خانه / یهود و رسانه‌ها / یهود و هالیوود / بیگانه جدید ریدلی اسکات لبریز از کفر و شرک
بیگانه جدید ریدلی اسکات لبریز از کفر و شرک

بیگانه جدید ریدلی اسکات لبریز از کفر و شرک

فیلم «بیگانه: میثاق» یا «بیگانه: کاوننت» (Alien: Covenant) را باید مستقل از مجموعه بیگانه‌های ساخته شده تحلیل کرد. در واقع فیلم «پرومتئوس» آغازی دوباره برای این مجموعه محسوب می‌شود که ارتباط فرمی فیلم، در دو اثر متأخر ساخته شده با چهار مجموعه دنباله‌دار پیشین در دهه هشتاد و نود قطع می‌شود. اگر مبنای چهار مجموعه دنباله‌دار بیگانه، مبتنی بر ظهور، بروز، جدال و نابودی در مقابل قهرمان زنِ ثابت این مجموعه است، حتی «آنتاگونیست» «پرومتئوس» و «بیگانه: میثاق» به مجموعه «بیگانه» شباهت دارد اما در بنای روایی و داستایی هر دو فیلم اخیر، جنبه‌های «نئوایدئولوژیک» پررنگی را می‌توان جستجو کرد.

سری فیلم بیگانه

روایت فیلم «بیگانه: میثاق» با اهالی سفینه «میثاق» در جستجوی مکانی برای زیستن در سیاره‌ «اورگای 6» (Origae 6) آغاز می‌شود. هوش برتر هدایت سفینه (مادر)، به همراه والتر، ربات هوشمند آدم‌نمای مستقر، اقدام به گشودن صفحات شارژ شبکه انرژی می‌کنند. والتر به سراغ جنین‌های مصنوعی یخ زده در سفینه می‌رود و آن‌ها را چک می‌کند و مرحله‌ای از کشت انسان را به وضوح در سفینه مشاهده می‌کنیم. ناگهان مادر (ابر رایانه هدایت سفینه) به والتر اطلاع می‌دهد یک انفجار نوترونی (neutrino) در بخش  106 صفحات شارژ انرژی می‌افتد.

والتر و هوش برتر در فیلم بیگانه

بیگانه اسکات بر اساس میثاق هاوکینگ ساخته شده است؟

پس از هشدار مادر، سفینه به سوی فضایی شبیه سیاهچاله‌های فضایی می‌رود و عبور از سیاهچاله‌ی فضایی به صفحات شارژ انرژی‌ سفینه صدمه می‌زند. در واقع بیننده در این صحنه، توصیف‌های علمی «استیون هاوکینگ» را به صورت بصری در فیلم «بیگانه؛ میثاق» تجربه می‌کند.

عبور از سیاهچاله، موجب شکستن مرزهای فضا و زمان می‌شود و آن‌سوی مرزهای فضا و زمان، ساکنان این سفینه وارد جهان تازه‌ای می‌شوند. الگوی علمی چالش‌برانگیز فیلم به شکل دقیقی به تبیین مفاهیم الحادی هاوکینگی ‌می‌پردازد. مرزهای فضا و زمان شکسته می‌شود و بشر وارد جهان ناشناخته‌ای می‌شود. حین این اتفاق هولناک، سفینه با تکان فیزیکی شدیدی مواجه می‌شود، مورد مشابه چنین رویدادی در فیلم «پرومتئوس» به صورت آهسته‌تری رخ می‌دهد.

سفینه پرومتئوس و فیلم بیگانه

سفینه پرومتئوس به هیچ شیء خاصی برخورد نمی‌کند اما نزدیک مقصد نامعلوم و محرمانه سفینه، ارتعاشات عجیبی حرکت فیزیکی کشتی فضایی را مخدوش می‌کند و ساکنان سفینه را از خواب زمستانی در محفظه‌های خود، بیدار می‌کند. در فیلم «بیگانه: میثاق»، جیکوب فرمانده سفینه میثاق و همسر دنیلز (کاترین واترسون)، در حادثه‌ی عبور از سیاهچاله، و یا به تعبیر فیلم «انفجار نوترونی»، در محفظه‌اش در حالت خواب زمستانی‌، می‌سوزد. عبور از مرزهای فضا و زمان و تاکید بر آن در هر دو فیلم «پرومتئوس» و «بیگانه: میثاق»، تجربه‌ای خاص را در مورد کشف جهان‌های تازه نمایش می‌دهد.

موجودات فرازمینی در فیلم بیگانه

نسبت دادن خلقت به موجودات فرازمینی در پرومتیوس و بیگانه

بر اساس الگوهای تبیینی و تحلیلی «استیون هاوکینگ»، کشف ابعاد دیگر زندگی و محیط زیست فرازمینی‌هایی که یحتمل بشر را خلق کرده‌اند! با عبور از سیاهچاله و یک تغییر فضایی و زمانی رخ خواهد داد. کشف بُعد چهارم زندگی که توأم با تسلط قدرت خداگونه بشر است را کریستوفر نولان در فیلم «میان ستاره‌ای یا در میان ستارگان» (Interstellar) تبیین کرد. در «میان ستاره‌ای»، نوعی خاصی از رانش سیاهچاله‌ای موجب می‌شود که بشر وارد بُعد چهارم شود و از مرزهای فضا و زمان عبور کند.

فیلم بیگانه 1 و 2 و 3

داستان فیلم‌های «بیگانه: میثاق» و «پرومتئوس» به کشف سیاره‌هایی آن‌سوی مرزهای «زمان و فضا» اشاره دارد و بواسطه عبور از مرزهای مورد اشاره، بشر جهان‌های تازه‌ای را کشف می‌کند. اگر فیلم «پرومتئوس» را دوباره ارزیابی کنیم، در چینش وقایع دراماتیک فیلم، نخستین اتفاق چالش برانگیز روایی و نقطه‌ی عطف فیلمنامه، عبور از سیاهچاله‌ است. در سکانس‌های ابتدایی «پرومتئوس»، صحنه‌ای را می‌بینیم که محتویات وسائل بیلیارد روی میز در حال تکان خوردن است و با این‌که سفینه تکان شدیدی ندارد، محتویات درون سفینه از این سو به سوی دیگر می‌غلتد و در واقع افراد سفینه پس از این فصل، به تدریج بیدار می‌شوند.

چرا در تحلیل «بیگانه: میثاق» به این دو صحنه و عبور از مرزهای فضای و زمان اشاره‌ می‌کنیم و تحلیل هاوکینگی را چاشنی تحلیل فیلم می‌کنیم؟ دلیلش واضح است، سازندگان قصه‌اشان را بسیار هاوکینگی پیش می‌برند و خیلی اریش فون دنیکنی می‌اندیشند.

پرومتئوس و بیگانه

فون دنیکن با کتاب «طلای خدایان» و هاوکینگ با کتاب «جهان در پوست گردو» بنیانگذاران این تفکر بوده‌اند که بشر توسط موجودات فرازمینی خلق شده است. در سکانس اساسی فیلم «پرومتئوس» که فیلم «بیگانه: میثاق» ادامه‌اش محسوب می‌شود، با پیتر ویلند (گای پیرس) آشنا می‌شویم. صاحب کمپانی «ویلند»، با ساکنان سفینه پرومتئوس گفتگو می‌کند. در نهایت ویلند سه سؤال اساسی را مطرح می‌کند؛ ما از کجا آمده‌ایم؟ هدفمان چیست؟ وقتی مردیم چه می‌شویم؟ این سئوالات در زمانی نزدیک به هزاره سوم در سال 2091 مطرح می‌شود. با طرح این پرسش درخواهیم یافت که بشر علم‌گرایی همچون ویلند، نگره‌ «ادیان ابراهیمی» را به هیچ عنوان قبول ندارد و داستان خلقت، خدا و عُقبا را بر اساس تعالیم ادیان ابراهیمی نپذیرفته است. بشر از منظر ویلند و حتی سازندگان فیلم‌های «پرومتئوس» و «بیگانه: میثاق»، سازه‌ای علمی است که مبدأ، مهندسان و طراحانش را جستجو می‌کند.

وقتی پای علم به میان ‌می‌آید الحاد و کفرورزی از اعماق قلب بشر برافروخته می‌شود. بشر «علم‌گرا» با نگاهی توأم با حسادت و کینه به خالقش می‌نگرد و بهترین لذت برای بشر تِرنس مدرن، نفی خالق است و بزرگترین لذت ترنس مدرنیستی، نفی خلقت توسط خالق بی‌همتاست. همان‌طور در دوران یونان باستان، ذهن و قلب بشری چنان طالب انکار آفرینش توسط مخلوق بی‌همتاست که برای کشف لذت کفرورزی، «ایلیاد» و «اودیسه» هومر را خلق می‌کند و گزاره‌های «تعدد خدایان» و «مشابهت خالقان و مخلوقان» را در این منظومه درج می‌کند. در فیلم‌های «پرومتئوس» و «بیگانه: میثاق» شاهد بازتکرار پیکربندی منظومه هومری هستیم و در هر دو فیلم کسانی که بشر را خلق کرده‌اند، شبیه خدایان انسان‌وار المپ هستند.

پرومتئوس و بیگانه و خدایان انسان‌وار المپ

دکتر الیزابت شاو (نائومی راپاس) و همسرش چارلی هالووی (لوگان مارشال گرین) بر اساس نقوش ثبت شده بر دیوارها و غارها در تمدن‌های باستانی اثبات می‌کنند که طراحان و مهندسان خلقت بشری در سیاره‌ای دور سکنی گزیده‌اند. شاو و هالووی مشابه کاری را انجام می‌دهند که در دهه شصت میلادی اریش فون دنیکن انجام داد و مکشوفات مجعولش را در دو کتاب الحادی «طلای خدایان» و «ارابه خدایان» به نگارش درآورد.

نقوش طراحی شده در غارها

«فون دنیکن» بر اساس نقوش طراحی شده در غارها و سازه‌های عظیم که در عهد باستان ساخته شده است، این نظریه را ارائه کرد که فرازمینی‌ها انسان را خلق و در شکل‌گیری تمدن، او را یاری و سپس زمین را ترک کرده‌اند. بر اساس این باور الحادی و ادامه یافته‌های همتایان فون دنیکن، «ذکریا سیتچین»، «جورجیا ای. ساکالوس»، «دیوید هچر» و… با قوه تخیلی الحادی، معجزه موسی (ع) در شکافتن رود نیل را به فرازمینی‌ها نسبت دادند. فضاپرستان ایدئولوژیک وابسته به همین جریان، کشف کردند که صعود آسمانی عیسی (ع) توسط سفینه‌های فضایی انجام شده و خرافه‌های فراوانی که در دهه هفتاد قالب ایدئولوژیک و مکتبی به خود گرفت.

ادامه چنین تفکری در فیلم «پرومیئوس»، با کشف نقوش طراحی شده روی دیوارها بروز دراماتیک پیدا می‌کند. بر اساس رمز گشایی «شاو» و «هالووی» و تالیفات علمی- خیالی، خالقان نسل بشر، فرای مرزهای زمان و مکان زندگی ‌می‌کنند. این دو، تصاویر باستانی مختلفی را در تمدن مصری، مایایی، سومری، بابلی، هاوایی، بین‌النهرینی و اسکاتلندی، پیدا کرده‌اند که نشان می‌دهد نقش مشترکی میان تمدن‌های باستانی وجود دارد که هیچ ارتباطی با یکدیگر ندارند و به فاصله قرن‌ها ثبت شده‌اند.

با این حال در نقوش مشترک دیواری، افرادی را می‌بینیم که دست به سوی آسمان گرفته‌اند و موجودات عظیم‌الجثه‌ای را می‌پرستند. الیزابت شاو و نامزدش منظومه‌ای را در فیلم کشف کرده‌اند که مهندسان و طراحان انسان در آن‌ زندگی‌ می‌کنند و این منظومه خورشید دارد و شبیه منظومه شمسی است و کاشفان سفینه پرومتئوس این سیاره را کشف کرده‌اند.

«شاو» و «هالووی» اعتقاد دارند خالقان بشر در این کره ساکن هستند و همراه با سفینه «پرومتئوس» به این سیاره می‌روند.

بیگانه و پرومتئوس

جهان نخستین که در فیلم «پرومتئوس» بدست بشر کشف می‌شود، سیاره‌ای است که مهندسان در این سیاره دست به تولید و پرورش ویروسی زده‌اند که منجر به خلق زنومورف یا همان بیگانه می‌شود که با تولید آن سعی دارند آن‌را به کره زمین برسانند و بشر را نابود کنند، اما خودشان گرفتار «اسپور» بیگانه‌ساز اولیه نیومورف شده‌اند. از سیاره غریبه فیلم پرومتئوس الیزابت شاو زنده می‌ماند به همراه دیوید، هوش مصنوعی انسان‌نما.

دیوید هوش مصنوعی در بیگانه

خشم خدایان در اهتمام به تولید ویروس آنچنان که در «پرومتئوس» و «بیگانه: میثاق» می‌بینیم شبیه همان پیش‌بینی فرازمینی‌ها برای نابودی نسل بشر در آثاری نظیر، کشتی جنگی (پیتر برگ 2012)، اقیانوس آرام (گیلرمو دل تورو 2013)، پیکسل (کریس کلمبوس 2015)، فراموشی (جوزف کوزینسکی 2013)، لبه فردا (داگ لیمن 2014)، پنجمین موج (جی بلاکسون 2016)، نبرد لس آنجلس (جاناتان لیبسمن 2011) و کابوی علیه بیگانگان (2011) است.

در فیلم پرومتئوس شاهد چنین خشمی هستیم و تنها بازمانده خدایان، سر دیوید را از پیکرش جدا می‌کند و شاو از دیوید قول می‌گیرد در صورت تعمیرش باید او را به سیاره طراحان بشر برساند. «پرومتئوس» با گریز «شاو» و «دیوید» پایان می‌یابد اما فیلم «بیگانه: میثاق» ادامه‌ای بر فیلم پرومتیوس است. فیلمنامه اولیه ریدلی اسکات «بهشت گمشده» نام داشت که تغییری جزیی در جایگاه هیولای غریبه سبب شد تا اسکات آن چیزی که قصدش را داشت نسازد. اما موفق شد بهشتی که بشر دین‌گرا آرزویش را دارد ویرانه‌ای مخوف جلوه دهد.

انسان از بهشت رانده شد و در صورت رستگاری به بهشت بازخواهد گشت، اما اسکات با بهره‌بری دقیق از این مضمون دینی با هدف‌گیری علمی، بازتعریف الحادی دیگری از مفهوم بهشت را به مخاطبان عرضه می‌کند. سفینه میثاق قرار است راهی اورگای 6 شود اما حین تعمیر صفحات شارژ انرژی سفینه، فرد تعمیرکننده، امواجی را از سیاره‌ای ناشناخته دریافت می‌کند و سفینه میثاق بنا به اصرار اعضای گروه راهی بهشت گمشده می‌شود.

بهشت گمشده ریدلی اسکات

چرا این سیاره بهشت نام دارد؟

سیاره مکشوفه همان بهشت مبدأ است که خالقان در آن زیست داشته‌ و توسط دیوید، هوش مصنوعی ترمیم شده توسط الیزابت شاو، با انتشار افیون ویروسی زنومورف آلوده و نابود شده است. بهشتی که خالقان بشر در آن زندگی‌ می‌کردند، نابود شده است و هر کالبد انسانی که وارد این سیاره شود، آلوده به ابرویروس طراحی شده خالقان می‌شود.

پرومتئوس و بیگانه و هوش مصنوعی

بشری که سیاره‌اش در خطر انقضا و آلودگی قرار دارد، در «پرومتئوس» به دنبال منبع زیستی تازه‌ای است و در «بیگانه: میثاق» در جستجوی سیاره‌ای تازه. بشر برای دست یافتن به پرسش‌های خود هوش مصنوعی چون دیوید و والتر را خلق می‌کند. از نیمه فیلم و از زمانی که دو هوش مصنوعی دیوید و والتر با یکدیگر مواجه می‌شوند، درخواهیم یافت که دشمن اصلی زیست بشری، همان دیوید است که مایع آلوده‌ای که امکان رشد بیگانگان را فراهم می‌آورد توسط او در بهشت گمشده تکثیر شده و او خلقت شیطانی موجود بیگانه را اصیل‌تر از انسان می‌داند.

روایت هابیل و قابیل دوباره در فیلم بیگانه احیای اسطوره‌ای می‌شود، با این تفاوت که این رقابت میان دو هوش مصنوعی، ساخته دست بشر است.

در واقع دیوید خدای محبوب مؤلفان فیلم بیگانه است که حیات شیطانی را توسعه می‌دهد. بدون در نظر گرفتن چهار قسمت نخست فیلم بیگانه، فیلم پرومتئوس آغاز راهی است که ویلند با میل جاودانه زیستن آغاز می‌کند، اما خودش نمی‌داند که خالق مسلط و هدایتگر شیطان را ساخته است و در نهایت فیلم پرومتئوس مخاطب را به این نتیجه می‌رساند که انسان موجود فانی، از یک فانی خلق شده است و در فیلم بیگانه مانیفست سازنده این است که این بهشتی که بشر در انتظار آن است توسط موجودی شیطانی که ساخته دست خود اوست، از میان خواهد رفت.

فیلم بیگانه پیمان

ویلند در پرومتئوس در مورد دیوید که او را پسر خودش خطاب می‌کند، می‌گوید که او پیر نمی‌شود، نمی‌میرد، اما نمی‌تواند قدر این نعمات ارزشمند را بداند. روح نداشته و تنها نقصان او کشف این روح و افزودن آن به ارگانیسم بشر است. اما در فیلم بیگانه می‌بینیم که او نه تنها روح انسانی وسیعی را درون مدارهای‌ الکترونیکی‌اش پنهان کرده، بلکه فرعون زمانه خویش است. او در مواجه با والتر، اوزیماندیاس «پرسی بیش شلی» را می‌خواند.

I met a traveller from an antique land

Who said: Two vast and trunkless legs of stone

Stand in the desert. Near them, on the sand,

Half sunk, a shattered visage lies, whose frown,

And wrinkled lip, and sneer of cold command,

Tell that its sculptor well those passions read

Which yet survive, stamped on these lifeless things,

The hand that mocked them and the heart that fed:

And on the pedestal these words appear:

“My name is Ozymandias, king of kings:

Look on my works, ye Mighty, and despair!”

Nothing beside remains. Round the decay

Of that colossal wreck, boundless and bare

The lone and level sands stretch far away.

 به مسافری از سرزمین باستان برخوردم،

که گفت: دو پای بسیار بزرگ و بی تنه سنگی

در بیابان برپاست … در نزدیکی آنها، بر روی شن بیابان،

چهره‌ای خردشده افتاده که نیمی در شن‌ها فرو رفته‌است، چهره‌ای که اخم

و لب چروکیده‌اش، و ریشخند فرمانی که دیگر کسی اطاعت نمی‌کند،

گویای آن است که مجسمه‌ساز آن احساس‌های رامسس را خوب فهمیده‌است،

احساس‌هایی که هنوز مانده‌اند و بر آن پاره‌های بی‌جان مجسمه نقش بسته‌اند،

دست مجسمه‌سازی که آنها را تقلید کرد و دل فرعون که آن احساس‌ها را پروراند؛

و بر پایه مجسمه، این واژه‌ها آشکارند:

“نام من رامسس دوم، شاه شاهان، است:

ای توانمندان به آثارم بنگرید و نومید شوید!”

هیچ چیز دیگر نیست. گرداگرد زوال

آن ویرانه غول پیکر، بی‌کران و بی‌آب و علف،

شن‌ها و دیگر هیچ تا بیکران گسترده‌اند.

اوزیماندیاس (Ozymandias) یک سونِت (غزل‌واره) از شاعر رومانتیک انگلیسی، پرسی بیش شلی است که اولین بار در شماره 11 ژانویه 1818 مجله اکزاماینر لندن به چاپ رسید. اوزیماندیاس نام دیگر فرعون شناخته‌شده مصر، رامسس دوم بود.  رامسس دوم ادعای خدایی داشت و خود را خدای مصر می‌دانست، دیوید نیز در مقابل خدا علم کرد و اوزیماندیاس این خطابه را سرود. بسیاری اعتقاد دارند رامسس دوم، همان فرعونی است که در مقابل پیامبر الهی، موسی (ع) ایستاد.

حالا از دل مکشوفات بشری، به جای ربات فرمان‌گریز، با موجودی مواجه هستیم که خدای شیطانی و به نوعی فرعون آخرالزمان است که با انگیزشی ضد بشری سعی در نابودی بشر دارد! اغلب روایت‌های استمعاری، تمثیلی و ایدئولوژیک در هالیوود به تولد دوباره شیطان در کالبدهای دیگر منجر می‌شود، با این تفاوت که این‌بار شیطان یک هوش مصنوعی است.

نویسنده: هستی مرادی
ویرایش: اندیشکده مطالعات یهود

……

تنها با یک کلیک به کانال تلگرام اندیشکده مطالعات یهود بپیوندیم:

تلگرام اندیشکده مطالعات یهود

همچنین ببینید

صهیونیسم و کمیته عالی سینما

صهیونیسم و کمیته عالی سینما

کمیته عالی سینما با حضور رهبران صهیونیسم و رژیم صهیونیستی به منظور تهیه فیلم‌های تبلیغاتی در جهت خدمت به آرمان‌های یهود فعالیت می‌كند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ده − شش =