از دیدگاههای زیو ژابوتینسکی و تأثیر او بر سران اسرائیل چه میدانیم؟
گاهی برای فهم آنچه امروز در خاورمیانه میگذرد، باید یک قرن به عقب برگشت؛ نه فقط به وقایع، بلکه به ایدهها. به اندیشههایی که آرام، مداوم و نسلبهنسل منتقل شدهاند و امروز، در قامت سیاست، جنگ و تصمیمهای مرگبار ظاهر شدهاند. این روایت، دربارهی یک نام کمتر شنیدهشده در افکار عمومی ایران است، اما نامی که بدون شناخت او، فهم رفتار و جهانبینی جریان راست اسرائیل و شخص بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر رژیمصهیونیستی، تقریباً ناممکن است.
در این یادداشت سراغ «زیو ژابوتینسکی» (Ze’ev Jabotinsky) (نام در زمان تولد: ولادیمیر یوگنیویچ ژابوتینسکی) میرویم؛ متفکر، ایدئولوگ و پدر معنوی صهیونیسم تجدیدنظرطلب. کسی که نهفقط بنیانگذار یک جریان فکری، بلکه معمار مفهومی بود که امروزه با نام «دیوار آهنین» شناخته میشود؛ مفهومی که از مقالهای در دههی ۱۹۲۰، به دکترین امنیتی اسرائیل در قرن بیستویکم تبدیل شده است.
این روایت، تنها یک مرور تاریخی نیست؛ تلاشی است برای کنار هم گذاشتن چند پلان: از نامهنگاری ژابوتینسکی با موسولینی تا نقش او در شکلگیری گروههای مسلّح صهیونیستی؛ از حضور پدر بنیامین نتانیاهو در کنار او تا اعترافات خود «بیبی» دربارهی تأثیر ژابوتینسکی بر جهانبینیاش.
این متن به یک سؤال ساده اما تعیینکننده پاسخ میدهد: «ریشهی فکری تصمیمهای امروز اسرائیل کجاست و این ریشه چگونه از یک متفکّر، به یک پدر و از پدر به پسر منتقل شده است؟»

یک.
«اگه میخوای سطح سرزندگی مارو درک بکنین، لطفاً فاشیستهای خودتونو بررسی و نگاه کنین اما کمی تراژدی، سرسختی و تجربه به اونا اضافه بکنین» این کلمات بخشی از نامهی سال ۱۹۲۲ زیو ژابوتینسکی به موسولینی، رهبر فاشیست ایتالیاست. نامهای که داخلش به صریحترین شکل ممکن از نزدیکی و همفکری نگاههای دو طرف گفته میشه.
دو.
«اگه میخوای صهیونیست موفق بشه، نیاز به یک کشور یهودی دارین با یک پرچم یهودی و زبان یهودی و اون فردی که اینارو میفهمه ژابوتینسکیه» این جملات بخشی از توصیههای موسولینی، رهبر فاشیست ایتالیا به ناحوم گلدمن، پایهگذار و رئیس کنگره جهانی یهود در سال ۱۹۳۰ بوده.
سه.
خبر «آقای بن صیون نتانیاهو با حکم ولادیمیر ژابوتینسکی بهعنوان منشی و دستیار شخصی وی منصوب شد» از رسانههای جهان پخش میشه. هرچند این همکاری در آخرین سال عمر ژابوتینسکی و در ایالات متحده آمریکا بود.
چهار.
«ژابوتینسکی در مراحل اولیهی زندگیاش دریافت که موج یهودستیزی ما را تهدید میکند و آیندهی ما تنها در صهیون و تنها از طریق یک ارتش عبری تضمین خواهد شد. با آغاز جنگ جهانی دوم، او به آمریکا رفت تا افکار عمومی را نسبت به رنج یهودیان بیدار کند و به همان اندازه مهم برای ایجاد نیرویی نظامی یهودی تلاش کند. پدرم، پروفسور بنصیون نتانیاهو، زندهیاد، به لندن رفت تا او را قانع کند فعالیت سیاسیاش را به ایالات متحده منتقل کند و پس از رسیدن به آنجا، تلاشهای تبلیغاتی ژابوتینسکی و جنبشش را بر تشکیل این نیروی نظامی متمرکز سازد. پدرم همچنین پس از مرگ ناگهانی و دردناک ژابوتینسکی، سرپرست میراث فکری او بود.»
احتمالاً متوجه شدهاید که گویندهی این جملات بنیامین نتانیاهو یا همون «بیبی» باشه. این جملات در سال ۲۰۱۷ و در کنگرهی بزرگداشت مقام شامخ! زیو ژابوتینسکی گفته شده.
فکر میکنین قراره با کنار هم گذاشتن این چهار پلان یا قطعه به چی برسیم و دربارهی کی صحبت کنیم؟ درسته. اسمی که تو این چهار واقعه یا خبر یا نقلقول، مشترک بود؛ «زیو ژابوتینسکی» (یا همون: ولادیمیر ژابوتینسکی)، متولد اکتبر ۱۸۸۰ در شهر اودسای روسیه. چرا دو تا اسم داره؟ چون اونم مثه خیلی از صهیونیستها بعدها اسمشو عوض کرد و یه اسم عبری گذاشت رو خودش.

اسم اودسا (Odesa) رو هم به ذهنتون بسپارین. شهری که در ساحل دریای سیاه یا همون اوکراین قرار داره و حکم لونهی مار داشته برا روسها، چون پُر بوده از یهودیهایی که میخواستن از تزاریسم انتقام بگیرن. ولادیمیر هم همین نگاهو داشته و پدرش، یونو ژابوتینسکی (با نام اصلی: یِوگِنی گریگوریویچ) یه تاجر روسی گندم بوده. سال ۱۸۸۵ یعنی وقتی ولادیمیر ۵ سالش بوده خانوادهاش بهخاطر بیماری پدرش میرن آلمان و سال بعدش دوباره برمیگردن روسیه و اودسا و نهایتاً همونجا هم میمونن.
ولادیمیر تو همون اودسا و فضای خاصش بزرگ شد و واسه روزنامههای شهرشون خبرنگاری هم میکرد و حتی عضو هیئت تحریریه هم شد. اون همراه با بعضی دوستاش از زمان برپایی اولین کنگره هرتزل تو شهر بازل سوئیس یعنی سال ۱۸۹۸ اولین کسانی بودن که با صدای بلند میگفتن کشور یهود باید تو همهی فلسطین و شرق اردن (پادشاهی اردن هاشمی) تشکیل بشه. پنج سال بعد و پس از آشنایی بیشتر و عمیقتر با نگاهها و ایدههای هرتزل، به جنبش صهیونیسم پیوست. ولادیمیر که دیگه شده زیو، تو روسیه یه گروه مسلح واسه دفاع از یهودیان تشکیل میده و تبدیل میشه به یکی از معتبرترین و پرنفوذترین سخنگویان جنبش صهیونیسم اونم وسط جنگ جهانی اول.
زیو ژابوتینسکی تو جنگ جهانی اول گروه نظامی «لژیون یهود» (Jewish Legion) رو تشکیل داد؛ گروهی که به نفع بریتانیا و علیه عثمانی میجنگید. اما سال ۱۹۲۰ و بعد از پایان جنگ و به جرم فعالیتهای تروریستی توسط دولت بریتانیا دستگیر و به پانزده سال زندان با اعمال شاقّه و اخراج از کشور پس از گذراندن این مدت محکوم شد. البته که دوستان پرنفوذش نذاشتن طولانیمدت زندانی بشه و خیلی سریع آزاد شد و فعالیتهاشو ادامه داد.

یکی دیگر از کارهای مؤثر ژابوتینسکی تأسیس سازمان تروریستی بتار (Betar) با هدف مبارزه با اعراب و بریتانیاییها در سال ۱۹۲۳ بود. اسم کامل بتار «سازمان جوانان صهیونیست» بود و روی جنبشها و احزاب صهیونیستی دیگه تأثیر زیادی گذاشت. بتار حملات زیادی علیه سربازان بریتانیایی و اعراب فلسطینی داشت و حتی خیلی از غیرنظامیان رو هم به قتل رسوند. خشونتشون اونقدر زیاد بود که حتی در چند مورد با «هاگانا» (Haganah)، یعنی گروه شبهنظامی وابسته به سازمان جهانی صهیونیسم درگیر شدن. بسیاری از مسئولان و دولتمردای اسرائیل مثل مناخین بگین، اسحاق شامیر و ایهود اولمرت تو جوانی عضو بتار بودن. اینم بدونین که ولادیمیر حتی شاعر هم بوده و برا حزب بیتار شعر هم میگفته.
نتانیاهو تو همون کنگره ۲۰۱۷ دربارهی تأثیرات زیو ژابوتینسکی و شعرش گفته:
«ژابوتینسکی برای آموزش زبان عبری نقشی کلیدی در احیای ملی قائل بود: زبانی برای تلاش و کار، زبانی برای بیداری و اندیشه، زبانی برای سرود و شعر و باید گفت او شاعری بزرگ بود؛ یکی از اشعار شگفتانگیزش، «سرود بیتار» را شنیدیم؛ اما او این امر را تنها به موضوعات یهودی محدود نکرد؛ در ترجمه نیز از آن بهره گرفت»

بد نیست ببینیم و بخونیم که سرود بیتار اصلاً چی میگه:
«بتار
از گودال پوسیدگی و غبار
با خون و عرق
نژادی برخواهد خاست
مغرور، سخاوتمند و بیرحم
بتار، یودفت، ماسادا اسیر
دوباره با تمام قدرت و شکوه خود برخواهند خاست
هادار
حتی در فقر، یک یهودی یک شاهزاده است
چه برده و چه ولگرد
تو فرزند پادشاهان آفریده شدهای
تاجگذاریشده با تاج داوود
چه در نور و چه در تاریکی
همیشه تاج را به یاد داشته باش
تاج غرور و تاگار
تاگار
از میان همه موانع و دشمنان
چه بالا بروی و چه پایین
در شعلههای شورش
شعله را برای روشن کردن حمل کن
«بیخیال»
زیرا سکوت پلیدی است
خون و روح بیارزش است
بهخاطر شکوه پنهان
مردن یا فتح تپه
یودفت، ماسادا، بتار»
ظاهراً صرفاً با یه شعر مواجه نیستیم. یه مانیفسته برای خودش.
تو شروع این یادداشت از نزدیکی رابطهی ژابوتینسکی و موسولینی گفتیم. جالبه بدونین که «لازلو برنات وسپرمی»، محقّق مجارستانی متخصص در تاریخ یهود میگه که پیروان خودِ ژابوتینسکی بدون هیچ پنهانکاری بهش میگفتن «موسولینی یهودی» و خود ولادیمیر هم فاشیسم رو بهعنوان «موجودی که براساس یک فرمان مرکزی عمل میکند که در یک لحظه با افتخار به یک ماشین، بله، یک ماشین تبدیل میشود» توصیف میکنه. با همین نگاه، ژابوتینسکی باندی متشکّل از صدها جوان یهودی تشکیل داد و لباسهای متحدالشکل بهشون پوشوند و اونا رو تو یه صف منظم و شبیه به ماشین جلوی خودش رژه بُرد.

«زیو ژابوتینسکی» (پایین سمت راست) در حال ملاقات با رهبران «بتار» در ورشو. پایین سمت چپ «مناخیم بگین» (احتمالاً ۱۹۳۹).
حالا میرسیم به اتفاق بزرگ و مهم، نوشتن مقالهی معروف «دیوار آهنین» (Iron Wall).
زیو ژابوتینسکی این مقاله رو در یکی از روزنامههای روسی و سال ۱۹۲۳ منتشر کرد و داخلش خیلی صریح نوشت: «توافق داوطلبانه غیرممکن است» و ادامه میده که «دیواری آهنین از سرنیزهها باید میان یهودیان و عربها در فلسطین کشیده شود» نظرش این بوده، تا زمانی که فلسطینیها امیدی هرچند اندک به رهایی از سلطهی اسرائیل داشته باشند، حاضر به مصالحه نخواهند شد؛ نه با وعدههای زیبا، نه با تأمین معیشت. چرا؟ چون اونا «رعیّت» نیستند، بلکه «ملّتی زنده» هستند.
منظور ژابوتینسکی از دیوار آهنین چی بود؟ صریحاً تحمیل خواستهها، یا با نمایش زور و قدرت و یا با اعمال زور و قدرت، البته اگه لازم باشه. به عبارت دیگر قرار نبود تحقق شعار آرمان ملی، یعنی «وطن ملی» مشروط بشه به رضایت اعراب. اصلاً چه معنی داره؟
ژابوتینسکی معتقد بود که اسرائیل باید با قدرت نظامی قاطع و پیشدستانه، خودشو تو یه حصار نفوذناپذیر قرار بده. با توجه به این دیدگاه، یهودیان باید همواره آماده «هولوکاست بعدی» باشند؛ باوری که به گفتهی متفکر فرانسوی دومینیک ویدال، «خلاصهی ناب صهیونیسم تجدیدنظرطلب آمیخته با لیبرالیسم افراطی آمریکایی» است.
سال ۱۹۲۵ بود که زیو ژابوتینسکی جریان «تجدیدنظرطلبی در ایدئولوژی صهیونیستی» (Hatzohar) رو به راه انداخت. تجدیدنظرطلبان چی میخواستن؟ اونا میخواستن یه حکومت یهودی تأسیس کنن که هر دو طرفشو رود اردن گرفته باشه؛ یعنی منطقهای که امروز شامل اسرائیل، کرانه باختری و اردن میشه. موضع ژابوتینسکی مشخصاً تضاد آشکاری با رویکرد معتدلتر و تدریجیتری داشت که صهیونیستهای جریان اصلی، مانند دیوید بن گوریون، بهعنوان اولین نخستوزیر اسرائیل داشت.
از سال ۱۹۲۵ به بعد ژابوتینسکی رفت تو فهرست رهبران جهانی صهیونیسم. تو همین سال بود که در برابر ورود غیرصهیونیستها به آژانس یهود (Jewish Agency)، به این دلیل که وجودشون سودی ندارد، مقاومت زیادی کرد.
چهارسال بعد، یه تعداد از همفکرها و دارودسته خودشو مجبور کرد تا از آژانس یهود کنارهگیری کنند؛ اما خودش تو آژانس باقی موند! تو همین سال (۱۹۲۹) قیام براق (Buraq Uprising) اتفاق افتاد و ژابوتینسکی از فلسطین اخراج شد.

فرار یهودیان از شهر قدیمی بیتالمقدس/اورشلیم در جریان قیام براق – ۱۹۲۹
ژابوتینسکی سال ۱۹۳۱ از کنگره جهانی صهیونیسم خواست تا نقشهی کشور یهود رو تو دو کرانه اردن تأیید کنه و سیاست کنگره هم صراحتاً و علناً بر همین نگاه و ایده قرار بگیره.
سال ۱۹۳۵ بود که ژابوتینسکی از سازمان جهانی صهیونیسم (World Zionist Organization) کناره گرفت و سازمان جدید صهیونیسم رو تأسیس کرد و به آژانس یهود حملات تند و زیادی کرد، که این آژانس نمایندهی یهود در جهان نیست. یهودیهای لهستان، بزرگترین گروه یهودی همعقیده با ژابوتینسکی بودن و باهاش همزبونی و همراهی میکردن.
ژابوتینسکی بعدش دامنهی دعوتشو گسترش داد و تأکید کرد که دروازههای فلسطین باید به روی تمامی یهودیان پراکنده که تعدادشون از هشت تا هجده میلیون نفر بود، باز بشه و همگی با تجمع تو فلسطین دیگه پراکنده نباشن. اون بیشتر روی جوانان یهود تأکید داشت و به اونا میگفت نسل جنگ یعنی متکی بر تجمع و یورش؛ همون نگاهی که خودش داشت و تو مقالهی معروفشم اونو مطرح کرد.
هرچند تعداد پیروان ژابوتینسکی در سرزمینهای اشغالی زیاد نیست؛ اما اکثر تروریستها و باندهای جنایتکار از طرفداران نگاه و نظریهی ژابوتینسکی هستند.
در سال ۱۹۳۸ سازمان صهیونیسم و آژانس یهود، سازمان جدید صهیونیسم یا حزب دولت یهود رو به رسمیت میشناسه. از طرفی هم سند قیمومت در ماده چهارم خودش وجود آژانس رو به رسمیّت میشناسه و با توجه به قیمومیت بریتانیا بر فلسطین در اون زمان، در واقع حکومت فلسطین و لندن هم این حزب رو که نام رسمیش حزب دولت یهود بود رو به رسمیّت میشناسن.
حدود ده سال بعد دولت اسرائیل بلافاصله پس از تأسیسش در مه ۱۹۴۸ از تمام گروههای تروریستی دعوت کرد با پیوستن به دولت نوپای خودش، به نیروی نظامیش بدل شوند و به کسوت ارتش ملی درآیند. در این مقطع بسیاری از شاگردان و پیروان ژابوتینسکی وارد ارتش اسرائیل شدند و بدنهی فرماندهیشو تشکیل دادند. در ایام پس از تأسیس اسرائیل، کادر فرماندهی ارتش رو تروریستهای ایرگون (Irgun) و بتار تشکیل میدادند. گروه دیگری از پیروانش هم وارد امور سیاسی شدند و جناح راست افراطی رو در پارلمان اسرائیل به دست گرفتند. درواقع دولت اسرائیل با ادغام گروههای تروریستی در ساختار حکومتش تشکیل شد و تشکیلشو میشه «دولتی کردن تروریسم» دونست.
حالا اجازه بدین یه بار دیگه بریم سراغ جریانهای سیاسی اسرائیل و بهطور خاص جریان راست اسرائیل که متوجه شدیم کاملاً برآمده از نگاه و حرفهای ژابوتینسکیه. جریان راستها یا تجدیدنظرطلبها در مقابل جریان حزب کارگر بودند. این دو نگاه یا حزب اشتراکات و تفاوتهایی با هم داشتند. در دورهی تسلّط حزب کارگر، این تجدیدنظرطلبها بودند که با پیروی از نظرات پدر معنویشان یعنی ژابوتینسکی در اقلیت بودند؛ اما وفادار به اصول ملیگرایانه خودشان. اختلاف بین حزب کارگر و لیکود صرفاً محدود به تفاوتهای ایدئولوژیک نبود، بلکه ریشه در تفاوتهای طبقهای و پیشینهی اجتماعی هم داشت.
حزب کارگر، به رهبری تبعیدیان اشکنازی شرق اروپا که از جناح چپ برخاسته بودند قشر فرهیخته و نخبهی اجتماعی دولت نوپای اسرائیل شناخته میشد. در مقابل، لیکود عمدتاً از حمایت یهودیان سفاردی برخوردار بود. لیکود در واقع حزب حاشیهنشینان و منتقدانی بود که علیه نخبگان لیبرال و ازخودراضی قد علم کرده بود. جریان راست صهیونیستی – اسرائیلی دو دورهی اصلی داره: دورهی اول میشه از ۱۹۲۵ تا ۱۹۴۸ یعنی همون زمان جنبش تجدیدنظرطلب به زعامت زیو ژابوتینسکی. دورهی دوم از ۱۹۴۸ به بعد شروع میشه یعنی همون زمانی که اصطلاحاً اسرائیل تأسیس میشه. این دوره زمان تاختن و تسلّط جریان راست بر دولت اسرائیل به رهبری حزب هروت (Herut) هست که همون سال توسط مناخیم بگین تأسیس شده. تا سال ۱۹۶۵ هروت از یه گروه مخالف و منزوی به یه حزب مهم تبدیل شد و بعدش هم تو سال ۱۹۷۷ کلاً قدرتو گرفت دستش.

کارت عضویت حزب هروت
تو اسرائیل دو حزب کارگر و هروت همیشه خودشونو متفاوت از هم و حتی رقیب نشون میدادن و مردم هم این رو پذیرفته بودن. حزب کارگر عینک سوسیالیسم به چشم داشت و هروت و جنبش تجدیدنظرطلب هم عینک راستگرایی. از دههی ۱۹۳۰، حزب کارگر کنترل سازمانهای سیاسی شهرکهای یهودی تو فلسطین که تحت قیمومیت بریتانیا بود دستش بود و تا سال ۱۹۷۷ برعهده دولت اسرائیل بود. در مقابل حاکمیت مطلق حزب کارگر، با حزبی مواجهیم که باوجود غیرحرفهای بودن، بهشدت به اصول ملیگرایانه خودشان تعلق خاطر داشتن. در دو دههی اول دولت اسرائیل یعنی حدوداً تا سال ۱۹۶۸، حزب تجدیدنظرطلب همیشه در مقام اپوزیسیون بود. اما حزب هروت برای به دست آوردن قدرت سیاسی و البته تغییر وضعیت موجود، شروع به بازنگری در ایدئولوژی خودش کرد.
احتمالاً حالا دیگه با قدرت و میزان اثرگذاری ژابوتینسکی آشنا شدین. ژابوتینسکی سال ۱۹۴۰ میمیره، هرچند پیروانش چند نسل از تأثیرگذارترین سیاستمداران اسرائیلی رو تشکیل دادند و افکارش تا امروز هم ادامه داره. برای ورود به ارتباط فکری نخستوزیر فعلی و پدرمعنویش، دوباره برگردیم به صحبتهای نتانیاهو در همون کنگره بزرگداشت ژابوتینسکی در سال ۲۰۱۷:
«حتی پیش از شورشهای ۱۹۲۰، ژابوتینسکی دفاع از خود را در اودسا بنیان گذاشت و در سالهای جنگ جهانی اول، گردانهای عبری را در چهارچوب ارتش بریتانیا ایجاد کرد. او همهی اینها را همزمان با خلق گستردهی فرهنگی انجام داد: در زبانها، در فرهنگ یهودی و فرهنگ جهانی. نوشتههای ژابوتینسکی در کتابخانه من قرار دارد و من بارها به آنها رجوع میکنم. هر بار دوباره از اصالت، تازگی پربار و بهروز بودن آنها شگفتزده میشوم. زیرا ژابوتینسکی یک حقیقت را میدانست: بدون روح، قدرتی نیست؛ و بدون قدرت، بقا وجود ندارد. پیوند میان «کتاب و شمشیر» جوهرهی راه ژابوتینسکی است؛ نه بهعنوان رؤیایی انتزاعی یا شعاری توخالی، بلکه بهمثابه حقیقتی عملی و کامل که رهایی ملت را در سرزمینش ممکن میکند. او این دو، شمشیر و کتاب را، سنگ بنای موجودیّت حاکمیّتی ما میدانست؛ موجودیّتی که تنها پاسخ واقعی به خطراتی است که ما را تهدید میکنند.»

بنزیون نتانیاهو
الان برسیم به رابطهی ژابوتینسکی و نتانیاهو. رابطهای که بهشدت نزدیک و عمیقه. گفته میشه چند نفر در شکلگیری ذهن و تفکرات؟! نتانیاهو بهشدت اثرگذار بودن و مهمترینش همین ژابوتینسکیه. میزان ارادتشو تو نقلقولهای نتانیاهو تو مراسم یادبود پدرمعنویش ابتدای این یادداشت دیدیم و خوندیم که پدر نتانیاهو منشی و دستیار شخصی ژابوتینسکی بوده. پس طبیعیه که دیدگاه سیاسی بنیامین نتانیاهو تحتتأثیر صهیونیسم تجدیدنظرطلبانهای شکل گرفته باشه که اون از دوران کودکی و تحتتأثیر پدرش، بنزیون نتانیاهوی مورّخ آموخته.
پدرش آگاهی اونو در قالب دیدگاهی از تاریخ یهود بهعنوان فرایندی مداوم از فجایع اجتنابناپذیر سروشکل داد. این درک اونو به اتخاذ فلسفه «دیوار آهنین» سوق داد، فلسفهای که حالا میدونیم توسط چه کسی پایهگذاری شد و مبتنی بر ضرورت ایجاد یک نیروی نظامی فراگیر و پیشگیرانه است که اسرائیل رو با سپر نفوذناپذیری از قدرت و بازدارندگی احاطه کنه. این جوهرهی ایدئولوژی نتانیاهو است که متفکر فرانسوی، دومینیک ویدال اون رو «جوهر ناب جنبش تجدیدنظرطلبی آمیخته با لیبرالیسم افراطی آمریکایی» توصیف میکنه.
اما جوهرهی ایدئولوژی نتانیاهو صرفاً از پدرش و زیو ژابوتینسکی گرفته نشده. پدربزرگ «بیبی» هم مورد عجیبی بوده؛ حاخام ناتان میلیکوفسکی (Nathan Mileikowsky). احتمالاً میپرسین چرا فامیلیش فرق داره؟ جلوتر بهتون میگیم. اما اینو بدونین که بابابزرگ نتانیاهو از اولین مبلغان صهیونیسم دینی بوده و رابطهی نزدیکی هم با حاخام آبراهام کوک، زئو ژابوتینسکی و دیوید بنگوریون داشت.

حاخام «ناتان میلیکوفسکی»، پدربزرگ بنیامین نتانیاهو
نتانیاهو تو کتاب «مکانی زیر آفتاب» که نوشته، پدربزرگش رو اینجوری توصیف میکنه:
«جدّم ناتان میلیکوفسکی که در جوانی به جنبش صهیونیستی پیوست، در دهه ۱۸۹۰ یکی از بیشمار مشتاقانی بود که این پیام را باور داشتند. او به یکی از مبلّغان اصلی این جنبش بدل شد و آموزههای آن را از شرق سیبری تا ایالت مینهسوتا در آمریکا میان یهودیان گسترش داد. سپس در سال ۱۹۲۰ نشان داد که اهل شعار نیست، بلکه عمل میکند؛ خانوادهی پرجمعیّتش را برداشت، از بندر تریست راهی شد و به حیفا رفت تا در سرزمین اسرائیل ساکن شود.»
یکی از مهمترین واکنشهای میلیکوفسکی مخالفتش با «طرح اوگاندا» (Uganda Scheme) است. طرح اوگاندا چیه؟ یه پیشنهاد بوده برای ایجاد وطن جایگزین برای یهودیان. میلیکوفسکی اونو رد میکنه و میگه این خیانت در حق ملت یهوده؛ مردمی که به گفتهی او برای این سرزمین (فلسطین) خون دادن، قرنها برای بازگشت بهش دعا کردن و امیدهای عمیقشون رو با احیای اون گره زدن. میلیکوفسکی رو بعد مرگش، تو کوه زیتونِ قدس (Mount of Olives) به خاک سپردن و حاخام اعظم، آبراهام اسحاق کوک، در سوگش گفته: «قلبی سرشار از عشق به تورات، عشق به ملت اسرائیل و عشق به سرزمین اسرائیل داشت.»
برسیم به بحث تغییر فامیلی. پدر نتانیاهو، نام خانوادگیشونو از «میلیکوفسکی» به «نتانیاهو» تغییر میده و اصرار داره که این تغییر نه صرفاً یک جابهجایی هویّتی، بلکه تحولی عمیق در مسیر ایدئولوژیکشونه. اون به گفتهی خودش با شور فراوان به جریان تجدیدنظرطلبی پیوسته که زیر نظر زئِو ژابوتینسکی هدایت میشد؛ جریانی که خطوط اصلی یک نگاه توسعهطلبانه رو ترسیم کرد و بعدها پایهی سیاستهای پسرش، بنیامین، شد. حالا بهتر مشخص میشه که چرا نتانیاهو برای ازبینبردن توافقنامه اسلو تلاش میکنه و روند صلح با عربها رو نوعی سازش مسالمتآمیز میدونه که ژابوتینسکی نسبت به اون قبلاً هشدار داده بود و اینو به معنای نمایش ضعفی میدونست که یهودیان رو به سمت نابودی سوق میده.
نتانیاهو اعتقاد داره که تنها راهحل از منظر ژابوتینسکی وجود یک دولت قوی یهودیه که اصلاً امتیاز نمیده، تهدیدهای پیشِ روی مردم یهود رو تعیین کرده و با نمایش قاطعانهی قدرت خودش اونو درهم میکوبه. به گفتهی کارشناسان و مورّخان حوزه منطقه، سیاست عادیسازی روابط با کشورهای عربی که در دوران نتانیاهو تقویت شد و از برقراری مناسبات دیپلماتیک بالاتر رفت و به همکاری در زمینههای مختلف رسید هم برگرفته از اندیشهی ژابوتینسکی است که بر اساس ایجاد قدرتی کوبنده برای یهودیان جهت ضربه زدن به همهی اوناییه که به فکر رویارویی باهاشون هستند و در نهایت عربها رو مجبور میکنه رهبران خودشونو که رویکرد مقاومت رو در پیش گرفتند، رها کنن و رهبری رو به گروههایی واگذار کنن که یهودیان میتونن با اونا توافق کنن. به عبارت سادهتر، جنگ ۷ اکتبر ۲۰۲۳ فرصتی برای نتانیاهو بود تا بیشتر به نظریهی دیوار آهنین ژابوتینسکی ایمان بیاره و ماشین جنگی خودشو برای نابودی حماس و ویرانکردن غزه به حرکت در آورد، اون بارها گفته جنگ تنها با نابودی کامل حماس متوقف میشه.

«زیو ژابوتینسکی»؛ بنیانگذار لژیون یهود
نتانیاهو بهصراحت و بارها اعلام کرده شاگرد ژابوتینسکیه و به دنبال تبدیل ایدهها و مفاهیم او به واقعیته. حضور مفاهیم زیو ژابوتینسکی در درون «اسرائیل» و بحث پیرامون تفسیر آنها عمیقاً ریشه دوانده. نگاهی به عملکرد نتانیاهو دستکم در چندسال اخیر نشون میده که رابطهی شاگردی و استادیش با ژابوتینسکی فقط در حدّ حرف نیست و فجایع غزه و همینطور ارتباطش با اعراب نشان داد که با پوست و استخونش به ایدهی «دیوار آهنین» و صحبتهای استادش اعتقاد عملی داره. به باور دیگر او امتداد مستقیم ایدئولوژی صهیونیستی تجدیدنظرطلبانهای است که توسط ژابوتینسکی در دهه ۱۹۲۰ تأسیس شد. ایدهی «دیوار آهنین» که زمانی توسط ژابوتینسکی بهعنوان یک مقالهی نظری مطرح شده بود، نسل به نسل توسط رهبران راستگرای اسرائیل تا بنیامین نتانیاهو که آن را به اصل محوری رویکرد امنیتی و سیاسی خود تبدیل کرده، منتقل شده است.
برای شناخت بهتر ریشه رفتارهای فردی و سیاسی نتانیاهو، در پایان بد نیست با سخنرانی او در مراسم بزرگداشت ژابوتینسکی این قسمت را تمام کنیم:
«پیش از هر چیز، او خطر موج فزایندهی یهودستیزی را برای ملت ما تشخیص داد. ژابوتینسکی در سال ۱۹۱۸ پیشبینیای هولناک و دقیق ارائه کرد. او نوشت: آیا فورانهای نفرت و نفرت نژادی سرانجام به قتلعام جمعیِ ۶ میلیون یهودی نخواهد انجامید؟ دو دهه بعد، در سال ۱۹۳۸ در ورشو، او با اصرار از یهودیان خواست از آتشفشانی که در شرف فوران بود بگریزند؛ اما تنها اندکی به او گوش دادند. میلیونها نفر دیگر در لهستان و سراسر اروپا به نابودی محکوم شدند. اما این آرمان با مرگ رهبر از میان نرفت؛ برعکس، در بسیاری جهات نیرومندتر شد. ارتش عبری بر پایهی رؤیایی که مبارزان زیرزمینی و رزمندگان بریگاد با دستان خود پروراندند شکل گرفت و به نیروهای ارتش دفاعی اسرائیل و تمامی بازوهای امنیتی که امروز از ما دفاع میکنند سپرده شد. ما تعهد میکنیم توان خود را برای سالهای طولانی آینده در برابر خطرات خاورمیانه-که ضعیفان را به نابودی محکوم میکند-تقویت کنیم. این قدرت به ما امکان میدهد سرنوشت خود را در دست بگیریم، در برابر تجاوز بایستیم و با اکثر کشورهای جهان پیمان ببندیم. همهی اینها کاملاً با اصول اندیشهی ژابوتینسکی همخوان است: پرورش مستمر قدرت، همزمان با سرمایهگذاری بیوقفه در ساختن روح. این روح، از جمله، در کار مهم کارکنان مؤسسه ژابوتینسکی متجلی است که آثار او را در ویرایشهای تازه منتشر میکنند. اخیراً رؤسای این مؤسسه نزد من آمدند و جلدی را به من تقدیم کردند که به نگاه ژابوتینسکی به زبان عبری، آموزش و فرهنگ میپردازد. میراث او همهجانبه است، همهچیز را در بر میگیرد، و بهزودی به نمایش گذاشته خواهد شد و برای طیفهای گستردهای در دسترس قرار خواهد گرفت. قامت فکری ژابوتینسکی با گذر سالها بلندتر میشود. اندیشههای ملی او گسترش مییابد و به میراث عمومی بدل میشود. از آموزههای او آب زلال حیات برمیگیریم و نیرو میگیریم تا مأموریت خود را در تضمین آینده ملت به انجام رسانیم.»
حالا بهتر متوجه میشویم که چرا و چگونه زیو ژابوتینسکی، بهعنوان مافوق و رئیس پدر نتانیاهو و مرشد و مراد خود بیبی، چه تأثیری در تصمیمات امروز و این سالهای نخستوزیران و رهبران مؤثر اسرائیل گذاشته است. تأثیراتی که به وسعت همهی جهان است و احتمالاً تأثیرگذار در آیندهی گیتی.
نویسنده: سیدمهدی موسویتبار
««« پایان »»»
رنگهای بهکار رفته در متن:
رنگ آبی ⇐ کلمات کلیدی.
رنگ قرمز ⇐ لینک به خارج.
رنگ قهوهای ⇐ نقلقولها.
زیو ژابوتینسکی ، زیو ژابوتینسکی
اندیشکده مطالعات یهود در پیامرسانها:
اندیشکده مطالعات یهود | Jewish Studies Center



