خانه / یهود شناسی / احکام و اعتقادات یهود / اخراج از فلسطین ، عقوبت یهود
اخراج از فلسطین عقوبت یهود

اخراج از فلسطین ، عقوبت یهود

بررسی مالکیت فلسطین در تورات (قسمت هفتم) / نویسنده: امیر اهوارکی

بازگشت یهود از اسارت بابل

پس از فتح بابل به دست کوروش، یهودیان از آن شهر آزاد شده به فلسطین بازگشتند. لکن‌ بدون‌ امداد خداوند نتوانستند معبدی برای پرستش او بنا کنند. چرا که معبد خدا فقط باید به توسط انبیای هر قوم بنا شود. این موضوع از زبان موسی (ع) در خطاب به قومش مؤکد گشته که عبادت و قربانی را فقط در مکانی که خداوند برخواهد گزید به جای آور:
با حذر باش که در هر جایی که می‌بینی قربانی‌های سوختنی خود را نگذرانی. بلکه در مکانی که خداوند در یکی از اسباط تو برگزیند در آنجا قربانی‌های سوختنی خود را بگذرانی و در آنجا هر چه من به تو امر فرمایم به عمل آوری (تثنیه 12/ 13 و 14). [1]

بازگشت یهود از اسارت

بازگشت یهودیان از اسارت بابلی

همان‌طور که در قسمت‌های قبل آمد، قرآن مجید کلیات این موضوع را در سورۀ حج مؤکد کرده است که معابد (مَنسَک‌ها) در هر قومی از سوی خدای تعالی معین می‌شود، یعنی به توسط انبیای هر قوم:
و براى هر امتى عبادتگاهی نهادیم تا نام خدا را بر حیوانات بسته‌زبان که روزیشان کرده است یاد کنند. پس معبود شما خداى یگانه است، مطیع او شوید و فروتنان را بشارت ده (حج/ 34). وَ لِکُلِّ اُمَّةٍ جَعَلْنَا مَنسَکاً لِّیَذْکُرُواْ اسْمَ اللهِ عَلىَ‏ مَا رَزَقَهُم مِّن بَهِیمَةِ الأنْعَامِ فَإلهُکمُ‏ إلَهٌ وَاحِدٌ فَلَهُ أسْلِمُواْ وَ بَشِّرِ الْمُخْبِتِین.
اگرچه یهودیان مکان معبد ویران سلیمان را در اختیار داشتند ولیکن قادر نبودند بنای آن را تجدید کنند. نزدیک به یکصد سال گذشت (از 538 تا 444 قبل از میلاد) تا این‌که‌ خداوند به‌ مدد دو نبی به نام‌های عَزرا و نَحَمیا، یهودیان را نصرت‌ بخشید تا معبد دوم و خانه‌ها و حصارهای‌ اورشلیم‌ را بسازند.

ظهور عیسی (ع)

حضرت عیسی (ع) در حدود سال 30 میلادی به پیامبری مبعوث شد. رسالت آن حضرت آن‌طور که از اناجیل مسیحی برمی‌آید توبه دادن یهودیان بوده است. به این معنا که بعد از 470 سال که از ساخت معبد دوم می‌گذشت یهودیان به سمت ظلم و شرک گراییده، خصوصاً کاهنان قوم شدیداٌ یاغی شده بودند.
اولین جمله‌ای که انجیل متی از حضرت عیسی (ع) در خطاب به مردم نقل کرده، این است:
از آن هنگام عیسی به موعظه شروع کرد و گفت: توبه کنید زیرا ملکوت آسمان نزدیک است (متی 4/ 17).
مقصود از ملکوت خدا در اینجا، روز داوری (Judgment day) یا روز عقوبت یهود است [2] که طبق تحذیر پیشین انبیاء در آن روز دشمنان یهود برای نابودی اورشلیم و اخراج یهود، به آنها حمله‌ور می‌شوند.
همچنین مطابق اناجیل مأموریت حضرت یحیی (ع) که اندکی قبل از حضرت عیسی (ع) شروع به کار کرده نیز همین است:
و در آن ایام یحیی تعمید دهنده در بیابان یهودیه ظاهر شد و موعظه کرده می‌گفت: توبه کنید زیرا ملکوت آسمان نزدیک است (متی 3/ 1 و 2).
و در ادامه آمده است:
پس‌ چون‌ بسیاری از فریسیان‌ و صدوقیان‌ را دید که‌ به جهت‌ تعمید وی می‌آیند، بدیشان‌ گفت‌: ای افعی‌زادگان‌، کِه‌ شما را اعلام‌ کرد که‌ از غضب‌ آینده‌ بگریزید؟ اکنون ثمرۀ شایستۀ توبه بیاورید، و این سخن را به‌ خاطر خود راه مدهید که پدر ما ابراهیم است. زیرا به شما می‌گویم خدا قادر است که از این سنگ‌ها فرزندان برای ابراهیم برانگیزاند. و الحال تیشه بر ریشۀ درختان نهاده شده است، پس هر درختی که ثمرۀ نیکو نیاورد، بریده و در آتش افکنده شود (متی 3/ 7 تا 10).
همان‌طور که دیده می‌شود در انجیل متی، اولین سخن حضرت عیسی و یحیی یکسان است. هر دو نبی سعی داشته‌اند مردم را از عقوبت خداوند بترسانند و تأکید نمایند که اگر توبه نکنند، به زودی ریشۀ درخت یهود از فلسطین کنده خواهد شد.

تبعید یهود

گرچه اغلب قوم‌ یهود، مرید حضرت عیسی (ع) گشتند لیکن‌ کاهنان‌ و کاتبان که‌ معبد و کنیسه‌ها را در اختیار داشتند او را خوش‌ نداشتند و برای سخنرانی‌های او موانعی ایجاد می‌کردند. لذا آن حضرت مجبور می‌شد شهر به شهر بگردد و اغلب در خانه‌های مردم موعظه کند. او دوازده حواری برای خویش برگزیده بود تا علاوه بر تعلیم آنها، شاهدان سخنان و معجزاتش باشند (انجیل لوقا 24/ 48 ـ اعمال رسولان 1/ 8 ـ قرآن: آل‌عمران/ 53).

عیسی (ع) کاهنان یهود را محکوم می‌کند

حضرت‌ عیسی (ع‌) با سخنان و معجزات شگفت خود موفق شد تا اغلب مردم را به خدا دعوت کند و آنها را توبه دهد. لکن کاهنان‌ یهود نه تنها به او ایمان نیاوردند بلکه چند نوبت قصد دستگیری و قتل او را کردند (متی‌ 21/ 46 – 26/ 4 و 5 ـ لوقا 20/ 19 و 20). ولی علاقۀ وافر مردم به عیسی (ع) و ازدحام آنها بر وی، باعث شده بود که کاهنان نتوانند به مراد خود برسند (مرقس‌ 12/ 12 – 14/ 1 و 2 – لوقا 19/ 47 و 48 – 20/ 19 – یوحنا 11/ 47 تا 54).
عیسی (ع‌) کاهنان را مقصر اصلی گناهان مردم می‌شمرد و آنها را چنین‌ هشدار می‌داد:
وای‌ بر شما که‌ مقابر انبیاء را بنا می‌کنید و پدران‌ شما ایشان‌ را کشتند. پس‌ به ‌کارهای‌ پدران‌ خود شهادت‌ می‌دهید و از آنها راضی‌ هستید. آنها ایشان‌ را کشتند و شما قبرهای‌ ایشان‌ [= انبیاء] را می‌سازید. از این‌ رو حکمت‌ خدا نیز فرموده‌ است‌ که‌ به‌ سوی ایشان‌ انبیاء و رسولان‌ می‌فرستم‌ و بعضی‌ از ایشان‌ را خواهند کشت‌ و بر بعضی جفا خواهند کرد تا انتقام‌ خون‌ جمیع‌ انبیاء که‌ از بنای‌ عالم‌ ریخته‌ شده‌ از این‌ طبقه ‌[= کاهنان‌ و کاتبان] گرفته‌ شود؛ از خون‌ هابیل‌ تا خون‌ زکریا که‌ در میان‌ مذبح‌ و هیکل کشته‌ شد. بلی‌ به‌ شما می‌گویم‌ که‌ از این‌ فرقه‌ [کاهنان و فریسیان] بازخواست‌ خواهد شد. وای بر شما ای‌ فقها، زیرا کلید معرفت [= تورات]‌ را برداشته‌اید که‌ خود داخل‌ نمی‌شوید و داخل‌شوندگان‌ را هم‌ مانع‌ می‌شوید. [3] (انجیل‌ لوقا 11/ 47 تا 52)
عیسی (ع‌) با استفاده از مزامیر داوود (ع) با کاهنان یهود‌ احتجاج می‌کرد که‌ چرا به مردم تعلیم می‌دهند که ماشیح یعنی پیامبر خاتم از نسل‌ داوود (ع‌) خواهد آمد؟ انجیل متی بعد از این نقل، نوشته است که کاهنان نمی‌توانستند جواب او را بدهند [4] (انجیل‌ متی‌ 22/ 41 تا 45). پس‌ آنگاه عیسی (ع)‌ به‌ مذمّت‌ اکید ایشان‌ پرداخت.‌ این مذمت و‌ موعظه عیسی (ع)،‌ سراسر باب‌ 23 از انجیل متی‌ را در بر گرفته‌ و حضرتش در ختام‌ آن‌، از خرابی قریب‌الوقوع اورشلیم خبر داده‌ است‌:
ای‌ اورشلیم‌، اورشلیم‌، قاتل‌ انبیاء و سنگسارکنندۀ مرسلان‌ خود! چند مرتبه خواستم‌ فرزندان‌ تو را جمع‌ کنم‌ مثل‌ مرغی‌ که‌ جوجه‌های‌ خود را زیر بال‌ خود جمع می‌کند و نخواستید. اینک‌ خانۀ شما برای‌ شما ویران‌ گذارده‌ می‌شود. (متی‌ 23/ 37 و 38)

عیسی و یهودیان

اما کاهنان یهود به جای اندیشه کردن به عاقبت قوم و تحذیراتی که خداوند در تورات موسی (ع) به جهت ویرانی اورشلیم و باز پس گرفتن ارض مقدس از ایشان، مذکور داشته بود و حضرت عیسی (ع) نیز همان‌ها را به نحوی دیگر از سوی خداوند متذکر می‌شد، اکثرشان در این اندیشه بودند که با آمدن عیسی به معبد و با معجزات وی، کسب آنها از رونق افتاده و مردم دیگر سرسپردۀ آنها نیستند بلکه تابع عیسی (ع) شده‌اند.

پیشگویی عیسی (ع) از خرابی اورشلیم و معبد دوم

مطابق انجیل لوقا، حضرت عیسی (ع) به حواریون خود از روزهای خرابی اورشلیم سخن می‌کند. او در ابتدای سخنش خبر می‌دهد که به زودی حتی یک سنگ از این معبد باقی نخواهد ماند:
و چون بعضی ذکر هیکل می‌کردند که به سنگ‌های خوب و هدایا آراسته شده است [عیسی] گفت، ایّامی می‌آید که از این چیزهایی که می‌بینید، سنگی بر سنگی گذارده نشود، مگر اینکه به زیر افکنده خواهد شد. و از او سؤال نموده، گفتند، ای استاد پس این امور کی واقع می‌شود و علامت نزدیک شدن این وقایع چیست؟ (لوقا 21/ 5 تا 7).
عیسی (ع) به حواریون خود خبر می‌دهد که روزی خواهد رسید که سلاطین و حاکمان شما را در بند کرده، خواهند کشت و جمیع مردم به جهت نام من از شما شاگردانم نفرت خواهند ورزید. لکن شما صبر کنید تا ایمان خود را حفظ کنید. آن حضرت سپس از روزهای حمله به اورشلیم خبر می‌دهد:
و چون بینید که اورشلیم به لشکرها محاصره شده است، آنگاه بدانید که خرابی آن رسیده است. آنگاه هر که در یهودیّه باشد، به کوهستان فرار کند و هر که در شهر باشد، بیرون رود و هر که در صحرا بُوَد، داخل شهر نشود. زیرا که همان است ایام انتقام، تا آنچه مکتوب است تمام شود. لیکن وای بر آبستنان و شیردهندگان در آن ایّام، زیرا تنگی سخت بر روی زمین و غضب بر این قوم حادث خواهد شد. و به دم شمشیر خواهند افتاد و در میان جمیع امّت‌ها به اسیری خواهند رفت و اورشلیم پایمال امّت‌ها خواهد شد تا زمان‌های امّت‌ها به انجام رسد. و در آفتاب و ماه و ستارگان علامات خواهد بود و بر زمین تنگی و حیرت از برای امّت‌ها روی خواهد نمود به‌ سبب شوریدن دریا و امواجش. و دل‌های مردم ضعف خواهد کرد از خوف و انتظار آن وقایعی که بر ربع مسکون ظاهر می‌شود (لوقا 21/ 20 تا 26).

عیسی (ع) چطور از صلیب نجات یافت؟

مسیحیان به مصلوب شدن عیسی اعتقاد دارند، ولکن مسلمانان مطابق قرآن حکیم، معتقدند که امر بر دشمنان حضرت عیسی مشتبه شده و آنها او را نه کشته‌اند و نه یقیناً مصلوب کرده‌اند. [5] به جهت اثبات این مسئله برای مسیحیان، نیازی به استناد کردن به قرآن مجید نیست.
همان‌طور که پیش‌تر مذکور آمد، قرآن مجید در عنکبوت/ 46 به ما مسلمانان فرمان داده است تا در مباحثه با اهل کتاب فقط از روش جدال احسن استفاده کنیم. لهذا این مسئله را می‌توان از متن اناجیلِ اربعه مسیحیان به‌روشنی اثبات کرد و ما پیش‌تر در مقالۀ جداگانه‌ای به آن پرداخته‌ایم (نقدی بر مصائب خرافی مسیح(ع)). لکن در اینجا به جهت ارتباط مبحث، ناگزیر هستیم به رسالت حضرت عیسی (ع) و شبهۀ تصلیب او اشاره کنیم.

تصلیب عیسی

کلید حل معمای صلیب، آن است که تأمل کنیم که چرا از وقتی که عیسی ظاهراً دستگیر می‌شود کردار و سخنان او و همچنین رفتار مردم در قبال او تغییر می‌کند. جواب این است که یهودا اسخریوطی آن‌ حواری‌ خائنی‌ که‌ عیسی (ع‌) را به‌ سی سکۀ نقره به کاهنان‌ فروخته‌ بود (انجیل متّی ‌26/ 15) به‌ مکر خداوند چهره‌اش‌ به‌ هیئت‌ عیسی (ع‌) تبدیل‌ یافت. مردم‌ به‌ سبب جزع‌ و فزع‌ بسیار وی‌ و کفرگویی‌هایش‌ (متی‌ 26/ 65 – 27/ 46 ـ لوقا 22/ 68 ـ یوحنا 19/ 23) با یقین‌ به‌ اینکه‌ باطن عیسی را اکنون در وقت مواجهه با مرگ شناخته‌اند،‌ از پیروی آن حضرت‌ خارج‌ شده، وی را یک‌ فتنه‌گر و نبیّ‌ کذبه‌ و فرد گمراه‌کننده تلقی‌ کردند (لوقا 23/ 2 ـ یوحنا 7/ 12). لذا تمامی‌ قوم‌ غیرتمندانه‌ علیه‌ عیسی اجتماع‌ کرده‌، قتل‌ او را خواستند (متی‌ 27/ 25). حواریون نیز‌‌ از ترس‌ دستگیرشدن و برای حفظ جانشان،‌ پنهان‌ گشته‌ بودند (یوحنا 20/ 19).
کاهنان حکم قتل عیسی را از پیلاطس گرفتند و به سبب کینۀ شدیدشان از او، آن محکوم را عریان به دار کشیدند. فرد محکوم نیز عیسی بودن خود را انکار می‌کرد و مردم خصوصاً بدین سبب بر او غیور شده بودند و تا نمرد از پای ننشستند. یهودا به سرعت جان داد و یکی از متمولین به نام یوسف رامه‌ای جسد وی را از پیلاطس خرید. اما یک سرباز رومی قبل از آنکه جسد را پایین بیاورد برای اطمینان از مرگ وی، با نیزه شکمش را درید (انجیل یوحنا 19/ 34) و لذا مجبور شدند برای زایل کردن بوی متعفن جسد، به وقت تدفین حدود چهل لیتر از عطریات مصرف کنند.
لیکن‌ عیسای حقیقی چند روز پس‌ از واقعۀ تصلیب‌ در خانۀ محل‌ اختفای‌ حواریون‌ در اورشلیم،‌ بر ایشان ظاهر شد و عملاً شهادت‌ داد که‌ زنده‌ است‌ (یوحنا 20/ 19 و 20) و عیب و آسیبی‌ بدو نرسیده‌. حواریون‌ نیز مثل‌ باقی‌ مردم‌ او را مصلوب‌ می‌پنداشتند؛ البته بجز پطرس‌ که‌ هویت‌ آن‌ مصلوب‌ را تأیید نکرده‌ و حتی بر او دشنام‌ و لعنت نیز‌ فرستاده‌ بود (متی ‌26/ 74). حواریون‌ با دیدن‌ عیسی (ع‌) گمان‌ می‌بردند که‌ روح‌ وی را می‌بینند و ابتدائاً از فرط خوشی،‌ سخنانش را تصدیق‌ نمی‌کردند (لوقا 24/ 36 تا 45 ـ یوحنا 20/ 20). لیکن‌ او عیسای‌ حقیقی‌ بود و مصلوب‌ هم‌ نگشته‌ بود. مردم‌ مجدداً برای‌ دیدار عیسی (ع) ‌و بیعت‌ با وی به‌ دیدارش‌ آمدند و حضرتش چند روز بعدتر به وقت ظهر از فراز کوه‌ زیتون‌ در اورشلیم‌، به توسط فرشتگان به‌ آسمان‌ بالا برده شد‌ (اعمال‌ رسولان‌ 1/ 9).
پس از چند روز،‌ پطرس وصیّ عیسی (ع)، در جمع 120 نفر از شاگردان و پیروان عیسی (ع)، از عاقبت‌ شوم‌ یهودا سخن گفت که در منظر همۀ مردم اورشلیم،‌ به عقوبت خیانت، شکمش پاره گشته امعایش بیرون ریخته است (اعمال‌ 1/ 15 تا 19). او چندی بعد در معبد به‌ مردم‌ گفت‌ که‌ شما آن‌ مصلوب‌ را نشناختید (یعنی در حقیقت‌ او عیسی نبوده است) و لذا بایست اکنون توبه‌ کرده‌ به‌ سوی‌ خداوند بازگردید تا بقای‌ شما در این‌ زمین‌ فلسطین‌ ابدی‌ باشد (اعمال‌ 3/ 17 تا 19).
مصلوب‌ نشدن‌ عیسی (ع‌) برای‌ همۀ مردم‌ علن‌ شده‌ بود و کاهنان‌ هم‌ نمی‌توانستند آن‌ را انکار نمایند (اعمال‌ 4/ 16). ولی‌ ایشان‌ آرام‌ ننشسته‌ و به‌ مقابلۀ فیزیکی‌ و قتل ‌ایمان‌آورندگان‌ به‌ عیسی (ع‌) پرداختند (اعمال‌ 6/ 13 – 7/ 58 – 9/ 2). شائول‌ مشهور به‌ پولس‌ نیز‌ در این‌ کار با ایشان‌ معاونت‌ داشت‌ (اعمال‌ 8/ 1 – 9/ 1 و 13). بعدها او مقابله‌ فرهنگی‌ را ترجیح‌ داد و به‌ خارج‌ از فلسطین‌ رفته‌ و به‌ مصلوب‌ شدن‌ عیسی‌ (ع‌) شهادت‌ می‌داد در حالی‌ که‌ او حتی یک لحظه هم‌ عیسی ‌(ع‌) را ندیده‌ بود و حتی شاهد واقعۀ تصلیب هم نبود. جفا به‌ پیام‌ و رسالت‌ عیسی ‌(ع‌) – این‌ آخرین‌ نبی‌ بنی‌اسرائیل‌ – آنچنان‌ عظیم‌ شد که‌ برخی‌ از حواریونش را کشتند (اعمال‌ 12/ 2) و در مورد مصلوب‌ شدن‌ یا نشدن عیسی ‌(ع‌) شبهه‌ها افکندند.
در اینجا به یکی از شبهه‌ها اشاره می‌کنیم. عموم مردم حضرت عیسی (ع) را دوست داشتند ولی وقتی یهودا اسخریوطی را در هیئت عیسی (ع) دستگیر کردند مردم دیدند که او عیسی بودن خود را انکار می‌کند و می‌گوید من عیسی نیستم. لذا از او نفرت کردند. بعد از ظهور مجدد عیسی (ع) معلوم شد که آن مصلوب، راست می‌گفته است. مردم نیز به درستی غیرتمند شده بودند و برای همین بود که تا حکم قتل او را از پیلاطس نگرفتند آرام نشدند. با وجود این، در اناجیل نوشته‌اند که حضرت عیسی (ع) گفته است که پیروان من باید خودشان را انکار کنند:
عیسی به شاگردان خود گفت، اگر کسی خواهد متابعتِ من کند، باید خود را انکار کرده و صلیب خود را برداشته، از عقب من آید (متی 16/ 24 ـ و مشابهتاً در مرقس 8/ 34 و لوقا 9/ 23).
مسیحیان، این جمله را به طور کنایی و معنوی تفسیر می‌کنند که اشتباه است. زیرا با تأمل در دو کلمۀ «انکار» و «صلیب» می‌شود فهمید که این دو واقعه با هم مقارن بوده‌اند. یعنی وقتی آن محکوم را «صلیب» بر دوش به سمت کوه جلجتا می‌بردند او در همان وقت عیسی بودن خودش را «انکار» می‌کرده است.

قسمت قبلی این مقاله

پاورقی‌ها:
[1]. در این خصوص همچنین نگا. سفر تثنیه 12/ 5 تا 12 ـ 26/ 2 ـ 31/ 11
[2]. اصطلاح «ملکوت آسمان» یا «ملکوت خدا» که مکرراً در اناجیل مسیحی آمده از پیام‌های اصلی حضرت عیسی(ع) است و یکی از ابهامات انجیل‌ها محسوب می‌شود. مسیحیان، تحقیقات زیادی در این خصوص صورت داده و کتاب‌ها و مقالات بسیاری در این خصوص نوشته شده ولی هنوز جواب قانع کننده‌ای برای آن به دست نیامده است. لکن راقم در مقاله‌ای که 21 مهر 1381 در روزنامه جام‌جم منتشر شد سعی کرد به کمک سه آیه از قرآن این ابهام اناجیل را بر طرف نماید. این سه معنا به ترتیب زمانی عبارتند از:
1. عقوبت یهود از طرف خدا (خرابی معبد دوم، مذکور در إسراء/ 7)
2. ظهور ماشیح (مثال عیسی به دانۀ سریع الرشد یعنی بشارت به آخرین پیامبر، مذکور در فتح/ 29)
3. قیامت و روز جزا (گذشتن شتر از سوراخ سوزن، که با اعراف/ 40 مشابه است)
وجه مشترک هر سه معنا این است که این سه واقعه منحصراً به دست خدا است و یهود از آمدن هر سه کراهت دارد. لذا از آن به حکومت یا ملکوت خدا تعبیر شده است. این اصطلاح را نویسندگان سه انجیل نخست جعل کرده‌اند و نه حضرت عیسی(ع). لذا است که در انجیل چهارم دیده نمی‌شود.
اگرچه مسیحیان ادعا می‌کنند که دو انجیل اول و چهارم، توسط دو حواری به نام‌های متی و یوحنا نوشته شده‌اند لکن از قضا نویسندگان اناجیل مرقس و لوقا وقایع را غالباً بهتر نقل کرده‌اند. مثلاً باب‌های 24 و 25 متی که به حمله دشمنان برای خرابی اورشلیم اختصاص دارد با حوادث روز قیامت مخلوط شده است. مستر هاکس نویسنده قاموس کتاب مقدس این خطا را به جای اینکه به متی نسبت دهد به حضرت عیسی(ع) منسوب کرده، در مدخل «نبی، نبیین» اینطور نوشته است:
و بسیار از اوقات پیغمبران امورات آینده را بدون تمییز زمان مشاهده می‌نمودند چنانکه حوادث وقایع قریب‌العهد یا بعیدالعهد به یکسان به نظرشان می‌آمد… مثل مشتبه شدن خرابی اورشلیم به حوادث روز جزا در متی 24 و 25.
اولاً که در اینجا شأن حضرت عیسی(ع) بر خلاف عقیده رایج مسیحی نه خداوند خالق، بلکه حتی یک پیامبر معصوم نیز محسوب نشده است! ثانیاً واضح است که این خطا از نویسندۀ انجیل متی است و نه حضرت عیسی(ع). زیرا این وقایع در باب 21 انجیل لوقا بدون خلط زمانی نقل شده است که در بخش پیشگویی عیسی(ع) از خرابی اورشلیم، به آن خواهیم پرداخت.
[3]. علت این ذمّ شدید و مثل زدن به «کلید معرفت»، بدان سبب است که حضرت موسی(ع) تورات اصلی را به لاویان ـ و به بیان دقیق‌تر به نسل برادرش هارون ـ سپرد تا نسل ذکور از این سبط، به آموختن و تعلیم آن به مردم بپردازند، و لذا اسباط دیگر را چنین اجازتی نبود که کاهن و کاتب شوند. در قرآن مجید نیز منع کردن مردم از راه خداوند، به توسط احبار و رهبان یهود، مذکور است (نگا. توبه/ 34 و 31 ـ نساء/ 160). و ایضاً اینکه تابوت عهدِ حاوی الواح تورات، ماترکِ آل هارون بوده است (بقره/ 248) و اینکه ربانیون و احبار یهود مأمور به حفظ کتاب خدا یعنی تورات شده بودند (مائده/ 44) و عهد سپرده بودند تا آن را برای مردم بیان کنند (بقره/ 63 ـ آل‌عمران/ 187 ـ اعراف/ 169). اما چنین نکردند و کلام خداوند در تورات را، مخفی کرده اغلب آن را کتمان می‌نمودند (انعام/ 91) و آن را به انواع جعل و تحریف‌ها آلودند (بقره/ 79) تا اینکه خداوند تابوت عهد یعنی الواح تورات اصلی را به وقت خرابی معبد سلیمان در سال 586 قبل از میلاد از ایشان گرفت و آنها را از وزر و وبالی که بدان سبب بر دوش خود احساس می‌کردند آسوده کرد. از آن زمان تاکنون یهودیان در حسرت تابوت عهد هستند.
[4]. یهود هنوز منتظرند که ماشیح موعود از نسل حضرت داوود(ع) ظهور کند. اما جالب توجه است که حضرت موسی(ع) نیز طبق نقل تورات کنونی، آن نبی موعود را از نسل «برادران یهود» فرموده است و نه از نسل یهود! (سفر تثنیه 18/ 18). از آنجا که قوم بنی‌اسرائیل، فرزاندان اسرائیل ــ یعنی یعقوب(ع) هستند، لذا این «برادر»، یا بایست برادر یعقوب باشد و یا برادر پدرش اسحاق. اما یعقوب(ع) یک برادر به نام عیصو داشت که شرور بود و قوم ادوم از وی پدید آمد که در نهایت به بدکرداری‌شان منقرض شدند (ارمیاء 49/ 10 ـ عوبدیاء 10 و 18). لذا ماشیح موعود که بایست از نسل «برادر اسحاق» باشد یعنی از نسل حضرت اسماعیل. اگر کسی بشارات عهدین را به تفصیل ملاحظه کند خواهد دریافت که آن بشارات جز حضرت رسول‌الله (ص) مصداقی نداشته و نخواهد داشت.
[5]. در این خصوص نگا. نساء/ 157 و 158 و همچنین آل‌عمران/ 54 و 55. اما مورد جالب‌تری که مفسران قرآن آن را مغفول گذاشته‌اند آیۀ شریفۀ 115 از سورۀ مائده و آیه 56 از سورۀ آل‌عمران است که در یکی از حواریون مصداق دارد، کسی که به حضرت عیسی(ع) کافر شده است. اگرچه قرآن مجید نام این حواری را نیاورده لکن بر اساس قول یکسان هر چهار انجیل مسیحیان، واضح و مبین می‌شود که آن شاگرد عیسی که به معلمش کافر شده به او خیانت کرد، همان یهودای اسخریوطی بوده است. عذاب بی‌سابقه‌ای که خداوند در مائده/ 115 حواریون را از آن تحذیر داده است، فی‌الواقع در آتیه رخ داد و یهودا در چاهی که برای عیسی(ع) کنده بود خود درافتاد و چهره‌اش به چهرۀ عیسی(ع) تغییر یافت و اینچنین همه گمان بردند که او عیسی است و امر بر آنها مشتبه شد. اما خداوند اندکی بعد با ظاهر کردن مجدد عیسی(ع) در اورشلیم، این شبهۀ عظیم را زدود.

تنها با یک کلیک به کانال تلگرام اندیشکده مطالعات یهود بپیوندیم:

تلگرام اندیشکده مطالعات یهود

همچنین ببینید

آیا یمن سرزمین موعود یهود است؟

آیا یمن سرزمین موعود یهود است؟

برخی از شواهد مذکور در کتاب‌های تاریخی به دلایل جغرافیایی و زبانی‌ای اشاره می‌کنند مبنی بر اینکه سرزمین موعود یهود و سرزمین تورات کشور یمن است نه فلسطین!

2 دیدگاه

  1. سلام کتابی به نام یوسراییل و صهیونوکراسی نوشته استاد میرلوحی و همچنین کتاب های استاد طایب با نام های تبار انحراف مهار انحراف و دشمن شدید را نیز جهت بهره برداری در سایت استفاده بفرمایید

    • سلام دوست عزیز. ضمن تشکر از پیشنهاد خوبتان عرض می‌شود که مطالب مفید کتاب تبار انحراف تایپ و آماده شده و مطالب مفید کتاب یوسرائیل و صهیوناکراسی نیز در حال تایپ است. مطالب این دو کتاب به همراه مطالب حدود 100 کتاب دیگر در نوبت انتشار قرار دارند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

8 − شش =