تهاجم به اندلس آخرین سرمایهگذاری مالی سران یهودی در توسعهطلبی تاراجگرانه حکمرانان و الیگارشی اروپا نبود. این تجربه موفق، حرص دستیابی به ثروتهای کلان از راه غارت را شعلهورتر ساخت. با سقوط غرناطه سرمایهگذاری در غارتگریهای زمینی به بنبست رسید و بناچار عصر “اکتشافات دریایی” آغاز شد. این راهی است که با کلمب گشوده شد. کریستف کلمب
کریستف کلمب (۱) (۱۴۵۱-۱۵۰۶)، کسی که از سوی ایزابل مأمور سفر به ماوراء بحار و گردآوری پول برای خاندان سلطنتی اسپانیا شد، به گمان برخی از محققین از زمره یهودیان مخفی (۲) بود و برخی اسناد تازهیاب در جنوای ایتالیا تردیدی در تبار یهودی او برجای نگذاشته است.
گفته میشود که وی از یک خاندان یهودی ایتالیایی بهنام “کلن” (۳) بود که در گویش اسپانیولی همان “کلمب” (۴) است. امروزه، خاندان یهودی کلمبو (کلنهای پیشین) در ایتالیا حضور دارند و یوسف کلمبو (۵) در سالهای اخیر استاد فلسفه در دانشگاههای ایتالیا بود.
↓ اسکناسهایی با تصویر کریستف کلمب ↓

کریستف کلمب هماره از پیوند خود با “داوود” سخن میگفت که گویای تبار یهودی اوست و شاهد انتسابش به خاندان “شاهزادگان داوودی”؛ و نیز نزدیکترین پیوندها را با جوامع یهودی و مارانو ایتالیا و اسپانیا داشت. سفر او به قاره آمریکا به پیشنهاد و با مشارکت مالی و سرمایهگذاری یهودیانی بود که دربار اسپانیا را در قبضه خود داشتند. دایرهالمعارف یهود از اسحاق آبرابانل ، لویی سانتانگل (۶) و گابریل سانچز (۷) به عنوان سرمایهگذاران سفر کلمب نام میبرد و میافزاید کلمب گزارش معروف سفر خود را خطاب به سانتانگل و سانچز نوشت که بلافاصله چاپ و در سراسر اروپا توزیع شد. این امر نشان میدهد که این دو متولیان سفر او بودند. سفر او به کمک نقشههایی صورت گرفت که دو یهودی فراهم آورده بودند و در زمره همراهان او تعدادی از مارانوها حضور داشتند. (۸)

ورنر سومبارت مینویسد کلمب برای تأمین هزینههای سفر اولش از لویی سانتانگل، عضو شورای سلطنتی اسپانیا، و گابریل سانچز پول گرفت. اولین نامههای کلمب خطاب به این دو است زیرا شرکای سفر دریایی او بودند. سفر دوم کلمب نیز با سرمایه یهودیان انجام شد. تعداد زیادی از یهودیان در زمره همراهان کلمب بودند و نخستین اروپایی که به خاک آمریکا گام نهاد یک یهودی بود به نام لویی دو تورس. (9)
توصیف ویل دورانت “شاعرانه” ولی گویاست و روشن میکند که سرمایهگذاران سفر کلمب همان کسانی بودند که یک سال پیش هزینه تهاجم به غرناطه را فراهم آوردند. به نوشته ویل دورانت، ایزابل به علت بار سنگین طرح کلمب حاضر به پذیرش آن نشد.

در این لحظه مهم و قاطع، یک یهودی تعمیدیافته چرخ تاریخ را به گردش افکند. لویی دو سانتانگل، وزیر مالیه فردیناند، ایزابل را به نداشتن قوه تخیل و جرئت مبادرت به کارهای خطیر ملامت کرد، وی را با نوید مسیحی کردن مردم آسیا برانگیخت؛ و پیشنهاد کرد که خود، به یاری عدهای از دوستان، هزینه مالی سفر را تأمین کند. چند تن یهودی دیگر، چون دن اسحاق آبرابانل، خوان کابررو و آبراهام سنئور، از نظر وی پشتیبانی کردند. ایزابل برانگیخته شد و جواهرات خود را برای تدارک پول لازم عرضه داشت. سانتانگل احتیاجی بدان ندید. از انجمن برادری که خود خزانهدارش بود، ۱۴۰۰۰۰۰ مراودی (10) وام گرفت؛ از جیب خود ۳۵۰۰۰۰ مراودی بر آن افزود؛ و کریستف کلمب همه این مبلغ را به اضافه ۲۵۰۰۰۰ مراودی دیگر دریافت داشت. شاه در هفدهم آوریل سال ۱۴۹۲ اوراق لازم را امضا کرد. (11)
سرانجام، در ۳ اوت ۱۴۹۲ سه کشتی حامل کلمب و ۸۸ نفر همراهان او راهی دریاها شدند.

آنچه در روایت ویل دورانت جالب است دو چیز است: نخست علاقه شدید سانتانگل به “مسیحی کردن مردم آسیا” و دوم “انجمن برادری” که وی خزانهدار آن است. این انجمن برادری چیست؟ بدینسان، از نخستین گام آغازین تمدن جدید غرب به نامهای مرموز و غیرقابل توضیح برمیخوریم که همه به یهودیان مرتبط است.
جان پاری استاد دانشگاه هاروارد، نیز نقش اصلی لویی سانتانگل را در ماموریت کلمب مورد تأکید قرار داده است. (۱۲)
لویی سانتانگل به الیگارشی یهودی شهر بلنسیه (والنسیا)، در شرق شبه جزیره ایبری، تعلق داشت.
بلنسیه نخستین بار، کمی پس از سقوط طلیطله، مورد تهاجم آلفونسوی ششم و وزیر حیلهگرش یوسف فریزوئل قرار گرفت (1086م.) و شاه کاستیل یک گروه یهودی را به عنوان نمایندگان خود در این ایالت گمارد. کمی بعد شهر به دست مسلمانان افتاد. بار دیگر، در سال 1095م. بلنسیه به اشغال “اِل سید” درآمد. مردم شهر پس از محاصرهای سخت طی پیمانی تسلیم شدند مشروط بر اینکه این تاراجگر مسیحی مسلمانان را به عنوان “اسیر جنگی” به دست یهودیان ندهد و یهودیان را بر سر آنان نگمارد. این پیمان نیز به روشنی حضور جدی یهودیان را در کنار “اِل سید” نشان میدهد. بلنسیه پس از مرگ “اِل سید” بار دیگر به دست مسلمانان افتاد تا سرانجام جیمز اول، شاه آراگون، آن را به اشغال درآورد. یهودیان در این زمان (1238م.) شش و نیم درصد جمعیت شهر را تشکیل میدادند. از سالها پیش از اشغال بلنسیه، برخی از آنان، چون بهیا و پسرش سلیمان قسطنطنیهای (سلیمان بن بهیا) (۱۳) و سلیمان بونافوس (۱۴) به عنوان “مترجم” و “پزشک” در خدمت جیمز اول بودند. اشغالگر آراگونی پس از تصرف شهر، املاک وسیعی به الیگارشی یهودی بخشید. (۱۵)

لویی سانتانگل
خاندان سانتانگل نیز، که در آن زمان چینیلو نام داشت، در خدمت شاهان مسیحی بودند و بعدها یکی از آنان به نام آزاریاس چینیلو (۱۶) به ظاهر مسیحی شد و نام لوئی دو سانتانگل را بر خود نهاد. نوه او، که او نیز لویی دو سانتانگل نام داشت، از سال ۱۴۸۱ تا زمان مرگ (۱۴۹۸) وزیر مالیه دربارهای فردیناند و ایزابل بود و سپس برادرش یائیم (۱۷) و پسر او فرناندو (۱۸) جانشین وی شدند. به نوشته دایرهالمعارف یهود، سانتانگل ۱۱۴۰۰۰۰ مراودی برای سفر کلمب تأمین کرد و نخستین نامه کلمب (۱۸ فوریه ۱۴۹۳)، شامل توصیف جالبی از یافتههایش، خطاب به اوست. (19)
گابریل سانچز از خاندان زرسالار الیزار شهر سرقسطه (ساراگوسا) است. پدرش مسیحی شد و پدرو سانچز نام گرفت و پسر او به نام لوئی سانچز خزانهدارکل دربار آراگون شد. گابریل سانچز ابتدا دستیار برادرش بود و پس از مرگ وی خزانهداری آراگون را به دست گرفت. نامه مورخ مه ۱۴۹۳ کلمب خطاب به سانچز است. گابریل سانچز در سال ۱۵۰۵ درگذشت و پسرش لویی جانشین او شد. لویی سانچز (۲۰) تا زمان مرگ (۱۵۳۰) در این سمت بود و سپس برادرش، گابریل (۲۱) خزانهدار دولت های آراگون و کاستیل شد.
خاندان سانچز در سده شانزدهم با برخی خاندانهای اشرافی اسپانیا، چون گوریا (۲۲) و مندوزا (۲۳) وصلت کرد. در حوالی نیمه سده شانزدهم، یکی از اعضای این خاندان، به نام آنتونیو سانچز (۲۴) پزشک دربار پرتغال بود. در سال ۱۵۶۴، آنتونیو در بندر بوردوی فرانسه استقرار یافت و پسرش فرانسیسکو سانچز (۲۵) (۱۵۵۰-۱۶۲۳) در ایتالیا فیلسوف و پزشک و منجمی نامدار شد. او در محافل فرهنگی آن زمان اروپا متفکری متنفذ به شمار میرفت. در سده هیجدهم، یکی از اعضای این خاندان، به نام آنتونیو نانز سانچز (۲۶) (۱۶۹۹-۱۷۸۳)، را در آمستردام مییابیم. او به روسیه رفت؛ پزشک خاندان تزار شد و مورد توجه کاترین دوم، ملکه مقتدر روسیه، قرار گرفت. (۲۷)
در تهاجم ماوراء بحار خاندان سلطنتی پرتغال نیز، چون اسپانیا، یهودیان نقش درجه اول داشتند.
پیوند الیگارشی یهودی با دربار پرتغال به آغاز تأسیس این دولت در سده دوازدهم میلادی میرسد. در سدههای چهاردهم و پانزدهم خاندان ناوارو (۲۸) از متنفذترین خاندانهای یهودی پرتغال بود.
موسس ناوارو (۲۹) (متوفی ۱۳۷۰) پزشک مخصوص پدرو اول (۳۰) پادشاه پرتغال (۱۳۵۷-۱۳۶۷)، مسئول گردآوری مالیات کشور و به مدت ۳۰ سال حاخام کل یهودیان پرتغال بود. عنوان اشرافی و موروثی “ناوارو” از سوی پادشاه پرتغال به او اعطا شد. سپس، پسرش یهودا (جودا) ناوارو (۳۱) همان مشاغل را در دربار ژان اول، پسر نامشروع پدرو اول (۱۳۸۵-۱۴۳۳)، به دست گرفت. هنری دریانورد سومین پسر این شاه بود و نخستین مستملکات ماوراء بحار پرتغال (۱۴۱۵) در این زمان به دست آمد. یهودا ناوارو و سلیمان (سولومون) نگرو (۳۲) کلیه درآمدهای مالیاتی پرتغال را طی یک مقاطعه پنج ساله به مبلغ ۲۰۰ هزار لیور (۳۳) در دست خود داشتند. عنوان “نگرو” در نام این یهودی نشانه آن است که وی به عنوان تاجر بردگان سیاه آفریقایی شهرت داشت.
یهودا ناوارو در پرتغال دارای املاک پهناور بود. سپس، موسس ناوارو جانشین پدر شد. موسس ناواروی اخیر (متوفی ۱۴۱۰) نیز پزشک مخصوص ژان اول و حاخام کل یهودیان پرتغال بود. (۳۴)
دایرهالمعارف یهود مینویسد: “در سده پانزدهم میلادی، یهودیان نقش مهمی در سرمایهداری سلطنتی پرتغال ایفا نمودند.” (۳۵) ولی توضیح بیشتر درباره این “نقش مهم” به دست نمیدهد. معهذا، میدانیم که در دستگاه “هنری دریانورد” یهودیان حضور داشتند و راهنمایان سفرهای او به قاره آفریقا بودند. (۳۶) و نیز میدانیم که “مانوئل ثروتمند”، بنیانگذار امپراتوری جهانی پرتغال، بیش از اسلاف خود به یهودیان توجه داشت. (۳۷)
در دوران مانوئل اول (38) پادشاه پرتغال (۱۴۹۵-۱۵۲۱)، و به دستور او بود که سفر تاریخی واسکو داگاما انجام شد؛ از آن پس پرتغال مستملکات وسیعی را در سراسر جهان متصرف شد و به اوج قدرت جهانی خویش دست یافت. مانوئل از اینطریق به ثروتی انبوه رسید تا بدانجا که “مانوئل ثروتمند” نام گرفت. پیرسون، مانوئل را از حامیان فرهنگ جدید “رنسانس” معرفی کرده است. (۳۹)
پس از مانوئل، پسرش ژان سوم (۴۰) بر پرتغال سلطنت کرد (۱۵۲۱-۱۵۵۷). او فعالیت میسیونرهای یسوعی را مورد حمایت قرار داد و آن را توسعه بخشید. وی در ادامه سیاست توسعهطلبی ماوراء بحار پدر، سرزمین برزیل را اشغال نمود و بدینسان کشتزارها و معادن غنی برزیل به پشتوانه مالی بسیار مهمی برای دولت پرتغال بدل شد. در زمان ژان سوم بود که “فاکتوری” پرتغالیها در بندر ماکائو، برای تجارت با چین، آغاز به کار کرد. (۴۱) ژان سوم در فرمانهایش، خود را “فرمانروای درون و برون دریای آفریقا، ارباب گینه و مستملکات، دریاها و تجارت اتیوپی، عربستان، ایران و هند” میخواند. اطلاق این عناوین گویای روانشناسی پرتغالیها در سده شانزدهم میلادی است.
در زمان سفر واسکو داگاما منجم دربار مانوئل یک یهودی به نام آبراهام زاکوتو (۴۲) (۱۴۵۲-۱۵۱۵) بود. پیش از اعزام گاما، مانوئل با زاکوتو مشورت کرد و منجم یهودی پیشگویی کرد که موفقیتهای بزرگ نصیب پرتغال خواهد شد و بخش بزرگی از هند به تملک او درخواهد آمد. مانوئل ناوگان گاما را به نقشهها و ابزار ستارهشناسی زاکوتو مجهز کرد و واسکو داگاما نیز پیش از سفر با زاکوتو دیدار و مشورت نمود.

دایرهالمعارف یهود مینویسد: “زاکوتو نقش مهمی در اکتشافات اسپانیاییها و پرتغالیها داشت“؛ و کریستف کلمب نیز در سفرش از جداول و نقشههای ستارهشناسی زاکوتو استفاده کرد. امروزه، این نقشهها به همراه یادداشتهای کلمب در آرشیوهای اسپانیا موجود است. (۴۳)
نقش سران یهودی در “اکتشافات دریایی” پرتغال به زاکوتو محدود نمیشود. آنان، چون اسپانیا، سرمایهگذاران اصلی این سفرها بودند. میدانیم که یکی از کشتیهای گاما در سفر دوم او (۱۵۰۲) به رویی مندس (دبریتو) (۴۴) تعلق داشت. رویی مندس به سال ۱۵۰۵ در مشارکت با لوکاس رم (۴۵) آلمانی سه کشتی را در زمره ناوگان فرانسیسکو دالمیدا راهی شرق کرد. (۴۶) قطعاً مندس تنها یهودی شریک در این ناوگان نبود.
خاندان مندس شاخهای از خاندان زرسالار بنونیزت، رئیس الیگارشی یهودی بارسلونا، است که به عنوان پزشک، منجم، مقاطعهکار مالیاتی و دیپلمات با دربارهای اسپانیا پیوند نزدیک داشتند و برخی از ایشان مترجمین برجسته آثار علمی فرهنگ اسلامی به زبانهای اروپایی بودند.
در نسل بعد، دو برادر مارانو از این خاندان، به نامهای فرانسیسکو مندس (۴۷) (متوفی ۱۵۳۷) و دیوگو مندس (۴۸) (۱۴۹۲-۱۵۴۲)، را در زمره تجار مهم ادویه و سنگهای قیمتی مییابیم. فرانسیسکو در لیسبون مستقر بود و دیوگو مرکز کار خود را در بندر آنتورپ قرار داد. پس از مرگ فرانسیسکو (۱۵۳۶)، همسر او، به نام گراسیا ناسی، نیز در آنتورپ مستقر شد. دیوگو مندس بزرگترین تاجر ادویه اروپا در زمان خود به شمار میرفت و بخش عمده تجارت فلفل و ادویه شمال اروپا، که بزرگترین بازار این کالا بود، در انحصار او بود. مندس صرافی چنان ثروتمند بود که به دولتهای هلند، انگلیس و پرتغال وامهای کلان میداد. دایرهالمعارف یهود مینویسد در اواخر سده شانزدهم، در دوران فیلیپ دوم، کنسرسیومی مرکب از خاندانهای مسیحی و مارانو (خاندان کاردینال خیمنس و خاندانهای مندس و مندوزا) انحصار توزیع ادویه و فلفل را در بازارهای قاره اروپا به دست داشت. (۴۹) با نقش حیرتانگیز اعضای خاندان مندس، از جمله در دربار عثمانی، بعدها آشنا خواهیم شد.
نقش یهودیان در سفرهای “اکتشافی” پرتغالیان در اینجا به پایان نمیرسد. هرچند واسکو داگاما چون کریستف کلمب، خود مارانو نبود؛ ولی یهودیان در زمره همراهان او حضور فعال داشتند. شناختهشدهترین آنان فردی است که او را به نام گاسپار داگاما (۵۰) (۱۴۴۰-۱۵۱۰) میشناسیم.
درباره زندگی این ماجراجوی مرموز یهودی، شاید به عمد، گزارشها مبهم و ضد و نقیض است. روایات رسمی چنین است:
دایرهالمعارف یهود نام قبلی او را “یوسف عادل” ذکر کرده است و مدعی است که در یک خانواده یهودی در شهر پوسن لهستان به دنیا آمد و در نوجوانی به فلسطین و اسکندریه و از آنجا بهمراه تجار سنگهای قیمتی به هند رفت. در هند مسلمان شد و به خدمت سلطان بیجاپور درآمد و در تصدی امور مالی دولت او مشارکت داشت. زمانی که کشتی واسکو داگاما به ساحل هند رسید (۱۴۹۸)، گاسپار با قایق به او پیوست و بهمراه وی به پرتغال رفت. مانوئل به شدت تحت تأثیر اطلاعات فراوان گاسپار از سرزمینهای شرق قرار گرفت؛ او را در زمره درباریان خود جای داد و اجازه داد به تجارت با هند بپردازد. در پرتغال به “گاسپار هندی” شهرت داشت.
گاسپار در سال ۱۵۰۰ بهمراه پدرو کابرال راهی دریاها شد و زمانیکه نیکولائو کوئلو (۵۱) نخستین بار در ساحل برزیل پیاده شد همراه او بود. در بازگشت از این سفر، مدتی در جزایر کیپ ورد (۵۲) بود. در آنجا آمریگو وسپوچی (آمریکو وسپوس)، (۵۳) ماجراجوی دریایی که بعدها “دنیای جدید” به نام او “قاره آمریکا” خوانده شد، درباره سفرش با گاسپار مشورت کرد.
در سفر دوم واسکو داگاما (۱۵۰۲) بهمراه او بود؛ و به کمک گاسپار و خویشاوندان یهودی همسرش، که در کوچن (ساحل مالابار) مستقر بودند، پایگاه مهم پرتغالیها در این منطقه احداث شد.
در سال ۱۵۰۵، بار دیگر گاسپار بهمراه فرانسیسکو دالمیدا راهی شرق شد. این بار به مدت پنج سال در هند ماند و بطور منظم با مانوئل مکاتبه داشت. در این دوران، گاسپار نماینده تجاری و سیاسی و اطلاعاتی پادشاه پرتغال در سواحل هند به شمار میرفت و به تجار پرتغالی در خرید فلفل و سنگهای قیمتی کمک میکرد.
در تهاجم المیدا (۱۵۱۰) به بندر کالیکوت شرکت داشت و احتمالا در همین زمان درگذشت.
به نوشته جئوفری ویگودر، اطلاعات گاسپار از هند در جریان جنگهای پرتغالیها با مردم هند برای ایشان بسیار مفید بود. به نوشته دایرهالمعارف یهود، گاسپار داگاما به زبانهای متعدد آشنایی داشت و مورد علاقه مانوئل بود. (۵۴)
برخی مندرجات این زندگینامه را بدون یافتن پاسخ برخی پرسشها نمیتوان پذیرفت:
آیا پذیرفتنی است که یک یهودی ناشناس چنین به سهولت مورد اعتماد پرتغالیها قرار گیرد و چنین به سرعت در دربار مانوئل جایگاهی رفیع یابد؟
آیا سفر زمینی گاسپار به هند، استقرار خانواده همسرش در ساحل کوچن و استخدام او در دستگاه دولت بیجاپور یک برنامه از پیش طراحیشده اطلاعاتی و مقدمهای بر تهاجم پرتغالیها به سواحل هند نبود؟
آیا به راستی گاسپار از یهودیان پرتغال نبود و انتساب خانواده او به لهستان و اقامتش از نوجوانی در هند افسانهای نیست که برای پنهان کردن این رابطه جعل شده است؟
بهرروی، اگر گاسپار در تهاجم به بندر کالیکوت شرکت داشت، احتمالا پیش از آن در حمله به دولت بیجاپور و اشغال بندر گوا نیز شرکت داشت. گاسپار داگاما تنها نمونه در نوع خود نیست هرچند معروفترین آنهاست؛ “گاسپار”های فراوان دیگری نیز در زمره ماجراجویان دریایی این زمان بودند.
آنگاه که گاسپارها را در کنار کریستف کلمب قرار دهیم و جایگاه آنان را در کنار شخصیتهای مهم یهودی این زمان – چون اسحاق آبرابانل، لویی سانتانگل، گابریل سانچز، آبراهام سنئور، آبراهام زاکوتو، ناواروها، مندس ها و غیره و غیره – ترسیم کنیم به تصویری روشن از یک شبکه منسجم زرسالاری یهودی در دربارهای اسپانیا و پرتغال دست مییابیم که سهم اصلی را هم در سقوط غرناطه و هم در ایجاد موج تهاجم ماوراء بحار اواخر سده پانزدهم و اوایل سده شانزدهم میلادی به دست داشت. این شبکه در بنادر جنوبی ایتالیا، مهد کهن تجارت دریایی، نیز شاخههای خود را داشت؛ و تصادفی نیست که کارگزاران دریایی ریز و درشت دربارهای اسپانیا و پرتغال و سپس انگلستان “ایتالیایی” بودند. بدینسان، واژه مرموز “انجمن برادری”، که ویل دورانت از آن یاد کرده، معنایی روشن مییابد.
ادامه دارد… کریستف کلمب
قسمت قبلی این مقاله ؛ قسمت بعدی این مقاله
پینوشتها: کریستف کلمب
1. Christopher Columbus
2. مارانو ، یهودیانی بودند که در سرزمین اسپانیا و پرتغال کنونی میزیستند و مجبور شدند تحت فشار به مسیحیت بگروند ولیکن در خفا به پیروی از تعالیم دین یهود ادامه دادند. (اندیشکده مطالعات یهود)
3. Colon / 4. Colomb / 5. Yoseph Colombo / 6. Luis de Santangel / 7. Gabriel Sanchez (Saniheg) / 8. Judaica, vol. 5, pp. 747, 756-757. / 9. Louis de Torres
Werner Sombart, The Jews and Modern Capitalism, [New Edition, introduction by Samuel Z. Klausner,] London: Transaction Books, 1982, p. 31.
۱۰. مراودی Maravedi سکه دینار طلای سلسله مرابطین مراکش و اندلس، برابر با ۳۴/۱ “ریال” اسپانیای مسیحی.
۱۱. ویل دورانت، تاریخ تمدن، ترجمه فریدون بدرهای و دیگران، تهران: سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، ۱۳۶۸، ج6، ص316.
۱۲. John H. Parry, “Christopher Columbus”, Americana, vol. ۷, p. ۳۴۵. / ۱۳. Bahya, Solomom Alconstantini / ۱۴. Solomom Bonafos / ۱۵. Judaica, vol. ۱۵, p. ۵۴. / ۱۶. Azarias Chinillo / ۱۷. Jaime / ۱۸. Fernando / ۱۹. ibid, vol. ۱۴, p. ۸۴۷. / ۲۰. Luis de Sanchez / ۲۱. Gabriel de Sanchez / ۲۲. Gurrea / ۲۳. Mendoza / ۲۴. Antonio Sanches / ۲۵. Fansisco Sanches / ۲۶. Antonio Nunes Ribeiro Sanchez / ۲۷. ibid, pp. ۸۲۵-۸۲۶. / ۲۸. Navarro / ۲۹. Moses Navarro / ۳۰. Pedro I (Peter I) / ۳۱. Judah Navarro / ۳۲. Soloman Negro / ۳۳. Livre: سکه فرانسه در عهد شارلمانی / ۳۴. ibid, vol. ۱۲, p. ۸۹۶; vol. ۱۳, p. ۹۲۰; Americana, vol. ۱۶, p. ۱۱۲. / ۳۵. Judaica, vol. ۱۳, p. ۹۱۹. / ۳۶. ویل دورانت، همان، ص235. / ۳۷. ibid, p. ۹۲۱. / ۳۸. Manuel, Manoel, Emanuel / ۳۹. Americana, vol. ۱۸, p. ۲۷۰. / ۴۰. John III / ۴۱. ibid, vol. ۱۶, p. ۱۱۳. / ۴۲. Abraham ben Samuel Zacuto / ۴۳. Judaica, vol. ۱۶, p. ۹۰۴. / ۴۴. Rui Mendes (de Brito) / ۴۵. Lucas Rem / ۴۶. ibid, vol. ۱۵, p. ۲۷۰. / ۴۷. Francisco Mendes / ۴۸. Diogo Mendes / ۴۹. ibid, vol. ۴, p. ۵۵۸; vol. ۱۱, p. ۱۳۴۵. / ۵۰. Gaspar de Gama / ۵۱. Nicolau Coelho / ۵۲. Cape Verde
جزایر فوق، واقع در غرب آفریقا، در سال ۱۴۵۵ به تصرف کارگزاران “هنری دریانورد” درآمد و به پایگاه مهم تجارت برده پرتغالیها بدل شد.
53. Amerigo Vespucci / 54. ibid, vol. 7, p. 295; vol. 8, p. 1355; Americana, vol. 7, p. 162; Wigoder, ibid, pp. 158-159.
منبع: زرسالاران یهودی و پارسی استعمار بریتانیا و ایران، ج ۲، تهران: مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، چاپ دوم (پائیز ۱۳۹۰)
کریستف کلمب ، کریستف کلمب ، کریستف کلمب ، کریستف کلمب
اندیشکده مطالعات یهود در پیامرسانها:
اندیشکده مطالعات یهود | Jewish Studies Center
عالی
بیزحمت خاندان های یهودی ایران رو بررسی کنید ،قطعا یهودی های مارانو در ایران که در بخش های سیاسی و اقتصادی تاثیر گذار هستند وجود دارند
همینطوره سید بدون شک ، بنظرم خیلیها شناسایی شده باشن ولی خب نمیشه به شبکهای به این گستردگی و نفوذ به راحتی آسیب زد ، باید غیرمستقیم و مخفیانه دستشون رو از بدنه انقلاب اسلامی کوتاه کرد اگر اونها یهودیان مخفی باشن و صاحب نفوذها و قدرتهای خاص ما هم سربازان گمنام امام زمان عجل الله هستیم با ایمان و تقوای خاص ، در همه زمینهها داریم شکستشون میدیم به یاری خدا
سفرنامه نویسی در تاریخ نگاری تمدن اسلامی.
بزرگترین سفرنامه نویسان جهان مسلمانان بودند و با سفر به سرزمینهای ناشناخته آثار بسیار مهم در زمینه ملل را مکتوب نمودند.
در اینجا به بررسی دقیق تاریخ نگاری و سفرنامه نویسی مسلمانان پرداخته و نام چندین سیاح و جهانگرد و سفرنامه نویسان اسلامی اشاره میشود.
درباره سفرنامه نویسی در اروپا از قرن هفدهم ببعد تحت تاثیر سفرنامه نویسان اسلامی در اروپا رایج گردید و مارکوپولو و هنری دریانورد و کریستف کلمب همه از اساس دروغ پردازی نویسندگان دوره رنسانس در اسپانیا و ایتالیا هستند و واقعیت ندارند.
سفرنامه نویس و سیاحوجهانگردی ، و نمایه سفر به سرزمین های ناشناخته دانش و علوم است که برای نخستینبار ور حوزهتمدناسلامی از قرن سوم هجری ببعد برای عبرتآموزی و شناختدقیق ملل و سرزمینهای ناشناخته از یوی حاکمان اسلامی دنبال میشد ، زیرا حاصل و نتیجه آن، فزونی یافتن دانش بشری و شناخت گروه ها و جوامع انسانی نسبت به یکدیگر است. مسافرت و ارتباط با افراد جوامع دیگر یکی از جنبه های حیات اجتماعی بشر است، زیرا انسانی که عمر خویش را در یک منطقه و محل درگذر می بیند، در پی شناخت محیط اطراف خویش است. اگر کوه، دره، بیابان، دریا و جنگلی در اطراف محیط زندگی اش باشد، وسوسه های کنجکاوانه، او را به حرکت در آورده و به سوی آن ها جذب می کند. پس جاذبه درونی، انسان را به سفر وامی دارد، اما گاهی انگیزه های مذهبی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و…، این انگیزه را تقویت کرده و به مسافرت، رنگ و هدفی فراتر می بخشد.
در گذشته، هرگاه کسی از مسافرت بر می گشت، به دیدنش می شتافتند و شیفته ماجراهای عجیب و تازه او بودند و با تمام وجود سخنان او را می شنیدند و به خاطر می سپردند، به گونه ای که هر کسی آرزوی سفر و دیدن افراد و شهرها و مناطق جدید را داشت.
این مسئله برای مردمان روزگارهای پیش که امکان سفر برای همه افراد به آسانی فراهم نبود، انگیزه و شوق بسیاری ایجاد می کرد، بهویژه اگر مسافرت به شهری صورت می گرفت که آوازه بلندی داشت یا رفتن به آن جا برای همه ممکن نبود.
بعد از اسلام، از یک سو به دلیل تشویق های اسلام برای فراگیری علم و دانش، و از سوی دیگر به دلیل فتوحات و کشورگشایی و گسترش قلمرو اسلامی، زمینه رفت و آمدهای مکرر و طولانی و انتقال خانه و زندگی به منطقه ای دیگر، به ویژه گردش های علمی برای دانشمندان و افراد فرهنگی فراهم شد. این افراد گاه به صورت انفرادی و گاهی گروهی دست به سفرهای کم و بیش طولانی می زدند و حوادث آن را یادداشت می کردند. این گونه نوشتارها یکی از شیوه های شرح حال نگاری در گذشته بوده است.
گاهی اشخاص با انگیزه مذهبی برای زیارت بارگاه یا شهری مقدس بار سفر می بستند و همه خطرها و مشکلات راه را بر جان می خریدند، مانند سفر برای انجام مناسک حج و عمره که راه های بیابانی حجاز را به سوی مکه در پیش می گرفتند.
گاهی مسافرت به انگیزه سیاسی خاصی صورت می گرفت، مثلاً خلفا و حاکمان به واسطه وسعت قلمرو، و برای جمع آوری خراج و مالیات و اموال می بایست به سرزمین و مردمان زیردست خود شناخت کاملی داشته باشند تا در گرفتن اموال و مالیات توفیق بیشتری به دست آورند و یا از وضعیت قدرت های رقیب و دشمن آگاهی یابند، از این رو افرادی را برای شناسایی این مناطق گسیل می داشتند.
یکی از عوامل رنسانس در اروپا اکتشافات جغرافیایی بود، زیرا در نتیجه آن، دانش آن ها در مورد کره زمین فزونی یافت و نقشه ها کامل تر شد و با آگاهی از وجود ثروت در شرق، سفرها و روابط بین شرق و غرب بسیار زیاد گردید و شناخت دنیای شرق به منظور مقابله با امپراطوری عثمانی برای دولت های اروپایی، اهمیتی دوچندان یافت، از این رو سفرهای شرقی را تشویق کردند و طبقات مرفه و ثروت مند اروپا در نتیجه سرازیر شدن ثروت به غرب به وجود آمد و اندیشه های جدید نیز کمک مهمی به وقوع رنسانس در اروپا کرد. اما اکتشافات جغرافیایی در شرق و با حمایت دولت های اسلامی، موجب رنسانسی همانند رنسانس اروپا نشد; زیرا در شرق، طبقه ای مانند بورژوا و اندیشه های انسان گرایانه و ثروت زیاد و روحیه استعمارگرانه مانند اروپا وجود نداشت.
انگیزه اقتصادی مؤثر در سفر نیز بازرگانی و تجارت بود، مثل سفرهای تابستانی و زمستانی عرب ها به شام و یمن و سفر در جاده های ابریشم، ادویه و نمک که بازرگانان بسیاری از این راه ها به تجارت و داد و ستد می پرداختند.
انگیزه فرهنگی سفرها، تحصیل علم و فراگیری دانش یا دیدار دانشمند و مراکز علمی بود که مسافران در پی آن، مرارت و تلخی سفر و دوری از وطن و حتی خانواده را پذیرا می شدند. بسیاری از نویسندگان مانند مسعودی چنین رویکردی داشتند.
یکی از اشخاصی که سفری سیاسی و مذهبی انجام داد، ابن فضلان بود که رساله او بلندآوازه است. در این نوشتار تلاش بر این است تا نگاهی گذرا در حد معرفی و نقد اجمالی به آن داشته باشیم. پیش از او نیز اشخاص بسیاری به این مهم توجه داشته اند که شناخت هر کدام از آن ها در خور پژوهش هایی مستقل است.در این جا عنوان ورود به بحث، برخی از پیشگامان نگارش کتاب های سفرنامه ای و جغرافیای توصیفی را برمی شماریم:
جاحظ، عمرو بن بحر کنانی (متوفای ۲۵۵ ق)
کتاب جاحظ با نام التبصّر بالتجاره جزء اولین کتاب هایی است که دربردارنده مسائل جغرافیایی و توصیف کننده زمین و تغییرات انسانی روی آن می باشد. وی باب نوشتن کتاب در مورد طول و عرض سرزمین ها و ویژگی های آن ها را گشود و پس از او افرادی، چون ابن فقیه همدانی، ابن رُسته اصفهانی، ابو زید بلخی، اصطخری، ابن حوقل و مقدسی این راه را در پیش گرفتند. آقای حسن حُسنی عبدالوهاب کتاب جاحظ را در تونس کشف و منتشر کرد.۲
۲ ابن رُسته، ابوعلی احمد بن عمر بن اسحاق بن رسته
او نویسنده کتاب الاعلاق النفیسه است که آن را در سال ۲۹۰ ق در اصفهان به رشته تحریر در آورد. هر چند بحث او در مورد علم هیئت است، ولی در موضوعات متنوعی، مانند وسعت زمین، بنیادگذاری مکه و مدینه، دریاها، رودخانه ها، آب و هوا و جغرافیای ایران و سرزمین های مجاور آن بحث می کند،۳ از این رو منبع جغرافیایی بسیار خوبی است.
۳ ابن فقیه، احمد بن محمد همدانی
او جغرافی دان سده سوم هجری و نویسنده کتاب البلدان است. بیشتر محققان، زمان نگارش کتاب او را پس از مرگ معتضد خلیفه عباسی (۲۸۹ ق) می دانند.۴
۴ جیهانی، ابوعبدالله محمد بن احمد
او یکی از جغرافی دانان برجسته این دوره است که تأثیرش بر تحول جغرافی نویسی مسلمانان، مانند ابن خرداذبه بسیار گسترده و عمیق بود. وی وزیر سامانی بود و کتابش المسالک و الممالک به دست نیامده است. نسخه خطی کابل هیچ ربطی به اثر با ارزش جیهانی ندارد. احتمالا ابن خرداذبه از آن استفاده برده است. جیهانی اطلاعات دست اول خود را از منابع مختلف جمع آوری کرده و از همین رو اثر وی کتابی با ارزش گشته است.۵
۵ ابودُلف، مسعر بن مهلهل خزرجی ینبوعی
دست سرنوشت، او را از مدینه به دربار امیر سامانی، ناصر بن احمد کشاند و شاعر و مدیحه سرای آنان گردید. امیر بخارا پس از آمدن هیئتی از هند او را در سال ۳۳۱ ق به هند فرستاد. وی در مسیر خود، از کشمیر، کابل، سیستان، مالابار و سواحل کرومندل دیدن کرد. ابودلف پس از بازگشت کتاب عجایب البلدان را نوشت. یاقوت و قزوینی در نوشتارهای خود از آن بهره برده اند.۶
آقای زکی ولیدی طوغان در سال ۱۹۲۳م دو رساله از ابودلف در کتابخانه آستان قدس رضوی کشف کرده که به همراه رساله ابن فضلان ضمیمه کتاب البلدان ابن فقیه بوده است. رساله نخست او شرح سفر از بخارا به چین است که به همراه هیئت دربار سامانی از راه آسیای مرکزی، ترکستان شرقی و تبّت به دربار چین رفته و از راه هند و سیستان به سرزمین های اسلامی برگشته است. در مورد این سفر و رساله او برخی تردید دارند، زیرا اشتباهات و خیال پردازی هایی در آن وجود دارد. رساله دوم او شرح سفری است که از شیز در آذربایجان به باکو و تفلیس و سپس به آذربایجان، اردبیل و شهرزور رفته و راه کرمانشاهان، همدان، ری، طبرستان، قومس، نیشابور، طوس و هرات را در پیش گرفته است.۷
او سعی کرده همانند جغرافی دانان، اموری چون مساحت، محل سکونت، میوه ها، محصولات و بناها را شرح دهد. نقطه نظرهای او در باره ایران و قفقاز از دید جغرافیایی و جغرافیای تاریخی بسیار اهمیت دارد و شمار زیادی از معادن ایران را نام برده است.۸
اینک نگاهی گذرا به زمانه زندگی و شخصیت ابن فضلان می اندازیم و سپس به معرفی رساله او می پردازیم.
ب) دوران ابن فضلان
سفر ابن فضلان در زمان مقتدر خلیفه عباسی رخ داد. مقتدر در سال ۲۹۵ ق در سن سیزده سالگی به خلافت برگزیده شد.۹ حکومت او توسط مادر، زنان و خادمان درباری اداره می شد و خودش به لذت ها و مجالس لهو و لعب مشغول بود. خلافت در این زمان، وضعیت ناپسندی پیدا کرد، زیرا هزینه مخارج حکومت بسیار بالا رفت و خزانه پر از جواهر تهی گردید۱۰ و خرید و فروش مناصب و وزارت، رشوه و خیانت۱۱ چنان افزایش یافت که مشهور آفاق گردید. ترکان مسلط بر خلافت و برخی درباریان، دو بار او را از خلافت خلع کرده و باز به مسند خلافت برگردانده بودند و مرتبه سوم در سال ۳۲۰ ق اطرافیان مونس خادم خلیفه را کشته و جسدش را در راه رها کردند.۱۲ وزیر با کفایت او، ابوالحسن علی بن فرات را سه بار عزل و دوباره به وزارت برگرداندند. اِشراف ترکان بر امور و سن کم۱۳ و بی تجربگی خلیفه سبب مدیریت ضعیف و بروز این مشکلات شده بود، با این حال، آوازه و شهرت خلافت در سراسر جهان پیچیده بود که در رساله ابن فضلان نیز به آن تصریح شده است، به گونه ای که شاهان و امیرانی مانند شاه صقالبه به پیمان خود با خلیفه افتخار می کردند.
پس قرن چهارم هجری از لحاظ سیاسی، دوران ضعف خلافت عباسی است و از جهت دیگر، دوران رونق تمدن اسلامی و به تعبیر آدام متز خاور شناس، دوران نهضت اسلامی (به معنای رنسانس) است. در این قرن، علوم از جهات گوناگونی پیشرفت محسوسی داشتند، بهویژه نوشته های جغرافیایی با زبان عربی به عنوان جنبشی مستقل به اوج رسید، کتاب های متعددی پدید آمد و در نتیجه آن، مکتب کلاسیک سامان گرفت و اصلی ترین آثار نقشه کشی عربی (اطلس اسلام) به وجود آمد و شمار جهان گردان فراوان شد. و مهم تر این که برخی از آنان به نواحی شوروی (روسیه) و مناطق مجاور آن سفر کردند و جغرافیا در نوشته های دیگر از جمله در فرهنگ نامه ها، مجموعه های کتاب شناسی و فرهنگ اصطلاحات رواج یافت و با موضوعات ادبی نیز رابطه ای نزدیک پیدا کرد.۱۴
البته باید یادآور شد که در قرن سوم هجری و پیش از آن نیز این سفرها وجود داشته است. ادریسی گزارش کرده که ابراهیم، پسر مهدی، برادر هارون در کتاب الطبیخ آورده که در زمان هارون عباسی هیئتی به یمن فرستاده شدند تا منشأ تجارت عنبر را مشخص کنند. عنبر را بیشتر از سواحل شرقی افریقا می آوردند و در اقتصاد دستگاه خلافت نقش داشت، زیرا ابو یوسف از آن به عنوان منبع مهم خراج یاد می کند که معادل مروارید است.۱۵
در زمان واثق، خلیفه عباسی دو سفر مهم تدارک دیده شد، سفر نخست بعد از موافقت امپراطور روم، به آسیای صغیر صورت گرفت تا در مورد غار اصحاب کهف بین عمریه و نیقیه بررسی کنند که سرخسی، مسعودی و ابن خرداذبه آن را گزارش کرده اند. سفر دوم توسط محمد بن موسی به سوی فرمانروای طرخان (شاه خزر) به همراه سلام ترجمان صورت گرفت تا در مورد سد یأجوج و مأجوج بررسی کنند.۱۶
ج) زندگینامه ابن فضلان
احمد بن فضلان بن العباس بن راشد در نیمه دوم سده سوم و نیمه اول سده چهارم هجری می زیسته است. او نویسنده رساله ای است که یاقوت در جایی آن را به عنوان کتاب۱۷ و در جای دیگر به نام رساله۱۸ معرفی کرده است.
در نام او آشفتگی وجود دارد، زیرا یاقوت او را احمد نامیده و در آغاز رساله خود او نیز نام احمد ذکر شده است. هم چنین نویسنده کتاب عجایب المخلوقات که پیش از یاقوت می زیسته، او را احمد خوانده است،۱۹ ولی خود ابن فضلان در متن رساله نام خویش را محمد ذکر کرده است۲۰. شاید اشتباه در تصحیف بوده که جای الف با میم عوض شده یا در نسخه خوانا نبوده و به صورت میم نمایان گر شده است.
در مورد نام جدش نیز که آیا راشد بوده یا اسد، اختلاف وجود دارد. یاقوت آن را به گونه مختلف ذکر کرده و خود او نیز نام راشد را آورده۲۱ که به احتمال زیاد خطای لفظی یا کتابت بوده است.
در مورد عرب یا غیر عرب بودن او نیز اختلاف هست .کوالفسکی او را عرب می داند و نام کامل او را دلیلی بر این گفته خویش می داند. اطرافیانش نیز او را عرب می دانسته اند، زیرا در متن کتاب وقتی شاه صقالبه سراغ اموال ذکر شده در نامه خلیفه را می گیرد و ابن فضلان عذر می آورد، شاه به ابن فضلان می گوید: «من آن ها را نمی شناسم، من فقط تو را می شناسم، این ها قومی عجم هستند»۲۲ که دلالت دارد شاه صقالبه او را عرب می پنداشته است.
در مورد واژه فَضلان نیز گفته شده که در آن روز چنین واژه ای سابقه نداشته است۲۳ و برخی مانند فرهن او را فُضلان نوشته اند.۲۴
مولا بودن او نیز مسئله را دشوارتر کرده است، زیرا نمی دانیم که آیا مولای خلیفه یا مولای محمد بن سلیمان بوده است؟ مشکل این است که بعد از نام مولای او عنوان هاشمی نیز ذکر شده است، در حالی که محمد بن سلیمان از بنی هاشم نبوده است. کوالفسکی این عنوان را به ابن فضلان مربوط می داند، چون او مولای خلیفه بوده است. برخی بر این باورند که نظر کوالفسکی با گفته یاقوت که او را مولای خلیفه دانسته است، سازگاری دارد.۲۵ البته به نظر می رسد که برداشت کوالفسکی درست نباشد، زیرا با مراجعه به گفته های یاقوت نتیجه این گونه است که او چهار بار نام ابن فضلان را با عنوان مولا ذکر کرده و یک بار چنین گفته است: «ابن فضلان مولای مقتدر و مولای محمد بن سلیمان»۲۶ که ظاهراً برای رعایت احترام خلیفه بوده و از این جهت بدون فاصله، مولا بودن او را به محمد بن سلیمان نسبت می دهد تا سوء تفاهمی پیش نیاید و او را مولای خلیفه بدانند. یاقوت سه بار دیگر چنین می گوید: «احمد بن فضلان… مولای محمد بن سلیمان»۲۷ که با نظر کوالفسکی کاملاً مخالف است.
در باره محل تولد، رشد، شغل، موقعیت دینی و فرهنگی و منصب او قبل از اعزامش به شمال خزر، شناخت درخوری پیدا نشد. آگاهی ما در باره او فقط از راه شناخت این رساله و مطالب محدود برخی از نویسندگان است.
ابن فضلان جهان گرد نبوده است، بلکه تنها حادثه ای سبب مسافرت او به همراه گروهی به سرزمین اسلاوها گردید که در کرانه رودخانه ولگا (اِتل) زندگی می کردند. در هر صورت، شخصیت او به گونه ای بوده که توانسته است نظر خلیفه و وزیران را برای همراهی هیئت به خود جلب کند. احتمال دارد که در بغداد از جایگاه دینی برخوردار بوده است، زیرا در سفر نیز به امور دینی بیشتر توجه دارد.
د) رساله ابن فضلان
نخست، ساختار و شکل این رساله و بعد محتوای آن معرفی می شود و سرانجام نقد آن نیز در پی خواهد آمد.
رساله ابن فضلان نوشته ای قابل توجه است که تصویری خوب و زنده از مردم سرزمین های آسیای مرکزی و شمال خزر، جغرافیای انسانی و حاکمان این مناطق ارائه کرده است و در نوع خود بی نظیر می باشد. این رساله، شرح سفری است که از بغداد آغاز و بعد از پیمودن مسیرهایی به ماوراءالنهر (بالا رود) تا نزدیکی مسکو پیش رفته و به بغداد پایان یافته است.
او پس از بازگشت، شرح سفر خود را به صورت کتابی به رشته تحریر درمی آورد. شایدبتوان گفت که قابل اعتمادترین گزارش درباره این منطقه، از سوی ابن فضلان ارائه شده است. برخی در مورد استفاده یاقوت از رساله ابن فضلان تردید دارند و گفته اند که احتمالا یاقوت بعدها در اثر مشهور خود معجم البلدان از رساله ابن فضلان استفاده کرده باشد.۲۸ این در حالی است که یاقوت بارها در کتاب خود از ابن فضلان نام برده و به صراحت از او نقل کرده است، پس جای تعجب دارد که چگونه این نویسنده با احتمال این مطلب را بیان می کند.
موضوع دیگر این که این نویسنده، کتابی غیر از رساله مورد بحث را به ابن فضلان نسبت می دهد. وی پس از توضیح درباره سفر او به ولگا می گوید: یکی دیگر از کارهای ابن فضلان که از اهمیت شایان توجهی برخوردار است، رساله اوست.۲۹
مستشرقان اولین کسانی بودند که به اهمیت این رساله پی بردند، ولی چون در دست رس نبود نقل های آن را از کتاب های مختلف، بهویژه معجم البلدان یاقوت جمع نموده و منتشر کردند. اما در سال ۱۹۲۳م زکی ولیدی طوغان در کتابخانه آستان قدس نسخه ای قدیمی پیدا کرد که در آن چهار رساله وجود داشت.۳۰ یکی از این رساله ها، رساله ابن فضلان بود که دکتر سامی الدّهان به درخواست علاّمه محمد کردعلی در سال ۱۹۵۱م آن را تحقیق کرد. او رساله را با نقل های یاقوت مقایسه کرد او مشخص شد که متن آن با نقل های معجم البلدان سازگاری دارد. و این دلیلی بر درستی انتساب رساله به ابن فضلان می باشد.۳۱
پیش از این در آلمان، روسیه و انگلیس مقالاتی از آن انتشار یافته بود و در دانشگاه های آن جا تدریس می شد.۳۲
منابعی که از این کتاب بهره برده اند، عبارت اند از:۳۳
۱. یاقوت حموی در معجم البلدان; ۲. محمد بن محمود طوسی در عجایب المخلوقات که حدوداً در سال ۵۵۵ ق نوشته شده است; ۳. امین احمد رازی در کتاب هفت اقلیم که در سال ۱۰۰۲ ق به نگارش درآمده است.
کسانی که در باره این رساله، تحقیق انجام داده اند، عبارت اند از:۳۴
۱. راسموسن، خاورشناس دانمارکی; ۲. فرهن در اثر خود، بلغارهای ولگا بر اساس سفرنامه ابن فضلان در ۱۸۲۳ م; ۳. اسپیتسین روسی در اثر خود پیرامون صحت یادداشت های ابن فضلان. او سفرنامه ابن فضلان را سرشار از عدم آگاهی و تحریف دانسته است; ۴. تیزن هاوزن در مقاله در حمایت از ابن فضلان که سخنان اسپیتسین را رد کرده است; ۵. مارکوارت از ابن فضلان انتقاد کرده و سفر او را به ولگا قبول ندارد; ۶. روزن با عنوان مقدمه بر طبع جدید یادداشت های ابن فضلان، انتقاد یاقوت از ابن فضلان را بیان کرده است. ۷. احمد زکی ولیدی طوغان که رساله را معرفی کرده است.
ترجمه فارسی رساله، توسط ابوالفضل طباطبائی در سال ۱۳۴۵ صورت گرفته است و مهم ترین اثر تحقیقی درباره آن توسط پترویج کوالفسکی، دانشمند روسی با عنوان کتاب احمد بن فضلان و سفر او به ولگا در سال های ۹۲۱ ۹۲۲ م انجام شده است.
رساله ای که دکتر سامی الدهان تحقیق کرده، شامل ۲۰۳ صفحه، و متن آن ۱۰۵ صفحه است.
فصل های رساله به گونه ذیل است:
۱. خوارزم ۴. صقالبه
۲. غزها ۵. روس
۳. باشغرد ۶. خزر
۱. ۱. علت سفر
ماجرا چنین بود که در بهار ۳۰۹ ق (۹۲۱ م) شاه صقالبه (اسلاوها) اَلمش بن یلطوار نامه ای توسط عبد الله بن باشتو خزری، برای مقتدر، خلیفه عباسی فرستاد و از او درخواست کرد که عده ای را برای تعلیم احکام فقهی و دین اسلام، ساختن مسجد، نصب منبر و خواندن خطبه به نام خلیفه در تمام این بلاد، و هم چنین برای کمک در ساختن قلعه ای که مسلمانان را از حمله مخالفان (خزری ها) حفظ کند، گسیل دارد. ظاهراً در نامه دیگری نیز از وزیر درخواست کرده بود که برای او ادویه بفرستد. این افراد در خواست دیدار حضوری با خلیفه داشتند که در آغاز اجازه ندادند، ولی پس از مدتی و دیدار با وزیر، این ملاقات با واسطه تکین صورت گرفت.
ابن فضلان آمادگی خود را برای اعزام به شمال خزر اعلام می دارد و خلیفه با سفر گروهی به آن منطقه، موافقت می کند که چهار نفر به ترتیب ذیل برای این منظور انتخاب گردیدند:
۱. سوسن الرسی، مولا نذیر حرمی ۳. بارس صقلابی
۲. تکین ترکی ۴. احمد بن فضلان
دو نفر از این ها زبان روسی را می دانستند. نخست، سوسن که در اصل روسی بود و زبان عربی را یاد گرفته بود و بعد مراتبی به دست آورد و پیش از این، دربان خلیفه مکتفی بود. و دیگری، بارس صقلابی که نام و نسبت او نشان از اصل او دارد. تکین نیز زبان ترکی می دانست و چون در راه با اقوام ترک برخورد داشتند، وجود او نیز لازم بود.
برخی، از ترکیب گروه چنین برداشت کرده اند که ریاست گروه بر عهده ابن فضلان بوده است۳۵. برخی دیگر می پندارند که سوسن روسی ریاست گروه را عهده دار بوده است، در حالی که ابن فضلان در رساله خود چنین می باوراند که او ریاست هیئت را بر عهده داشته است.۳۶ به نظر می رسد نظر نخست، درست باشد، زیرا هم متن رساله چنین می رساند و هم این که هدف اصلی گروه، تبلیغ دین و اسلام و ذکر نام خلیفه بوده است و ابن فضلان نیز کارشناس امور دینی بود، و دیگر این که شاه اسلاوها نیز او را فرستاده اصلی می داند و فوق العاده به او احترام می گذارد. شاید بتوان گفت که ریاست امور دینی و فقهای همراه به عهده ابن فضلان بوده و مسئولیت سفر را سوسن برعهده داشته است.
باید توجه داشت که برخی از معلمین و فقها نیز از همراهان این گروه بوده اند و ابن فضلان رئیس آن ها بوده است، ولی متأسفانه این افراد بعد از جرجانیه از ترس سرما و خطرات راه ها و شهرهای باقی، پیش نرفتند.۳۷ ابن فضلان در مورد این افراد و هدف از همراهی آنان توضیحی نمی دهد.
در مورد اهداف سفر می توان جنبه های مختلف را در نظر گرفت. یکی از هدف های این سفر، انگیزه های سیاسی خلیفه برای نفوذ و قدرت معنوی در آن جا بوده است. از سوی دیگر، نزدیکی روس ها و خزرها می توانست خطری برای خلافت به شمار آید، بهویژه در آن زمان که روس ها به آذربایجان و شمال ایران حمله کرده بودند و خلیفه می خواست بلغارها را در برابر آنان تقویت کند. به دلیل حمله روس ها به نواحی شمالی، مردم نگران بودند و علیه سامانیان شوریده و به علویان پیوسته بودند۳۸. به نظر کوالفسکی وحدت غزان و بلغارها موجب درهم شکستن اِشراف یهودیان خزر می شد. به نظر کوالفسکی اسلام آوردن غزان نیز می توانست در فروکش کردن قیام ها مؤثر باشد و در نتیجه آن، دولت سامانی و خوارزم از حالت تبعیت صوری به تبعیت عملی می رسیدند.۳۹ اما به نظر می رسد این امور در تبعیت حکومت ها نسبت به دستگاه خلافت تأثیر نداشته باشد، زیرا این قیام در تضعیف دولت ها مؤثر بوده و نمی توانستند در برابر خلافت قدرت زیادی داشته باشند و این خواسته خلیفه نیز بوده است.
انگیزه مذهبی نیز به همین میزان در این سفر نقش مؤثری داشته، زیرا خلیفه خود را رئیس امور دینی همه مسلمانان جهان می دانست و اگر این توجه را نمی نمود، جای سؤال داشت. شاهد آن، سخن ابن فضلان است که به خلیفه گفت: این ها مسلمان هستند و خزرهای یهودی به آنان ظلم و ستم می کنند، بهتر است به آن ها کمکی شود. و مسئله دیگر این بود که فرستادگان شاه اسلاوها درخواست کرده بودند افرادی را برای تعلیم دین و احکام به سرزمین آن ها بفرستد، پس انگیزه دینی و مذهبی کاملاً روشن است.۴۰
انگیزه اقتصادی نیز در کار بوده است، زیرا ابن فضلان برای توجیه سفر و رضایت خلافت می گوید: در مملکت صقالبه اموال زیادی هست و می توانند خراج زیادی بپردازند.۴۱ مسلمانان کالاهایی مانند پوست، شمع، نوعی کلاه، عسل، شمشیر، آرد و برخی مملوک ها را از صقالبه در جنوب روسیه و اروپای شمالی می خریدند.۴۲
به دلیل این که تا این زمان چنین سفری از سوی جهان گردان و مأموران خلیفه به این منطقه انجام نشده بود، اهمیت ویژه و منحصر به فردی داشت. بر این اساس، ابن فضلان از اوضاع سیاسی جهان اسلام، روابط بلاد اسلامی، سرزمین های آسیای مرکزی، شمال خزر، آداب و سنت های مردمان آن نواحی اطلاعات یگانه ای داده است. و چون در آن زمان، قلمرو خلیفه، گستره زیادی داشت و آوازه ای بلند از قدرت و معنویت حاکمان اسلامی در جهان پیچیده بود، این سفر و ارتباط خلیفه با حاکمان آن جا می توانست امتیازی برای خلافت، به ویژه در برابر خزرها داشته باشد.
از سوی دیگر، آگاهی های علمی دانشمندان و جغرافی دانان را نسبت به این مناطق فزونی بخشید که در خور توجه بسیار است. به گفته ابن حوقل «کسی جرأت رفتن به بلاد آن ها را نداشته، زیرا هر غریبی را می کشته اند و کسی با آن ها مصاحبت نداشته و از امور و تجارت آن ها بی خبر بوده اند.»۴۳ پس شناختی که این سفر دربرداشته، برای نسل های بعدی نیز اهمیتی فوق العاده داشته است.
۱. ۴. مدت و مسیر سفر
زمان شروع سفر این گروه، روز پنج شنبه یازدهم ماه صفر سال ۳۰۹ ق بوده و در میان راه نیز در برخی شهرها چند روزی می مانده اند که بستگی به شرایط آن ها داشته است. بنا بر آن چه ابن فضلان ذکر کرده، بیشترین مدت اقامت، سه ماه در جرجانیه بوده که به علت یخبندان و سرمای شدید منتظر فصل مناسب بودند.
شهرهایی که بر اساس نوشته رساله از آن ها گذر کرده اند، به ترتیب عبارت اند از:
۱. نهروان، توقف یک روز ۲. دسکره (در غرب بغداد)، توقف سه روز ۳. حُلوان، توقف دو روز ۴. قرمیسین، توقف دو روز ۵. همدان، توقف سه روز ۶. ساوه، توقف دو روز ۷. ری، توقف یازده روز ۸. خوارالری، توقف سه روز ۹. سمنان ۱۰. دامغان ۱۱. نیشابور ۱۲. سرخس ۱۳. مرو ۱۴.قشمهان(نزدیک آمل)،توقف سه روز ۱۵. آمل ۱۶. جیحون ۱۷. آفریر (آفرین) ۱۸. بِیکَند ۱۹. بخارا، توقف ۲۸ روز ۲۰. خوارزم ۲۱. جرجانیه، توقف سه ماه ۲۲. زمجان (رباطی بوده) ۲۳. جیت ۲۴. قبیله غزیه ۲۵.نهر یَغِندی ونهرهای دیگر ۲۶. بجناک (قبیله ای از ترکان غز) ۲۷. باشغرد (از اقوام ترک بودند) ۲۸. نهرهایی مانند جرمشانواَورن ۲۹. قبیله صقالبه ۳۰. نهر اِتل (قومی از روسیه) ۳۱. خزر
مدت توقفی که در رساله ذکر شده، حدود پنج ماه است. بنابراین، با توجه به این که مدت سفر تا مقصد، یازده ماه بوده، شش ماه در راه بوده اند که احتمالاً توقف های دیگری نیز داشته اند که در رساله نیامده است.
نویسنده این رساله توانسته است در حجم بسیار کم و عبارات کوتاه و مختصر، به مسائل جالب و مختلف سیاسی، دینی، فرهنگی و جغرافیایی توجه کند و با این که یک عالم دینی است، ولی متن کتابش بر توانایی وی در نگارش متون ادبی دلالت دارد. او نوشتار خود را به گونه ای آغاز کرده و به پایان رسانده که مانند یک داستان شیوا، جذابیت دارد و خواننده را کسل و خسته نمی کند و چنان تصویری زنده به خواننده دست می دهد که گویی خودش در سفر بوده، یا هم اکنون در سفر به اعماق مناطق یخبندان در سده های گذشته است. درس ها و تجربه های فراوانی فرا روی همه انسان ها می گذارد که همراه با نکات طنزآمیز و تعجب آور نقل شده و مطالعه کننده را شیفته می کند.
اینک به برخی مسائل که نویسنده به آن ها توجه داشته است نگاهی جداگانه می اندازیم.
۱. ۵. مسائل سیاسی
توجه به مسائل سیاسی و حکومتی، چه در راه و چه در شهرها و مقصد، بسیار جلوه گر است و آشکارا سیاسی بودن هیئت را می رساند. شاید به همین دلیل بوده که در برخی موارد اجمال گویی شدیدی را رعایت کرده، زیرا نمی خواسته برنامه های پنهان را گویا سازد. در بیشتر شهرها دو یا سه روز مانده اند، ولی در ری یازده روز و در خوارالری، نزدیک ری نیز سه روز توقف داشته اند و او می گوید که منتظر کسی بودیم. شاید منظوری سیاسی در بین بوده است.
بعد از سمنان به دامغان می رسند و در این جا با ابن قارن (از طرف داعی که در طبرستان خروج کرده بود، مأموریتی داشته است) برخورد می کنند و خودشان را پنهان کرده و به صورت ناشناس در قافله ای راه را ادامه می دهند.
دقت او در نام و لقب های شاهان و امیران این منطقه، شاهدی بر توجه او به مسائل سیاسی است. مثلا او توجه داشته است که غزها شاه را یبغو و جانشین او را کوذرکین می گفتند.۴۴ نام شاه خزر خاقان کبیر بود که هر چهار سال یک بار ظاهر می شد و جانشین او را خاقان به می گفتند که لشکر و مملکت را اداره می کرد.۴۵
درباره آداب و تشریفات سیاسی گزارشی دارد، مثلا درباره دیدار شاه از آنان چنین می گوید:
چون به منطقه صقالبه رسیدیم گروهی را به استقبال ما فرستاد، در حالی که یک روز راه در پیش داشتیم و وقتی که به دو فرسخی او رسیدیم خودش (شاه) به استقبال ما آمد… چهار روز ماندیم تا همه ملوک و رؤسا جمع شدند تا ما نامه خلیفه (و وزیر) را بخوانیم. در وقت خواندن نامه، همه ایستاده بودند و در پایان تکبیر گفتند.۴۶
هم چنین در توصیف خانه شاه می نویسد:
از چادر بزرگی درست شده بود که هزار نفر گنجایش داشت و با فرش ارمنی آن را فرش کرده بودند و در وسط آن، سریری از دیباج رومی وجود داشت.۴۷
نکته مهم دیگر این که شاه صقالبه به شاه خزر خراج می پرداخت که برای پرداخت آن از هر خانه ای یک پوست می گرفت و آن ها را به شاه خزر پرداخت می کرد و پسر شاه صقالبه نیز نزد شاه خزر گروگان بود.۴۸
مسأله مهم دیگری که یادآوری می کند این است که حداکثر حکومت هر شاه در سرزمین خزر چهل سال است و اولین روزی که چهل سال تمام شود مردم و خواص، او را می کشند و می گویند عقل او ناقص شده است و رأی او اضطراب دارد.۴۹ در حقیقت، با این تعبیر، نقش مردم را در آن زمان می رساند.
همان طور که روشن است ابن فضلان به روابط شاه با مردم و شاهان دیگر و زندگی شخصی و آداب سیاسی توجه کرده، در حالی که او فردی فقیه و عالم بوده است.
مسائل دینی
به دلیل این که ابن فضلان یک عالم دینی بوده، در تمام مراحل سفر، به امور عبادی و مذهبی توجه ویژه داشته و دین و اعتقادات مردم این نواحی را بیان کرده و در برخی موارد از شدت تعجب و تعصب آنان را به موجوداتی تشبیه کرده است، مثلا می گوید: اهل غزیه مردمانی مانند حیوان راه گم کرده بودند، چون دینی نداشته و به عقل عمل نمی کردند و بزرگان خود را ارباب می دانستند.۵۰ او نقش خدا و عقل را یکی از مؤلفه های انسانی شمرده و از این رو آنان را از انسانیت به دور دانسته است. شاید به دلیل همین گونه تعابیر بوده که افرادی مانند اسپیتسین و مارکوارت سخنان ابن فضلان را رد و به شدت از او انتقاد کرده اند.
هم چنین می گوید: قومی مسلمان نزدیک خوارزم بودند به نام کردلیه که بعد از هر نمازی از علی(علیه السلام) تبری می جستند.۵۱ البته در باره موافقت یا مخالفت و عکس العملی خود چیزی بیان نمی کند.
مسئله دیگر رعایت نکردن پاکی و تمییزی است که در مورد مردم غز می گوید: آن ها به ویژه در زمستان با آب کاری نداشتند.۵۲
نکته دیگر این که اعتقادات مردم باشغرد را چنین بیان می دارد:
برخی از این ترک های باشغرد به دوازده خدا، مانند خدای زمستان، بهار، باران، باد، مرگ، درخت، حیوان، شب، روز، زمین و آب اعتقاد داشتند. خدای آسمان بزرگ ترین خدای آن هاست.۵۳ در هنگام گرفتاری در حالی که سر خود را به سوی آسمان بلند می کردند، به زبان ترکی می گفتند بیر تنکری که به معنای خدای واحد و یکتاست و اعتقاد فطری آن ها را به خدای یگانه می رساند.۵۴
مطلب دیگری که وی به آن توجه کرده، رعایت مراسم و آداب غسل و دفن مرده مسلمان است۵۵ که در منطقه شاه صقالبه به آن عمل می کردند که بیان گر اعتقاد آن ها به احکام دین و جایگاه دین نزد این مردمان است.
او نقل می کند که حدود پانصد نفر زن و مرد صقالبی مسلمان شده بودند که به آن ها برنجار۵۶ می گفتند و مسجدی داشتند، اما قرائت را یاد نداشتند که به آن ها تعلیم دادم. فردی به دست من مسلمان شد و چند سوره به او تعلیم دادم که بسیار خوشحال گردید.۵۷ این دلالت دارد که هدف ابن فضلان از این سفر، امور دینی و فقهی بوده و با استقبال مردم نیز روبه رو شده است.
مسئله ای که سبب تعجب و شگفتی ابن فضلان شده بود، این بود که زنان در این منطقه به حجاب و پوشش هیچ گونه توجهی نداشتند و زن و مرد خود را در نهر می شستند. او تلاش زیادی کرده بود تا زنانشان خود را بپوشند ولی موفق نشده بود.۵۸ با این که پوشش برای آن ها معنا نداشت ولی بر اساس گفته ابن فضلان زنا و لواط نزد آنان گناهی بسیار بزرگ و امری نادر بوده است و اگر در هر صورت رخ می داد، مجازات بسیار سنگینی داشته، مثلا هر دو طرف زناکار را بین دو درخت می بستند و دو نیمه کرده سپس تکه تکه نموده و بر درختان می آویختند. با افراد دزد نیز چنین برخورد خشن و سختی را انجام می دادند.۵۹ هم چنین اگر کسی فردی را به عمد می کشت او را قصاص می کردند، و اگر سهوی بود او را در صندوقی بین زمین و آسمان آویزان می کردند تا باران و خورشید نصیب او گردد و شاید بخشیده شود.۶۰
درباره سهم ارث نیز می گوید که برادران از مرده ارث می بردند، ولی فرزندان محروم بودند که ابن فضلان درست نبودن این حکم را به شاه صقالبه گوشزد می کند.۶۱
توجه به فرهنگ و تمدن از مسائل مهم هر ملت، و نماد هویت و شخصیت آن مردم است، زیرا بُن مایه رفتار، گفتار، آداب و سنت های آنان می باشد، و به قول معروف «از کوزه همان برون تراود که در اوست». از این رو، نگاه و توجه ابن فضلان به امور فرهنگی و تمدنیِ ساکنان این مناطق، شناختی زیربنایی به ما می دهد، و روی آوری مورخان امروزی به تاریخ فرهنگ ها برخاسته از همین مسئله زیربنایی است.
ابن فضلان نقل می کند که وقتی به قبیله غزیه رسیدیم دیدیم که مردم، بادیه نشین هستند و در چادری زندگی می کنند که از مو درست شده و به هر جا که مناسب باشد تغییر مکان می دهند.۶۲
او یکی از رسم های جاهلیت عرب را ذکر می کند که در میان این ها نیز وجود داشته است. طبق این رسم وقتی مردی از دنیا می رفت و از او زنان و اولادی باقی می ماند، بزرگ ترین پسر او حق داشت که زنان او را برای خود اختصاص دهد مگر این که آن زن، مادر خودش باشد.۶۳ این مسئله درخور توجه است، زیرا بین حجاز و شمال خزر فاصله زیادی است و رفت و آمد نیز به دلیل شرایط جغرافیایی حاکم بر هر دو منطقه، بسیار سخت و دشوار بوده، شاید بتواند شاهدی بر ریشه واحد فرهنگ ها باشد.
از ویژگی های دیگر فرهنگی، تربیت فرزند است که وقتی نوه ای به دنیا می آمد او را به پدربزرگ می دادند تا تربیت کند.۶۴
از دیگر رسوم فرهنگی آنان این بود که در مرگ کسی زنان گریه نمی کردند، بلکه مردان تا دو سال گریه می کردند. بعد از دو سال نزدیکان مرده را دعوت می کردند تا از اندوه و عزا خارج شوند و اگر مرده، زن داشت ازدواج می کرد. البته این رسم در میان بزرگان بود ولی مردم نیز آن را انجام می دادند.۶۵
عدم رعایت بهداشت و نظافت یکی از امور بسیار ناراحت کننده بوده که نویسنده به آن توجه داده است، مثلا همه افراد خانواده برای شستن دست و صورت و بینی به نوبت از یک ظرف آب استفاده می کردند۶۶ که هر خواننده ای را به تنفر و انزجار وا می دارد.
تقریباً در تمام این مناطق، چه در جرجانیه و چه در قبیله صقالبه و خزر، آداب و رسوم یکسانی وجود داشت. مردم آن سرزمین به مهمان کمک زیادی می نمودند، مثلا اگر غریبی که همراه یک قافله بود به یک ترکی عبور می کرد و به او می گفت که من مهمان تو هستم و از تو حیوان و درهم می خواهم، به او می داد. زمان برگشت قافله، اگر آن شخص را می دید پس می گرفت و در غیر این صورت، به همان اندازه از کاروان دریافت می کرد و آن گاه کاروان از شخص قرض گیرنده غریب، آن اموال را می گرفت.۶۷
مسائل اقتصادی
دقت ابن فضلان در ذکر جزئیات امور اقتصادی نیز جالب است، مثلا درهم های خوارزم را توصیف کرده که از چه جنسی است و چه وزنی دارد. گفته است درهم طازجه ارزش چهار دانق داشته و درهم صیرفی نیز یکی از درهم ها بوده است.۶۸دراهم بخارا را چنین توصیف می کند: برخی درهم ها ارزش زیادی دارند، مثل غطرفیه که عددی معامله می شود نه وزنی، و در شرایط مهرِ ازدواج، این درهم را نام می برند. و درهم سمرقندیه نیز رایج است که شش عدد آن ارزش یک دانق دارد.۶۹
برخی غذاها را نام برده است، مانند خبز (نان) و جاورس (دانه ای که مثل روغن می خورند) و نمکسوذ (گوشت خشک شده)۷۰ فلفل و کشمش و برخی میوه ها مانند درختان بندق که منطقه ای حدود چهل کیلومتر را پوشانده بود. غذایی مرکب از گوشت و جو می پختند و استفاده می کردند.۷۱
بسیاری از این غذاها را از مناطق دیگر خریداری می کردند که شاهدی بر رونق تجارت نزد آنان است. او نقل می کند که قوم روسیه در نزدیکی رود اتل سکونت داشته و تجارت می کردند.۷۲
اگر قبیله ای فقیر یا ثروتمند بوده به قلم آورده است، مثلا می گوید:
سپس به بجناک رسیدیم قبیله ای از ترک های غز در آن جا زندگی می کردند که فقیر بودند.
یکی از راه های درآمد برخی از این اقوام جنگ و حمله به قبایل دیگر بود و یک قسمت از غنیمت ها به رئیس آنان تعلق داشت،۷۳ همان طور که در آسیای مرکزی نیز چنین بود. این فرهنگ، نتیجه شرایط جغرافیایی حاکم بر این نواحی بود. همان طور که در حجاز زمان جاهلیت نیز به دلیل عدم برخورداری از راه های درآمد گوناگون، مردم به غارت روی آورده بودند.
دیگر از راه های درآمد، گرفتن عُشر بود به این گونه که مردم صقالبه از کشتی های خزری ها و روس ها و غیره برای عبور از رود، یک عُشر یا مقداری می گرفتند.۷۴ با این که صقالبه باج گذار خزری ها بودند، ولی توانسته بودند این حق را برای خود حفظ کنند که هر کس از زمین آن ها عبور کند مالیاتی بگیرند.
از عناصر وجود تجارت در آن جا بازار است که ابن فضلان وجود بازار را نزدیک رودخانه اتل تأیید می کند که فصلی بوده و برخی اوقات برای فروش کالا تشکیل می شده است.۷۵
مسائل جغرافیایی
توجه به مسائل جغرافیایی از یک مسافر و سفرنامه، از نخستین و بدیهی ترین امور قابل انتظار است و اگر در این مورد، غفلتی صورت گیرد جای پرسش است. رساله ابن فضلان تا حدی به این مهم توجه کرده و برخی اطلاعات جغرافیایی را متذکر شده است که به برخی از آن ها می پردازیم.
گاهی فاصله شهرها را با یکدیگر ذکر کرده است، مثلا می گوید: بین بخارا و خوارزم بیش از دویست فرسخ راه است و راه آبی خوارزم تا جرجانیه حدود پنجاه فرسخ است.۷۶ در موردی می گوید: به جایی رسیدیم که هیچ کس را ندیدیم و هیچ کوهی وجود نداشت، ده روز در راه بودیم و نزدیک بود تلف شویم، از شدت سرما و مشکلات، سرمای خوارزم را فراموش کردیم.۷۷
از سرما و یخبندان در این مناطق نیز آگاهی داده است، چنان که می گوید: در جرجانیه ماندیم چون رود جیحون از اول تا آخرش یخ بسته بود و عمق آن تا هفده شبر یخ می بست.۷۸ و هم چنین می گوید: گاهی از شدت سرما زمین شکاف برمی داشت و یا درختان دو نیمه می شدند.۷۹
گرچه در همان، همه مسائل را توضیح نداده، ولی شهرها و رودها و حتی رباط ها را یک به یک نام برده است که مسیر و نمادهای تمدنی را برای خواننده به تصویر می کشاند.
زمان سیر آن ها از نصف شب شروع می شده و تا عصر روز بعد ادامه می یافته۸۰و زمان استراحت، عصر بوده است. لازم بود سبب انتخاب این زمان را برای حرکت و استراحت بیان کند. شاید یکی از علت ها کوتاهی شب بوده است.
وی بیان می کند که: قبل از این که به قبیله غزیه برسیم به کوهی بزرگ با سنگ های بسیار که چشمه هایی نیز داشت برخورد کردیم.۸۱ وجود چشمه در این محل که یخبندان است نکته جالبی است.
ابن فضلان از کوتاهی بسیار زیاد شب در این محل تعجب کرده است و می گوید: مدت کمی بعد از نماز عشا می بایست آماده نماز صبح می شدیم وگرنه نماز فوت می گردید. و ماه را بسیار کم می دیدیم و ستارگان بسیار اندکی را مشاهده می نمودیم.۸۲
حوادث عجیب و خرافات
انسانی که کمتر به سفر رفته باشد، زمانی که با حوادثی مخالف فرهنگ و دیدنی های خودش روبه رو می شود آن ها را عجیب می شمارد. مثلا امروز دیدن شب های بسیار کوتاه در مناطق قطبی چندان تعجب آور نیست، زیرا با این اخبار آشنایی داریم. مسافرت به شمال خزر و آسیای مرکزی از این جهت که کمتر از آن استقبال شده و گزارش چندانی در مورد حوادث، افسانه ها و واقعیت های آن به مردمان مناطق دیگر نرسیده بود، در پرده ای از ابهام و تردید قرار داشت. رساله ابن فضلان نخستین قدم را در این باره برداشته که شایسته توجه است.
او نقل می کند: شبی، از صداهای عجیب در هراس و دلهره افتادیم، ولی آنان با خون سردی تمام ما را نگاه کرده و می خندیدند که چرا تعجب کرده و ترسیده اید؟۸۳
در موردی دیگر می گوید که مارهای بسیار بزرگ و بی آزاری وجود داشت که آن ها را نمی کشتند. اولین بار که چنین ماری را درون درخت دیدم، وحشت زده فرار کردم ولی به من گفتند نترس، او آزاری به تو نمی رساند.۸۴
مورد بسیار عجیب دیگر این که می گوید: فردی در این جا بود که جسمی بسیار تنومند داشت، به گونه ای که سر او از دیگ ها بزرگ تر بود. مردم او را دیده و با او صحبت کردند، اما او چیزی نگفت. مردم با قوم ویسو نامه نگاری کردند و آن ها گفتند: او از قوم یأجوج و مأجوج است که منطقه ما با آن ها سه ماه فاصله دارد. خداوند هر روز یک ماهی از دریا به آن ها می دهد که اگر به اندازه نیاز خود و خانواده بردارند مشکلی نیست ،اما اگر بیشتر از مقدار نیاز بردارند، دل درد می گیرند و چه بسا سبب مرگ آن ها گردد و ماهی نیز دوباره به آب بر می گردد. این برنامه همه روز آن هاست.
در ادامه می گوید: مرا نزد استخوان های شخص مرده ای بردند که بسیار بزرگ بود. بازوی او مثل درختان بزرگ بود که خیلی متعجب شدم.۸۵
یکی دیگر از عجایب این بود که اگر رئیس روس ها می مرد، او را در چادری می گذاشتند و یکی از جاریه های او را به رضایت جاریه گزینش می کردند و بعد از همبستر شدن مردانی با او، کشته و همراه رئیس سوزانده می شد و آن زن نیز افتخار می کرد که به بهشت می رود.۸۶
در پایان برای معرفی این رساله، توجه به مطالبی به صورت فهرستوار بایسته است:
۱ ایجاز و اختصار در نوشتن رساله; ۲ وظیفه شناسی در انجام مأموریت، حتی با به خطر انداختن جان خود; ۳ رعایت جنبه های ادبی۸۷ در عبارات و ذکر نکات طنزآمیز و تعجب انگیز که تمایل خواننده را به خواندن دوچندان می کند; ۴ آوردن آمار و ارقام در برخی مسائل; ۵ اعتماد به نقل افرادی که در آن جا دیده است; ۶ استفاده از آیات و روایات بدون هیچ تکلّفی; ۷ منحصر به فرد بودن گزارش این رساله از این نواحی; ۸ توصیف مناسب شهرهای شمال خزر; ۹ ابن فضلان به خاطر رساله اش، در روسیه و لنینگراد مشهور و بلند آوازه است. ۱۰ یاقوت در زمان خود، ابن فضلان و رساله او را مشهور می داند
نقد سفرنامه
دقت ها و نکته نگاری های ابن فضلان بسیار به جا و مناسب و جامع است و در این نوشتار قصد خرده گیری بر او نیست. گرچه نسبت به رساله ها و سفرنامه های قرون متأخرتر از خود، کمبودها و نواقصی دارد، ولی با در نظر گرفتن زمان و دوره مسافرت و از سوی دیگر منطقه سفر و از سوی سوم این که جزء نخستین افراد در این زمینه بوده است، باید در نوشتن این رساله به او افتخار کرد.
نقد یک سفرنامه زمانی ممکن است که سفرنامه های دیگری در مورد همان منطقه وجود داشته باشد، در حالی که در مورد سفر به شمال خزر، بهویژه در آن زمان، سفرنامه خاصی موجود نیست. اما نکته هایی درباره ساختار و محتوای این رساله به ذهن می رسد.