آیا کوروش کبیر هخامنشی بود؟

آیا کوروش کبیر هخامنشی بود؟

نگاهی به استدلال‌های دنیل تی. پاتس درباره‌ی تبارِ غیرایرانیِ کوروش هخامنشی

دنیل تی. پاتس [۱] استاد باستان‌شناسی و تاریخ در دانشگاه نیویورک در مقاله‌ای با عنوان «کوروش کبیر و پادشاهی انشان» که در سال ۲۰۰۵ در کتاب «زایش پرژن امپایر» [۲] منتشر شده یافته‌های نامتعارفی را درخصوص پرشیا، هخامنشیان و کوروش کبیر مطرح کرده است که دانش موروثی ما را در این زمینه به چالش می‌کشد. برای همین منظور در این یادداشت می‌کوشم برخی از مهم‌ترین استدلال‌ها و یافته‌های پاتس را برجسته کنم.

دنیل تی. پاتس در کتاب زایش پرژن امپایر و نسب هخامنشی

اولین نکته‌ای که پاتس گوشزد می‌کند این است که نباید محل سکونت ایرانی‌ها را تا پیش از ورودشان به این جغرافیا خالی از سکنه تلقی کنیم. ایرانی‌ها وارد جغرافیایی عاری از جمعیت نشدند. مطابق با دانش باستان‌شناختی امروز می‌دانیم که بومیان در دوران نوسنگی، عصر مس و نیز عصر برنز در این جغرافیا می‌زیسته‌اند. برخی یافته‌ها حتی حاکی از سکونت بومیان در این منطقه در دوران پلیستوسن [۳] هستند. این شواهد نشان می‌دهند که این منطقه بسیار پیش از آن‌که با مردمانی با نام ایرانی مسکون شود، محل زندگی بومیان بوده است.

دنیل تی. پاتس نویسنده مقاله کوروش کبیر و پادشاهی انشان درباره نسب هخامنشی

دنیل تی. پاتس

عیلامی‌ها یکی از مهم‌ترین گروه‌های بومیان ساکن در این منطقه بوده‌اند که پیش از شکل‌گیری پرژن امپایر در این منطقه سکونت داشته‌اند. پاتس همچنین تأکید می‌کند که پیوسته باید به‌خاطر داشته باشیم که هیچ تخمین قابل اعتنایی در خصوص حدود جغرافیایی فرهنگ و زبان عیلامی در دست نیست. به‌طور کلی می‌توان گفت که عیلام در نزدیکی خوزستان کنونی و نیمه‌ی غربی فارس قرار داشته است. متون عیلامی پیشاهخامنشی که پیدا شده‌اند نشان می‌دهند که گستره‌ی جغرافیایی عیلام از «تل ملیان» [۴] در جلگه‌ی مرودشت در شرق آن‌سوتر نمی‌رود. پاتس نشان می‌دهد که اولاً محدوده‌ی جغرافیایی این منطقه در طول زمان تغییر کرده است و دیگر این‌که این منطقه را با بیش از یک نام خوانده‌اند. با این حال مهم‌ترین نام‌های فرامنطقه‌ای عیلام و انشان بوده‌اند. بر این اساس پاتس معتقد است که هم‌پوشانی چشمگیری بین عیلام/انشان و مهم‌ترین نواحی هم‌بسته با هویت ایرانی باستانی یعنی پرسیس، یعنی قلب پرژن‌ها و بعدتر ساسانی‌ها، با پاسارگاد، پرسپولیس،‌ نقش رستم و استخر وجود داشته است و در واقع همه‌ی این مکان‌ها در مجاورت و نزدیک همدیگر وجود داشته‌اند.

نظام نوشتاری پرژن کهن در واقع در دوران حکمرانی داریوش ابداع شد. مشخصاً زبان نوشتاری در شوش و نیز ارتفاعات ایذه-مالمیر در سال‌های منتهی به تبلور پرژن امپایر، زبان نوعیلامی بوده است. افزون بر این، کتیبه‌ی بیستون داریوش نیز با متنی عیلامی و نه پرژن آغاز می‌شود. این‌ها از دید پاتس نشان می‌دهند که زبان عیلامی منبع الهامی برای واضعان هجانگاری پرژن کهن بوده است.

پاتس در این مقاله بر کوروش دوم یا کوروش کبیر تمرکز می‌کند و معتقد است که به‌رغم آن‌که مطالب بسیاری درباره‌ی او نوشته شده، اما چیز چندانی درباره‌ی او نمی‌دانیم. پاتس تصریح می‌کند که برای این منظور او نمی‌خواهد بر تفاسیرِ رسیده از منابع کلاسیک و باستانی کهن نظیر هرودوت، گزنفون، کتزیاس، دینون، دیودور سیسیلی، استرابون و یا نیکولاس دمشقی اتکا کند. در عوض به‌دنبال آن است تا از منابع بابلی استفاده کند که بسیار به دوران زندگی کوروش نزدیک‌تر هستند و در نتیجه می‌توانند تصویری دقیق‌تر از واقعیت تاریخ آن دوران عرضه کنند.

کوروش هخامنشی یا انشانی

هم‌چنان که می‌دانیم در منشور کوروش از او با عناوین فرزند کمبوجیه، شاه بزرگ، شاه انشان، نواده‌ی کوروش، و نتیجه‌ی چیش‌پیش نام برده شده است. آن‌چه برای پاتس اهمیت دارد این تأکید بر انشان در منشور کوروش است. به‌گفته‌ی او، به‌رغم آن‌که این عناوین به‌روشنی گویا هستند، بیشترِ مفسّران اما سعی کرده‌اند با خواندن آن‌ها از مجرای لنز هرودوتی یا هلنی، بیش از حد به آن‌ها آب‌وتاب ببخشند.

با ارجاع به Prášek گفته می‌شود که قلمروی پادشاهی اصلی هخامنشیان در واقع به قلمروی قبیله‌ای پاسارگاد محدود می‌شده و عنوان «شاه انشان» بیانگر گسترش حکمرانی هخامنشیان به نواحی دیگر است. Wiesehöfer نیز در مدخل فارس در دانشنامه‌ی ایرانیکا از شکل‌گیری پادشاهی مستقل انشان ذیل دودمان پرژن حرف می‌زند. [۵] Hansman نیز از شاهان هحامنشیِ انشان حرف زده است. Briant نیز عنوان کرده است که اولین پادشاهی پرژن در قلمروی انشان سربرآورد. پاتس ایده‌های مشابه دیگری را نیز از دانشوران دیگر برمی‌شمارد و استدلال می‌کند که همه‌ی این دانشوران و بسیاری دیگران که مسیر آن‌ها را پیش گرفته‌اند، معنایی را به شواهد تاریخی بابلی نسبت می‌دهند که اشتباه است.

از دید پاتس منابع بابلی فقط به سرزمین انشان ارجاع می‌دهند و هیچ‌گاه آن را همچون قلمروی پرژن تلقّی نکرده‌اند. کوروش و خانواده‌ی او نیز هیچ‌گاه هخامنشی نامیده نشده‌اند. هم‌چنان که کوروش نیز هرگز خودش را شاهِ پرژنِ انشان ننامید، بلکه صرفاً خودش را شاه انشان می‌نامید. به بیان دقیق‌تر، بسیاری از دانشوران هخامنشی به این ترتیب کوشیده‌اند تا کوروش و اجدادش را هخامنشی و یا پرژن بنامند و این‌که خانواده‌ی کورش بر قبایل پرژن حکم‌رانی می‌کرده‌اند. انشان، همان‌طور که ‌می‌دانیم نام شهری عیلامی ـ و نه پرژن ـ بوده است که از هزاره‌ی سوم پیش از میلاد به این سو یکی از نواحی اصلی عیلام به‌شمار می‌رفته است.

نکته‌ی دیگر این‌که انشان و شوش را نیز نباید با هم درآمیخت، چرا که این‌ها دو موجودیّت متمایز بوده‌اند. به گفته‌ی پاتس در حدود سال ۱۴۰۰ پیش از میلاد سلسله‌ی شاهان عیلامی آغاز شد و آن‌ها خود را «شاه شوش و انشان» می‌نامیده‌اند. از سوی دیگر می‌دانیم که برای مثال اونتاش ناپیریشا [۶] سازنده‌ی چغازنبیل [۷] و یکی از مشهورترین شاهان تاریخ عیلام خودش را «شاه انشان و شوش» نامیده است. این تقدم و تأخر در اشاره به انشان و شوش از دید پاتس به این مربوط است که مخاطبانِ هدف متفاوت بوده‌اند. به بیان دیگر در نوشته‌های عیلامی این انشان است که ابتدا می‌آید در حالی‌که نوشته‌های آکدی شوش را ابتدا ذکر کرده‌اند، چرا که به‌خاطر پیوندهای سیاسی نزدیک با بین‌النهرین زبان آکدی در این منطقه زبان نوشتاری رایج بوده است.

کوروش کبیر هخامنشی بود؟

افزون بر این می‌دانیم که بعدتر در دوران سِناخِریب [۸] دیگر اثری از انشان یا شوش در عناوین نیست، بلکه همان‌طور که وقایع‌نامه‌ی بابلی نشان می‌دهد با عنوان «شاه عیلام» مواجه هستیم. پاتس استدلال می‌کند که اگرچه دیگر خبری از «پادشاهی انشان و شوش» نیست، اما یک پادشاهی عیلامی همچون موجودیّتی سیاسی که حاکمش آن را انشان می‌نامیده همچنان وجود داشت. پاتس ادامه می‌دهد که موجودیّت سیاسی با نام انشان که در نواحی مرتفع کوهستانی قرار داشت و خودش را در سال ۶۹۱ با دولت عیلامی در نواحی پایین‌دست‌تر متحد کرده بود، همان واحد سیاسی‌ای است که کوروش و خاندانش در آن سکونت داشتند. نکته‌ی مهم این‌که این انشان، به لحاظ فرهنگی عیلامی بود و نه پرژن.

ابهام دیگری که پاتس می‌کوشد آن را کمی روشن‌تر کند به یکی‌انگاشتن کوروشِ پارسوماش و کورشِ انشان مربوط است. طبق منشور سناخریب [۹] می‌دانیم که موجودیّت‌های سیاسی متحد با دولت عیلام دست‌کم چهار مورد را شامل می‌شده‌اند: ‌پارسوا/پارسوماش، انشان، پارشیرو [۱۰] و الیپی. هم‌چنان که شواهد تاریخی برآمده از دوران آشوربانی‌پال از سال ۶۴۳ پیش از میلاد نشان می‌دهد، پس از آن‌که پادشاه آشور توانست پیروزی قاطعی بر عیلام به‌دست بیاورد، دو نفر از رهبران سپهر ایرانی به او خراج می‌پرداخته‌اند. در پی حمله‌ی آشوربانی‌پال به شوش، کوروش شاه پارسوماش و Pizlume شاه Hudimiri هر دو با پرداخت خراج به شاه آشور او را به رسمیّت شناخته‌اند.

برخلاف باور رایج که کوروشِ پارسوماش را همان کوروش شاه انشان که در منشور کوروش ذکر شده می‌دانند، پاتس شواهد دیگری را عرضه می‌کند. به‌گفته‌ی پاتس پارسوماش [۱۱] و انشان دو مکان متفاوت و متمایز بوده‌اند و پدران کوروش کبیر در انشان حاکم بوده‌اند و نه در پارسوماش. پارسوماش به لحاظ قومیتی عمدتاً پرژن بود و انشان عمدتاً عیلامی. همچنان که منشور کوروش نیز کوروش و پیشینیانش را نه شاهان پارسوماش بلکه شاه انشان نامیده است. در نتیجه پاتس این ایده را رد می‌کند که کوروشِ پارسوماش جدّ کوروش کبیر، بنیان‌گذار پرژن امپایر (امپراتوری پرژن) بوده باشد. او هم‌چنین کوروش و تبار انشانی او را پرژن یا هخامنشی نمی‌داند.

پاتس در ادامه متذکر می‌شود که اکنون دیگر مدت‌ها است که مشخص شده تبار کوروش کبیر متفاوت از آن چیزی است که هرودوت برای خشایارشا و خاندان داریوش برشمرده یا خود داریوش در کتیبه‌ی بیستون ذکر کرده است. از دید پاتس، پس از آن‌که منشور کوروش برای اولین‌بار در سال ۱۸۸۰ از سوی راولینسون منتشر شد، تعداد زیادی از دانشوران کوشیده‌اند تا این تبارشناسی‌های متفاوت را عمدتاً از طریق درآمیختن‌شان با همدیگر، سازگار کنند. اما همان‌طور که ۶ سال پیش از سوی رولینگر نشان داده شده است، سنّت‌های واگرای کوروش و داریوش را که برای مثال هرودوت با هم خلط کرده است، نباید با یکدیگر اشتباه گرفت. برخلاف داریوش، اجداد کوروش نه هخامنشی بلکه چیش‌پیشی بوده‌اند.

داریوش بزرگ هخامنشی

داریوش هخامنشی

پس آن‌طور که پاتس نشان داده است، انشان همچون یک موجودیّت سیاسیِ کمابیش مستقل در فارس را باید متمایز از پارسوا، پارسوماش و پارشیرو دانست که همگی عمدتاً پرژن بوده‌اند. بر این اساس، انشان در این دوره به لحاظ زبانی و فرهنگی ماهیّتی عیلامی داشته و در عین حال از شاهان عیلامی شوش در نواحی پست‌تر مستقل بوده است و هم‌زمان به‌دنبال آن بوده تا عضوی از ائتلافِ ضدآشوری علیه سناخریب بشود. به این ترتیب پاتس این رویکردِ غالب را رد می‌کند که حوزه‌ی زیر سلطه‌ی چیش‌پیش و اخلافش را پرژن یا هخامنشی می‌داند و در عوض پیشنهاد می‌کند که همان‌طور که متن سناخریب دلالت دارد، صفت پرژن را با انشانی (و نه عیلامی که بعدتر در دوران آشوری صرفاً بر نواحی پست‌تر شوش و محیط بلافصل‌اش اشاره داشته) جایگزین کنیم.

همان‌طور که Jan Tavernier ایران‌شناس بلژیکی نیز نشان داده است، چیش‌پیش [۱۲] یکی از اسامی غیرایرانی است که به‌طور معمول به اشتباه همچون نامی ایرانی تلقّی شده است، اما باید به زبان عیلامی، آرامی،‌ بابلی، لیدیایی یا زبانی دیگر تعلق داشته باشد. دیگر این‌که مطابق با آوانگاری عیلامی و بابلی، کوروش به‌صورت Kurash ضبط می‌شود و نه Kurush که یک آوانگاری ایرانی است. یک استدلال این است که شاید چون Kurash ممکن بوده برای گوشِ پرژن نامأنوس به‌نظر برسد، آن را به Kurush تبدیل کرده‌اند. در نهایت نیز پاتس متذکر می‌شود که قومیّت یک فرد را نمی‌توان صرفاً از طریق بررسی تاریخی نام‌ها و اسامی افراد پیش برد. پاتس تاکید می‌کند که نکته‌ی مهم این است که خاندان کوروش ضرورتاً تک‌فرهنگی، تک‌قومیّتی یا تک‌زبانی نبوده‌اند. هم‌چنین نباید این‌طور فکر کرد که فارس هم صرفاً منطقه‌ای دوزبانه بوده است. فارس به احتمال بسیار زیاد مکانی بوده که زبان‌های غیرایرانی‌ و غیرعیلامی نیز در آن صحبت می‌شده است.

در انتها پاتس اضافه می‌کند که اگر آنچه ما امروز آن را پرژن امپایر می‌نامیم در واقع یک امپراتوری انشانی بوده که کوروش شاه انشان آن را پایه‌گذاری کرده است، آن‌گاه شکل‌گیری آن را نباید تکوینی بدیع تلقّی کرد، بلکه بیشتر بیانگر نوعی احیا است. در واقع یورش آشوربانی‌پال به شوش در نهایت به نفع انشان تمام شد به‌طوری که چیش‌پیش توانست قدرت فزاینده‌ای در انشان کسب کند؛ منطقه‌ای که به‌خاطر واقع‌شدن در نواحی مرتفع تا حدّ زیادی دور از دسترس نظامی آشوری‌ها قرار گرفته بود. بر همین اساس، اگر قلمروی پادشاهی‌ای که کوروش آن را گستراند، قلمرویی انشانی بوده آن‌گاه روی‌کارآمدنِ داریوش پس از مرگ کمبوجیه پسر کوروش را باید همچون کودتای پرژن‌ها علیه انشانی‌ها تلقّی کرد که خاندان پرژنِ هخامنشیان به سرکردگی داریوش را به‌جای خاندان انشانی کوروش می‌نشاند. پس حکمرانی داریوش بیانگر آغاز امپراتوری هخامنشی یا پرژن است، در حالی‌که کوروش نشانگر استیلای دولت انشانی است.

نویسنده: آیدین ترکمه

پی‌نوشت‌ها:

[۱] Daniel Thomas Potts
[۲] The Birth of Persian Empire
[۳] Pleistocene
[۴] Tal-e Malyan
[۵] https://iranicaonline.org/articles/fars-ii
[۶] https://fa.wikipedia.org/wiki/اونتاش_ناپیریشا
[۷] https://fa.wikipedia.org/wiki/چغازنبیل
[۸] https://fa.wikipedia.org/wiki/سناخریب
[۹] https://en.wikipedia.org/wiki/Sennacherib%27s_Annals
[۱۰] Parshiru
[۱۱] https://fa.wikipedia.org/wiki/پارسوآش
[۱۲] Chishpish / Teispes

««« پایان »»»

آشنایی با رنگ‌های به‌کار رفته در مقاله‌ی فوق:

رنگ آبی برای تأکید بر کلمات کلیدی است.
رنگ قرمز برای لینک‌دادن استفاده شده.

هخامنشی ، هخامنشی ، هخامنشی

اندیشکده مطالعات یهود در پیام‌رسان‌ها:

پیام رسان ایتا پیام رسان بله پیام رسان سروش پیام رسان روبیکا

همچنین ببینید

سفرهای سه‌گانه کوروش و ذوالقرنین

سفرهای سه‌گانه کوروش و ذوالقرنین

کوروش در اولین سفر خود سدّی بنا نمود و ذوالقرنین در سوّمین سفرش و این به معنای عدم تطابق سفرهای سه‌گانه کوروش و ذوالقرنین و تفاوت این دو است.

۴ نظر

  1. عالی و روشنگر
    ممنون از شما ، بخاطر این مطلب روشنگرانه

  2. تراوشات ذهنی یک پانترک عقده ای

    • تا امروز در میان کوروش‌پرستان باستانگرایی که برای ما کامنت گذاشته‌اند، شخص مؤدب و برخوردار از تربیت صحیح خانوادگی و اهل منطق و استدلال بسیار نادر بوده!!

    • دانیل پاتس استاد تاریخ دانشگاه نیویورک هم پان ترک شد؟!!!! پانفارس و کوروش پرست عقل نداری راحتی. تو فقط فحاشی کن، می‌تونی.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

17 − دوازده =