خانه / عوامل یهود / کوروش نامه / درباره‌ی مقبره کوروش
درباره مقبره کوروش

درباره‌ی مقبره کوروش

ایرانیان در گذر تاریخ، نسبت به قبری که امروزه مقبره کوروش هخامنشی نامیده می‌شود، عقیده‌ای دیگر داشتند. ایرانیان این بنا را مربوط به یک زن ملقب به مادر سلیمان می‌دانستند (نه کوروش هخامنشی)، و مُصرّانه بر این عقیده پافشاری کرده و حتی از ورود مردان به این بنا جلوگیری می‌کردند. [۱]

از سویی‌ مشهور است که در سال ۱۸۰۹ جیمز موریه نخستین شخصی بود که آن مقبره را به کوروش نسبت داد. اما جورج ناتانیل کرزن در بررسی‌های خود، متوجه نکته عجیبی شد! او می‌گوید:

«اظهار این مطلب نیز حیرت‏‌انگیز است که وقتى‏ به عبارات مربوط کتاب او (موریه) مراجعه نمودم معلوم شد که وى این موضوع را مطرح کرده بود تا خود (آن را) نقض کند!» [۲]

اما متأسفانه برخی از باستان‌پژوهان غربی (که به جهت اهداف استعماری، از دروغ گفتن اِبایی ندارند) این دیدگاه ضعیف و ناقص را منتشر کردند، و چنان پیرامون این دروغ مانور دادند که امروزه گویی وحی مُنزَل است و کسی حق نقد و مخالفت با این دروغ را ندارد.

دیگر این‌که شاهنامه فردوسی با این‌که زندگی‌نامه شاهان ایران باستان است، لیکن هیچ نامی از کوروش و هخامنشیان در آن وجود ندارد. همچنین در دیگر متون ایرانی، کوروش نه تنها شاهِ شاهان نیست، بلکه یک فرمانده نظامی و حاکمی دست نشانده از سوی کیانیان (بهمن اردشیر) بود که بر فارس حکومت می‌کرد، و به دستور او بابل (بابیلون) را فتح نمود. [۳]

اما به راستی، بنایی که امروزه به عنوان مقبره کوروش معرفی می‌کنند، واقعاً مقبره او است؟!

از بسیاری متون تاریخی غربی چنین برمی‌آید که کوروش قصد اشغال سرزمین ماساگت‌ها و تصرف ملکه تومیروس (ملکه ماساگت‌ها) را داشت. به همین علت به خاک آن سرزمین تجاوز کرد. و پس از جنایات بسیار، کشته و به دستور ملکه، سر از بدنش جدا شد و به همین علت، بسیاری از تاریخ‌دانان بعید می‌دانند که جسد کوروش به پارس بازگشته باشد (چون میان سرزمین ماساگت‌ها و پارس، هزاران کیلومتر فاصله هست). [۴]

به هر حال فرض را بر این می‌گیریم که جسد کوروش را به پارس بازگردانده باشند (یا او در پارس مُرده باشد). اما ایراداتی که مطرح می‌شود:

– ایراد اول:

اونسیکریتوس مى‌‏نویسد که مقبره کوروش ده طبقه داشته و قبر کوروش در ردیف بالا واقع بوده است. [۵] لیکن مقبره‌ای که امروزه با حیله‌گری به کوروش نسبت داده‌اند، ۶ پله، یک اتاقک و یک بام دارد! یعنی در مجموع ۸ طبقه است، نه ۱۰ طبقه، همچنین مقبره‌‍‌ای که امروزه به کوروش نسبت داده می‌شود، نه در ردیف بالای این بنا، بلکه در اتاقک (ردیف ۷) قرار دارد. پس این بنا (که امروزه به عنوان مقبره کوروش معرفی ‌می‌کنند، نمی‌تواند واقعاً مربوط به کوروش باشد).

– ایراد دوم:

در منابع تاریخی (در گفتار پلینی و…) آمده است که پاسارگاد و مقبره کوروش در مشرق تخت جمشید قرار دارد و یک مغ نگهبان آن است. [۶] برخی از منابع تاریخی از جمله بطلمیوس نیز گفته‌اند که پاسارگاد در در جنوب شرقی تخت جمشید قرار دارد. [۷] (از این دو حرف چنین نتیجه می‌شود که پاسارگاد واقعی در حدفاصل شرقی و جنوب شرقی تخت جمشید بوده است). در حالی‌که مقبره مشهور امروزی، در شمال شرقی تخت جمشید قرار دارد. هرچند جورج کرزن تلاش کرده که این ایرادات مهم را کم‌اهمیت جلوه دهد اما وقتی خودش متوجه می‌شود که این ایراد چه اندازه مهم و اساسی است، مدعی می‌شود که شاید منظور بطلمیوس، یک پاسارگاد دیگر بوده است!!

مقبره کوروش

برای‌ مشاهده‌ی تصویر در اندازه‌ی اصلی‌، بر روی‌ آن کلیک کنید.

– ایراد سوم:

پلینی می‌نویسد که رودخانه سی‌تی‌گاگوس به پاسارگاد می‌رسد. جورج ناتانیل کرزن اقرار می‌کند که این رود، همان رودی است که اریان آن را سیتاکوس نامیده و امروزه قره‏‌آقاج نامیده می‌شود و از جنوب دارابگرد سرچشمه می‌گیرد. (نویسنده مقاله می‌گویم: همین امر نشان می‌دهد که پاسارگاد واقعی باید در حوالی داربگرد -یا بین دارابگرد (جنوب نیریز) و خلیج فارس- باشد، نه در مکانی که امروزه به دروغ پاسارگاد نامیده شده است). جالب است که کرزن در توجیهی تکراری، مضحک و عجیب، اعلام می‌کند: «شاید پاسارگاد دیگرى هم بوده و یا شهرى دیگر که لفظاً شباهت به این نام داشت». [۸]

– دلیل دیگر:

واژه پیسیاشادا است که در کتیبه بیستون آمده است، همچنین واژه‌ای دیگر که در متون تاریخی آمده، واژه پازاراخا. بر اساس نقشه باستانی پرفسور اوپر، پیسیاشادا همان داراب (دارابگرد) و پازاراخا همان فسا (پسا / پاسا) است. [۹] هر دو منطقه در جنوب شرقی تخت جمشید قرار دارند و کیلومترها (حداقل ۲۰۰ کیلومتر) از پاسارگاد امروزی فاصله دارند. و در واقع، پیسیاشادا همان پاسارگاد است که طبق منابع تاریخی، شهر، کاخ سلطنتی و مقبره کوروش در آن قرار داشت (که نزدیک شهر فسا است). [۱۰]

کرزن در نقد این گفتار، سخنانی ضعیف بیان می‌کند. وی می‌گوید که جلگه فسا، به گونه‌ای نیست که بتواند محل جنگ کوروش و آستیاگ بوده باشد! در پاسخ به کرزن می‌گوییم: چه بسا در گذر ۲۵۰۰ سال، سطح زمین فسا دچار تغییراتی شد، چه بسا در گذر این مدت طولانی، ارتفاع تپه‌ای کم یا زیاد شود و چه بسا سطحی هموار، ناهموار شود و بالعکس. گذشته از این‌که منطقه فسا نیز زمین‌های هموار و جلگه‌ای بسیاری داشته و هنوز هم دارد.

کرزن می‌گوید که فاصله فسا تا تخت جمشید بسیار زیاد است، او می‌افزاید که پاسارگاد در فسا (پسا) نیست! چون نام پاسارگاد و پارسه (تخت جمشید) پیوسته در کنار هم می‌آید پس باید نزدیک هم باشند. اما فسا نزدیک تخت جمشید نیست! در پاسخ به کرزن می‌گوییم، که نیازی نیست که دو شهر بسیار به هم نزدیک باشند تا نامشان در کنار هم بیاید. مسلمانان نام مکه و مدینه را در کنار هم می‌آورند، در حالی‌که فاصله‌شان بسیار بیشتر از فاصله فسا و تخت جمشید است!

کرزن در ادامه‌ی بهانه‌تراشی‌هایش می‌گوید که در فسا و دارابگرد، اثری از کاخ‌های کوروش نمانده و نمونه‌ای از خط میخی هخامنشی وجود ندارد! در پاسخ باید به ایشان بگوییم که اولاً خط میخی پارسی پس از کوروش اختراع شد!‌ در ثانی چه بسیار آثاری که در گذر زمان از بین رفتند یا زیر خاک مدفون شدند.

کرزن در خاتمه بحث، باز هم اصرار می‌کند که مقبره کوروش، همان بنایی است که امروزه به نام پاسارگاد خوانده می‌شود. ولی می‌افزاید که دانشمندان اخیر، نسبت به این قضیه (انتساب مقبره به کوروش) اعتراض کرده‌اند. [۱۱] از جمله دیالافوا (Dieulafoy) معتقد بود که این مقبره در بهترین حالت، مربوط به همسر کوروش است! [۱۲] (هرچند او هم دلیلی‌ بر این امر نداشت).

پی‌نوشت‌ها:
[۱] بنگرید به «تناقض ذاتی پاسارگاد با زیارتگاه اختصاصی بانوان»
[۲] جرج ناتانیل کرزن، ایران و قضیه ایران، ترجمه غلامعلى وحید مازندرانى‏، تهران‏: انتشارات علمى و فرهنگى، ۱۳۸۰، ج‏ ۲، ص ۹۷
[۳] بنگرید به «عدم تطبیق تاریخی کوروش و کیخسرو»، «کوروش در نگاه طبری و بلعمی» و «سخن اوستا و ناکامی باستانگرایان در تطبیق اسطوره‌ها با کوروش»
[۴] بنگرید به «پیرامون مرگ کوروش کبیر»
[۵] جرج ناتانیل کرزن، همان، ج‏ ۲، ص ۱۰۱
[۶] جرج ناتانیل کرزن، همان، ج‏ ۲، ص ۱۰۱ و ۱۰۷
[۷] جرج ناتانیل کرزن، همان، ج‏ ۲، ص ۱۰۸
[۸] جرج ناتانیل کرزن، همان، ج‏ ۲، ص ۱۰۷
[۹] جرج ناتانیل کرزن، همان، ج‏ ۲، ص ۱۰۸
[۱۰] جرج ناتانیل کرزن، همان، ج‏ ۲، ص ۱۰۸
[۱۱] جرج ناتانیل کرزن، همان، ج‏ ۲، ص ۱۱۰
[۱۲] حسن پیرنیا، تاریخ ایران باستان‏، تهران‏: انتشارات دنیاى کتاب‏، ۱۳۷۵، ج ۲، ص ۱۵۶۳.
منبع: پایگاه جامع فرق، ‌ادیان و مذاهب

مقبره کوروش ، مقبره کوروش ، مقبره کوروش

بیشتر بدانیم:

کوروش در تورات : مسیح خداوند یا منصوب خداوند؟

کوروش هخامنشی در منابع کهن ایرانی

آیا کوروش فقط یک زن داشت؟

کوروش هخامنشی و مصادره اسناد تاریخی

محبوبیت مردمی: کوروش یا نبونید؟

کوروش کبیر و نابودی شهر اُپيس

از مقبره مادر سلیمان تا آرامگاه کوروش

بررسی ستایش کوروش در تورات

کوروش از نگاه طبری و بلعمی

خیانت در ترجمه منشور کوروش

کوروش هخامنشی و پرستش مردوک

مقایسه کوروش با چنگیزخان

همه‌ی همسران کوروش

منطق کشورگشایی کوروش

کوروش بدون روتوش

تمدن‌هایی که به دست کوروش نابود شدند

کوروش را بهتر بشناسیم

روز جهانی کوروش ؛ حقیقت یا دروغ؟

هخامنشیان و بت بعل

کوروش و ذوالقرنین ؛ تقابل شاخ‌ها

پاسارگاد یا زیارتگاه اختصاصی بانوان؟

برده‌داری در عصر هخامنشیان

آیا کوروش برده‌داری را لغو کرد؟

آیا کوروش همان کیخسرو است؟

بانو یوتاب جدیدترین جعل کوروش پرستان!

پادشاهی کوروش و هخامنشیان؛ افسانه یا واقعیت؟

فرمانروای دروغین صلح!

پیرامون مرگ کوروش کبیر و مقبره‌ی او

کوروش هخامنشی و دو راهی بت‌پرستی و ریاکاری

اوستا کوروش‌پرستان را رسوا می‌کند!

مقبره کوروش ، مقبره کوروش ، مقبره کوروش

تنها با یک کلیک به کانال تلگرام اندیشکده مطالعات یهود بپیوندیم:

تلگرام اندیشکده مطالعات یهود

همچنین ببینید

آزادی عقیده به سبک کوروش

آزادی عقیده به سبک کوروش

فرق است میان آزادی عقیده و آزادی تفکر. تفکر یعنی همان استعداد انسانی بشر که می‏‌تواند در مسائل، علمی و منطقی بیندیشد. این استعداد حتماً باید آزاد باشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سه × 2 =