خانه / یهود شناسی / احکام و اعتقادات یهود / بخت‌النصر تأدیب خدا بر سر یهود

بخت‌النصر تأدیب خدا بر سر یهود

بررسی مالکیت فلسطین در تورات (قسمت ششم) / نویسنده: امیر اهوارکی

تأدیب یهود به توسط اقوام خون‌ریز

بخت‌النصر به حکم دل خود، در سال 586 قبل از میلاد به اورشلیم حمله آورد و آن را بی‌ترحم ویران کرد و معبد سلیمان را آتش زد و بسیاری از یهودیان را از دم تیغ گذراند. در خصوص این‌که چرا بخت‌النصر با این قوم دشمنی ورزیده است اختلاف نظر وجود دارد. بهترین جوابی که می‌توان یافت این است که بگوییم در واقع خداوند در دل بخت‌النصر افکنده بود تا چنین کند. برای این موضوع دلایل زیادی در قرآن و عهدین موجود است. ما ابتدا به دلایل قرآنی می‌پردازیم.

بخت‌النصر

سپاهیان بخت‌النصر، شهر اورشلیم و معبد سلیمان را سوختند

یکی از سنت‌های خداوند این است که ظالمان را با ظالمان دیگر تأدیب می‌کند. در قرآن بر این مفهوم کریم تأکید شده است:
و این گونه بعضى از ستمکاران را بر بعضى دیگر مسلّط می‌گردانیم، به کیفر آنچه مى‏‌کردند (انعام/ 129) وَ کَذَالِکَ نُوَلىِّ بَعْضَ الظَّالِمِینَ بَعْضَاً بِمَا کاَنُواْ یَکْسِبُون.
تفسیر المیزان در ذیل این آیه، حدیثی به نقل از کتاب الکافی از سخنان امام محمد باقر (ع) آورده است:
خداوند هیچ وقت از ظالمى انتقام نکشیده مگر به دست ظالمى دیگر، و همین است معناى آیه «وَ کَذلِکَ نُوَلِّی بَعْضَ الظَّالِمِینَ بَعْضاً».
و اما متن این حدیث در کتاب شریف الکافی چنین است:
عَنْ أبِی بَصِیرٍ عَنْ أبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ: مَا انْتَصَرَ اللهُ مِنْ ظَالِمٍ إلاَّ بِظَالِمٍ وَ ذَلِکَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ «وَ کَذلِکَ نُوَلِّی‏ بَعْضَ الظَّالِمِینَ بَعْضاً». [1] قرآن مجید به غیر از این حکم کلی، در آیات آغازینِ سوره إسراء از واقعه‌ی تخریب اورشلیم و تأدیب یهود، سخن گفته است. ترتیب این آیات بدین گونه است که خداوند تعالی به مناسبت سفر شبانه‌ی پیامبر اکرم (ص) از مسجد الحرام به مسجد الاقصی، از مبارک بودن آن مسجد و پیرامونش خبر داده آنگاه به ماجرای موسی (ع) و بنی‌اسرائیل می‌پردازد و اینکه خداوند به یهودیان تورات را عطا فرمود و در آن از دو نوبت فساد ایشان خبر داد. سپس در آیات 4 تا 7 هر دو واقعه را ذکر می‌فرماید که خداوند پس از هر فساد یهود، ایشان را به توسط افراد خون‌ریز تأدیب کرده است.
لازم به ذکر است که این دو واقعه، توسط بخت‌النصر و تیتوس در قبل از اسلام رخ داده‌اند. اما متأسفانه برخی مفسران معتقد شده‌اند که این وقایع یا حداقل یکی از آنها، هنوز به وقوع نپیوسته‌اند. دلایل زیادی علیه این برداشت، وجود دارد مخصوصاً اینکه در قرآن ذکر شده که آن مهاجمان هر چیزی را که به آن دست بیابند نابود می‌کنند که واضحاً این از مشخصات سپاه حق نیست، که زنان و اطفال و پیران را بکشند یا درختان و ابنیه را نابود کنند. لذا باید گفت که این وقایع به جنگ سپاه اسلام با یهود در آخرالزمان اشاره ندارند و احادیث ذکر شده در این خصوص به «تأویل» این آیات اشاره دارند و نه «تفسیر» آنها. باید دقت کرد که در متن این احادیث به قوم «یهود» اشاره نشده است. ثالثاً اینکه کلمه‌ی «عباد» در قرآن عموماً به معنای «عباد» تکوینی به کار رفته است که باید آن را به «مخلوقات» یا «انسان‌ها» ترجمه کرد و نه به معنای «مؤمنان». راقم در این خصوص مقاله جداگانه‌ای نگاشته است که محققان را به مطالعه آن دعوت می‌کنم: آیا دو عقوبت یهود در سوره‌ی إسراء، تحقق یافته است؟

آشوریان و یهود

سپاهیان امپراتوری آشور، زن و کودک و مرد یهودی را به اسارت می‌برند

اسارت بابلی یهود

همان‌طور که خداوند تحذیر داده بود در عقوبتی که به یهودیان به توسط قوم کلدانی رسید نه‌تنها اکثر یهودیان با شمشیر ایشان و به بلاهای مهلک دیگر مردند، بلکه حق تعالی شهرهای یهود و از همه مهم‌تر معبد سلیمان را نیز به بخت‌النصر و یارانش تسلیم کرد. و این امر پیش‌تر از سوی خداوند به توسط حضرت موسی (ع) انذار شده بود:
و شهرهای شما را خراب خواهم ساخت و مکان‌های مقدس شما را ویران خواهم کرد و بوی عطرهای شما را نخواهم بویید. و من زمین را ویران خواهم ساخت به حدّی که دشمنان شما که در آن ساکن باشند متحیر خواهند شد. و شما را در میان امّت‌ها پراکنده خواهم ساخت و شمشیر را در عقب شما خواهم کشید و زمین شما ویران و شهرهای شما خراب خواهد شد. آنگاه زمین در تمامیِ روزهای ویرانی‌اش حینیکه شما در زمین دشمنان خود باشید از سبت‌های خود تمتّع خواهد برد. پس زمین آرامی خواهد یافت … یعنی آن آرامی‌ای که در سبت‌های شما حینیکه در آن ساکن بودید نیافته بود. (سفر لاویان 26/ 31 تا 35)
در بخش دوم از کتاب تواریخ ایام در مجموعه‌ی عهد عتیق، از این واقعه چنین یاد شده است:
صدقیا بیست‌ و یک ساله‌ بود که‌ پادشاه‌ شد و یازده‌ سال‌ در اورشلیم‌ سلطنت‌ نمود. و در نظر یهُوَه‌ خدای‌ خود شرارت‌ ورزیده‌، در حضور ارمیای‌ نبی‌ که‌ از زبان‌ خداوند به‌ او سخن‌ گفت‌، تواضع‌ ننمود. و نیز بر نَبُوکَدْ نَصَّر [= بخت‌النصر] پادشاه‌ که‌ او را به‌ خدا قسم‌ داده‌ بود عاصی‌ شد و گردن‌ خود را قوی‌ و دل‌ خویش‌ را سخت‌ ساخته‌، به‌ سوی‌ یهُوَه‌ خدای‌ اسرائیل‌ بازگشت‌ ننمود. و تمامی‌ رؤسای‌ کهنه‌ و قوم‌، خیانتِ بسیاری‌ موافق‌ همه‌ی رجاسات‌ امّت‌ها ورزیدند و خانه‌ی خداوند را که‌ آن‌ را در اورشلیم‌ تقدیس‌ نموده‌ بود، نجس‌ ساختند [یعنی بت‌پرست شدند]. و یهُوَه‌ خدای ایشان‌ به‌ دست‌ رسولان‌ خویش‌ نزد ایشان‌ فرستاد، زیرا که‌ بر قوم‌ خود و بر مسکن‌ خویش‌ شفقت‌ نمود. اما ایشان‌ رسولان‌ خدا را اهانت‌ نمودند و کلام‌ او را خوار شمرده‌، انبیایش‌ را استهزا نمودند، چنانکه‌ غضب‌ خداوند بر قوم‌ او افروخته‌ شد، به‌ حدّی‌ که‌ علاجی‌ نبود. پس‌ پادشاه‌ کلدانیان‌ را که‌ جوانان‌ ایشان‌ را در خانه‌ی مقدسِ ایشان‌ به‌ شمشیر کشت‌ و بر جوانان‌ و دوشیزگان‌ و پیران‌ و ریش‌سفیدان‌ ترحم‌ ننمود، بر ایشان‌ آورد و همه‌ را به‌ دست‌ او تسلیم‌ کرد. و او سایر ظروف‌ خانه‌ی خدا را از بزرگ‌ و کوچک‌ و خزانه‌های‌ خانه‌ی خداوند و گنج‌های‌ پادشاه‌ و سرورانش‌ را تماماً به‌ بابل‌ برد. و خانه‌ی خدا را سوزانیدند و حصار اورشلیم‌ را منهدم‌ ساختند و همه‌ی قصرهایش‌ را به‌ آتش‌ سوزانیدند و جمیع‌ آلات‌ نفیسه‌ی آنها را ضایع‌ کردند. و بقیة السیف‌ را به‌ بابل‌ به‌ اسیری‌ برد که‌ ایشان‌ تا زمان‌ سلطنت‌ پادشاهان‌ فارس‌ او را و پسرانش‌ را بنده‌ بودند. تا کلام‌ خداوند به‌ زبان‌ اِرْمیا کامل‌ شود و زمین‌ از سَبَّت‌های‌ خود تمتّع‌ بَرَد زیرا در تمامی‌ ایامی‌ که‌ ویران‌ ماند آرامی‌ یافت‌، تا هفتاد سال‌ سپری‌ شد (2تواریخ ایام 36/ 11 تا 21).
از سوی خداوند به یهودیان اعلام شده بود که هر کس در این بلایای عظیم، کشته شود به شرارت خود مرده است و هر کس که زنده ماند به جهت صلاحیتش بوده است. اگرچه اکثر آنان که اسیر گشتند در همان مملکت غربت مردند (ارمیاء 22/ 26). قول خداوند این است:
و خداوند مرا گفت اگرچه هم موسی و سموئیل به حضور من می‌ایستادند جان من به این قوم مایل نمی‌شد. ایشان را از حضور من، دور انداز تا بیرون روند. و اگر به تو بگویند کجا بیرون رویم به ایشان بگو خداوند چنین می‌فرماید: آن که مستوجب موت است به موت، و آن که مستحقّ شمشیر است به شمشیر، و آن که سزاوار قحط است به قحط، و آن که لایق اسیری است به اسیری (ارمیاء 15/ 1 و 2).

بابل و یهود

امپراتوری بابل یهودیان را به اسارت برد و بیت المقس را ویران کرد

و این حقیقت در کتاب حزقیال نبی (ع) با بیانی دیگر به تفصیل پیشگویی شده بود و خداوند سه فرد صالح را مثال آورده که اگر در این شهر باشند فقط جان آنها در امنیت خواهد بود و بس:
و کلام خداوند بر من نازل شده گفت: ای پسر انسان! اگر زمینی خیانت کرده به من خطا ورزد و اگر من دست خود را بر آن دراز کرده و عصای نانش را بشکنم و قحطی در آن فرستاده … و اگر حیوانات درنده به آن زمین بیاورم … یا اگر شمشیری به آن زمین آورم … یا اگر وبا در آن زمین بفرستم و خشم خود را بر آن با خون بریزم و انسان و بهایم را از آن منقطع بسازم، اگرچه نوح و دانیال و ایوب در میانش باشند خداوند یهوه می‌گوید: به حیات خودم قسم که [آنها] نه پسری و نه دختری را رهایی خواهند داد بلکه ایشان (فقط) جان‌های خود را به عدالت خویش خواهند رهانید. پس خداوند یهوه چنین می‌گوید: چه قدر زیاده حینیکه چهار عذاب سخت خود یعنی شمشیر و قحط و حیوان درنده و وبا را بر اورشلیم بفرستم تا انسان و بهایم را از آن منقطع سازم (حزقیال 14/ 12 تا 21).
طبق‌ آنچه‌ در کتاب‌ دانیال‌ مذکور است‌ بخت‌النصر بعدها به‌ عقوبتی‌ از سوی خداوند دچار گشت‌، به طوری که به‌ مانند‌ گاوان‌ علف‌ می‌خورد و با حیوانات‌ صحرا منزل‌ می‌کرد. لیکن پس از مدتی‌ عقل‌ به او بازگشت‌ و خداوندِ خود را شناخت‌ و عاقبتش‌ به خیر شد. اما قبل از نزول این بلا، بخت‌النصر خوابی دید که درختی تناور که تا آسمان بلند است قطع می‌شود ولی کُنده‌اش می‌ماند. حضرت دانیال این خواب را برایش تعبیر کرد که آن درخت، تو هستی:
ای‌ پادشاه‌ تعبیر این‌ است‌ و فرمان‌ حضرت‌ متعال‌ که‌ بر آقایم‌ پادشاه‌ وارد شده‌‌ همین‌ است‌، که‌ تو را از میان‌ مردمان‌ خواهند راند و مسکن‌ تو با حیوانات‌ صحرا خواهد بود و تو را مثل‌ گاوان‌ علف‌ خواهند خورانید و تو را از شبنم‌ آسمان‌، تر خواهند ساخت‌ و هفت‌ زمان‌ بر تو خواهد گذشت‌ تا بدانی‌ که‌ حضرت‌ متعال‌ بر ممالک‌ آدمیان‌ حکمرانی‌ می‌کند و آن‌ را به‌ هر که‌ می‌خواهد عطا می‌فرماید. و چون‌ گفتند که‌ کُنده‌ی‌ ریشه‌های‌ درخت‌ را واگذارید، پس‌ سلطنت‌ تو برایت‌ برقرار خواهد ماند بعد از آنکه‌ دانسته‌ باشی که آسمان‌ها حکمرانی‌ می‌کنند. لهذا ای‌ پادشاه‌ نصیحت‌ من،‌ تو را پسند آید و گناهان‌ خود را به‌ عدالت‌ و خطایای‌ خویش‌ را به‌ احسان‌ نمودن‌ بر فقیران‌ فدیه‌ بده‌ که‌ شاید باعث‌ طول‌ اطمینان‌ تو باشد.» این‌ همه‌ بر نَبوکَد نَصَّر پادشاه‌ واقع‌ شد.
بعد از انقضای‌ دوازده‌ ماه‌، او بالای‌ قصر خسروی‌ در بابل‌ می‌خرامید. و پادشاه‌ متکلم‌ شده‌، گفت‌: «آیا این‌ بابل‌ عظیم‌ نیست‌ که‌ من‌ آن‌ را برای‌ خانه‌ی‌ سلطنت‌ به‌ توانایی‌ قوّت‌ و حشمت‌ جلال‌ خود بنا نموده‌ام‌؟» این‌ سخن‌ هنوز بر زبان‌ پادشاه‌ بود که‌ آوازی‌ از آسمان‌ نازل‌ شده‌، گفت‌: «ای‌ پادشاه‌ نَبوْکَدْ نَصَّر به‌ تو گفته‌ می‌شود که‌ سلطنت‌ از تو گذشته‌ است. و تو را از میان‌ مردم‌ خواهند راند و مسکن‌ تو با حیوانات‌ صحرا خواهد بود و تو را مثل‌ گاوان‌ علف‌ خواهند خورانید و هفت‌ زمان‌ بر تو خواهد گذشت‌ تا بدانی‌ که‌ حضرت‌ متعال‌ بر ممالک‌ آدمیان‌ حکمرانی‌ می‌کند و آن‌ را به‌ هر که‌ می‌خواهد می‌دهد.» در همان‌ ساعت‌ این‌ امر بر نَبوْکَد ْنَصَّر واقع‌ شد و از میان‌ مردمان‌ رانده‌ شده‌، مثل‌ گاوان‌ علف‌ می‌خورد و بدنش‌ از شبنم‌ آسمان‌ تر می‌شد تا موی‌هایش‌ مثل‌ پرهای‌ عقاب‌ بلند شد و ناخن‌هایش‌ مثل‌ چنگال‌های‌ مرغان‌ گردید.
و بعد از انقضای‌ آن‌ ایام‌ من‌ که‌ نَبوکَد نَصَّر هستم‌، چشمان‌ خود را به سوی‌ آسمان‌ برافراشتم‌ و عقل‌ من‌ به‌ من‌ برگشت‌ و حضرت‌ متعال‌ را متبارک‌ خواندم‌ و حیّ سرمدی‌ را تسبیح‌ و حمد گفتم‌. زیرا که‌ سلطنت‌ او سلطنت‌ جاودانی‌ و ملکوت‌ او تا ابدالآباد است‌ (دانیال‌ 4/ 24 تا 37).
البته در این‌ خصوص‌ روایت ‌موجود در کتاب‌های‌ قانونی ثانی‌ مفصل‌تر و دقیق‌تر است. [2]

یهود در اسارت بابلی

یهودیان در اسارت بابل: در کنار نهرها نشستیم و چون مملکت خود را به یاد آوردیم گریستیم

حضرت دانیال‌ در‌ چهار سالگی‌ با جمع‌ این‌ اسیران به‌ بابل‌ برده شد‌ و در آنجا در پناه‌ خداوند با علم‌ و حکمت‌ خاصه‌ی خداوند پرورش‌ یافت‌، چنانکه در صحیفه‌ی او در عهد عتیق از قول وی چنین نقل شده است:
و نزد یهوه خدای خود دعا کردم و اعتراف نموده گفتم: «ای‌ خداوند! خدای‌ عظیم‌ و مُهیب‌ که‌ عهد و رحمت‌ را با محبّان‌ خویش‌ و آنانی‌ که ‌فرایض‌ تو را حفظ‌ می‌نمایند نگاه‌ می‌داری‌. ما گناه‌ و عصیان‌ و شرارت‌ ورزیده‌ و تمرّد نموده‌ و از اوامر و احکام‌ تو تجاوز کرده‌ایم‌ و به بندگانت [یعنی] انبیایی که به اسم تو به پادشاهان و سروران و پدران ما و به تمامیِ قوم [در این] زمین سخن گفتند گوش نگرفته‌ایم. ای خداوند! عدالت از آن توست و رسوایی از آن ما است چنانکه امروز شده است [مراد، اسارت بابلی یهود است] … و تمامیِ‌ اسرائیل‌ از شریعت‌ تو تجاوز نموده‌ و روگردان‌ شده‌ به‌ آواز تو گوش‌ نگرفته‌اند. بنابراین‌ لعنت‌ و سوگندی‌ که‌ در تورات‌ موسی‌ بندة‌ خدا مکتوب‌ است‌ [نگا. سفر تثنیه‌ باب‌ 27] بر ما مستولی گردیده‌ چونکه‌ به‌ او گناه‌ ورزیده‌ایم‌. و او کلام‌ خود را که‌ بر ضدّ ما و به‌ ضدّ داوران‌ ما، که‌ بر ما داوری‌ می‌نمودند، گفته‌ بود استوار نموده‌ و بلای‌ عظیمی‌ بر ما وارد آورده‌ است‌. زیرا که‌ زیرِ تمامی‌ِ آسمان‌ حادثه‌ای‌ واقع‌ نشده‌ مثل‌ آنکه‌ بر اورشلیم‌ واقع‌ شده‌ است‌. تمامیِ‌ این‌ بلا بر وفق‌ آنچه‌ در تورات‌ موسی‌ مکتوب ‌است‌ بر ما وارد شده‌ است‌. (دانیال‌ 9/ 4 تا 7 و 11 تا 13)

کوروش و یهود

کوروش در خصوص بازگشت یهودیان به فلسطین حکم می‌کند

اگرچه خداوند مدت اسارت ایشان در بابل را هفتاد سال مقرر کرده بود (ارمیاء 25/ 11 و 12)، لکن آن دوران فقط 48 سال طول کشید. پس آنگاه، خداوند متعال کوروش‌ ایرانی‌ را در سال‌ 538 قبل‌ از میلاد بر شهر بابل‌ پیروز کرد و او با فرمانی‌ که‌ در مورد اسرای‌ یهود،‌ از خداوند گرفته‌ بود ایشان‌ را رخصت‌ داد تا به‌ اورشلیم ‌برگردند و معبد خداوند را بنا نموده‌ به‌ عبادت‌ او مشغول‌ گردند (‌2تواریخ ایام 36/ 20 تا 23‌ ـ کتاب‌ عزرا، باب اول). با این‌ همه‌ بسیاری ‌از یهودیان‌ در شهرهای‌ مختلف‌ ایران‌ از بابل‌ و شوش‌ گرفته‌ تا همدان،‌ باقی‌ ماندند و به بلاد خود نرفتند. اغلبِ این یهودیان انسان‌های صالحی بودند که تقدیر خود را از این قوم جدا کردند و نخواستند تا خود و نسل‌شان در گناهان آینده‌ی این قوم شریک باشند. به نظر راقم، آن سه مجوسی که به وقت تولد حضرت عیسی (ع) به هدایت ستاره به اورشلیم رفتند و هدایایی به حضرت مریم (س) تقدیم کردند از نسل این یهودیان مؤمنی بودند که در ایران می‌زیستند. در این خصوص به مقاله‌ی مجزای راقم رجوع فرمایید: مجوسانِ ستایشگر عیسای نوزاد، که بودند؟
باید توجه کرد که آزادی یهودیان از بابل، مصداق امداد خداوند بر یهود است که در سوره إسراء آمده است.
ثُمَّ رَدَدْنَا لَکُمُ الْکَرَّةَ عَلَیهِمْ وَ أَمْدَدْنَاکُم بِأَمْوَالٍ وَ بَنِینَ وَ جَعَلْنَاکُمْ أَکْثرَ نَفِیرًا (إسراء/ 6) بار دیگر شما را بر آنها غلبه دادیم و به مال و فرزند مدد کردیم و بر شمارتان افزودیم.
همان‌طور که در قرآن تأکید شده، این واقعه در در تورات موسی (ع) مذکور است و حتی در تورات کنونی نیز دیده می‌شود:
و چون‌ جمیع‌ این‌ چیزها، یعنی‌ برکت‌ و لعنتی‌ که‌ پیش‌ روی‌ تو گذاشتم‌ بر تو عارض‌ شود، و آنها را در میان‌ جمیع‌ امت‌هایی‌ که‌ یهُوَه‌، خدایت‌، تو را به‌ آنجا خواهد راند، بیاد آوری‌، و تو با فرزندانت‌ با تمامی‌ دل‌ و تمامی‌ جان‌ خود به‌ سوی‌ یهُوَه‌ خدایت‌ بازگشت‌ نموده‌، قول‌ او را موافق‌ هر آنچه‌ که‌ من‌ امروز به‌ تو امر می‌فرمایم‌، اطاعت‌ نمایی‌، آنگاه‌ یهُوَه‌ خدایت‌ اسیری‌ تو را برگردانیده‌، بر تو ترحم‌ خواهد کرد، و رجوع‌ کرده‌، تو را از میان‌ جمیع‌ امت‌هایی‌ که‌ یهُوَه‌، خدایت‌، تو را به‌ آنجا پراکنده‌ کرده‌ است‌، جمع‌ خواهد نمود. اگر آوارگی‌ تو تا کران‌ آسمان‌ بشود، یهُوَه‌، خدایت‌، تو را از آنجا جمع‌ خواهد کرد و تو را از آنجا خواهد آورد. و یهُوَه‌، خدایت‌، تو را به‌ زمینی‌ که‌ پدرانت‌ مالک‌ آن‌ بودند خواهد آورد، و مالک‌ آن‌ خواهی‌ شد، و بر تو احسان‌ نموده‌، تو را بیشتر از پدرانت‌ خواهد افزود. «و یهُوَه‌ خدایت‌ دل‌ تو و دل‌ ذریت‌ تو را مختون‌ خواهد ساخت‌ تا یهُوَه‌ خدایت‌ را به‌ تمامی‌ دل‌ و تمامی‌ جان‌ خود دوست‌ داشته‌، زنده‌ بمانی. و یهُوَه‌ خدایت‌ جمیع‌ این‌ لعنت‌ها را بر دشمنان‌ و بر خصمانت‌ که‌ تو را آزردند، نازل‌ خواهد گردانید. و تو بازگشت‌ نموده‌، قول‌ خداوند را اطاعت‌ خواهی‌ کرد، و جمیع‌ اوامر اورا که‌ من‌ امروز به‌ تو امر می‌فرمایم‌، بجا خواهی‌ آورد. و یهُوَه‌، خدایت‌، تو را در تمامی‌ اعمال‌ دستت‌ و در میوه‌ی بطنت‌ و نتایج‌ بهایمت‌ و محصول‌ زمینت‌ به‌ نیکویی‌ خواهد افزود، زیرا خداوند بار دیگر بر تو برای‌ نیکویی‌ شادی‌ خواهد کرد، چنانکه‌ بر پدران‌ تو شادی‌ نمود، اگر آواز یهُوَه‌ خدای‌ خود را اطاعت‌ نموده‌، اوامر و فرایض‌ او را که‌ در طومار این‌ شریعت‌ مکتوب‌ است‌، نگاه‌ داری‌، و به‌ سوی‌ یهُوَه‌، خدای‌ خود، با تمامی‌ دل‌ و تمامی‌ جان‌ بازگشت‌ نمایی‌ (تثنیه 30/ 1 تا 10).
حضرت نحمیاء (ع) پیامبر خدا در مناجاتش با حضرت حق به این وعده اشاره می‌کند. در ابتدای صحیفه نحمیاء چنین آمده است:
دعای‌ بنده خود را که‌ در این‌ وقت‌ نزد تو روز و شب‌ درباره بندگانت‌ بنی‌اسرائیل می‌نمایم‌ اجابت‌ فرمایی‌ و به‌ گناهان‌ بنی‌اسرائیل‌ که‌ به‌ تو ورزیده‌ایم‌ اعتراف می‌نمایم‌ زیرا که‌ هم‌ من‌ و هم‌ خاندان‌ پدرم‌ گناه‌ کرده‌ایم‌. به‌ درستی‌ که‌ به‌ تو مخالفت ‌عظیمی‌ ورزیده‌ایم‌ و اوامر و فرایض‌ و احکامی‌ را که‌ به‌ بنده‌ی‌ خود موسی‌ فرموده ‌بودی‌ نگاه‌ نداشته‌ایم‌. پس‌ حال‌، کلامی‌ را که‌ به‌ بندة‌ خود موسی‌ امر فرمودی‌ به‌ یادآور که‌ گفتی‌ شما خیانت‌ خواهید ورزید و من‌ شما را در میان‌ امّت‌ها پراکنده‌ خواهم ساخت‌. اما چون‌ به‌ سوی‌ من‌ بازگشت‌ نمایید و اوامر مرا نگاه‌ داشته‌ به‌ آنها عمل نمایید (آنگاه‌) اگر چه‌ پراکندگان‌ شما در اقصای‌ آسمان‌ها باشند من‌ ایشان‌ را از آنجا جمع‌ خواهم‌ کرد و به‌ مکانی‌ که‌ آن‌ را برگزیده‌ام‌ تا نام‌ خود را در آن‌ ساکن‌ سازم‌ [یعنی‌ فلسطین] در خواهم‌ آورد. و ایشان‌ بندگان‌ و قوم‌ تو می‌باشند… (نحمیا 1/ 6 تا 10)
نکته مهم این است که صهیونیست‌ها این بشارت موسی (ع) برای بازگشت به فلسطین را که بعد از خرابی معبد اول بوده است را به زمان اکنون تطبیق می‌کنند و ادعای رجعت به فلسطین را دارند. در حالی‌که این وعده در 2500 سال قبل به توسط کوروش محقق شده است.

ادامه دارد…

قسمت قبلی این مقاله  ؛  قسمت بعدی این مقاله

پانوشت‌ها:
[1] کلینی، الکافی، 8 ج، اسلامیه، ج 2، ص 334؛ باب الظلم، حدیث 19
[2] نگا. کتاب‌های قانونی ثانی، ترجمه پیروز سیّار، تهران، نشر نی، 1380، صص 665 و 666؛ کتاب دانیال 4/ 30 تا 33
توضیحاً اینکه کتاب عهد عتیقِ کاتولیک‌ها هفت‌ رساله بر عهد عتیق پروتستان‌ها افزون دارد که در ایران با عنوان «کتاب‌های قانونی ثانی» به چاپ رسیده‌اند. علاوه بر این هفت رساله، کتاب‌های دانیال و استر در نزد کاتولیک‌ها نیز مفصل‌تر از پروتستان‌ها است. در ضمن، این رسائل با عنوان دیگری نیز به فارسی ترجمه شده‌اند:
اپوکریفای عهد عتیق، ترجمه عباس رسول‌زاده و جواد باغبانی، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، 1380

تنها با یک کلیک به کانال تلگرام اندیشکده مطالعات یهود بپیوندیم:

تلگرام اندیشکده مطالعات یهود

همچنین ببینید

آیا یمن سرزمین موعود یهود است؟

آیا یمن سرزمین موعود یهود است؟

برخی از شواهد مذکور در کتاب‌های تاریخی به دلایل جغرافیایی و زبانی‌ای اشاره می‌کنند مبنی بر اینکه سرزمین موعود یهود و سرزمین تورات کشور یمن است نه فلسطین!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

چهار × سه =