاه یهودیان را اعانت کردند زیرا که نرس مردخای بر ایشان مستولی شده بود چونکه مردخای در خانه پادشاه معظم شده بود و آوازه او در جمیع ولایت ها شایع گردید و این مردخای آنا فآنا بزرگتر می شد پس یهودیان جمیع دشمنان خود را به دم شمشیر کشته و هلاک کردند و با ایشان هرچه خواستند به عمل آوردند و یهودیان در دارالسلطنه پانصد نفر را به قتل رساندند و فرشتداطال و دانون و اسفاتا و فوراتا و ادلیا و اریدانا و فرمشتا و اریسای و اریدای و یرانا یعنی ده پسر هامان بن همداتای دشمن یهود را کشتند لیکن دست خود را به تاراج نگشادند در آن روز عدد آنانی را که در دارالسلطنه شوشن کشته شدند به حضور پادشاه عرضه داشتند و پادشاه به استر ملکه گفت که یهودیان در دارالسلطنه شوشن پانصد نفر و ده پسر هامان را کشتند و هلاک کرده اند پس در سایر ولایت های پادشاه چه کرده اند حال مسؤول تو چیست که به تو داده خواهد شد و دیگر چه درخواستی داری که برآورده خواهد گردید استر گفت اگر پادشاه را پسند آید به یهودیانی که در شوشن می باشند اجازه داده شود که فردا نیز مثل فرمان امروز عمل نمایند و ده پسر هامان را بر دار بیاویزند و پادشاه فرمود که چنین بشود و حکم در شوشن نافذ گردید و ده پسر هامان را بدار آویختند و یهودیان که در شوشن بودند در روز چهاردهم ماه آذار جمیع شده سیصد نفر را در شوشن کشتند لیکن دست خود را به تاراج نگشادند این در روز سیزدهم ماه آذار واقع شد و در روز چهاردهم ماه آرامی یافتند و آن را روز بزم و شادمانی نگاه داشتند و یهودیانی که در شوشن بودند در روز سیزدهم و چهاردهم آن ماه جمع شدند و در روز پانزدهم ماه آرامی یافتند و آن را روز بزم و شادمانی نگاه داشتند بنابراین یهودیان دهاتی که در دهات بی حصار ساکن بودند روز چهاردهم آذار را روز شادمانی و بزم و روز خوش نگاه می دارند و هدایا برای یکدیگر می فرستند و مردخای این مطالب را نوشته و مکتوبات را نزد تمامی یهودیانی که در همه ولایت های اخشورش پادشاه بودند از نزدیک و دور فرستاد تا بر ایشان فریضه ابدی بگذارد که روز چهاردهم و پازندهم ماه آذار را سال به سال عید نگاه دارند چونکه در آن روز یهودیان از دشمنان خود آرامی یافتند و در آن ماه غم ایشان به شادی و ماتم ایشان به روز خوش مبدل گردید لهذا آنها را روزهای بزم و شادی نگاه دارند و هدایا برای یکدیگر و بخشش ها برای فقیران بفرستند سپس یهودیان آنچه را که خود به عمل نمودن آن شروع کرده بودند و آنچه را که مردخای به ایشان نوشته بود برخود فریضه ساختند زیرا که هامان بن همداتای اجاجی دشمن تمامی یهود قصد هلاک نمودن یهودیان کرده و پور یعنی قرعه برای هلاکت و تلف نمودن ایشان انداخته بود اما چون این امر به سمع پادشاه رسید مکتوبا حکم داد که قصد بدی که برای یهود اندیشیده بود بر سر خودش برگردانیده شود و او را با پسرانش بدار کشیدند از این جهت آن روزها را از اسم پور پوریم نامیدند و موافق تمامی مطالب این مکتوبات و آنچه خود ایشان در این امر دیده بودند و آنچه بر ایشان وارد آمده بود یهودیان این را فریضه ساختند و آن را بر ذمه خود و ذریت خویش و همه کسانی که به ایشان ملصق شدند گرفتند که تبدیل نشود و آن دو روز را بر حسب کتابت آنها و زمان معین آنها سال به سال نگاه دارند و آن روزها را در همه طبقات و قبایل و ولایات و شهرها بیاد آورند و نگاه دارند و این روزهای پوریم از میان یهود منسوخ نشود و یادگاری آنها از درایت ایشان نابود نگردد و استر ملکه دختر ابیحائیل و مردخای به اقتدار تمام نوشتند تا این مراسله دوم را در باره پوریم برقرار نمایند و مکتوبات مشتمل بر سخنان سلامتی و امنیت نزد جمیع یهودیانی که در صد و بیست و هفت ولایت مملکت اخشورش بودند فرستاد تا این دو روز پوریم را در زمان معین آن فریضه قرار دهند چنانکه مردخای یهودی و استر ملکه بر ایشان فریضه قرار دادند و ایشان آنان را بر ذمه خود و ذریت خویش گرفتند به یادگاری روزه و تضرع ایشان پس سنن ابن فوریم به فرمان استر فریضه شد و در کتاب مرقوم گردید. همچنین ر.ک: فرزندان استر از انتشارات کارنگ.
15- عارف کشفی، سید جعفر، رسول خدا و یهود، ص 138.
16- پورپیرار، ناصر، دوازده قرن سکوت! (تأملی در بنیان تاریخ ایران) کتاب اول: برآمدن هخامنشیان، ص 22-27.
17- ابوهریره از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم روایت کرده که فرمود: عنقریب است امت من نظیر امم سابقه گرفتار خواهد شد. مردی گفت: یعنی آن طور که فارس و روم رفتار می کردند؟ فرمود: مگر مردم غیر از اینها هستند: (بحارالأنوار، ج28، ص 31؛ سعدالسعود ص 65؛ نهج الحق ص 317)

منبع: محمدهادی همایون ؛ تاریخ تمدن و ملک مهدوی، تهران: نشر دانشگاه امام صادق (ع) و پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات، چاپ اول 1390.

تنها با یک کلیک به کانال تلگرام اندیشکده مطالعات یهود بپیوندیم:

تلگرام اندیشکده مطالعات یهود

همچنین ببینید

قیام ایلیاء نبی

قیام ایلیاء نبی

ایلیاء نبی از نظر احیاء سنن یکتاپرستی و مبارزه با ستم و بی‌عدالتی و فساد بین پیامبران پس از موسی یگانه است. قرآن کریم با نام الیاس از او با تجلیل فراوان یاد کرده است.

8 دیدگاه

  1. سلام, ممنون از مقالات جالب و درخور توجهتان که بیانگر برخی ابهامات و زوایای تاریک تاریخ تمدن و بشریت می باشد
    سوالی داشتم جنگ و نبرد های طولانی مدت میان ایرانیان و تورانیان که در شاهنامه فردوسی آورده شده است و به نوعی بیانگر جنگ بین خیر و شر میباشد و با توجه به وضعیت سیاسی و اجتماعی دوران تدوین شاهنامه و زندگی فردوسی و همچنین نفوذ و دسیسه های پیوسته یهودیان از بدو پیدایش کابالا و کابالاییستها و مرام توحیدی ایرانیان و همچنین مطالب آورده شده در مقاله آیا نی توان گفت که درگیری بین ایرانیان و تورانیان در اصل همان درگیری و مبارزه ایرانیان بعنوان نماد جبهه توحید و حق با توراتیان بعنوان نماد جبهه شرک و کفر بوده است که فردوسی از بیم جان و یا درامان ماندن شاهنامه, توراتیان را تورانیان نوشته است

  2. بسمه تعالی

    با عرض سلام و احترام

    محسن احمدی هستم دانشجوی دکترای تاریخ اسلام- سوالی که مدتی است ذهن بنده را به خود مشغول ساخته این است که یهودیان در سرزمین آناطولی یا ترکیه امروزی در عهد عثمانی از چه تاریخی سکونت یافتند؟ آیا منبعی در این مورد وجود دارد یا خیر؟

    با تشکر و سپاس فراوان..

  3. دکمۀ بعدی خرابه! رسیدگی کنید.

  4. سلام

    فکر می کنم در این سایت در یک مطلب خواندم که نیکلاس دمشقی گفته کوروش به دلیل صحبت مشاورانش به این خاطر که یهودی ها اشوبگر بودند انها را ازاد کرده.ولی الان هرچی می گردم مقاله را پیدا نمی کنم.اگر این مطلب در سایت شما بوده لطفا لینک ادرس را بگذارید

    با تشکر

  5. ايراني روشنفكر

    اولا از نظر من قوم اسرائيل وجود نداره همه يحودي هاي موجود نژاد و اصليتشون به همون سرزميني برميگرده كه توش بودن وگرنه چرا يحودي ايراني شكل ايرانيهاست! يحودي اروپايي شكل اروپايي ها! يحودي عرب شكل عربهاست! يحودي افريقايي شكل افريقايي هاست! بعد اگه هولوكاست دروغي هم در نظر بگيريم كه نبوده وگرنه نازي ها مرده‌هاي بيماري واگيردار ميسوزوندن چون كوره‌هاش اندازه يك آدم افقي مرده جا داشته! الان بايد كل يحودي‌هاي مرده و زنده با زاد و ولد زياد ميشد 30 ميليون! به عقل جور در مياد يك قوم چند هزار ساله همين قدر بشه تعدادشون در عصر حاضر! من ميگم قوم اسرائيل در طول ساليان با ملتهاي ديگه ازدواج كردن و تغيير دين هم دادن باور كن در نژاد مسلمانها و مسيحيها اجدادشون به اسرائيل هم ميرسه همانطور كه الان يحودي ها نژادشون اسرائيلي نيست يعني يحودي ايراني نژادش ايرانيه و يحودي اروپايي نژادش اروپايي و يحودي عرب نژادش عرب و يحودي افريقا نژادش افريقاست اما الان يه مشت هم دين دور هم جمع شدن با عقايد نژاد پرستانه ادعا دارن اسرائيلي هستن! شيطون هم داره ميخنده كه خوب اوسكولشون كردم! بعد بهترين مكان براي ساختن كشور اسرائيل در يكي از ايالات آمريكا بود كه حاميشونه كه اينقدر نخوان بجنگن و چهره بدنام از خودشون در تاريخ بگذارن!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیست + 16 =