خانه / عوامل یهود / یهود و اسرائیل / دلیل حمایت ابدی آمریکا از یهودیت اسرائیلی
حمایت آمریکا از یهودیت اسرائیلی

دلیل حمایت ابدی آمریکا از یهودیت اسرائیلی

اسرائیل کیست و چیست كه همه دنیا، باید براى آن هزینه‏ كند؟ آیا فقط دلیل سیاسی دارد و یا پشتوانه دینی؟ چرایی حمایت ابدی و همیشگی دنیای غرب و آمریکا از رژیم اسراییل، چه می‌باشد؟ مبانی نظری سیاست خارجی دولت آمریکا کدام است؟
درك درست این موضوع، مى‏تواند از رفتار و سیاست خارجى آمریكا، پرده بردارد و در نتیجه، چرایى بسیارى از مسائل و حوادث جهان، از جمله سیاست‏‌هاى خاورمیانه‏‌اى غرب را روشن كند و از حمایت‏‌هاى بى‏‌دریغ آنها از رژیم صهیونیستى، و علت مخالف با انرژی هسته‌ای ایران، رمزگشایى نماید.
دیدگاه اول: تحلیل سنتی
در برابر این سؤال، دو نوع پاسخ وجود دارد: یكى، پاسخ سنتى كه همواره گفته شده و تكرار مى‏‌شود و خلاصه‌‏اش، آن است كه غرب، پس از ظهور كمونیسم و توسعه‏‌طلبى‏‌هاى اتحاد جماهیر شوروى، براى تثبیت موقعیت و گسترش حوزه نفوذ خود در خاورمیانه و كنترل ملت‏‌ها و دولت‏‌هاى مسلمان و دست‌‏اندازى بر ثروت و دارایى آنان، به بهانه دفاع از قوم یهود كه گفته مى‏‌شود در جنگ جهانى دوم از سوى نازى‏‌ها مورد ستم واقع شده بودند، با یك طرح استعمارى و با استفاده از غفلت مسلمانان و در اوج اختلاف و درگیرى‏‌هاى درون جامعه عرب، فلسطین را تصاحب نمود و آن را پایگاه ثابت خود در قلب جهان اسلام قرار داد و در طول این سال‏‌ها نیز به رغم همه مخالفت‏‌ها، غرب و به‏‌ویژه آمریكا نسبت به ادامه روند حمایت از اسرائیل و ایستادگى در برابر اعاده حقوق ملت فلسطین، تحت‏‌تأثیر لابى قدرتمند یهود، این پروژه را ادامه مى‏‌دهد. این پاسخ، ساده‌‏ترین پاسخى است‏ که به مساله حمایت ابدی آمریکا و غرب از اسراییل داده شده است.
هرچند به وضوح می‌توان دریافت كه غرب سرمایه‌‏دارى، كه تمامى اقدامات خود را بر محور محاسبه سود و زیان و هزینه و فایده تنظیم مى‏‌كند، اما در قبال هزینه حداكثرى مادى و معنوى كه براى حفظ موجودیت اسرائیل تاكنون پرداخته است، به منافع حداقلى خود نیز نرسیده است؛ به‏‌ویژه آن‏‌كه مقبولیت و اعتبار خود را نزد ملت‏‌هاى مسلمان و عرب به كلى از دست داده و موج نفرت عمومى و خشم و خشونت را علیه خود بسیج نموده است و هیچ چشم‌‏انداز روشنى نیز از پیروزى و موفقیت در افق آینده رژیم اسرائیل و حل مسائل عدیده آن وجود ندارد.
دیدگاه دوم: تحلیل واقعی
اتحاد و حمایت ابدی از رژیم اسرائیل، فراتر از یک پیمان سیاسی، نظامی، امنیتی یا اقتصادی، می‌باشد و پیوند بین یهود صهیونیست و مسیحیت انجیلی، بیش از این‌كه سیاسی باشد، خاستگاهی فرهنگی دارد كه در دین و اعتقاد آنها به سرنوشت و آینده جهان، نهفته است که این اعتقاد نیز، بر مبنای الهیات آرماگدون و جنگ نهایی هسته‌ای در خاورمیانه، استوار است.
در پرتو این تحلیل که به نظر می‌رسد واقعی‌تر، نیز باشد؛ نه فقط چرایى ایستادگى دیوانه‌‏وار غرب و آمریكا بر حمایت از اسرائیل و ادامه تجربه شكست‏‌خورده تشكیل دولت اسرائیلى در خاورمیانه روشن می‌شود بلكه رمز دشمنى غرب و به‏‌ویژه آمریكا با انقلاب اسلامى ایران، توسعه حضور نظامى آمریكا در خاورمیانه و خلیج‌‏فارس در آستانه سال دو هزار میلادى، حادثه یازده سپتامبر و رخدادهاى پس از آن، جنگ علیه تروریسم، محور شرارت خواندن ایران، و متعاقب آن حمله به عراق، طراحى براى تحریم و محاصره همه‌جانبه ایران و مخالفت با برنامه هسته‌ای ایران و… بسان حلقه‏‌هاى به‏ هم پیوسته یك سناریوى كامل عملیاتى، روشن می‌شود.
مبانی نظری سیاست خارجی دولت آمریکا
پس از جنگ جهانى دوم، آمریكا، رهبرى بلامعارض غرب را در دست دارد؛ آن كشور به بركت موقعیت جغرافیایى خود و دورى از صحنه جنگ گسترده‌‏اى كه اروپا را به‏‌طور كامل و بخش‌‏هاى زیادى از شرق و غرب عالم را در آتش خود فروبرده بود، از آسیب‏‌هاى آن جنگ در امان ماند و با دخالت خود در حمله اتمى به ژاپن، راه پایان دادن به آن جنگ را هموار نمود و سپس با قبول مسئولیت بازسازى كشورهاى اروپایى آسیب‏‌دیده از جنگ، نقش برادر بزرگ‏تر را ایفا كرد و در دوران جنگ سرد و تحت‏‌تأثیر سیاست مهار شوروى و حمایت از اروپا در برابر تعرض اتحاد جماهیر شوروى، با تشكیل “ناتو نظامی”، پایگاه‏‌هاى نظامى خود را در سراسر اروپا توسعه داد و بدین‌ترتیب دنیای غرب، یك‏سره تحت سیطره سیاسى- نظامى آمریكا قرارگرفت.
دست‏‌كم از شصت سال قبل تاكنون، حکومت‌های كشورهاى اروپایى، به‌‏ویژه در سیاست خارجى خود، مستقل نبوده سیاست نهایى در غرب، نه در پایتخت‏‌هاى این كشورها، بلكه در واشنگتن آمریکا، رقم‏ خورده است و این چیزى است كه در رفتار سیاسى غرب و در اظهارات برخی از مقامات كشورهاى‏ غربى به وضوح نمایان است؛ عباراتى نظیر آنچه در جریان همراهى انگلستان با آمریكا در جنگ عراق بر زبان تونی بلر، نخست اسبق وزیر انگلیس، جارى شد و او خود را “سگ دست‏‌آموز رئیس جمهور آمریكا” خواند، شاید زبان حال غالب دولت‏مردان كشورهاى غربى است!
اکنون، باید دید، سیاست در آمریكا بر چه مدارى، مى‏‌گردد و چه جریان و اندیشه و با چه رویكردى، بر فرایند سیاست خارجى آمریکا، اثرگذار است؟ زیرا درك درست این موضوع مى‏‌تواند از رفتار و سیاست خارجى آمریكا، پرده بردارد و در نتیجه، چرایى بسیارى از مسائل و حوادث جهان، از جمله سیاست‏‌هاى خاورمیانه‌‏اى غرب را روشن كند و از حمایت‏‌هاى بى‏‌دریغ آنها از رژیم صهیونیستى، و علت مخالف با انرژی هسته‌ای ایران، را رمزگشایى نماید.
طی دهه‌های گذشته، جریان جدیدی در آمریکا، از اتحاد سه نیروى فعال و قدرت برتر در عرصه سیاست آمریكا، یعنی صهیونیست‏‌هاى یهودى به عنوان قدرت مالی، نومحافظه‏‌كاران به عنوان قدرت اجرایی و صهیونیست‏‌هاى مسیحى به عنوان قدرت دینی، تشكیل یافته است. این مثلث، تمام آمریکا را در اختیار دارد و آمریکا، نیز تمام دنیا را در اختیار دارد.
صهیونیسم مسیحی ، قدرت ایدئولوژیک آمریکا
جریان صهیونیسم مسیحى را گروهى از كشیشان “بنیادگراى پروتستان” آمریكایى، رهبرى مى‏‌كنند. این جریان راست مسیحى با عناوین دیگرى هم‏چون مسیحیان دوباره تولد یافته نیز شناخته مى‏‌شوند و از آن‏جا كه معتقد به ظهور دوباره مسیح بعد از هزار سال، مى‏‌باشند، به مسیحیان هزاره‌‏گرا نیز معروفند و از آن‏‌رو كه معتقدند براى ظهور دوباره مسیح، باید چند خواسته یا مشیت الهی را عملى‏ كنند به‏‌عنوان مكتب خواسته‏ هاى مسیح نیز شهرت یافته‏‌اند.
راست‌گریان مسیحی، به شدت “جبرگرا و تقدیری” هستند و معتقدند، شکست‌ها و پیروزی‌های آمریکا، در نقاط مختلف جهان، در تاریخ این کشور، تقدیر این کشور بوده و چاره‌ای جز آن نیست. اولین مسیحی صهیونیست که وارد کاخ سفید، شد جیمی کارتر بود. جیمی کارتر در نطقی که در کنیست اسرائیلی ایراد کرد می‌گوید که «رابطه ما با مردم اسرائیل فراتر از یک رابطه ویژه است. مسئله هم پیمانی و “نفوذ فرهنگ دینی یهودیت در مسیحیت” است و ما چیزی شبیه وحدت اخلاق، احکام و فرهنگ با شما یهودیان داریم» به این ترتیب مسئله را فراتر از یک پیمان سیاسی، نظامی، امنیتی یا اقتصادی می‌داند و این شاید اولین سیاستمدار بلندپایه کاخ سفید بشمار می‌رود که مسیحی صهیونیست است.
پس از او رونالد ریگان است که جمله معروفی بدین مضمون دارد: «من از خدا می خواهم به من این توفیق را بدهد که کلید شلیک موشک هسته‌ای را من فشار دهم تا جنگ آرماگدون آغاز شود.» و در ادامه خط مسیحیت صهیونیستی «جورج بوش» پسر (وابسته به کلیسای Rebirth) ، مسئله جنگ صلیبی ها و اسلام را بعد از حوادث 11 سپتامبر مطرح می کند و مسأله یداللهی (دست خدا؛ جریان صهیونیسم مسیحی، معتقدند قدرتی که دارند تجلّی دست خدا است) و این که ما می خواهیم اراده خدا را محقق کنیم و نیروهای اهریمنی و کشورهای محور شرارت را ـ که به زعم او «ایران، عراق و کره شمالی» هستند ـ نابود کنیم. همه این واژه ها در سخنان رییس جمهور سابق آمریکا، ریشه در ادبیات و لاهوت عهد قدیم (تورات)، دارد. وی، مسئله آزادی ملتها را مطرح می کند- البته آزادی و دموکراسی از نوع آمریکایی به سبک و سیاق مسیحیت صهیونیست- که معتقدند که در رأس همه حکومتهای آزاده یک حکومت به نام حکومت آمریکا؛ باید وجود داشته باشد که به لطف همراهی با اسرائیل به عنوان خط مقدم، جبهه رویارویی و پایگاه مقاومت فرزندان خدا در مقابل نیروهای اهریمنی باشد.
نئوکان ها، قدرت اجرایی آمریکا
جریان دیگرى كه در متن ساختار قدرت در آمریكا حضور دارد، جریان موسوم به” نو محافظه‏كارى” راست افراطى” است. نسل جدید نومحافظه‏كاران از دوران حكومت ریگان به صحنه آمد و با ریاست جمهوری جرج بوش پسر به اوج رسید. این جریان، در پرونده خود، طراحى پروژه فروپاشى شوروى را در کارنامه خود دارد؛ اعلامیه” قرن جدید آمریكا” را نیز تهیه كرده و براساس آن، طرح حمله به عراق را طراحى و اجرا كرده است.
این گروه، آمریكا را قدرت برتر جهان مى‏دانند و تنها فرهنگ آمریكایى را، اصیل مى‏شناسند، لیبرال دموكراسى موجود در آمریكا را الگوى نهایى و پایانى سعادت بشر مى‏دانند. تلاش مى‏كنند جهان را در قبضه قدرت آمریكا درآورند. و هم‏اینك قدرتمندترین و فراگیرترین جریان و تشكیلات سیاسى در آمریكا به حساب مى‏آیند. این جریان، نیز هم‏چون صهیونیست‏هاى یهودى، حمایت از رژیم اسرائیل را اصل دانسته و براى حفاظت از آن رژیم، ایده خاورمیانه بزرگ را با مركزیت اسرائیل، طرح و تعقیب می كنند.
صهیونیست‏‌هاى یهودى، قدرت مالی و رسانه‌ای آمریکا
سومین قدرت بزرگ آمریکا، صهیونیست های یهودی هستند که در قالب جمعیت یهودیان ساکن آمریکا، گردهم، می آیند. لابى‏هاى قدرتمندى همچون” ایپك” كه منویات رژیم اسرائیل را در آمریكا تعقیب نموده و حافظ منافع رژیم صهیونیستى در لایه‏هاى نظام تصمیم‏گیرى آمریكاست‏، نمونه بارز تبلور اراده و قدرت صهیونسیم یهودی در آمریکا، می باشد. هدف راهبردى صهیونیسم یهودى، با عنایت به نفوذ گسترده و امكانات فوق‏العاده‏اش در آمریكا، حمایت همیشگی از اسرائیل و پىگیرى برنامه‏ها و خواسته هاى این رژیم در در جهان، است. در طول سال‏هاى تشكیل اسرائیل، این جریان، آمریكا را واداشته است كه از اسرائیل پشتیبانى مالى و تسلیحاتى كند، در مجامع بین‏المللى از آن رژیم، جانب‏دارى كند و هر قطعنامه‏اى علیه اسرائیل را در سازمان ملل بى‏اثر سازد و در شوراى امنیت، وتو نماید، و هم پیمانان آمریكا را وادار به حمایت  از اسرائیل و عقب‏نشینى در قبال خواسته هاى آن رژیم، نماید.
هالیوود، در خدمت آخرالزمان آمریکایی
این جریان در آمریکا، برای تسریع این حوادث، از تمام ابزارها و امکانات، کمال استفاده را داشته اند. و تنها یک نمونه از هزاران نمونه این ابزارها، صنعت “فیلم سازی هالیوود” می باشد که کاملا در جهت خدمت به اهداف صهیونیست ها و جنبش “مسیحیان انجیلی و از نو تولد یافته” حرکت می کند. فیلم هایی سیاسی و براساس محورهای دینی، تولید و به نمایش در می آیند. محتوای بیشتر این فیلم ها بر محور حمایت از اسرائیل قبل از ظهور حضرت مسیح، دور می زند. فیلم «اسرائیل كلید نجات آمریكا» و «قدس د،س» و یا «ماتریس» (Matrix ) و …، نمونه هایی از صدها فیلم در هالیوود است که بر این عقیده، استوار است. به عنوان مثال، فیلم ماتریس، ساخت سال 2000، و در آستانه ورود به هزاره سوم میلادی، آینده تیره و تارى را براى بشریت و جهان، مجسم مى‏كند كه تنها نقطه روشن، شهرى است به نام zion یا (صهیون) كه امید بشر به آن است و انسان در آن نجات مى‏یابد و به كمال مى‏رسد.
الهیات آرماگدون، تبلور مثلث شوم “عقیده، ثروت و قدرت آمریکایی”
بعد از معرفی سه قدرت برتر “دینی، اجرایی و مالی” آمریکا و تحلیل اجمالی از ساختار قدرت در آمریكا، به روشنی، درمی یابید که سیاست خارجى آمریكا از لحاظ ایدئولوژیك و نظرى، تحت‏تاثیر صهیونیسم مسیحى، از نظر عملى و اجرایى، توسط نومحافظه‏كاران و نئوکان ها، و از حیث مالى و رسانه‏اى، توسط صهیونیست‏هاى یهودى، حمایت و پشتیبانی، مى‏شود و رفتار دولت فعلى آمریكا در جهان و بویژه در خاورمیانه، تبلور اراده این جریان سه وجهى، است.
آرزوی مسیحیت صهیونیسم، جهان در انتظار جنگ هسته ای آرماگدون
مسيحيان صهيونيست، معتقد به هفت مرحله يا هفت مشيّت الهى‌اند كه به ترتيب در آخرالزمان به وقوع مى‌پيوندد. این باور هفت مرحله‌ای بودن پایان تاریخ از نظر این جنبش، مستلزم تحقق حوادثی است که از جمله این حوادث: یهودیان باید دو مسجد «الاقصی» و «قبۀ الصخرۀ» در بیت‌المقدس را منهدم كنند و به جای این دو، معبد بزرگ هیکل سلیمان را بنا نمایند. و بعد از این تخریب، جنگ نهایی مقدس (آرماگدون) به رهبری آمریکا و انگلیس آغاز می‌شود. البته قبل از آغاز جنگ آرماگدون، رعب و وحشت جامعه آمریکا و اروپا را فراخواهد گرفت. همچنین قبل از ظهور دوباره مسیح، صلح در جهان هیچ معنایی ندارد و مسیحیان برای تسریع در ظهور مسیح باید مقدمات جنگ آرماگدون و نابودی جهان را فراهم نمایند.
متاسفانه از وجوه مشتركِ اعتقادات كسانى كه مراحل چندگانه انديشه مسيحيت صهيونيستى را بیان کرده‌اند، جنگ آرماگدون يا جنگ فرات است. مسيحيان صهيونيست با كنار هم قرار دادن دو آيه از کتاب مقدس، نتيجه مى‌گيرند که اين جنگ اتمى، هسته ای و نوترونى خواهد بود.
مسيحيان صهيونيست
مسیحیان صهیونیست معتقد به هفت مرحله يا هفت مشيّت الهى‌اند كه به اين ترتيب در آخرالزمان به وقوع مى‌پيوندد:
1. بازگشت يهوديان به فلسطين؛
2. ايجاد دولت يهود در ارض موعودا؛
3. موعظه شدن بنى اسرائيل و ديگر مردم دنيا به وسيله انجيل؛
4. دوره وجد يا سرخوشى؛ بهشت رفتن كسانى كه به كليسا ايمان آورده‌اند؛
5. دوره هفت ساله حكومتِ دجال يا آنتى‌كراست (ضد مسيح، موعود اسلام) و بدبختی يهوديان و دیگران؛
6. وقوع جنگ آرماگدون يا جنگ همه‌گير كه در آن، همه زمين به سختى نابود خواهد شد؛
7. شكست لشكريان دجال (آنتی کراست، ضد مسیح، موعود اسلام) و ايجاد حكومت مسيح به پايتختى قدس (اورشليم). در اين دوره، يهوديان به مسيح ايمان مى‌آورند.
گروهی معتقدند مرحله اول تا سوم تحقق یافته است. توضیح بیشتر اینکه: مرحله اول یعنی بازگشت یهودیان به فلسطین (تا سال 1948 میلادی) و دوم (در سال 1948 میلادی) تحقق يافته است و اکنون دنيا در مرحله سوم (كليساى تلويزيونى) به سر مى‌برد و بقيه مراحل تا سال 2007 میلادی و به اعتقاد برخى تا سال 2026 میلادی و …تحقق خواهد يافت.
در مرحله چهارم تا هفتم اين نظريه، اختلاف است، ولى يكى از روايت‌های اين مرحله چنین است: مسيح در دوره‌اى مى‌آيد و در برابر مسيحيان صهيونيست ظاهر مى‌شود و عده‌اى (به روايتى 144 نفر) را با سفينه به بهشت مى‌برد و نابودى جهان طى جنگ آرماگدون را مشاهده می‌کنند. ولى مسيح در گيرودار نابودى جهان، به زمين برمى‌گردد و در جنگ آرماگدون بر سپاه شر و دجال (موعود اسلام)، پيروز مى‌شود و حكومت هزارساله خود را بنياد مى‌نهد.
حوادث برای تحقق مراحل هفت گانه پایان تاریخ و مقدمه ظهور مسیح
این باور هفت مرحله‌ای بودن پایان تاریخ از نظر این جنبش، مستلزم تحقق حوادثی است كه باید تا ظهور دوباره مسیح به وقوع پیوندد و پیروان این مكتب وظیفه دینی دارند تا برای تسریع در عملی شدن این حوادث بكوشند. این حوادث عبارتند از:
1. مهاجرت یهودیان به فلسطین. یهودیان از سراسر جهان باید به فلسطین آورده شوند و تشکیل دولت و كشور اسرائیل در گستره‌ای از رودخانه نیل تا فرات به وجود آید و یهودیانی كه به اسرائیل مهاجرت نمایند، اهل نجات خواهند بود؛
2. یهودیان باید دو مسجد «اقصی» و «صخره» در بیت‌المقدس را منهدم كنند و به جای این دو، معبد بزرگ هیکل سلیمان را بنا نمایند؛ از سال 1967 میلادی تا به حال یهودیان و مسیحیان صهیونیست بیش از صد بار به این دو مسجد حمله كرده‌اند.
3. روزی كه یهودیان دو مسجد اقصی و صخره را در بیت‌المقدس منهدم كنند، جنگ نهایی مقدس (آرماگدون) به رهبری آمریکا و انگلیس آغاز می‌شود؛ در این جنگ جهانی تمام جهان نابود خواهد شد.
4. روزی كه جنگ آرماگدون آغاز شود، تمامی مسیحیان پیرو اعتقادات «عملی نمودن خواسته‌های مسیح» كه مسیحیان دوباره تولد یافته هستند و نیز یهودیان ایمان آورده به مسیحیت، نجات یافته، و حضرت مسیح را خواهند دید و توسط یك سفینه عظیم از دنیا به بهشت منتقل خواهند شد و از آن‌جا همراه با او نظاره‌گر نابودی جهان و عذاب سخت در این جنگ مقدس و نابودی بقیه خواهند بود؛
5. در جنگ آرماگدون زمانی كه پیروزی ضدمسیح (دجال) نزدیك است، مسیح همراه مسیحیان دوباره تولدیافته و یهود ایمان آورده به مسیحیت، در جهان ظهور خواهد كرد و ضدمسیح را در پایان این جنگ مقدس شكست خواهد داد و حكومت جهانی هزارساله خود را در مركزیت بیت‌المقدس برپا خواهد ساخت. آن‌گاه معبد سلیمان كه مسیحیان و یهودیان قبل از آغاز جنگ آرماگدون به جای مسجد اقصی و صخره در بیت‌المقدس ساخته‌اند محل حكومت جهانی حضرت مسیح خواهد شد؛
6. دولت صهیونیستی اسرائیل با كمك آمریکا و انگلیس، مسجد اقصی و مسجد صخره در بیت‌المقدس را نابود خواهد كرد و معبد بزرگ به دست آنان در این مكان ساخته خواهد شد و این رسالت مقدس به عهده آنهاست.
7. این حادثه پس از سال دوهزار میلادی حتماً اتفاق خواهد افتاد؛
8. قبل از آغاز جنگ آرماگدون، رعب و وحشت جامعه آمریکا و اروپا را فراخواهد گرفت؛
9. قبل از ظهور دوباره مسیح، صلح در جهان هیچ معنایی ندارد و مسیحیان برای تسریع در ظهور مسیح باید مقدمات جنگ آرماگدون و نابودی جهان را فراهم نمایند.
جنبش تدبیری، خطرناک‌ترین شاخه صهیونیست مسیحی
از مهم‌ترين و خطرناك‌ترين جنبش‌هاى اصول‌گراى صهيونيسم مسيحى «جنبش تدبيرى» است. اين جنبش، به اخبار كتاب مقدس درباره چگونگى تدبير خداوند در جهان هستى و سرانجام آن، استناد می‌کنند، از جمله:
1. باید در روند برپايى دولت اسرائيل و بازگشت يهوديان، سرعت بخشید.
2. آن‌گاه دشمنان خدا به اسرائيل حمله می‌کنند و جنگ اتمى آرماگدون شعله‌ور می‌شود که ويرانى‌هاى بسيار و میليون‌ها كشته بر جاى مى‌گذارد.
3. پس از اين رخداد، حضرت مسيح ظهور مى‌كند تا پيروان خود را نجات دهد.
4. سپس صلح و آرامش در حكومت مسيح استقرار مى‌يابد. اين حكومت، هزار سال در زير آسمان و روى زمين جديد ادامه پيدا خواهد كرد.
بنابراین اعضاى اين جنبش معتقدند كه تشكيل حكومت يهودى در كشور فلسطين نشانه نزديك شدن ظهور حضرت مسيح است. تا زمانى‌كه يهود به طور كامل بر فلسطين تسلط پيدا نكرد و دو مسجد الاقصى و قبۀ الصخرۀ، معدوم و معبد بزرگ يهود به جاى آن بنا نگردد، ظهور حضرت به تأخير خواهد افتاد.
جنگ هسته‌ای آرماگدون
متاسفانه از وجوه مشتركِ اعتقادات كسانى كه مراحل چندگانه انديشه مسيحيت صهيونيستى را بیان کرده‌اند، جنگ آرماگدون يا جنگ فرات است. مسيحيان صهيونيست با كنار هم قرار دادن دو آيه در صحيفه خزيقال و زكرياى نبى نتيجه مى‌گيرند که اين جنگ، اتمى، هسته ای و نوترونى خواهد بود.
بر اساس اعتقادات مسيحيان صهيونيست، بايد حوادث زير صورت گیرد تا مسيح دوباره ظهور كند. البته پيروان انديشه مسيحيت صهيونيستى وظيفه دارند براى تسريع در ظهور حضرت مسیح و این حوادث، كوشش نمايند:
1. بايد يهوديان از سراسر جهان به فلسطين آورده شوند و كشور اسرائيل در گستره‌اى از رودخانه نيل تا فرات به وجود آيد؛ يهوديان مهاجر، اهل نجات خواهند بود؛
2. يهوديان بايد مسجدالاقصى و صخره در بيت‌المقدس را منهدم كنند، و به جاى آن، معبد بزرگ يهوديان (هیکیل سلیمان) را بنا نهند؛
3. روزى كه يهوديان، مسجدالاقصى و صخره را منهدم نمايند، جنگ نهايى مقدس (آرماگدون) به رهبرى آمریکا و انگليس آغاز می‌شود.
4. در روز آغاز جنگ آرماگدون، مسيحيان، توسط سفينه‌ای از دنيا به بهشت منتقل مى‌شوند و از آن جا همراه مسيح، نظاره‌گر نابودى جهان و عذاب سخت خواهند بود؛
5. زمانى كه در جنگ آرماگدون، ضد مسيح يا دجال (آنتی کراست، موعود اسلام) در حال پيروزى است، مسيح همراه مسيحيان به بهشت می‌رود و ظهور مى‌كند، ضد مسيح را شكست مى‌دهد و حكومت هزار ساله و جهانى خود را که مركز آن بيت‌المقدس (اورشلیم) است، برپا خواهد كرد.
متاسفانه از وجوه مشتركِ اعتقادات كسانى كه مراحل چندگانه انديشه مسيحيت صهيونيستى را بیان کرده‌اند، جنگ آرماگدون يا جنگ فرات است. جنگ آرماگدون در دره مجدو در دشت خزرال واقع در شمال اسرائيل و در ساحل غربى رود اردن روى مى‌دهد. گفته مى‌شود كه آيه زير در صحيفه خزيقال و زكرياى نبى درباره اين جنگ است:
الف) باران‌هاى سيل‌آسا و تگرگ‌هاى آتش و گوگرد، موجب تكان‌هاى سختى در زمين خواهد شد. كوه‌ها سرنگون می‌شوند، صخره‌ها خواهند افتاد و جميع حصارهاى زمين منهدم خواهند شد؛
ب) گوشت پاهاى ایشان در حالت ایستاده، كاهيده خواهد شد و چشم‌های آنها گداخته می‌شود و زبان‌هایشان در دهانشان كاهيده خواهد شد.
مسيحيان صهيونيست با كنار هم قرار دادن اين دو آيه، نتيجه مى‌گيرند که اين جنگ، اتمى، هسته ای و نوترونى خواهد بود.
آمریکا، در تدارك جنگ هسته‌ای آرماگدون
اکنون به معرفی “الهیات آرماگدون” و مبانی ایدئولوژیک و سیاست اعتقادی دولت آمریکا، و نتیجه آن در خاورمیانه، خواهیم پرداخت. دیدگاه و اعتقاد و دیدگاه قدرت ایدئولوژیک در هیئت حاکمه آمریکا، چنین است که قبل از ظهور و بازگشت مجدد مسیح، دنیا و جهان بعد از ویرانی “مسجد الاقصی” در فلسطین و احداث و بنای مجدد “معبد سلیمان” مورد ادعای یهودیان، به جای آن، جنگ جهانى آرماگدون، آغاز و هفت سال به طول مى‏انجامد. دنیا، طى یك این جنگ هسته‏اى آرماگدون، نابود خواهد شد!
قدرت دینی و اعتقادی در آمریکا معتقدند، مسیحیان باید براى رسیدن به صلح جهانى و حاکمیت جهانی مسیح، مقدمات جنگ هسته ای آرماگدون را فراهم كنند. از اینرو، مبناى نظرى اعتقادی و بالطبع آن، سیاست‏هاى خاورمیانه‏اى دولت آمریکا، برگرفته از آموزه‏هاى مكتب “مبلغان انجیل” می باشد، كه آن نیز مبتنى است، بر پیش‏گویى‏هایى درباره آخرالزمان كه ” آپوكالیپس” و “الهیات آرماگدون”، خوانده مى‏شود و از “سفر دانیال” در تورات (عهد قدیم) و رویاها و “مكاشفات یوحنا” در انجیل (عهد جدید)، برگرفته شده است. براساس این پیش‏گویى‏ها، حوادثى چند، باید به وقوع بپیوندد تا عیسى مسیح مورد ادعای جنبش مسیحیان راست گرا، دوباره ظهور نماید و پیروان این مكتب مى‏بایست به‏عنوان وظیفه شرعى! براى تسریع در عملى شدن این حوادث، تلاش نمایند. طبق مبانی “مبلغان انجیل”، این نماد قدرت برتر و ایدئولوژیک در آمریکا، حوادثی را طراحی کردند که “مقدمات ظهور مسیح“، باشد که سناریوى ساخته و پرداخته آنها در مورد این تحول و مقدمات آن به شرح زیر است:
1- باید یهودیان از سراسر جهان به فلسطین آورده مى‏شوند و كشور اسرائیل در حدفاصل رود نیل تا فرات به وجود مى‏آید.
2- باید یهودیان، مسجد الاقصى و مسجد صخره را در بیت المقدس ویران كرده و به جاى آن معبد (هیكل) سلیمان را بنا كنند.
3- آن‏گاه كه دو مسجد یاد شده در بیت المقدس و در فلسطین، منهدم و ویران شدند، جنگ نهایى مقدس! بین قواى” خیر” و نیروى” شر”  آغاز خواهد شد؛ قواى خیر، به رهبرى آمریكا و انگلیس و نیروى شر كه با میلیون‏ها نفر از مشرق، روسیه، ایران و عراق به سوى غرب هجوم مى‏آورند در منطقه‏اى به نام” هار مجدو” یا” آرماگدون” واقع در دره‏اى در شمال فلسطین و در نزدیكى حیفا، با یك‏دیگر برخورد مى‏كنند. به اعتقاد قدرت ایدولوژیک آمریکا، در این جنگ جهانى كه هفت سال طول می کشد، دنیا و جهان، طى یك نبرد هسته‏اى، نابود خواهد شد!
4- در این هنگام عیسى مسیح، به زمین باز خواهد گشت و مسیحیان دوباره تولد یافته را با یك سفینه عظیم با خود به آسمان خواهد برد.
5- در جنگ هسته ای آرماگدون هنگامى‏كه قواى شر به فرماندهى ضد مسیح (دجال منجی اسلامی) در حال پیروزى است، عیسى مسیح، به همراه “مسیحیان دوباره تولد یافته”، ظهور خواهد كرد و ضد مسیح را شكست مى‏دهد و حكومت جهانى خود را به مركزیت بیت المقدس و در معبد سلیمان كه به جاى مسجد الاقصى و مسجد صخره، ساخته‏شده است، برپا مى‏كند.
6- مسیحیان براى تعجیل در ظهور مسیح، باید كشور بابل، یعنى کشور عراق را نابود كنند و رودخانه فرات باید كاملا خشك شود و این از علائم ظهور  و رجعت عیسى مسیح است!
7- با ظهور دوباره مسیح و شكست دجال، صلح همیشگی بر جهان حكمفرما مى‏شود، از این‏رو، مسیحیان باید براى رسیدن به صلح جهانى، مقدمات جنگ هسته ای آرماگدون را فراهم كنند.
نكته مهم در این باب آن‏كه، الهیات آرماگدون هسته ای، مطالبى صرفا بر روى كاغذ و مفاهیمى در ذهن‏ها و اندیشه‏ها نیستند، بلكه چنین تبلیغ مى‏شود كه پیروان این مكتب موظفند، همه تلاش خود را براى عملى شدن آن به خرج دهند و از آن‏جا كه شرط ظهور دوباره مسیح ، بروز یك “جنگ فراگیر هسته ای” است دنیا براى رسیدن به صلح نهایى، باید هزینه این” جنگ مقدس” را بپردازد و از آن‏رو كه آمریكا جنگ آرماگدون را رهبرى خواهد كرد، مى‏بایست و حق دارد مقدمات آن را فراهم كند، پایگاه‏هاى خود را در منطقه خاورمیانه و خلیج‏فارس توسعه دهد و بدان دلیل كه نقطه كانونى این جنگ، هارمجدون در سرزمین فلسطین است، رژیم اسرائیل را از هر جهت تدارك و حمایت كند، عراق را اشغال نماید، سوریه و لبنان را در اختیار گیرد و ایران را تحت فشار سیاسى- اقتصادى و محاصره نظامى قرار دهد.
وقتی صحنه  و نقشه “سایت دینامیک آینده بشر و خاورمیانه” از منظر هیات حاکمه آمریکایی ها، ترسیم و تصویر میشود، درمی یابیم که غالب جنگ ها و اقدمات آمریکا، بیشتر با پشتوانه الهیات آرماگدون و با انگیزه عقیدتی و دینی، انجام می پذیرد و بقیه دلایل همچون استفاده از نفت و انگیزه های اقتصادی ایجاد جنگ، دلیل اصلی و واقعی نمی باشد.
خاورمیانه، نمود عینی مبانی نظری سیاست خارجی آمریکا
صدام و رژیم بعث عراق در یك توافق پنهانى با دولت آمریكا، درحالى‏كه حمایت همه رژیم‏هاى وابسته به آمریكا در منطقه خلیج‏ فارس را باخود دارد، جنگ تمام عیارى را با جمهورى اسلامى ایران با انگیزه توقف انقلاب اسلامى آغاز مى‏كند، بعد از مدتی طرح آمریکایی “تجزیه و فروپاشی امپراتوری شوروی” که از مدت‏ها قبل زمینه‏ هاى آن فراهم آمده است، به‏بار مى‏نشیند و امپراتورى بزرگ شوروى كه در ادبیات راست‏هاى افراطى حاكم بر آمریكا ” امپراتورى شر” نامیده مى‏شود، سقوط مى‏كند و آمریكا داعیه‏دار” نظم نوین جهانى” مى‏شود.
در همین حال، صدام دیكتاتور عراق، با فروپاشى شوروى به‏سوى آمریكا، چرخش مى‏كند، وی پس از ناكامى در جنگ با ایران، به كویت، نیز حمله  میكند و راه را براى حضور گسترده آمریكا در خلیج‏فارس فراهم كند؛ آمریكا به بهانه بازپس‏گیرى كویت، عملیات “طوفان صحرا” را طراحى مى‏كند و منطقه خلیج‏فارس را صحنه تاخت ‏و تاز ارتش خود و متحدان اروپائى‏اش قرار مى‏دهد؛ پایگاه‏هاى ثابت نظامى آمریكا در كویت، عربستان، قطر، بحرین، امارات و عمان برپا مى‏شوند و ناوگان های آمریكا رسما در خلیج‏فارس مستقر مى‏شود.
در آستانه هزاره سوم میلادی، عملیات های جدید جنگی، با پشتوانه دینی و عقیدتی، با شدت ادامه می یابد. درست در آغاز هزاره سوم و در سال 2001 میلادی، “حادثه یازده سپتامبر” رخ می دهد. جهان به دو گروه خیر و شر، تقسیم میشود و رسما “الهیات آرماگدون” در ادبیات سیاسی جهان، نقش اول را ایفا می کند و رییس جمهور اسبق آمریکا، جرج بوش پسر، در یک نطق رسمی تلویزیونی جهان را به دو گروه خیر و شر، تقسیم می کند که برگرفته از الهیات توراتی و نظریه آرماگدونی، دارد. حمله آمریکا به عراق به بهانه حمایت از آزادی و تروریسم قوای شر، آغاز میشود. رئیس ‏جمهور اسبق آمریكا بر این اقدام خود، نام” جنگ صلیبى” مى‏گذارد و این نشانه دیگرى است از ردپاى اندیشه‏هاى صهیونیسم مسیحى در سیاست خارجی آمریكا. جرج بوش پسر، طبق ادبیات “کلیسای انجیلی” جهان را به “دو گروه خیر و شر” تقسیم می کند، رئیس‏جمهور آمریكا در این “جنگ صلیبى”، خود را “نماینده عیسى مسیح”، معرفى مى‏كند که مامور آزادی جهان از دست نیورهای اهریمن است.
طبق مبانی نظری و اعتقادی سیاست خارجی آمریکا، بعد از عراق، نوبت کشور سوریه است تا بار دیگر، صحنه تاخت و تاز نقشه های شوم قدرت های استکباری و در جهت اهداف رژیم اسرائیل و صهیونیسم بین الملل، قرار گیرد.
و اما درباره کشور ایران طرح مستقل و متمایزى وجود دارد. از آن‏جا كه حمله نظامى با توجه به توانمندى‏هاى منحصربه‏فرد ایران و سابقه مقاومت پیروزمندانه ملت ایران در مقابل تهاجم خارجى، ناممكن مى‏نماید، راهبرد دو پایه” فشار از خارج و فروپاشى از داخل” انتخاب مى‏شود و این‏بار تلاش ایران براى دست‏یابى به فن‏آورى صلح‏آمیز هسته‏اى، كانون اصلى فشار علیه این كشور قرار مى‏گیرد. ایران را محكوم به تعلیق فعالیت‏هاى هسته‏اى خود مى‏كنند اما رهبرى قدرتمند و ملت مقاوم ایران با پشتوانه ملت ایران، ایستادگى مى‏كنند.
جمع‌بندی
بى‏ آن كه بخواهیم در خصوص میزان موفقیت آمریكا و غرب در تعبیرخواب آشفته “جنگ و نبرد هسته ای آرماگدون” كه از سال‏ها قبل، زمینه‏سازى شده، قضاوتى صورت بدهیم، – هرچند اکثریت مسلمانان، معتقدند، غرب در این موج جدید و تهاجم علیه اسلام و جهان شرق، جز ناكامى و شكست و تحمل خسارت‏هاى فراوان و هزینه‏هاى سنگین هیچ دست‏آوردى نداشته و نخواهد داشت، و هر كس  وضع دیروز و امروز فلسطین، را تصور كند، تصدیق خواهد كرد كه رژیم جعلى اسرائیل، قابل دوام نیست و فكر تشكیل یك كشور مصنوعى یهودى با ملیت‏هاى گوناگون در قلب خاورمیانه و جهان اسلام، از ابتدا اندیشه‏اى باطل و فكرى خام بوده است- اما تصور مى‏كنیم، توانسته باشیم به سوال اصلى این یادداشت، یعنى رمز حمایت دیوانه‏وار غرب و آمریكا از رژیم صهیونیستى و تحمیل این همه خسارت بر ملت فلسطین و كشورهاى خاورمیانه و جهان اسلام، تا حدودى پاسخ گفته باشیم؛ مادام كه صهیونیسم و اندیشه‏هاى بیمارگونه توراتى و گریبان هیئت حاكمه آمریكا را رها نكرده است، سیاست‏هاى آمریكا و در نتیجه غرب بر همین پاشنه، مى‏چرخد.
بعد از مطالعه این نوشتار، به این جمع‌بندی، خواهید رسید:
1. چرایی حمایت همیشگی و دائمی آمریکا از رژیم اسرائیل، غالبا، ریشه در اعتقادات و مبانی دینی هیئت حاکمه آمریکا دارد. سیاست خارجى آمریكا از لحاظ ایدئولوژیك و نظرى، تحت‏تاثیر صهیونیسم مسیحى، از نظر عملى و اجرایى، توسط نومحافظه‏كاران و نئوکان ها، و از حیث مالى و رسانه‏اى، توسط صهیونیست‏هاى یهودى، حمایت و پشتیبانی، مى‏شود و رفتار دولت فعلى آمریكا در جهان بویژه در خاورمیانه، تبلور اراده این جریان سه وجهى است.
2. نفوذ اندیشه یهود صهیونیسم در مسیحیت و بالطبع آن، پیوند بین یهود صهیونیست و مسیحیت انجیلی، بیش از این‌كه سیاسی باشد، خاستگاهی فرهنگی دارد كه در دین و اعتقاد آنها به سرنوشت و آینده جهان، نهفته است که  این اعتقاد نیز، بر مبنای الهیات آرماگدون و جنگ نهایی هسته ای بین لشکر خیر وشر، در خاورمیانه، استوار است.
3. دیدگاه و اعتقاد و دیدگاه قدرت ایدئولوژیک در هیئت حاکمه آمریکا، چنین است که قبل از ظهور و بازگشت مجدد مسیح، دنیا و جهان بعد از ویرانی “مسجد الاقصی” در فلسطین و احداث و بنای مجدد “معبد سلیمان” مورد ادعای یهودیان، به جای آن، جنگ جهانى آرماگدون، آغاز و هفت سال به طول مى‏انجامد. دنیا، طى یك این جنگ هسته‏اى آرماگدون، نابود خواهد شد!
4. “الهیات آرماگدون هسته ای”، مطالبى صرفا بر روى كاغذ و مفاهیمى در ذهن‏ها و اندیشه‏ها، نیستند، بلكه در آمریکا، چنین تبلیغ مى‏شود كه پیروان این مكتب موظفند همه تلاش خود را براى عملى شدن آن به خرج دهند و از آن‏جا كه شرط ظهور دوباره مسیح، بروز یك “جنگ عالم‏گیر  هسته ای” است. دنیا، براى رسیدن به صلح نهایى باید، هزینه این “جنگ مقدس” را بپردازد و از آن‏رو كه آمریكا جنگ آرماگدون را رهبرى خواهد كرد، مى‏بایست و حق دارد مقدمات آن را فراهم كند، پایگاه‏هاى خود را در منطقه خاورمیانه و خلیج ‏فارس توسعه دهد و بدان دلیل كه نقطه كانونى این جنگ، هارمجدون در سرزمین فلسطین است، رژیم اسرائیل را از هر جهت تدارك و حمایت كند، عراق را اشغال نماید، سوریه و لبنان را در اختیار گیرد و ایران را تحت فشار سیاسى- اقتصادى و محاصره نظامى قرار دهد.
5. طنز روزگار این است که، چگونه امکان دارد داعیه‌داران یك حكومت سكولار، مدعی زمینه‌سازی برای ظهور مسیح، شوند كه نه یك سكولار، بلكه پیامبری الهی به شمار می‌آید و آن‌چه عملی خواهد نمود،‌ حكم الهی است. به واقع، هیچ وجه تشابهی بین منتظران مسیح با خود مسیح وجود ندارد. مسیحی که پیامبر صلح و رحمت است، چگونه می‌تواند جنگ ها و اقدمات سرشار از بی‌رحمی آمریکا و اسرائیل را در منطقه خاورمیانه را تأیید نماید. چه تشابهی بین حضرت مسیح و حاکمیت آمریکا و اسرائیل، وجود دارد؟ نیاز فطرى بشر به منجی و حاکمیت عدل الهی، امروز به دست شیادان آمریکایی در لباس مذهب، كه با قدرت، پیوندى گسست‏ناپذیر یافته‏اند و مثلث زر و زور و تزویر را دیگربار شكل داده‏اند، به‏سوى هدف‏هاى خاص سیاسى جهت داده مى‏شود و از درون آن “آپوكالیپس” و “آرماگدون هسته ای” زاده می ‏شود و “پرستش اسرائیل” و حمله به مسلمانان و اشغال سرزمین‏های اسلامی و غارت ثروت ملت‏ها، درمی ‏آید.
6. طبق آنچه گفته شد، دلیل اصلی مخالفت غرب و بویژه آمریکا و اسرائیل، با پیشرفت برنامه هسته ای ایران، ریشه در مسائل حقوقی و فنی، ندارد؛ بلکه مخالفت، صرفا به دلیل ایدولوژیک و اعتقادی، می باشد. بنابراین، هرچند ممکن است، بین دولت فعلی ایران و کشورهای غربی درباره “پرونده هسته ای ایران، توافقی متزلزل، بر روی کاغذ، حاصل شود. اما با توجه به مبانی نظری و اعتقادی سیاست خارجی آمریکا در خاورمیانه، و با نگاه و رسوخ اندیشه توراتی در سیاستمداران حاکم بر آمریکا و نفوذ قدرت یهود صهیونیسم که ریشه در الهیات جنگ هسته ای آرماگدون، دارد، ماراتن انرژی هسته ای ایران، به پایان نخواهد رسید. و شاید راز “خوشبین نبودن” به حل همیشگی مساله هسته ای ایران، این موضوع، باشد.
نویسنده: مصطفی امیری

تنها با یک کلیک به کانال تلگرام اندیشکده مطالعات یهود بپیوندیم:

تلگرام اندیشکده مطالعات یهود

همچنین ببینید

برنامه هسته‌ای اسرائیل

می‌خواست برنامه هسته‌ای اسرائیل را کنترل کند!

برنامه هسته‌ای اسرائیل که از دوران ریاست جمهوری ژنرال آیزنهاور با کمک ایالات متحده آمریکا شروع شده بود، در سال 1960 به مرحله اجرایی رسید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یک × 4 =