خانه / روش‌های یهودی / یهود و استعمار / پلانتوکراسی و تجارت جهانی برده
پلانتوکراسی و تجارت جهانی برده

پلانتوکراسی و تجارت جهانی برده

رازهای تمدن جدید غرب (قسمت اول)

گسترش بی‌سابقه تجارت شرق و سلطه انحصاری پرتغالی‌ها بر آن، تصرف سرزمین‌های قاره ‌آمریکا به وسیله اسپانیایی‌ها و پرتغالی‌ها و تأسیس “پلانت‌ها” (1) در سده شانزدهم میلادی دورانی نوین را در تاریخ غرب گشود؛ دورانی که سه سده تداوم یافت و روح و مایه حیاتی خود را از دو پدیده جدید گرفت: پلانتوکراسی (2) و تجارت ماوراء بحار. این هر دو نام‌هایی نمادین است:

اقتصاد پلانتوکراتیک (3) یعنی اقتصادی که بر شالوده کشتزارهای بزرگ مستقر در مستملکات اروپاییان در جزایر و سواحل قاره آمریکا و خاوردور (پلانت‌ها) استوار شد، در واقع اقتصادی بود مبتنی بر نیروی کار انبوه میلیونی مردمی که از قاره آفریقا به بردگی گرفته می‌شدند؛ و بر این شالوده بود که اروپا طی دو سده هفدهم و هیجدهم میلادی بزرگترین نظام برده‌داری تاریخ بشری را برپا کرد.

تجارت ماوراء بحار نامی است که به توسعه‌طلبی اروپا در مشرق‌زمین داده می‌شود؛ تکاپویی که هیچ ربطی به تجارت متعارف نداشت و چنان‌که در سرگذشت آن دیدیم بر تهاجم و تجاوز و غارتی بی‌سابقه استوار بود. مبداء این دوران سفرهای “اکتشافی” کریستف کلمب به غرب (1492م.) و واسکو داگاما به شرق (1497م.) است و پایان آن “انقلاب صنعتی” اروپا در نیمه اول سده نوزدهم؛ تحولی که دقیقاً بر پایه سه سده انباشت و تراکم ثروت جهان در بخش‌هایی از قاره اروپا، به ویژه در جزیره انگلستان، انجام گرفت.

اروپاییان در هجوم خود به قاره آمریکا و جزایر اقیانوس‌ها، به منظور تأمین سلطه بلامعارض خویش، سیاست نسل‌کشی و امحاء جمعی سکنه بومی را پیش گرفتند. به نوشته ارنست ماندل:
وحشیگری هولناک “فاتحان” [ کانکوئیستادورها = کنکیستادورها ] (4) اسپانیایی را در آمریکا همه می‌دانند. اینان در یک فاصله زمانی پنجاه ساله… 15میلیون سرخپوست را نابود کردند و این رقم بنا به عقیده مورخین “محافظه کار” بر 12 میلیون نفر بالغ می‌شد. مناطقی مانند هائیتی، کوبا، نیکاراگوئه و سواحل ونزوئلا، که تراکم جمعیت بسیار داشت، کاملاً از جمعیت خالی شد. (5)

کنکیستادورها

هائیتی نمونه‌ای گویاست. این جزیره‌ای است که کریستف کلمب در 6 دسامبر 1492 بر آن پای نهاد و آن را هیسپانیولا نامید. جزیره‌ای پرجمعیت که در آن زمان کلمب تعداد سکنه بومی آن را 900 هزار نفر تخمین زد. یورش اروپاییان برای یافتن طلا به این جزیره آغاز شد و در سال 1508 تنها 60 هزار نفر از این مردم زنده بودند. در سال 1533 تعداد سکنه بومی تنها 4000 نفر گزارش شد و در نیمه سده هیجدهم هیچ نشانی از آنان برجای نماند. (6)
هائیتی تا سده هفدهم در اشغال اسپانیایی ها بود. در سال 1697، بخش غربی جزیره به تصرف فرانسوی ها درآمد و سن دومینگو (7) نام گرفت. فرانسوی ها با انتقال اسیران آفریقایی به این جزیره و بهره کشی از نیروی کار آنان پلانت های بزرگ پنبه و نیشکر ایجاد کردند. این پلانت ها به گروه قلیلی از ثروتمندان فرانسوی تعلق داشت. بدینسان، هائیتی به بزرگترین تولیدکننده شکر جهان بدل شد و جمعیت اندک آن به 480 هزار نفر (1792) افزایش یافت. به نوشته جیمز والوین، هائیتی سهم مهمی در شکوفایی اقتصاد فرانسه پیش از سال 1788 داشت. (8) در این زمان، تولید شکر هائیتی معادل 193 میلیون فرانک فرانسه گزارش شده است (9)؛ و ششصد کشتی و 15000 دریانورد در کار حمل و نقل برده و شکر این جزیره بودند (10). با وقوع انقلاب فرانسه، در سال 1791 بردگان سیاه جزیره سر به شورش برداشتند؛ و اروپاییان یا به قتل رسیدند یا از جزیره گریختند.
کوبا نمونه برجسته دیگری از فاجعه امحاء سکنه بومی قاره آمریکاست. بر این جزیره پرجمعیت نیز در سال 1492 میلادی جغدی شوم به نام کریستف کلمب پای نهاد و سه سده بعد نشانی ناچیز از نسل مردم بومی آن بر جای ماند. سکنه کنونی کوبا معجونی است از اعقاب اسپانیایی ها، فرانسوی ها، آلمانی ها و بردگان آفریقایی و چینی (11).
تصور نرود که این سیاست تنها به سده های شانزدهم و هفدهم و دوران بدوی تهاجم ماوراء بحار و “انباشت سرمایه” اروپاییان تعلق داشت. چنین نیست. تا پایان سده نوزدهم شاهد تداوم سیاست نسل کشی سکنه بومی هستیم.

Abel Tasman ، آبل تاسمان

تصویری از آبل جانسون تاسمان 1903

فاجعه بومیان تاسمانیا (12) بی شک یکی از تراژدی‌های هولناک سده نوزدهم است. این جزیره بزرگ، که در جنوب استرالیا واقع است، در سال 1642 به وسیله یک ماجراجوی دریایی کمپانی هند شرقی هلند به نام ابل جانسون تاسمان (13) “کشف” شد و در سال 1803 به تصرف انگلیسی ها درآمد. سیاست امحاء بومیان تا سال 1876، مقارن با دولت میرزا حسین خان سپهسالار در ایران، تداوم داشت و در این زمان آخرین بقایای سکنه اصلی این سرزمین از میان رفت. (14) الوین تافلر می نویسد:
داروین خود درباره فاجعه کشتار بومیان تاسمانیا مقالاتی نوشت و با شور و حرارتی که این قتل عام در او برانگیخته بود چنین پیش بینی کرد که: در دوره ای از آینده… نژادهای متمدن انسان بطور قطع نسل نژادهای وحشی را از روی زمین برمی دارند و خود جایگزین آن می شوند. (15)
نمونه چارلز داروین قابل تعمیم به تمامی فرهیختگان غربی نیست. در اروپا نیز بوده اند انسان های آزاده ای که فاجعه نسل کشی به وسیله غارتگران ماوراء بحار را محکوم می کرده اند. برای مثال، ویلیام هاویت، نویسنده مسیحی انگلیس، می گفت:
بربریت و فجایع وحشیانه‌ای که نژادهای به اصطلاح مسیحی در هر نقطه جهان و علیه مردم هر کشور مسخر مرتکب شده‌اند در هیچ عصری از اعصار تاریخ و نزد هیچ نژادی، هرقدر وحشی و عقب‌افتاده، هر اندازه بی‌رحم و بی‌شرم، نظیر ندارد. (16)
روشن است که مستملکات پهناور و حاصلخیز ولی خالی از نیروی انسانی نمی توانست سودی برای کانون های مستعمراتی اروپا داشته باشد. هدف “پول” بود نه حکمرانی بر برهوتی خالی از سکنه. مهاجرت وسیع اروپاییان تهیدست و انتقال خیل عظیم مجرمین و تبهکاران آغاز شد ولی این نیز چاره کار نبود. چنین بود که “شکار” سکنه قاره آفریقا و انتقال آنان به مستملکات ماوراء بحار به یکی از پایه های اصلی اقتصاد دنیای غرب بدل شد. این فرایندی است که دورانی طولانی، سه سده، تداوم داشت. این بردگان در کشتزارهای پهناور مستملکات ماوراء بحار به کار گرفته می شدند. بدینسان، پدیده اقتصادی جدیدی شکل گرفت که پلانتوکراسی نامیده می شد. “جامعه زمینداری – بردگی” مستقر در این مستملکات “جامعه پلانت‌کاری” (17) نام داشت.
“پلانتوکراسی” سده های شانزدهم تا هیجدهم دنیای غرب ثمره پیوند سه کانون است:
خاندان‌های حکومتگر اروپا که با قدرت سیاسی و نظامی خویش از “مالکیت” پلانت ها در برابر رقبای مهاجم حفاظت می کردند؛
صرافان و سرمایه‌گذاران بزرگ مراکز اصلی مالی اروپا که از طریق کمپانی های متعدد، سرمایه لازم را برای شکار برده و احداث پلانت ها تأمین می نمودند؛
و سرانجام، بنیانگذاران و مدیران این پلانت ها که نخبگان پلانتوکرات نامیده می شدند و الیگارشی حاکم بر پلانت ها به شمار می رفتند.
در پیرامون این کانون‌ها شبکه وسیعی از دلالان و ماجراجویان و شکارچیان و تجار برده حضور داشت.
در تاریخ‌نگاری آفریقا، دوران برده‌داری از دوران استعماری متمایز است. “دوران برده‌داری” از نیمه دوم سده پانزدهم میلادی آغاز می شود و تا سده نوزدهم تداوم دارد. سپس، “دوران استعماری” فرا می رسد. این دورانی است که قدرت های اروپایی رسماً سرزمین های آفریقایی را جزو مستملکات خود اعلام نمودند. میچل کراودر سرآغاز “دوران استعماری” در قاره آفریقا را سال های دهه 1880 می داند (18) و تاریخ آفریقای یونسکو سال های 1880-1935 را به عنوان “دوران استعماری” این قاره متمایز ساخته است (19).

هنری دریانورد

تجارت جهانی برده در نیمه دوم سده پانزدهم به وسیله خاندان سلطنتی پرتغال بنیان نهاده شد. در سال 1415، هفتاد و هفت سال پیش از سفر کریستف کلمب به قاره آمریکا و هشتاد و دو سال پیش از سفر واسکو داگاما به شرق، یکی از شاهزادگان پرتغالی به نام هنری (1394-1460)، که بعدها به هنری دریانورد (20) شهرت یافت، برای اشغال بندر سیتا (21)، در ساحل مراکش، راهی شمال آفریقا شد. هنری این بندر را اشغال کرد و دژی استوار در آن بنیان نهاد. این نخستین مستعمره ماوراء بحار اروپاییان و سرآغاز تهاجم های پسین دریایی آنان به شرق و غرب است (22).
هنری در سال 1418 در “ویلا دو انفانته” (23) واقع در دماغه جنوب غربی پرتغال، کاخی ساخت و آن را به کانون تجمع و مأوای انواع ماجراجویان و راهزنان دریایی بدل ساخت و از این زمان لشکرکشی های دریایی خود را آغاز کرد. هر چند در تاریخ نگاری غرب می کوشند هنری را “کاشفی بزرگ” و “شیفته و بانی دانش دریانوردی” جلوه دهند، ولی این نکته پنهان نیست که انگیزه اصلی او “توسعه تجارت پرتغالی طلا و برده” و “جنگ با مسلمانان به منظور گسترش مسیحیت” بود (24). همو بود که در سال 1458 تهاجمی بزرگ را علیه دولت مسلمان بنی وطاس فاس (مراکش) پیش برد.
نخستین بار در سال 1441، زمانی که “هنری دریانورد” در جستجوی راه دریایی هند به ساحل غربی آفریقا رسید، 12 مرد و زن و کودک را به اسارت گرفت؛ آنان را با خود به عنوان برده به پرتغال برد و در بازار لیسبون فروخت. در هفت سال بعدی، حدود یکهزار آفریقایی “شکار” شدند و در بازار لیسبون به فروش رفتند. معهذا، با “کشف” قاره آمریکا به وسیله کریستف کلمب و تسخیر سرزمین های پهناور آن به وسیله کانکوئیستادورها بود که تجارت برده اهمیت اقتصادی فوق العاده یافت. تا این زمان از بردگان فوق به عنوان غلامان و کنیزان خانگی، در کاخ های اعضای خاندان های سلطنتی و اشراف پرتغال و اسپانیا، استفاده می شد. از این پس بردگان به یکی از ابزارهای تولید و یکی از سه عامل اصلی اقتصاد پلانت ها (نیروی کار، زمین و سرمایه) بدل شدند.
در دوران پنجاه ساله پس از ورود کلمب به باهاماس، اسپانیایی ها مکزیک، پرو و جزایر هند غربی را تصرف کردند و در سال 1542 پرتغالی ها اشغال برزیل را آغاز نمودند. در این سرزمین ها نه تنها معادن عظیم طلا و نقره به چنگ آنان افتاد، بلکه کشتزارهای وسیع تنباکو، نیل و نیشکر نیز پدید شد. اسپانیایی‌ها و پرتغالی‌ها در به‌کارگیری بومیان قاره آمریکا توفیقی نداشتند و لذا برای تأمین نیروی کار موردنیاز خود به “شکار” سیاهان آفریقایی روی آوردند. میسیونرهای اسپانیایی، به رهبری کشیشی به نام لاس کازاس که بعدها اولین اسقف مکزیکو شد، تجارت برده را تشویق می‌کردند. در سده شانزدهم صدور برده به قاره آمریکا به شکلی روزافزون تداوم داشت. (25)
مع‌هذا، با ورود انگلیسی ها بود که تجارت جهانی برده و اقتصاد پلانت کاری در سده های هفدهم و هیجدهم میلادی اوجی شگرف و بی سابقه یافت. سپس، هلندی ها، فرانسوی ها، دانمارکی ها، سوئدی ها و سرانجام آلمانی ها نیز وارد این عرصه شدند. (26)

برده‌داری

تجارت انگلیسی برده از سال 1562، به وسیله سِر جان هاوکینز و با مشارکت الیزابت اول و تجار و صرافان انگلیسی آغاز شد و در سال 1585، با اشغال سرزمین “ویرجینیا” در آمریکای شمالی به‌وسیله سِر والتر رالیگ اولین پلانت‌های انگلیسی تأسیس شد. این فرایند ادامه یافت و سرانجام در زمان چارلز دوم (1663) به تأسیس “کمپانی سلطنتی آفریقایی بریتانیا” (27)، طبق الگوی پرتغالی ها، انجامید. (28) به این کمپانی نیز، چون کمپانی هند شرقی و سایر کمپانی های مشابه، امتیاز انحصاری “تجارت” در حوزه های عملیاتی آن اعطا شد.
منبع اصلی شکار انگلیسی برده غرب آفریقا و بازار آن مستملکات انگلیس در قاره آمریکا بود. این بردگان به طور عمده در پلانت‌های نیشکر و تنباکو به کار گرفته می‌شدند. در این زمان، کمپانی‌های انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی، هلندی، دانمارکی و آلمانی دارای قرارگاه‌های اختصاصی شکار برده در غرب آفریقا بودند. در نخستین سال‌های تأسیس “کمپانی سلطنتی آفریقایی بریتانیا”، در این منطقه صدها اروپایی به “کار” اشتغال داشتند که 300 تن از آنها کارگزاران “کمپانی” بودند. (29)
به نوشته جیمز والوین، “کمپانی سلطنتی آفریقایی بریتانیا”، در نخستین سال‌های فعالیتش، “بسیار موفق” بود. تا سال 1720 این کمپانی بیش از 500 کشتی محموله را انتقال داد که شامل یکصد هزار برده آفریقایی می شد. (30)
در سال 1660 در ماریلند و ویرجینیا تنها 1700 برده سیاه وجود داشت. در سال 1670، هفت سال پس از تأسیس “کمپانی سلطنتی آفریقایی بریتانیا”، این رقم به 40هزار نفر رسید (31). یک سده بعد، در سال 1760، نیمی از جمعیت 400 هزار نفری ویرجینیا را بردگان تشکیل می دادند و در پایان سده هیجدهم تعداد آنها 300 هزار نفر بود (32).
پیش از سال 1725، سالیانه 600 برده به کارولینای جنوبی وارد می شد که در ده ساله بعد به سالیانه 2000 برده رسید. در سال 1740 حدود 40 هزار برده آفریقایی در این مستعمره مستقر بودند. (33) در سال 1759 تعداد بردگان در مستعمرات جنوبی انگلیس در آمریکای شمالی تقریباً برابر با سفیدپوستان بود (34).
علاوه بر آمریکای شمالی، یکی از کانون های مهم استقرار پلانت های انگلیسی در جزایر هند غربی بود. با سلطه بریتانیا بر این جزایر، در نیمه اول سده هفدهم جمعیت آن از 50 هزار نفر به یک میلیون نفر افزایش یافت. (35) تا سال 1775 حدود 1/5میلیون نفر آفریقایی در جزایر آمریکایی مستعمره بریتانیا تخلیه شدند. (36) در سال 1899، مستعمرات انگلستان در جزایر هند غربی به شرح زیر است: جاماییکا، کایمانس (37)، جزایر ویرجین (38)، باهاماس، ترینیداد (39)، توباگو (40)، گرنادا (41)، گرنادینس (42)، سن وینسنت (43)، باربادوس، سن لوسیا (44)، دومینیکا (45)، آنتیگوا، مونتسرات (46)، باربودا (47)، نویس و ردوندا (48)، سن کریستوفر (49) و آنگوئیلا. جاماییکا، جزایر ویرجین، توباگو، سن لوسیا و دومینیکا را انگلیسی ها از اسپانیایی ها، هلندی ها و فرانسوی ها گرفتند و بقیه به وسیله خود آنها تصرف شد. در این زمان، اسپانیا تنها جزایر کوبا و پورتوریکو را در تملک داشت. هلندی ها شش جزیره، فرانسوی ها پنج جزیره، دانمارکی ها سه جزیره و سوئدی ها یک جزیره از جزایر هند غربی را در تملک داشتند (50).
در فاصله سال های 1700 تا 1760 حدود 180 هزار نفر برده تنها به جزیره باربادوس وارد شدند که حدود 50 هزار نفر آنها در سه سال اول فوت کردند (51). در سال 1788، در باربادوس یک چهارم بردگان به مشاغل خانگی اشتغال داشتند و سه چهارم در پلانت ها بودند (52).

Slaves برده‌داری

در سال 1775 در مستعمرات انگلیسی شمال قاره آمریکا 331 هزار برده و در مستعمرات جنوبی (ماریلند، ویرجینیا، کارولینا و جئورجیا) 310 هزار برده، در جاماییکا 190 هزار برده و در باربادوس بیش از 60 هزار برده وجود داشت (53). این ارقام به جز بردگانی است که “تجار” انگلیسی به سایر اروپاییان می فروختند. درک کرتن می نویسد:
در سال 1680 تجار ثروتمند و محترم بریستول، لیورپول و لندن در سال 15000 برده آفریقایی صادر می کردند. بعدها این رقم افزایش یافت. در فاصله سال های 1680 تا 1786 انگلستان به تنهایی بیش از دو میلیون برده را به اسارت گرفت، حمل کرد و فروخت… در سال 1791، چهل ایستگاه [ انگلیسی] شکار برده تنها در سواحل غربی [آفریقا] مستقر بود که نام زیبای “فاکتوری” [دفتر تجاری] را بر خود داشتند. (54)
بدین‌سان، در سده هیجدهم میلادی انگلستان به بزرگترین قدرت برده‌دار زمانه بدل شد. در نخستین سال‌های سده هیجدهم، انگلیسی ها سالیانه حدود 36 هزار برده حمل می کردند (55). در سال 1770 نیمی از تجارت برده غرب آفریقا در دست انگلیسی ها بود که ناوگانی مرکب از 200 کشتی با ظرفیت 50 هزار برده در اختیار داشتند.(56) در دهه 1780، حجم “تجارت” برده انگلیسی ها به 80 هزار نفر در سال رسید (57). بنابراین، دهه‌های پایانی سده هیجدهم میلادی و دوران اقتدار خاندان ولزلی در دربار انگلیس را باید اوج تجارت جهانی برده شمرد.
دکتر جفکین آلمانی می نویسد: ثروتی که در سده هیجدهم از هند و مستعمرات آمریکایی به جزیره انگلیس وارد شد عظیم است. تنها مالیات شکر مستعمرات آمریکایی انگلیس 1/2 میلیون پوند استرلینگ در سال بود و حجم تجارت تنباکوی آن 24000 تن در سال. (58)
در جزایر هند غربی نیشکر، در ویرجینا به طور عمده تنباکو و در کارولینای جنوبی برنج کشت می شد.
“کمپانی سلطنتی آفریقایی بریتانیا” از آغاز تأسیس تا سال 1720، 300 هزار تن شکر به جزیره انگلیس وارد نمود (59). در سال 1700 شکر وارد شده به انگلیس 50000 خمره (هر خمره برابر با حدود 4 گالن) بود که در سال 1753 دو برابر شد و به 100 هزار خمره رسید. (60) در سال 1789، در تجارت شکر بریتانیا 30 هزار نفر دریانورد مشارکت داشتند. (61) کل حجم شکر تولیدشده در مستعمرات انگلیسی جزایر هند غربی، از آغاز تصرف این جزایر به وسیله انگلیسی‌ها تا زمان لغو برده‌داری، بیش از ده میلیون تن گزارش شده است. (62)
در سال 1775 از ویرجینیا و ماریلند حدود 11 میلیون تن تنباکو و از مستعمرات انگلیسی هند غربی حدود 100 هزار تن شکر صادر می شد. در این زمان، دیگر مصرف تنباکو و شکر در قاره اروپا به یک عادت عمومی بدل شده بود. (63)
برنج، پس از شکر، تنباکو و گندم چهارمین صادرات باارزش آمریکای بریتانیا بود. در سال 1730، کارولینای جنوبی سالیانه بیش از یک میلیون تن برنج صادر می کرد که دو سوم آن به انگلستان بود. به نوشته والوین، این کالای جدید نیز مانند تنباکو و شکر “ذائقه انگلیسی” را دگرگون ساخت. والوین “فرمول” تجارت خارجی کارولینای جنوبی را چنین استخراج کرده است: واردات بیشتر برده برابر است با صادرات بیشتر برنج. (64)

تجارت برده

اقتصاد پلانتوکراتیک در کنار غارت شرق، نقشی چشمگیر در شکوفایی بی نظیر ثروت و رفاه جزیره انگلیس داشت با تمامی پیامدهای اجتماعی، فرهنگی و علمی آن؛ که در نیمه اول سده نوزدهم به شکل انقلاب صنعتی رخ نمود. سرزمینی فقیر که در آغاز سده نوزدهم کمتر از ده میلیون نفر جمعیت داشت، و در دو سده پیش نامدارترین شاعر آن بر “ثروت هرمز” رشک می برد و از جواهرات بی‌حسابی سخن می گفت که “دست سخاوتمند شرق” به پای پادشاهان خود می ریزد، اکنون به ثروتی دست یافته بود که حتی در رویاهایش به تصور نمی آمد. و این ثروت نه به تمامی ده میلیون سکنه جزیره انگلیس که به اقلیتی تعلق داشت. در همین زمان بخش مهمی از این مردم در فقری جانکاه به سر می بردند و ثروت انبوه فوق در دست معدود خاندان هایی انباشته می شد که آنان را الیگارشی مستعمراتی می خوانیم؛ و همین الیگارشی بود که در سده نوزدهم پدیده زرسالاری جهانی را شکل داد. برای نمونه، در سال 1680 جزیره باربادوس در تملک تنها 200 پلانتوکرات انگلیسی بود. (65) برخی خاندان های نامدار انگلیسی چون ولزلی، یانگ، ساترلند، کول و لیندسی ثروت اولیه خود را از پلانت ها و تجارت برده اندوختند؛ همانگونه که خاندان پیت ثروت نخستین خود را در کمپانی هند شرقی اندوخت. در بررسی الیگارشی زرسالار سده بیستم با این خاندان ها آشنا خواهیم شد. در اینجا تنها تأکید می کنیم که بسیاری از اینان، از جمله پنج خاندان فوق، از گردانندگان و کارگزاران کمپانی هند شرقی نیز بودند.
در این تکاپو، علاوه بر پلانتوکرات ها، تجار برده نیز به ثروت های عظیم دست یافتند. در اوایل سده هیجدهم، هر برده بطور متعارف حدود 16 تا 36 پوند استرلینگ سود خالص داشت؛ گاه کمتر و گاه بیشتر. برای نمونه، کشتی “لاتاری” 304 برده را از بندر لیورپول به جاماییکا برد و 11039 پوند استرلینگ سود خالص داشت. در همین زمان، کشتی “اینترپرایز” 392 برده را به کوبا برد و سود خالص آن تنها 6428 پوند بود. (66) بر پایه همین سود بود که ثروت های انبوه در دست کسانی چون سِر ساموئل فلودیر (67) انباشته شد. ثروت این تاجر برده در سال 1767 حدود 900 هزار پوند استرلینگ تخمین زده می شود. (68)
در دوران شکوفایی اقتصاد پلانت کاری، بنادر لندن و لیورپول و بریستول مراکز اصلی صدور برده به قاره آمریکا به شمار می رفت. والوین می نویسد در اواخر سده هیجدهم لندن جمعیتی رو به رشد داشت، هرچند هنوز آنقدر کوچک بود که پیاده از مرکز تا حومه شهر تنها نیم ساعت فاصله داشت؛ و بیشتر این سکنه جدید تجار خارجی برده بودند. (69) بندر لیورپول کانون اصلی تجارت برده به شمار می رفت و در آن کمپانی های خصوصی متعددی مستقر بودند که با کشتی های خود، چون کشتی “زونگ” (70) که در هر سفر حدود 500 برده را از غرب آفریقا به قاره آمریکا می برد، به کشف “معادن” برده و انتقال آن به کشتزارهای “دنیای جدید” اشتغال داشتند. (71)
جیمز والوین در پژوهش خود تصویری گویا از حیات اجتماعی در جامعه پلانتی به دست داده است.
در مستملکات آمریکایی بریتانیا، “جمعیت سفید” به دو بخش تقسیم می شد: دو سوم جامعه سفیدپوستان را طبقه متوسط انگلیسی تشکیل می داد که هریک چهار برده یا کمتر در تملک داشتند؛ و یک سوم “نخبگان پلانتوکرات” بودند که مالکیت بخش عمده اراضی و انبوه بردگان به دست آنها بود (72). اینان در زندگی شاهانه خود غوطه می خوردند؛ میهمانی های مجلل و پرخرج، میخوارگی و آمیزش افراطی با زنان برده بخش مهمی از اوقات شان را پر می کرد (73). هر نوع عملیات جنسی با بردگان زن مجاز بود و اولین رابطه جنسی پسران سفیدپوست که به بلوغ می رسیدند معمولاً با زنان سیاهی بود که آنان را بزرگ کرده یا حتی شیر داده بودند. (74) بدینسان، در قاره آمریکا نسلی پدید آمد از بردگان مادرزادی؛ انسان هایی که از پدران سفیدپوست بودند و به عنوان برده در خانه برادران و خویشاوندان پدری خود کار می کردند. (75)

تجارت جهانی برده

والوین بر اساس دفترچه‌های یادداشت روزانه به جای مانده از برخی “پلانتوکرات‌ها”، شرحی دردناک از رفتار ظالمانه جنسی آنان با بردگان به دست داده است. اروپاییان تا مدتها مانع از تشکیل کانون خانواده به وسیله سیاهان می شدند زیرا گمان می بردند آنان فاقد غریزه تشکیل خانواده اند؛ موجوداتی کمتر از حیوانات! سال های طولانی گذشت تا سرانجام اجازه زندگی خانوادگی به بردگان داده شد. از جمله حوادثی که در این تحول تأثیر داشت قتل توماس ساترلند بود (76). او که به خاندان بزرگ برده دار ساترلند ویرجینیا تعلق داشت،‌ به وسیله یک برده مرد، که وی را در حال تجاوز به همسر یا محبوبش یافت، به قتل رسید. هرچند قاتل به وحشیانه ترین شکل مجازات شد (77)، ولی این سرآغازی بود بر تعدیل رفتار جنسی اروپاییان با بردگان.
درباره حجم تجارت جهانی برده ارقام متفاوتی ارائه می شود. مع‌هذا، اعداد آنقدر گویا هست که بتوان ابعاد این پدیده بسیار مهم در اقتصاد دوران آغازین تمدن جدید غرب را شناخت. بر اساس سه منبع متفاوت می‌کوشیم تا تصویری از تعداد آفریقاییانی که از آغاز تا پایان دوران برده‌داری از قاره آفریقا به اسارت برده شدند به دست دهیم: مور و دنبار (نیویورک، 1969)، والوین (لندن، 1992) و مانینگ (کمبریج، 1990).
کلارک مور و آن دنبار تعداد کل بردگانی را که اروپاییان در آفریقا به بردگی گرفتند 15 میلیون نفر ذکر کرده اند. در آستانه سده نوزدهم، در قاره آمریکا، اسپانیایی ها 776 هزار و فرانسوی ها نیم میلیون برده سیاه در تملک داشتند. (78)
به نوشته جیمز والوین، از آغاز تجارت اروپایی برده تا آستانه سده هیجدهم حدود 1/65 میلیون نفر سیاهپوست به اسارت برده شدند. (79) طبق این برآورد، جمعاً حدود 12 میلیون نفر برده آفریقایی به قاره آمریکا صادر شدند که 10 الی 12 درصدشان در مسیر مردند و حدود 9/6 الی 10/8 میلیون نفر از آنها در سواحل آمریکا پیاده شدند. (80)
بنابراین، اوج برده داری در سده هیجدهم است: طبق برآورد والوین، تعداد آفریقاییانی که در این سده به آمریکا صادر شدند 10/350 میلیون نفر است که بیش از 86/25 درصد کل تجارت برده، از آغاز تا پایان، را دربرمی گیرد. در این میان بیشترین سهم به انگلیسی ها و سپس فرانسوی ها تعلق دارد. در سال های 1700 -1810، انگلیسی ها حدود 3 میلیون برده آفریقایی را به اسارت بردند. این دوران بسیار مهمی در تکوین تمدن جدید غرب است زیرا تمامی سده هیجدهم و دهه نخستین سده نوزدهم را در برمی گیرد و تا آستانه “انقلاب صنعتی” انگلیس امتداد دارد. در سده هیجدهم، فرانسویان 1/150 میلیون نفر و سکنه اروپایی تبار آمریکای شمالی حدود 200 هزار نفر آفریقایی را به اسارت بردند. (81) در سال 1806، حدود شش میلیون برده در ایالات متحده آمریکا، برزیل و کوبا کار می کردند. (82) در سال 1833، زمان لغو برده داری در مستعمرات انگلیس، تعداد بردگان انگلیس تنها 800 هزار نفر گزارش شده است. (83) اندک بودن رقم فوق به دلیل استقلال ایالات متحده آمریکاست که دیگر مستعمره انگلیس محسوب نمی شد.
نتایج پژوهش دقیق آماری پاتریک مانینگ، که طبق سنت تاریخ نگاری کمبریج باید مورخی “محافظه کار” تلقی شود، فراتر از این ارقام است. به نوشته او، در سده‌های شانزدهم و هفدهم میلادی حدود چهارمیلیون نفر برده از آفریقا صادر شدند و در دو سده هیجدهم و نوزدهم حدود 14 میلیون نفر. مانینگ، در مجموع، کل کسانی را که در “دوران برده‌داری” از قاره آفریقا به قاره امریکا صادر شدند 18 میلیون نفر می‌داند. (84)
به نوشته مانینگ، تجارت جهانی برده از نیمه دوم سده پانزدهم میلادی در مقیاس اندک آغاز شد و تا حوالی نیمه سده هفدهم میلادی رشدی کُند (بطور متوسط سالیانه دو درصد) داشت. با تصرف مستملکات ماوراء بحار و آغاز اقتصاد پلانت کاری، در نیمه سده هفدهم اوج گرفت و حجم آن بطور متوسط به 70 هزار برده در سال رسید. حدود 60 درصد این بردگان مرد و 40 درصد زن بودند. از نیمه سده هیجدهم تا نیمه سده نوزدهم بطور متوسط سالیانه 60 هزار برده از سواحل غربی آفریقا صادر می شد. (85)
باید توجه نمود که این آمار بردگانی را که در خود قاره آفریقا به کار گرفته می شدند، یا برای کارهای شاق به سواحل و جزایر آسیا منتقل می شدند، دربرنمی گیرد. در سال 1800 میلادی حدود سه میلیون نفر برده در غرب و جنوب آفریقا به کار در معادن و مزارع متعلق به سفیدپوستان اروپایی اشتغال داشتند. (86) سال های 1850 -1900، که مصادف با آغاز “دوران استعماری” قاره آفریقا و استخراج وسیع معادن طلا و الماس و غیره است، اوج برده داری اروپاییان در خود قاره آفریقا به شمار می رود. (87) در سال 1900، در سودان فرانسه، که کل جمعیت آن 5134000 نفر بود، 1192000 نفر برده حضور داشتند. (88)
تجارت جهانی برده پیامدهای مدهش انسانی-اجتماعی-فرهنگی و زیست-محیطی برای قاره آفریقا داشت. برخلاف تصور رایج، آفریقای پیش از اروپاییان قاره ای “وحشی” و فاقد تمدن نبود. پ.د.کرتن در تاریخ آفریقای یونسکو این نگرش را میراث “شووینیسم فرهنگی غرب” می داند و می افزاید:
این طرز برخورد و برخوردهای مشابه آن، که میراث نژادپرستی است، شووینیسم فرهنگی پایداری را تقویت کرد که تمدن غربی را تنها تمدن راستین می دانست. در اواخر دهه 1960 بی.بی.سی. یک مجموعه تلویزیونی به نام “تمدن” ساخت که تنها به میراث فرهنگی اروپای غربی می پرداخت. در این مجموعه، پاره ای از جوامع دیگر نیز متمدن به حساب می آمدند… با این همه شووینیسم فرهنگی به اضافه نادانی، تاریخ نگاران غربی را واداشت… تا به گرایش تأسف بار و مشئوم جداسازی تاریخ آفریقای شمالی از بقیه این قاره دامن بزنند… اما بیرون راندن “نامتمدن ها” از قلمرو تاریخ تنها بخشی از جنبه سنت بسیار گسترده تاریخ نگاری غرب بوده است. توده های مردم غرب نیز از حیطه تاریخ بیرون بودند… تاریخی که بر فعالیت های اروپاییان تأکید می ورزد و عامل آفریقایی را نادیده می گیرد؛ این تاریخ در بدترین حالت خود آفریقاییان را همچون وحشیانی نشان می داد که اراده و قوه تشخیص آنان ضعیف یا بد هدایت شده بود. بنابراین،‌ بطور ضمنی این مفهوم را القا می کرد که موجودات برتری از اروپا آمدند و کارهایی را که آفریقاییان نمی توانستند انجام دهند به گردن گرفتند. حتی در بهترین حالت، تاریخ استعماری برای آفریقاییان تنها نقش های درجه دوم در صحنه تاریخ در نظر می گرفت. (89)
صرف نظر از شاخص های مادی و کمی، بی شک، میزان رشد و حاکمیت قانون و سامان مندی اجتماعی شاخصی اصلی برای ارزیابی سطح پیشرفت هر تمدن است. ژوزف زربو، ویراستار اثر فوق، در ارزیابی پیشینه دولت های باستانی آفریقا می نویسد:
روشن است که در تجربه تاریخی این قاره می توان برخی اشکال حکومت بر اساس قانون را یافت. در آفریقا می گویند این شاه نیست که مقام سلطنت دارد، بلکه مقام سلطنت است که یک پادشاه دارد. این بدان معناست که شاه نیز تابع و مطیع یک قدرت بالاتر است. این اندیشه مفهوم حکومت قانون را مجسم می کند. من خود شاهد این امر در مورد امپراتوری مسی ها بوده ام. همواره عده ای این امپراتور را احاطه کرده اند و پیوسته اقداماتی را که باید انجام دهد به او خاطر نشان می کنند. در واقع، او نخستین برده قانون و عرف است. این امر، گفته دیکتاتورهای امروز آفریقا را که مدعی اند دمکراسی هیچگاه در آفریقا وجود نداشته و مقوله ای بیگانه برای آفریقاست نقض می کند. کسانی که چنین می اندیشند از واقعیت فرهنگ و تاریخ خود بی اطلاع اند. (90)
در دوران تجارت اروپایی برده نه تنها 20 الی 25 میلیون نفر از سکنه این قاره در خود آفریقا، قاره آمریکا و سایر نقاط جهان به اسارت برده شدند، بلکه بخش مهمی نیز در جریان “شکار” برده به قتل رسیدند. باید توجه نمود که ارقام پیشگفته بجز کسانی است که در این ماجرای هولناک انهدام انسانی جان باختند. به نوشته والوین، در اواخر سده هیجدهم در بخش مرکزی آفریقای غربی، شکارگاه اصلی بردگان، سالیانه بین 50 تا 60 هزار نفر به بردگی گرفته می شدند و در همین حدود جان خود را از دست می‌دادند. (91)
جمعیت غرب آفریقا در نیمه سده نوزدهم 25 میلیون نفر گزارش شده است. برخی محققین معتقدند اگر تجارت جهانی برده نبود، این جمعیت باید 46 الی 53 میلیون نفر می بود. (92)
باید بیفزاییم که نه تنها ثروت های مادی و نیروی انسانی قاره آفریقا به تاراج رفت، بلکه سکنه این قاره نیز به جوامعی ناموزون و فاقد ساختار متعادل جمعیتی و فرهنگی و بیگانه با میراث تاریخی خویش بدل شدند و بدینسان ساخت های سیاسی و اجتماعی آنان نیز منهدم شد. این فاجعه ای بزرگ تر از کشتار و اسارت انسانی و تاراج ثروت های مادی است زیرا امکان نوزایی قاره آفریقا را برای دورانی طولانی از میان برد. توجه کنیم که مردان، به ویژه مردان جوان، عموماً به اسارت برده شدند یا به قتل رسیدند و در نتیجه جمعیت زنان به شکلی نامتعارف غلبه یافت. (93) این قطعاً عامل اصلی عقب ماندگی قاره آفریقاست.
تا دهه های متمادی پس از انقلاب های آمریکا و فرانسه برده داری همچنان تداوم داشت و همان ملت هایی که این انقلاب ها را به سرانجام رسانیدند خود بی هیچ تغییری درگیر تجارت جهانی برده بودند. ممنوعیت برده داری بطور جدی تنها در اواخر سده نوزدهم رخ داد، و این در حالی است که در منشور مشروطیت انگلستان (1688)، اعلامیه استقلال آمریکا (1776) و اعلامیه حقوق بشر فرانسه (1789) برابری انسان‌ها اعلام شده بود. در دنیای غرب “انسان” معنای خاص و محدودی داشت.
به زعم نگارنده، چهار عامل سبب پیدایش موج لغو برده‌داری شد:
1- کاهش اهمیت اقتصاد پلانت‌کاری و به تبع آن کاهش سودآوری تجارت برده.
2- آغاز و اوجگیری تجارت جهانی تریاک در اواخر سده هیجدهم و اوایل سده نوزدهم، انتقال سرمایه‌ها به این عرصه و تبدیل این پدیده جدید به محور اصلی تکاپوی جهانی الیگارشی مستعمراتی غرب. درباره اهمیت و ابعاد تجارت جهانی تریاک در آینده بحثی مستقل و مشروح خواهیم داشت. در اینجا تنها تأکید می‌کنیم که در سده نوزدهم تجارت جهانی تریاک همان جایگاهی را در اقتصاد جهانی غرب یافت که در سده هیجدهم تجارت جهانی برده داشت.
3- آغاز موج شورش‌های بزرگ بردگان در پلانت‌ها از اواخر سده هیجدهم.
4- دگرگونی در ساختار اجتماعی و فرهنگی دنیای غرب طی سده نوزدهم، پیدایش جوامع انبوه شهری و به تبع آن تأثیر پدیده “افکار عمومی” بر ساختار سیاسی این کشورها.
در اواخر سده هیجدهم، تجارت برده به تدریج سودآوری خود را از دست داد و افزایش شدید شکار بردگان در این زمان دقیقاً به این دلیل و برای کسب سودی متناسب با گذشته بود. طبق برآورد مانینگ، در سال 1550 میانگین سود یک برده 10 پوند انگلیس بود، در سال 1600 به 14 پوند رسید، در سال 1670 به 5 پوند، در سال 1720 به 25 پوند و در دو دهه نخست سده نوزدهم به 15 پوند. (94) در حالی که در آغاز سده هیجدهم، هر برده حدود 16 تا 36 پوند استرلینگ سود خالص داشت، این رقم در اواخر سده هیجدهم کاهش چشمگیر یافت. تخمین زده می شود که در دهه 1783-1793 برده داران لیورپول حدود 2/360 میلیون پوند استرلینگ در ازای فروش 303 هزار نفر برده سود بردند یعنی بطور متوسط در ازای هر برده تنها 7/8 پوند استرلینگ (95).
قیام های بردگان از سال 1760و با شورش بزرگ جاماییکا آغاز شد. این سرآغاز موجی از قیام های بردگان بود در قاره آمریکا مانند قیام سال 1791 هائیتی که به نظام برده داری فرانسه در این جزیره پایان داد. این قیام ها چنان وحشتی ایجاد کرد که اساس نظم برده داری را متزلزل نمود. (96)
البته پیشگام آزادی بردگان دنیای غرب است! آقای مانینگ الغاء برده‌داری را نتیجه اوجگیری “جنبش انسان دوستانه سفیدپوستان” می‌داند. (97) در اواخر سده هیجدهم مبارزه افکار عمومی غرب علیه برده‌داری آغاز شد. در سال 1772 خرید و فروش برده در جزیره انگلیس ممنوع اعلام شد؛ و این همزمان است با قیام های گسترده و خونین بردگان! در سال 1787 “انجمن مبارزه برای الغاء تجارت برده” (98) در لندن تأسیس شد؛ ولی تنها در اوایل سده نوزدهم، یعنی در سال 1807،‌بود که دولت های انگلیس و ایالات متحده آمریکا رسماً ممنوعیت خریدوفروش برده را اعلام کردند.
در سال 1819، دولت بریتانیا “ناوگان سلطنتی مبارزه با تجارت برده” (99) را تشکیل داد و در سال 1823 “کمیسیون ضد برده داری” در لندن تشکیل شد. انگلیسی ها به بهانه “مبارزه با تجارت برده” حرکتی عوامفریبانه و شیطنت آمیز را سازمان دادند. عرصه اصلی تحرک “ناوگان سلطنتی مبارزه با تجارت برده” آب های خلیج فارس و شرق آفریقا و اقیانوس هند بود و دستگیری این و آن “عرب” دریانورد به جرم “برده فروشی” محوری بود که تجارت جهانی تریاک را، که به تازگی اوج گرفته بود، تحت الشعاع تبلیغات خود قرار می داد. معهذا، تنها در سال 1833 در مستعمرات انگلیس به بردگان آزادی اعطا شد و این درست در زمانی است که تجارت جهانی تریاک خلاء‌ مالی ناشی از سقوط تجارت جهانی برده را پر کرده بود. به رغم این، تا اواخر سده نوزدهم برده داری همچنان در مستعمرات دنیای غرب پابرجا بود:
فرانسه تنها در سال 1848، یعنی 59 سال پس از انقلاب فرانسه، برده داری را در مستعمراتش ممنوع اعلام کرد. ایالات متحده آمریکا تنها در سال 1865، یعنی 89 سال پس از صدور اعلامیه استقلال، بردگی را واقعاً ملغی کرد. برده داری در مستعمرات هلند تنها در سال 1863 پایان یافت. برزیل آخرین کشور غربی بود که برده داری را ممنوع کرد (1888) (100).
این پایان “برده‌داری کلاسیک” است ولی پایان سایر شکل‌های “برده‌داری” نیست. بهره‌کشی برده‌گونه سده نوزدهم از چینی‌ها در صنایع راه آهن ایالات متحده آمریکا و در معادن آفریقای جنوبی و در سنگاپور تفاوت محسوسی با “برده‌داری کلاسیک” نداشت؛ و امروزه نیز همچنان شاهد حضور انواع شکل‌های برده‌داری پنهان هستیم:
در آستانه سده بیست و یکم، و بر بنیاد تخریب تمدن ها و فرهنگ های کهن غیراروپایی، نوع جدیدی از برده داری شکل گرفته که میلیون ها زن را در اسارت دارد و شبکه آن در سراسر جهان گسترده است. این پدیده مفاهیم جدید چون صنعت جنسی (101) و برده‌داری جنسی (102) را به واژگان غرب افزوده است. در کنفرانس سال 1991 “سازمان زنان آسیای جنوب شرقی” گفته شد که از سال 1975 تا آن زمان، یعنی در فاصله شانزده سال، حداقل 30 میلیون زن در سراسر جهان به فاحشه‌خانه‌ها فروخته شده‌اند. خانم واسیلیا تامزالی، رئیس بخش زنان یونسکو گفت: “صنعت جنسی بازار عظیمی‌ست که نیروهای محرکه خاص خود را داراست“. این شبکه جهانی برده داری توسط باندهای قدرتمند “مافیایی” اداره می شود که بازار جنسی را، از ژاپن تا آمریکا، در کنترل دارند. (103)
با پایان دوران “تجارت جهانی برده” به شکل کلاسیک آن، توجیه و استتار این فصل سیاه از تاریخ معاصر غرب به یکی از کارکردهای تاریخ نگاری رسمی بدل شد. از سهم تعیین کننده میلیون ها برده ای که به قاره آمریکا برده شدند یا در قاره آفریقا به کار گرفته شدند، و همین حدود انسان هایی که در فرایند خونین “شکار برده” نابود شدند، در ایجاد تمدن جدید سخنی در میان نیست. و به عکس می کوشند تا سهم برده داری را در پیدایش تحول سده های نوزدهم و بیستم غرب ناچیز و کم اهمیت جلوه دهند:
1- ادعا می کنند جمعیت کودکانی که در این دوران در آفریقا از گرسنگی مردند ده برابر جمعیتی است که به بردگی گرفته شدند. (104)
آقای جوزف میلر و همفکران او توجه نمی کنند که اسارت نیروی جوان و کارآمد آفریقا فقر و بیچارگی کودکان و مردان و زنان از کارافتاده و بی پناه را در پی داشت و مرگ انبوه کودکان را سبب شد. کم نبودند کودکانی که والدین شان به اسارت رفتند و لاجرم محکوم به مرگ شدند. بنابراین، باید رقم مرگ و میر این کودکان را نیز به تعداد انسان هایی که مستقیماً در جریان برده گیری به قتل رسیدند افزود و آن را از پیامدهای تجارت اروپایی برده دانست. فقر مرگبار و قحطی های مدهش پسین، همه و همه پیامدهای مستقیم این “تجارت” بود و لاغیر.
2- با بزرگنمایی “برده‌داری باستان” و تعمیم نمونه های یونان و روم به سراسر جهان، “نظام برده‌داری” را یک پدیده طبیعی و همه گیر در تمامی جوامع بشری جلوه‌گر می‌سازند و بدینسان همگان را در این “گناه” سهیم می‌کنند. برای نمونه، پاتریک مانینگ می‌نویسد: “برده‌داری نهادی است که در همه یا اغلب جوامع بشری در طول تاریخ وجود داشته است” (105).
این مسئله به بررسی مستقل نیاز دارد. اجمالاً باید گفت به یقین “برده‌داری باستان” در برخی تمدن‌ها، که با “غلامی خانگی” تفاوت اساسی دارد، هیچ‌گاه نمی‌توانسته ابعادی حیرت‌انگیز چون برده‌داری سده‌های اخیر داشته باشد. تأکید می‌کنیم که اروپای سده های هفدهم و هیجدهم گرداننده بزرگترین “نظام برده‌داری” تاریخ بشری بود.
3- “تجارت اروپایی برده” در کنار “تجارت اسلامی برده” عنوان می‌شود. بدین‌سان به جعل پدیده‌ای به‌نام “برده‌داری اسلامی” در قاره آفریقا دست می زنند تا فاجعه اسارت و نابودی میلیون ها انسان را فرایندی طبیعی جلوه دهند. گویی قاره آفریقا هماره معدن “برده” بوده و تنها استخراج کنندگان آن تغییر کرده اند! به یکی از جدی ترین پژوهش های دانشگاه کمبریج در زمینه تجارت برده در قاره آفریقا توجه کنیم:
آقای پاتریک مانینگ محقق منصفی است. او می نویسد قطعاً حضور بیش از ده میلیون نفر برده در “دنیای جدید” (آمریکای شمالی) که به “کثیف ترین و شاق ترین کارها” گمارده شدند در ساختن آمریکای جدید مؤثر بود، ولی این تجارت برای قاره آفریقا نیز سودمند بود زیرا “سبب پیدایش کارخانه ها و مراکز فرهنگی مانند شهر کانو (106) در نیجریه شد” (107).
مانینگ سپس در برابر “برده‌داری غربی”، پدیده‌ای به نام “برده‌داری شرقی” یا “برده‌داری اسلامی” یا “برده‌داری اسلامی خاورمیانه” را مطرح می‌کند (108). ملاحظه می‌شود که آقای مانینگ هم “منافع” تجارت جهانی برده برای قاره آفریقا را فراموش نمی‌کند و هم “سهم برده داری اسلامی” را در این تجارت!
به زعم آقای مانینگ، “اوج تجارت اسلامی برده” در سال های 1750 تا 1900 میلادی است. (109) لابد منظور دستجات کوچک و حقیر دزدان دریایی خلیج فارس و شرق آفریقا و “تجاری” است که بسیاری شان دلالان و کارگزاران بومی اروپاییان بودند و با الگوگیری از آنان و برای بهره برداری از این خوان گسترده به خرید و فروش “غلام” و “کنیز” دست می زدند. به راستی، چرا “تجارت اسلامی برده” پیش از سال 1750، در زمان حضور حکومت های مقتدر مسلمان منطقه چون دولت شاه عباس صفوی و دولت اورنگ زیب، به اوج خود نرسید و رونق آن مقارن با اوج تجارت اروپایی برده است؟! آیا جز این است که این پدیده خود معلول تجارت اروپایی برده و از عوارض و حواشی کم اهمیت آن است و پدیده ای مستقل به شمار نمی رود؟!
طبق تصویر آقای مانینگ، باز هم غرب “ناجی” است زیرا به “برده‌داری اسلامی”، پس از آنکه سرزمین‌های اسلامی در زیر سلطه استعماری آن قرار گرفتند، پایان داد! مصر در سال 1882، مراکش در سال 1912، و ترکیه و ایران و عربستان تنها پس از سال 1920 و عضویت آنان در مجمع ملل به “برده‌داری” پایان دادند! (110) ظاهراً قبل از  سال 1920، یعنی پیش از کودتای 1299، در ایران توده های انبوه “بردگان” وجود داشته که ما از آن بی خبریم. باید از تاریخ نگاری عصر پهلوی سپاسگزار بود که “لغو برده‌داری در ایران” را در زمره “اصلاحات” رضاخان عنوان نکرد!
اگر مفهوم “برده‌داری” به درستی درک شود، درمی یابیم که برخلاف ادعای مانینگ، برده داری “در همه یا اغلب جوامع بشری در طول تاریخ” وجود نداشته است. ایران عصر هخامنشی نمونه ای گویاست. (111)
در بسیاری از جوامع کهن پدیده “غلامی” وجود داشت ولی این با “نظام برده‌داری”، که در چند تمدن معین (به ویژه مصر و یونان و روم باستان) به شکلی نمونه‌وار دیده می‌شود، تفاوت دارد. دلیل آن کاملاً روشن است. “برده‌داری”، به عنوان یک نظام اقتصادی، دارای کارکرد تولیدی معینی است یعنی باید عرصه‌ای برای بهره‌کشی از این نیروی انبوه وجود داشته باشد. در غیر این صورت، “غلامان” و “کنیزان” هماره در سطحی محدود و ناچیز می‌مانند. به عبارت دیگر، باید “پلانت”هایی باشد تا “بردگانی” به کار گرفته شوند. در صورت فقدان “پلانت”، “غلام” و “کنیز” همان کارکردی را دارد که پیش از تملک قاره آمریکا در اسپانیا و پرتغال داشت. چنانکه دیدیم، از آغاز تا نیمه سده هفدهم، تجارت اروپایی برده رشدی اندک داشت و تنها زمانی به اوج میلیونی خود رسید که کشتزارهایی قابل اعتنا در قاره آمریکا به چنگ اروپاییان افتاد. در سرزمین های شرق، از چین تا ایران و عثمانی و خاورمیانه عربی و شمال آفریقا، هیچگاه چنین مناطق خالی از سکنه کهن بومی وجود نداشت تا نیازی به “واردات” برده و بهره کشی از نیروی کار آنان باشد. در میان ملت های شرقی تنها ژاپنی ها، در سده نوزدهم و اوایل سده بیستم، برای قطع انبوه جنگل های خود از طریق اسارت کره های به ایجاد یک نظام برده داری قابل اعتنا دست زدند.
بررسی منابع تاریخ و متون ادبی و اساطیری سرزمین های اسلامی، چون شاهنامه فردوسی، روشن می کند که در این کشورها “غلام”، “برده” به مفهوم “کلاسیک” و “جدید” اروپایی آن نیست. برای نمونه، در سده پنجم هجری/یازدهم میلادی، امیر عنصرالمعالی در قابوسنامه کارکردهای “غلامان” و مختصات هر یک را چنین ذکر می کند:
1- “بنده از بهر خلوت و معاشرت خری”.
2-“علامت غلامی که ملاهی (112) را شاید…”
3-“علامت غلامی که سلاح را شاید…”
4-“علامت غلامی که خادمی سرای زنان را شاید…”
5-“علامت غلامی که… ستوربانی را شاید…”
6-“علامت غلامی که فراشی و طباخی را شاید…” (113)
می بینیم که عنصرالمعالی “غلام” را معادل “خدمتکار” خانگی آورده است. این “غلامان” در شش عرصه به کار اشتغال داشتند: خلوت و معاشرت، ملاهی، سلاح وری، خادمی سرای زنان، ستوربانی، فراشی و طباخی. از به کارگیری “غلام” در تولید، آن هم تولید وسیع و بزرگ، سخنی در میان نیست.
دقت در اثر فوق روشن می‌کند که نگهداری “غلام” و “کنیز” هزینه‌ای بر مخارج خانوار می‌افزود و “عقل معاش”، حتی به حکمرانی چون عنصرالمعالی، محدودیت شمار آنان را توصیه می‌کرد:
خدمتگار چندان دار که نه گریزد. و آن را که داری به سزا نیکودار که یک تن ساخته داری به که دو تن ناساخته. (114)
اگر در سرزمین های اسلامی بهره کشی از “بردگان” در شاخه های اصلی تولید وجود داشت، امروزه ما باید شاهد حضور جدی بازماندگان آنان می بودیم و این پدیده در ترکیب جمعیتی و فرهنگ جوامع خاورمیانه قطعاً بازتاب جدی می یافت؛ درست مانند جامعه سیاهان ایالات متحده آمریکا یا بقایای بردگان کره ای در ژاپن. در ایران بقایایی بسیار ناچیز از نژادهای آفریقایی مشاهده می شود ولی نمی توان ادعا کرد که اینان بقایای “بردگان”اند. به نظر می رسد بسیاری از اینان در مراوده طبیعی جمعیتی با قاره آفریقا به ایران مهاجرت کرده اند. برای نمونه، در جنوب ایران گروه های انگشت شماری از سیاهپوستان دیده می شوند که به “کولو” شهرت دارند. ” کولوها” بطور سنتی به مشاغلی چون پاک کردن گندم در زمان درو اشتغال دارند. اینان در واقع بقایای طوایف مهاجرند با حرفه های معین و تخصصی؛ مانند “کولی‌های” مهاجر هندی. این در حالی است که پرتغالی ها و یهودی ها به مدت 108 سال بر بندر هرمز و مناطق همجوار آن حاکمیت داشتند و قطعاً به دادوستد برده نیز مشغول بودند.
و نیز باید توجه کنیم که در سرزمین های اسلامی “غلام” از حقوق معین برخوردار بود و این با “برده” اروپایی تفاوت اساسی دارد. در اینجا “غلام” در زمره اعضای خانواده به شمار می رفت و در آنجا “برده” ابزاری بود فروتر از حیوان. در سرزمین های اسلامی “غلام” بطور جدی از امکان “تحرک اجتماعی” برخوردار بود. کم نیستند دودمان های غلامانی که در سرزمین های اسلامی به حکومت رسیدند: غزنویان ایران، ممالیک دهلی، ممالیک ترک و چرکس مصر از اینگونه‌اند. بنابراین، پدیده “غلامی” در شرق با “بردگی” در غرب دو پدیده کاملاً متمایز فرهنگی و اقتصادی است و یکسان انگاری این دو خطاست.
پیش از ورود اروپاییان، “تجارت برده” در شرق رواجی نداشت و از سده شانزدهم به وسیله پرتغالی ها، و سپس انگلیسی ها و هلندی ها و سایر اروپاییان، رایج شد. دیوید در تاریخ بمبئی می نویسد: “کمپانی هند شرقی اولین سازمانی نبود که به تجارت برده مبادرت ورزید. پیش از آن پرتغالی‌ها درگیر این کار بودند. در دوران حاکمیت انگلیس، حمل و نقل انسان‌های غیرمسیحی تقریباً تا پایان سده نوزدهم ادامه یافت.” انگلیسی ها در بمبئی دارای برده بودند و بردگان آفریقایی آزادانه در بمبئی خریدوفروش می شدند.
در سال 1763 کارستن نیبور سیاح دانمارکی (115)، دارای یک برده زن سیاه بود و دوست داشت او را با خود به انگلستان ببرد ولی به علت ترس از مسلمانان ایران و عثمانی، در مسیر حرکتش، او را در هند رها کرد. (116)
دیوید می نویسد: “مشارکت کمپانی هند شرقی در تجارت برده از نامه‌هایی که در سال 1676 در سورت نوشته شده نمایان است“. در این نامه ها از جمله دستور خرید یکصد “مستخدم سیاه” داده شده که ابتدا کشیش کمپانی آنها را مسیحی کند و سپس ارسال شوند. در نامه دیگر از بندر سورت به بمبئی دستور داده شده که بردگان به حساب کمپانی از “ماجراجویان دریایی” خریداری شوند و با احتیاط لازم، که نگریزند، در عملیات ساختن قلعه به کار گرفته شوند.
بردگانی که در هند به اسارت در می آمدند معمولاً برای کار به جزیره سن هلنا اعزام می شدند و غیر مسیحیانی که دزدی می کردند نیز به بردگی محکوم می شدند. کودکان برده را از سواحل مالابار (محل استقرار یهودیان کوچن) به خارج حمل می کردند. اسنادی از حمل کودکان در سال 1675 به دستور جرالد اونگیر و نیز در سال 1685 موجود است.
کمپانی هند شرقی تأمین بردگان موردنیاز پادشاه انگلیس را نیز به دست داشت. طبق مندرجات یک سند، در سال 1683 چارلز دوم خواستار ارسال یک برده مرد و دو برده زن “بسیار کوتوله” سیاهپوست شد؛ مرد در سن 17 و زنان در سن 14 با “ویژگی‌های خوب”. طی نامه دیگر، در مارس 1690 مرکز کمپانی در لندن از نمایندگی خود در بمبئی خواستار ارسال یکصد برده یا بیشتر، از هر دو جنس و از هر طایفه ای که موجود باشد، و نیز 20 یا 30 برده سیاه برای امور نظامی شد.
طبق قوانین بمبئی، کولی های مستقر در حومه این شهر نیز بردگان کمپانی محسوب می شدند و کودکان آنها به عنوان برده در کشتی ها یا کارگاه ها به کار گرفته می شدند. به نوشته دیوید، ‌”از نخستین روزهای استقرار کمپانی در بمبئی، صادرات برده از ماداگاسکار و آفریقا کار معمول کمپانی بود” (117).
موج تبلیغاتی “مبارزه با برده‌داری” را در هند جان ریچاردسون (118) آغاز کرد؛ در دوران حکومت لرد ریچارد ولزلی (1798-1805) و اوج تهاجم نظامی به سرزمین هند!
در این زمان، دیوان عالی بریتانیا مقرر کرده بود که در سرزمین بنگال، چون گذشته، ملاک قضایی حکومت کمپانی هند شرقی قوانین اسلامی و احکام قضات مسلمان باشد. جان ریچاردسون، که خود قاضی بود، توطئه ای را علیه این تصمیم دیوانعالی بریتانیا و برای بی اعتبار ساختن فقه اسلامی در هند آغاز کرد و برای این کار در موضع “پرچمدار مبارزه با برده داری” قرار گرفت.
جان ریچاردسون، طی یک اقدام سنجیده و زیرکانه، “استفتایی” برای برخی حکام شرع مسلمان هند، که “صدر عدالت” نامیده می شدند، فرستاد و نظرشان را درباره حقوق “غلامان” و “کنیزان” جویا شد. علمای ساده لوح فوق نیز همان پاسخی را دادند که ریچاردسون و همکاران پس پرده او پیش بینی می کردند و در انتظار آن بودند.
ریچاردسون فارغ التحصیل دانشگاه آکسفورد بود و از اسلام شناسان برجسته کمپانی هند شرقی به شمار می رفت. او سال ها پیش (1777) فرهنگ فارسی، عربی و انگلیسی را منتشر کرده، دارای تألیفاتی در زمینه ادبیات عربی و فارسی بود و از نخستین مترجمان غزلیات حافظ به زبان انگلیسی به شمار می رود. (119) بنابراین، ریچاردسون با فقه اسلامی آشنایی داشت و می دانست که چگونه “استفتای” خود را مطرح کند تا پاسخ مطلوب را دریافت نماید.
ریچاردسون در این استفتا پرسید: اولاً، طبق قوانین اسلام برده داری در چه مواردی جایز است؟ ثانیاً، مالکین بردگان چه حقوق و اختیاراتی در رابطه با بردگان، به ویژه بردگان زن دارند؟ ثالثاً، چه نوع تجاوزهایی به بردگان، به ویژه بردگان زن، از سوی مالک آنها قابل مجازات است و مجازات آن چیست؟
پاسخ کتبی مفتیان هند چنین بود: همه انسان ها بالطبع آزاد و مستقل اند و هیچ کس حق ندارد آنها را به ملکیت درآورد مگر کفار حربی را. بنابراین، اگر مسلمانان شهری را که در آن کفار زندگی می کنند مسلحانه تصرف کنند، اهالی کافر آن شهر به ملکیت مسلمانان درمی آیند و امام می تواند یا آنها را به قتل رساند یا به عنوان غلام میان لشکریانش تقسیم کند یا آنها را آزاد نماید و اجازه دهد در مقابل پرداخت جزیه در سرزمین اسلامی زندگی کنند. مفتیان فوق سپس به تفصیل احکام موارد فوق را شرح دادند! (120)
در این “استفتا” چیزی جز شیطنت و در این پاسخ چیزی جز ساده لوحی مفرط مستتر نیست. نتیجه روشن است: اگر مجاز باشد که مسلمانان در جنگ با “کفار” آنان را به بردگی گیرند چرا همین “حق” از سوی اروپاییان باید نکوهید و محکوم باشد؟!
جان ریچاردسون با دریافت پاسخ های مکتوب علمای مسلمان هند، نتیجه ای را که می خواست گرفت. او با انتشار این پاسخ ها در مطبوعات انگلیس پرچم “مبارزه برای آزادی بردگان” در هند و دفاع از حقوق ایشان را برافراشت و جنگ تبلیغاتی شدیدی را علیه حاکمیت قضای اسلامی بر هند آغاز کرد. او خواستار تجدیدنظر در “احکام اسلامی برده‌داری” شد و سالوسانه افزود: “باید از خداوند سپاسگزار بود که مقدر فرمود سرزمین هند در تحت نظارت و حکومت ملت انگلستان باشد“. به زعم ریچاردسون، “قساوت” و “ضدانسانی بودن” پاسخ مفتیان مسلمان هند “باورنکردنی” بود (121).
ریچاردسون متن استفتای خود و پاسخ ها را به همراه شرحی مفصل برای دیوانعالی بریتانیا فرستاد. او در نامه خود نوشت: فرض کنیم اربابی به یک برده زن، که در زیر سن بلوغ است، بی شرمانه تجاوز کند و او در اثر این تجاوز جان بسپرد. در این صورت دادگاه اسلامی او را تنها به پنجاه غروش (122) جریمه محکوم می کند. ریچاردسون افزود: “ای خدای بزرگ! چگونه ممکن است دولت بریتانیا چنین قانون هولناکی را تأیید کند؟” (123) نتیجه روشن است: استقرار حاکمیت قوانین و قضای انگلیس بر مستملکات بریتانیا در شبه قاره هند!
اگر اجرای این توطئه در زمان حاکمیت خاندان ولزلی بر هند به اندازه کافی گویا نباشد؛ از طریق پیوندهای کنونی خاندان ریچاردسون می توان رابطه جان ریچاردسون را با الیگارشی زرسالار معاصر شناخت.

پی‌نوشت‌ها:
1.Plant
2.Plantocracy
3.Plantocratic Economy
4.Conquistadors
در تاریخ نگاری غرب، “کانکوئیستادورها”(فاتحان) ‌به دریانوردان اعزامی دربارهای اسپانیا و پرتغال به قاره آمریکا، پس از سفر کریستف کلمب، اطلاق می شود. تعداد آنها بسیار است و در میان آنان فرانسیسکو پیزارو(Francisco Pizarro 1475-1541)، فاتح امپراتوری اینکا در پرو، از لحاظ قساوت و آزمندی شهرت فراوان دارد. سیاست امحاء نسل سرخپوستان آمریکا در سده های بعد تداوم یافت. برای آشنایی با قتل عام سرخپوستان به وسیله ارتش ایالات متحده آمریکا در اواخر سده نوزدهم بنگرید به:دی براون، فاجعه سرخپوستان آمریکا، ترجمه محمد قاضی، تهران: خوارزمی، چاپ اول، 1353.
5.ارنست ماندل، علم اقتصاد، ترجمه هوشنگ وزیری، تهران: خوارزمی، چاپ اول، 1359، ص 114.
6.Chisholm,ibid,vol.1,p.639
7.St.Domingue
8.Walvin,ibid,p.254
9.Jeffckin,ibid,p.10
10.Walvin,ibid
11.Chisholm,ibid,vol.1,p.397
12.Tasmania
13.Abel Janszoon Tasman
14.ibid,vol.2,p.1546
15.الوین تافلر، موج سوم، ترجمه شهیندخت خوارزمی، تهران: نشر نو، چاپ چهارم، 1368، صص 140-141.
16.William Hawitt,Colonization and Christianity,London,1834,p.9
17.Plantation Society
18.Crowder,ibid,p.19
19.A. Adu Boahen [ed], General History of Africa, vol.VII, “Africa under Colonial Domination, 1880-1935”, London: Unesco, Heinemann, 1985
20.Henry the Navigator
21.Seuta
22.Americana,vol.4,p.105
23.Vila do Infante
24.ibid,p.106
25.Clark D.Moore and Ann Dunbar[eds],Africa;Yesterday and Today,N.Y:Praeger,[1969],1971,pp.106-107
26.Patrick Manning,Slavery and African Life,Cambridge University Press,1990,p.32
27.British Royal African Company
28.Walvin,ibid,p.32
29.ibid,p.33
30.ibid,p.34
31.ibid,p.8
32.Moore and Dunbar,ibid,p.108
33.Walvin,ibid,p.121
34.ibid,p.9
35.ibid,p.73
36.ibid,p.76
37.Caymans
38.Virgin Islands
39.Trinidad
40.Tobago
41.Grenada
42.Grenadines
43.St.Vincent
44.St.Lucia
45.Dominica
46.Montserrat
47.Barbuda
48.Nevis and Redonda
49.St.Christopher
50.Chisholm,ibid,vol.2,p.1711
51.Walvin,ibid,p.121
52.ibid,p.130
53.ibid,p.9
54.Derek Kartun,Africa,Africa,London:Lawrence & Wishart,1954,p.9
55.Walvin,ibid,p.318
56.Moore and Dunbar,ibid,p.108
57.Walvin,ibid
58.Jeffckin,ibid,p.8
59.Walvin,ibid,p.34
60.ibid,p.7
61.Jeffckin,ibid,p.10
62.Walvin,ibid,p.73
63.ibid,p.9
64.ibid,p.88
65.ibid,p.69
66.Davidson,ibid,p.67
67.Sir Samuel Fludyer
68.ibid,p.65
69.Walvin,ibid,p.11
70.Zong
71.ibid,p.16
72.ibid,pp.88-89
73.ibid,p.72
74.ibid,p.131
75.ibid,p.132
76.Thomas Sutherland
77.ibid
78.Moore and Dunbar,ibid,pp.108-109
79.Walvin,ibid,p.26
80.ibid,p.318
81.ibid
82.ibid,p.322
83.William F.Collier,History of the British Empire,London:T.Nelson and Sons,1882,o.311
84.Manning,ibid,p.84
85.ibid,pp.48-49
86.Walvin,ibid,p.322
87.Manning,ibid,p.142
88.Walvin,ibid,p.322
89.ج.ک. زربو (ویراستار)، تاریخ عمومی آفریقا، جلد اول “تاریخ نگاری و زبانشناسی”، ترجمه حسن انوشه و یحیی مدرسی، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1372، صص 88-90.
90.پیام یونسکو، سال 25، شماره 283، تیرماه 1372، صص 18-19.
91.Walvin,ibid,p.322
92.ibid
93.Manning,ibid,p.22
94.ibid,p.94
95.Davidson,ibid,pp.67-68
96.Manning,ibid,p.149
97.ibid,p.23
98.Society for Abolition of the Slave Trade
99.Royal Navy Anti-Slave Trade
100.ibid,p.12
101.Sex Industry
102.Sex Slavery
103.بنگرید به گزارش مفصل مندرج در هفته نامه تایم.(Time,June21,1993,pp.28-40)
104.Joseph Miller,Way of Death;Merchant Capitalism and the Angolan Slave Trade,London:1988,p.155
105.Manning,ibid,p.27
106.Kano
107.ibid,p.5
108.ibid,pp.10,51
109.ibid,p.12
110.ibid,p.12
111.بنگرید به” مقدمه مهرداد بهار بر آلبوم تخت جمشید نصرالله کسراییان، 1372.
112.ملاهی: لهو لعب، عیش و عشرت.
113.عنصرالمعالی کیکاووس وشمگیر، قابوس نامه، به کوشش غلامحسین یوسفی، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ چهارم، 1366، صص 112-114.
114.همان مأخذ، ص 119.
115.Carsten Niebuhr
116.David,ibid,p.441
117.ibid,pp.441-442
118.John Richardson(1741-1811)
119.ابوالقاسم طاهری، سیر فرهنگ ایران در بریتانیا یا تاریخ دویست ساله مطالعات ایرانی، تهران: انجمن آثار ملی، بی تا(1353؟)، صص 317-320، 418؛ Buckland,ibid,p.357
120.D.R.Banaji,Slavery in British India,Bombay:D.B.Taraporevala Sons,1933,243-248
کتاب باناجی در اصل پایان نامه دکترای دانشگاه بمبئی است که با مقدمه ای از هـ. راولینسون(H.G.Rawlinson) منتشر شده است. نمونه ای است گویا از تألیفات سبک و چاپلوسانه کمپرادورهای شبه قاره هند. نویسنده کوشیده تا کمپانی هند شرقی بریتانیا را ناجی هند و حافظ امنیت و نظم در این سرزمین جلوه دهد و قهرمان مبارزه با برده داری که گویا پیش از سلطه کمپانی مورد حمایت دولت های مسلمان و هندو بود. اثری است متملقانه. نویسنده تنها به دنبال این است که قوانین “برده داری” اسلامی و هندو را معرفی کند و در مقابل “آزادمنشی” و “انسان دوستی” انگلیسیان را به رخ کشد.
121.ibid,p.251
122.واحد پول رایج در سرزمین های عربی.
123.ibid,p.252

منبع: عبدالله شهبازی ؛ زرسالاران یهودی و پارسی استعمار بریتانیا و ایران، ج 1، تهران: مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، چاپ دوم 1390.

تنها با یک کلیک به کانال تلگرام اندیشکده مطالعات یهود بپیوندیم:

تلگرام اندیشکده مطالعات یهود

همچنین ببینید

راز مفقود شدن ۵ هزار کودک یمنی در بیمارستان‌های اسرائیل

راز مفقود شدن ۵ هزار کودک یمنی در بیمارستان‌های اسرائیل

روزنامه اسرائیل الیوم از انجام آزمایشاتی بر روی کودکان یمنی در بیمارستان‌های اسرائیل بدون اطلاع و موافقت خانواده‌هایشان پرده برمی‌دارد که در پی آن بیش از ۵ هزار کودک یمنی مفقود شده‌اند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شانزده + 19 =