رأس الجالوت / رأس جالوت ترکیبی است از واژه عربی «رأس» به معنی سر و واژه «جالوت» به معنی تبعیدشدگان. منابع لغوی و برخی از تفاسیر قرآن، واژه جالوت را در اصل غیرعربی [1] و آن را با واژه آرامی galuta و واژه عبری galut به معنی تبعید و آوارگی مرتبط دانستهاند؛ [2] بر همین اساس در منابع عبری، این عنوان رِشگالوت / رِش گلوتا / رُشگالوت / رُشگالوتا ضبط شده است. رأس جالوت در اصطلاح، عنوان رئیس جامعه یهودیان و مقام واسط میان حکومتها و اتباع یهودی آنها در سرزمینهای شرقی (ایران، بینالنهرین و عراق) بوده است.
بخش بزرگی از تاریخ ریاست و رهبری یهودیانِ در تبعید تا اواخر سده دوم میلادی در ابهام باقی مانده و منابع معتبری برای پی بردن به چگونگی این تشکیلات تا این مقطع تاریخی بر جای نمانده است. با توجه به ساختار مذهبی جامعه یهود و تمایل آنها به سازماندهی جامعه از طریق نهاد دین و واگذاری مناصب مرتبط با ریاست، به آن دسته از بزرگان دینی که از نظر نسب نیز خالص تلقی میشدند و با توجه به اصل آرمانهای مسیحایی در سازمان سیاسی یهود و تداوم این سنّت در جوامع یهودی، میتوان حدس زد که عالمان و بزرگان دینی در جایگاه رهبری جامعه قرار میگرفتند و بهطور طبیعی، این افراد از سوی حکومتها هم بهعنوان واسطهی ارتباط میان دولت و اتباع یهودی پذیرفته میشدند؛ چنانکه وجوب نسببردن از خاندان داوود در مقام رشگالوتا بر همین پایههای دینی استوار بود. [3]
هر چند برخی از پژوهشگران [4] به سبب شرح وظایفِ عمدتآً اداریِ رأس الجالوت این مقام را در دستهی مقامهای عرفی (سکولار) دستهبندی کردهاند، اما به نظر میرسد از نگاه جامعه یهودی اعتبار دینی و اداری رأس الجالوت از هم متمایز نبوده است. [5] بهرغم وجود اشاراتی در عهد عتیق [6] مبنی بر تشکیل نهاد رشگالوتا در واپسین سالهای تبعید یهودیان به بابل (سده ششم قبل از میلاد)، ظاهراً این قولِ عامتر که تأسیس این نهاد به دورهی اشکانیان در اواخر سده دوم میلادی باز میگردد از مقبولیت بیشتری برخوردار است. در این زمان نخستین بار، در بینالنهرین «هونا» [7] (170-210م) از تبار پسری خاندان داوود ریاست یهودیان را مستقل از ریاست «یهودا ناسی» [8] که در فلسطین مستقر بود، بر عهده گرفت. [9]
در زمان ساسانیان، بینالنهرین پایگاه مهم یهودیان شرق بود. بهویژه از 415م با انحلال شورای سَنهِدرین [10] در فلسطین و نیز مهاجرت بسیاری از یهودیان به بابل در پی فشار دولت روم بر یهودیان فلسطین، مرکزیت یهود بهطور کامل به بینالنهرین منتقل شد. [11] در زمان ساسانیان بهتدریج سه مرکز علمیِ [12] سورا [13]، پومبدیتا [14] و نِهَردِعا [15] در بینالنهرین تشکیل و به مهمترین مرکز علمی یهودی تبدیل شد. رؤسای این مراکز موسوم به گائون (جمع: گئونیم)، نخستین مقامهای عالیرتبه یهودی محسوب میشدند. در ساختار ریاست جامعه یهود، مقام رش گلوتا در رتبهی دوم پس از گائون قرار داشت. از این مراکز سهگانه مرکز سورا برتر از دو دیگر بود و انتخاب یا به عبارت بهتر اعلام نام و مقام رشگالوت جدید را که بر اصل وراثت استوار بود بر عهده داشت. [16]
چون رشگالوت افزون بر شأن علمی و دینی، مقامی سیاسی و رابط جامعه یهودیان و دولت بود، از لحاظ قدرت و ثروت و نفوذ بر گائونها برتری داشت. در دوره ساسانی جایگاه سیاسی و اجتماعی رأس الجالوت در میان طبقه حاکم بر اساس سیاستهای مرسوم هر یک از پادشاهان ساسانی در قبال اتباع یهودی در نوسان بود؛ چنانکه گاه از احترام و موقعیت بالایی برخوردار بودند و گاه مورد غضب قرار میگرفتند. برای مثال در دوره یزدگرد اول (حک:379-420م) روابط دوستانه حکومت با یهودیان در سطحی بود که بنا بر کتاب پهلوی شهرستانهای ایرانشهر [17]، شوشندخت دختر رشگلوتا، شاه یهودان، همسر یزدگرد بود. [18]

مُهر ربی هونا (هونا پسر ناتان) راس الجالوت جامعه یهودی بابل، و از اعضای درونی حلقه دوستان یزدگرد یکم، پادشاه ساسانی
با این حال در 470م، فیروز / پیروز (حک: 459-484م) که در منابع یهودی به فیروز ظالم شهرت یافته، رشگالوت، هونای پنجم را اعدام کرد و از آن پس به مدت چهارده سال کسی در این مقام جای نگرفت. [19]
در دورهی قباد (حک: 487-531) یهودیان، شهر ماحوزا در حومه تیسفون (در ساحل شرقی دجله) را تصرف کردند و به رهبری رأس جالوت، مرزوترای دوم [20] (508-520) فرزند راب هونای ششم، با استفاده از فضای آشفته پس از ظهور مزدک، در شورشی علیه دولت، استقلال جامعه خود را اعلام کردند و به تعبیری سلطنت یهودی مستقلی را در بینالنهرین بنیان نهادند [21] و ماحوزا را بهعنوان پایتخت اعلام کردند. در 502م ارتش ساسانی ماحوزا را تصرف کرد و رشگالوت مرزوترا و دیگر سران شورش اعدام شدند و نهاد رأس الجالوت تا مدتها تعطیل شد. [22]
همزمان با ظهور اسلام مرکز تجمع یهودیان همچنان در بینالنهرین بود و ریاست آنها را بوستنای بن حَنینای (610-660 م) بر عهده داشت. [23] در میان یهودیان مشهور بوده است که در جریان فتوحات، عمر بن خطاب (یا علی علیهالسلام) بوستنای را در مقام خود ابقا کرد و یکی از دختران یزدگرد پادشاه ایران را که به اسارت درآمده بود به ازدواج او درآورد، [24] اما منابع اسلامی به این وقایع اشاره نکردهاند.
احتمالا آن بخش از داستان که از روابط محبتآمیز خلیفه با رهبر یهودیان سخن میگوید و متضمن این پیام است که خلفا ساختار و تشکیلات آنها را به رسمیّت شناختهاند، بایستی برای جلب عنایت مسلمانان به جامعه یهودی جعل شده باشد. فقرهی دوم روایت، یعنی خویشاوندی بوستنای با خاندان یزدگرد، با اینکه میتواند ساختگی باشد، در میان یهودیان از چنان مقبولیتی برخوردار شد که تا مدتها مناقشات شدیدی را در میان حاخامهای یهودی بر سر مشروعیت نسلهای رأس الجالوت برانگیخت؛ زیرا در فرزندان بوستنای خون یک شاهزاده ایرانی غیریهودی جاری شده و شرط نژاد خالص یهودی در تصدی این مقام نقض شده بود. با این همه بر اساس منابع یهودی، مقام رأس جالوت ظاهراً تا عصر منصور عباسی (حک:136-158) در خانواده بوستنای موروثی بوده است.

خیابان بوستنای در تلآویو
در منابع اسلامی ذکر قابل ملاحظهای درباره بوستنای و جانشینان وی نیامده و اساساً اشارات درباره رأس جالوت و تشکیلات مرتبط با آن بسیار مبهم و پراکنده است؛ در این منابع گاه از رأس جالوت به عنوان مقام دینی و اداری جامعه یهودی یاد شده است [25] و یا در برخی از منابع [26] در ذکر تعقیب عیسی (ع)، از دشمنی رأس جالوت -به عنوان سرکرده یهودیان- با وی سخن به میان آمده است. همچنین برخی از مورّخان مسلمان [27] در ذیل حادثه کربلا و شهادت امام حسین علیهالسلام این خبر را آوردهاند که رأس جالوت، مسلمانان را برای قتل فرزند پیغمبرشان سرزنش کرده است. همچنین پیشگوییهایی مربوط به حادثه کربلا به «رأس الجالوت / ابن رأس الجالوت» نسبت داده شده است. [28] نیز بنابر باوری عام که مسلمانان، یهودیان و احبار یهود را در انجام امور جادویی توانا میدانستند، در مباحثی که به نوعی حاکی از امور خارقالعاده است، نام رأس الجالوت به میان آمده است. [29] نیز در برخی از روایات مربوط به نسبشناسی بر سر صحت نسب رأس جالوت بحث شده است. [30] همچنین در برخی از منابع شیعی از مناظره رأس جالوت با امام علی بن ابیطالب (ع) و نیز مناظره وی با امام رضا (ع) در دربار مأمون عباسی (حک: 198-218) سخن گفته شده و در همین زمینه «حدیث رأس الجالوت» و شرحهای آن شهرت دارد. [31]

دو نمونه از کتابهای شرح حدیث رأس الجالوت
بههرروی، این اشارات پراکنده در منابع عربی، نشان میدهد که نویسندگان مسلمان در قرون اولیه اسلامی، اگرچه تاریخ و تشکیلات این نهاد را بهدقت تعقیب نمیکردهاند، عنوان رأس الجالوت را میشناختهاند و ظاهراً میان یهودیان جالوتی یا ربانی، یعنی یهودیان تحت رهبری رأس جالوت با یهودیان قرائی تمایز مینهادهاند. [32]
در دوره منصور عباسی، مقام رأس جالوت که در خاندان بوستنای موروثی بود، انتخابی شد [33] و به نظر میرسد از این دوره به بعد، افزونبر گائونها، خود خلفای عباسی نیز مستقیماً در انتخاب رأس جالوت دخالت میکردهاند؛ [34] هرچند همواره رقابت شدید میان بزرگان یهودی برای کسب مقام رأس جالوت موجب بروز اختلافات و منازعاتی در جامعه یهودیان و حتی تغییراتی اساسی در ساختار تشکیلاتی ریاست آنها میشده است، [35] مثلاً در زمان خلیفه مقتفی (حک:530-555)، سلیمان بن حِسدای [36] بهریاست یهودیان ناحیه شرق فرات انتخاب شد و در زمان دیدار رابی بنیامین تطیلی از بغداد، هنوز ریاست سیاسی و اداری یهودیان با رأس جالوت و ریاست دینی آنان در اختیار مقامی موسوم به رأس المُثیبه [37] بود. رأس المثیبه در این ایام، صموئیل بن علی لاوی مشهور به ابن الدستور بود. پس از مرگ سلیمان، پسرش دانیال رأس جالوت شد، اما چون خود او پسری نداشت پس از مرگش در زمان خلافت مستنجد (حک: 555-556)، بر سر جانشینی او میان برادرزادگانش اختلاف افتاد و ابنالدستور نیز با استفاده از این فرصت، مقام رأس جالوت را به منصب خود ضمیمه کرد و ظاهراً از آن به بعد، یهودیان از لحاظ دینی، سیاسی و اداری تحت نظارت یک مقام مرجع درآمدند. [38] مورّخان یهودی از رؤسای مثیبة بعد از ابن الدستور، در مقام ریاست کل یهودیان سرزمینهای مرکزی اسلامی اطلاعات قابل توجهی به دست ندادهاند؛ اما بر اساس اشاراتی از نویسندگان مسلمان، ریاست یهودیان همچنان تا نیمه قرن هفتم هجری در خاندان ابن الدستور باقی بوده است. [39]
در حمله مغولان به بغداد ظاهراً جامعه یهود آسیب چندانی ندید. در دایرةالمعارف یهود [40] بی ذکر مأخذ آمده است که هلاگو در حمله به بغداد با یهودیان بغداد و رأس جالوت که در آن زمان صموئیل / شموئیل بن داوود [41] (638-668 / 1240-1270) بود رفتاری مداراجویانه داشت؛ اما در باب ادامهی حیات این نهاد از حمله مغول به بعد اطلاع کافی در دست نیست.
اعلام حکمرانی رأس جالوت و نخستین روزهای بر کرسی نشستن او با آداب و تشریفات خاص انجام میشد. نخستین مراسم بیعت در روز پنجشنبه در کنیسه برگزار میشد. این مراسم با نوای بوق و کرنا اعلام میشد و هر کس متناسب با درآمد و توانش برای رأس جالوت هدیهای میآورد. علمای یهود، بزرگان و تجار برای او لباسهای قیمتی، طلا، نقره و جواهر میآوردند. از عصر پنجشنبه تا جمعه رأس جالوت مهمانیهای بزرگ و مجلّل برپا میکرد. در روز شنبه بزرگان دینی او را تا کنیسه همراهی میکردند. در کنیسه جایگاهی چوبی پوشیده با روکشی گرانقیمت و بر بالای جایگاه چتری مرصّع به جواهرات قیمتی، برای او مهیا میشد. در آغاز مراسم گروهی از جوانان خوشصدا سرودهای مذهبی میخواندند. بعد از اقامه نماز رأس جالوت روبهروی حاضران میایستاد. همه تا زمانی که او در جایگاه مخصوص بنشیند قیام میکردند. پس از جلوس رأس جالوت، دو گائون از مراکز علمی سورا و پومبدیتا در طرفین او میایستادند و تعظیم میکردند. سپس مراسم دعا و آمین برگزار میشد و پس از آن رأس جالوت خطابهای ایراد میکرد یا قرائت متنی را که خود نوشته بود به یکی از گائونها (معمولاً گائون سورا) واگذار میکرد. پس از آن بخشهایی از تورات خوانده میشد و آیاتی هم توسط رأس جالوت قرائت میشد. پس از پایان مراسم، همه حاضران رأس جالوت را تا خانهاش همراهی میکردند. پس از آن او بهجز شنبهها و گاه مهمانیها بهندرت از خانه بیرون میآمد و در این موارد با کجاوه مخصوص و ملازمانی معین -از علمای یهود که به آنها عنوان ربانیان رشگلوتا اطلاق میشد – حرکت میکرد. [42] ملازمان علائمی بر لباس خود داشتند که نشاندهنده مقام ملازمت رأس جالوت بود. [43]

مراسم ملاقات رأس جالوت با خلیفه اسلامی نیز با تشریفات ویژه همراه بود. پس از تعیین وقت ملاقات، رأس جالوت با گروهی از ملازمان یهودی و مسلمان، سوار بر کجاوه مخصوص یا اسبی با زین و یراق مخصوص حرکت میکرد. او لباسی سراسر ابریشمین بر تن و عمامهای بزرگ بر سر داشت که اطراف آن با شعار خلافت منقوش شده بود. همچنین کمربندی که نشان مخصوص مقامش بود بر کمر میبست. در مسیر، دورباشان رسمی دربار ندا میدادند که راه را برای رأس جالوت -«سیدنا ابن داوود»- باز کنند. [44] رأس جالوت، بر در کاخ خلیفه، مدتی برای اذن دخول درنگ میکرد. هنگامی که وارد کاخ میشد گروهی از مقامات و خدمتکاران به استقبال او میرفتند. به هنگام ورودِ وی همگان برمیخاستند و در نهایت او بر کرسی مخصوصی روبهروی خلیفه مینشست و ابتدا از روی متنی از پیش تهیه شده میخواند و سپس شمرده و آرام سخن میگفت. [45] سپس خلیفه بر سر او دست میگذاشت و مقام او را تنفیذ و اعلام میکرد. پس از این مراسم، بار دیگر با موکب خاص و همراه با نواختن طبل و بوق به خانهاش باز میگشت. [46] پس از آن خلیفه جشن بزرگی به مناسبت تنفیذ رأس جالوت برپا میکرد و طی این جشن، رأس جالوت هدایای ارزشمندی برای خلیفه و تمام رجال قصر میفرستاد. [47] در گزارشی از ابن فوطی [48] در قرن هفتم، حکم انتصاب رئیس یهودیان را وزیر و قاضی القضات تنفیذ میکردهاند.
سرای رأس جالوت مقرّ مرجعیت او و مرکزی اداری و سیاسی محسوب میشد. در نخستین روز بر کرسی نشستن رأس جالوت از بام خانهی او ندا در میدادند که: «ای بنیاسرائیل مانند دیگر مردم فقط به قصد خوش بودن خوشگذرانی نکنید». بهرغم این بیانیهی رسمی، ثروت و داراییهای کلان او و مهمانیهای بزرگی که در خانهاش برگزار میشد، همه حاکی از زندگی اشرافی و مجلّل او بود. [49] رأس جالوت از ثروتمندترین افراد جامعه یهود بهشمار میرفت. زمینها، باغها و املاک بسیاری از اجدادش به ارث میبرد که هیچ مرجعی حق تعرّض به آنها را نداشت. [50] رسم نواختن طبل توسط طبلداران حکومتی بر در سرای مقامهای دولتی، بر در خانه رأس جالوت هم هر صبح و شام اجرا میشد. [51]
رأس جالوت بهعنوان رابط میان جامعه یهودی و حکومت اسلامی ادارهی امور مربوط به آن، از جمله تضمین اجرای قوانین دولتی در جامعه یهودی و ایجاد ارتباط حسنه میان دولت و یهودیان را بر عهده داشت. [52] طبق منابع یهودی، [53] مهمترین وظیفه او جمعآوری مالیات و پرداخت آن به دیوان خراج بود. [54] رأس جالوت علاوه بر جمعآوری جزیه و خراج، مالیات دیگری هم بهعنوان تأمین مالی مدارس علمی یهودی از یهودیان دریافت میکرد. همچنین تعیین ناظرانی برای بازارهای یهودیان بهمنظور رسیدگی به شکایات در بازار و نظارت بر نرخها از وظایف وی بود که انتفاع مالی نیز بههمراه داشت. این وظیفه، یعنی مدیریت اقتصادی جامعه یهود، امکانات مادی زیادی در جهت بسط سیطره قدرت و نفوذ وی فراهم میآورد و او را عملاً در مقامی برتر از گائون که تنها در حوزههای علمی و دینی فعالیت داشت، قرار میداد. [55]
درباره نسبت مقام گائون و رأس جالوت در دوره اسلامی از منابع چنین فهمیده میشود که با اینکه از لحاظ جایگاه علمی و دینی و سنّتهای مرسوم در تشکیلات یهودی، گائون برتر از رأس جالوت بود و رأس جالوت در اصل مقامی سیاسی و اداری تلقی میشد، در مواقعی که رأس جالوت مرجعیّتی علمی داشت، میتوانست ریاست مراکز علمی را هم بر عهده بگیرد؛ هر چند در این مواقع هم رأس جالوت خوانده میشد و عنوان گائون به او اطلاق نمیشد. یک نمونه مربوط به 429هـ/ 1038م است که رأس جالوت، حزقیا بن داوود، در مقام علمی ریاست مرکز علمی هم قرار گرفت و تنها مرجعی بود که علاوه بر وظایف سیاسی و اداری به پرسشهای دینی هم پاسخ میداد. [56]
از دیگر وظایف مهم رأس جالوت قضاوت و نظارت بر امور قضایی جامعه یهودی بود. او در موارد مناقشات جامعه یهود بغداد، بهویژه جرمهای جنایی، قضاوت میکرد و قضات نواحی دیگر را هم تعیین میکرد. [57]
به نوشته بنیامین تطیلی [58] یهودیان ساکن در نواحی عراق، خراسان، یمن، ارمینیه و اللان و قفقاز، هند و تبت و دیگر مناطق تحت حکومت خلیفه عباسی، تحت نفوذ رأس جالوت عراق بودند. رابیون و رؤسای همه این مناطق را هم رأس الجالوت انتخاب میکرد. این رؤسای محلی موظف بودند در آغاز کار در سرای رأس جالوت در بغداد حاضر شوند و هدایای خود را تقدیم دارند. به نوشته بنیامین [59] در قلاع حشاشین دماوند هم، علمایی یهودی سکونت داشتند که تحت نفوذ رأس جالوت بودند و از او فرمان میبردند.
در مناطق تحت ریاست رأس جالوت، گاه نفوذ و وساطت او در پایان دادن به غائلههایی که یهودیان در آن نقش داشتند میتوانست مؤثر واقع شود؛ برای نمونه در قلمرو سلجوقیان، در پی شورش داوود بن روحی، یهودیان بسیاری تحت تعقیب و آزار حکومت قرار گرفته بودند. رأس جالوت نامهای به داوود نوشت و او را تهدید کرد. همچنین مبلغ صدهزار دینار برای حاکم سلجوقی فرستاد و از او خواست امنیت یهودیان را تضمین کند. [60]
کنیسهای بزرگ در بغداد موسوم به کنیسۀ رأس جالوت محل برگزاری نمازها و اعیادی بود که رأس جالوت در آن شرکت میکرد. ستونهای مرمرین این کنیسه با رنگهای طلایی و نقرهای تزیین شده و بر بالای ستونها آیاتی از تورات با حروفی طلایی نقش شده بود. در بالاترین قسمت فضای داخلی کنیسه بر بالای ده پله مرمرین، کرسی مخصوص رأس جالوت قرار داشت. [61]
اطلاعات درباره نهاد راس جالوت در شرق اسلامی پس از قرن هفتم هجری بسیار پراکنده و ناقص است؛ بهطوری که نمیتوان تصویر روشنی از این نهاد به دست داد؛ اما در سرزمینهای غرب جهان اسلام سیر تطور این نهاد از قرن پنجم به بعد روشنتر است، چنانکه بر اساس منابع، یهودیان مصر تا نیمه سده پنجم تحت رهبری رأس جالوت بغداد قرار داشتند. اسناد جنیزه نشان میدهد که از قاهره هدایای بسیار و نامههایی حاوی پرسشهای مذهبی و مالی به رأس جالوت ارسال میشده است. [62]
اما از حدود 457هـ/1065م نهاد رأس الیهود یا ناجد (به عبری ناگد، به معنای امیر، جمع: نگیدیم) ایجاد شد و یهودیان مصر که به نسبتِ یهودیان ایران و بغداد جمعیت بیشتری داشتند، از سیطرهی رأس جالوت بغداد خارج شدند. این نهاد را خلفای فاطمی نیز تأیید و تقویت کردند. به نظر میرسد مخالفت سیاسی دولت فاطمی با دستگاه خلافت بغداد در شکلگیری این نهاد نقش موثری داشته است. [63]
وظایف و مسؤولیتهای رئیس الیهود بهتدریج در دوران فاطمیان و ایوبیان توسعه یافت و در زمان ممالیک این منصب جایگاه تثبیتشدهای یافت. بهنوشته قلقشندی [64] رئیس الیهود در ابتدا از میان ربانیان انتخاب میشده است، اما در دورههای متأخر عصر مملوکی فرقههای سهگانه یهود هر یک رئیس جداگانهای داشتند. به گزارش قلقشندی [65] منصب قضاوت در میان یهود بر اساس قواعد دین یهود بر عهده رأس الیهود بود، وی همچنین وظیفه داشت یهودیان را از التباس با مسلمانان در حمامها باز دارد و بدین منظور آنان مجبور بودند با دوختن غیار (وصلههای زرد و قرمز) بر آستین لباس از جمع مسلمین متمایز شوند.
نویسنده: نگار ذیلابی
پینوشتها:
[1] راغب اصفهانی، ذیل جلت؛ زمخشری، ذیل بقره: 247؛ جوالیقی، 104؛ ابن منظور، ذیل جلت؛ نیز نک: جفری، 97.
[2] Horovitz, p.106.
[3] برای شرح و منابع این مطلب نک: ادامه مقاله.
[4] Goitein, p.17.
[5] نک: ادامه مقاله.
[6] کتاب دوم پادشاهان، 25 :27-30؛ ارمیا، 52: 31-34 .
[7] Huna.
[8] Judah ha Nasi.
[9] , vol6.p.1023-1025″Judaica, “Exilarch, until the Arab conquest؛ پیش از آن در نیمه سده دوم میلادی زمانی که شمعون بن جَمالیل/گمالیل دوم مستقر در فلسطین ریاست یهودیان را بر عهده داشت، جامعه یهودی ایران و بینالنهرین هم تحت سلطه و اقتدار او قرار داشت (شهبازی، ج1، 423).
[10] Sanhedrin.
[11] بنیامین، 384-387؛ نتصر، ج1، 27.
[12] این مراکز علمی در متون عربی و عبری با عنوانهای مدرسه و یشیوا و در تحقیقات جدید با عنوان آکادمی هم خوانده شدهاند.
[13] Sura.
[14] Pumbedita.
[15] Nehardea.
[16] بنیامین، همانجا.
[17] 417.
[18] همسر یزدگرد و مادر بهرام گور که بنای شهرهای شوش و شوشتر و حتی اصفهان نیز به او منسوب است (نک: لوی، 2/ 262؛ نتصر، ج1، 29-30).
[19] لوی، 2/ 270-271؛ نتصر، 1/ 33.
[20] Mar Zutra.
[21] Judaica, ibid.
[22] لوی ، 2/280-281؛ نتصر، 1/ 36؛ Judaica, ibid.
[23] لوی، 2/ 295؛ بنیامین تطیلی، 387.
[24] برای اقوال مختلف در این باره و نقد آنها نک: لوی، 2/ 325-326؛
Judaica, ibid; Encyclopedia of Jews in the Islamic World, vol.2, pp.181-182
[25] نک: قزوینی، آثار البلاد، فارسی، 364؛ مقریزی، 4/ 375-376.
[26] برای نمونه نک: ابن کثیر، 2/ 93؛ ابن حجر، 4/ 638.
[27] برای نمونه ابن سعد، 6/ 452.
[28] برای نمونه نک: همو، 6/ 455، طبری، 5/ 393؛ ذهبی، 5/ 16.
[29] برای نمونه درباره آینهای جادویی که رأس جالوت در اختیار داشته و مروان بن محمد در آن تصاویر ناخوشایند دید و گردن رأس جالوت را زد. نک: طبری، 7/ 534؛ ابن جوزی منتظم، 8/ 47.
[30] ابن حزم، 8؛ ابن کثیر، 2/ 93.
[31] برای نمونه نک: کلینی، 1/ 89-90؛ آقابزرگ تهرانی، 2/ 422؛ 13/ 199؛ 16/ 70، 340-341؛ امین، 1/ 101؛ 2/ 592؛ 9/ 344؛ 10/ 42 ؛ نیز نک: نراقی، شرح حدیث رأس الجالوت، تحقیق محمد رضا حسینی.
[32] هرچند در رشد فرقه قرائیم، عنان بن داود که خود رأس جالوت عراق در عصر منصور عباسی بود، نقش عمدهای داشته است (مقریزی، 4/2، 944، 951-952؛ The Jewish Encyclopedia, vol 5, p.293 ).
[33] لوی، 2/344.
[34] همو، 2/ 343.
[35] همو، 2/ 392-394؛
Encyclopedia of Jews in the Islamic World, vol.2, p.183
[36] Solomon b. Hisdai.
[37] رأس المثیبه به معنی رئیس جامعه/ مدرسه دینی یهودیان، مأخوذ از مسیوتا/ مثیبتای عبری به معنی جامعه و مدرسه است.
[38] بنیامین، 299، پانویس 2، 301، پانویس 1؛ همان، تکملة عزرا حداد، 386ـ387، 389-390؛ ابن ساعی، 266، پانویس 2.
[39] ابنساعی، 266-269، 283؛ ابنفوطی، 30، 259، 270، 293؛ نیز نک: بنیامین، تکملة عزرا حداد، 391.
[40] 6/1033.
[41] Samuel b. David.
[42] Judaica, ibid; The Jewish Encyclopedia, vol.5, p.292.
[43] همانجا.
[44] مسلمانان رأس جالوت را با عنوان «سیدنا ابن داوود» خطاب میکردند (بنیامین تطیلی، 300-302).
[45] Judaica, ibid.
[46] بنیامین، 303.
[47] همو، همانجا.
[48] 270، 293 .
[49] Judaica, ibid.
[50] بنیامین، 303.
[51] Judaica, ibid.
[52] بنیامین، 384-385.
[53] Judaica, ibid.
[54] ابن جوزی، 17/198؛ ابن فوطی، 30؛ لوی، 2/ 331.
[55] exilarch “Iranica”.
[56] Goitein, pp.17-18.
[57] ابن فوطی، 270، 293؛ لوی، همانجا.
[58] 302-303، 330، 332-333.
[59] 325.
[60] بنیامین، 329-330.
[61] بنیامین، 304؛ نیز همو (291) از کنیسه بستانای رأس جالوت واقع در شهر انبار، ساخته شده در قرن اول هجری، خبر داده است.
[62] Mann, vol.1, pp.255-257.
[63] Mann, Ibid.
[64] 11/ 385-386.
[65] 11/ 99، 390-391.
مراجع:
1. ابنجوزی، المنتظم، چاپ محمد عبدالقادر عطا، و مصطفی عبدالقادر، بیروت 1412/1993م.
2. حبیب لوی، تاریخ یهود ایران، تهران، 1339ش.
3. ابن حجر عسقلانی، الاصابة فی تمییز الصحابة، چاپ عادل احمد عبدالموجود، بیروت، 1415/1995م.
4. ابنحزم، جمهرة انساب العرب، بیروت 1403/1983م.
5. ابنساعی، الجامع المختصر، چاپ مصطفی جواد، بیروت 1353/1934م.
6. ابنسعد، الطبقات الکبری، بیروت، 1405/1985م.
7. ابنفوطی، الحوادث الجامعة، چاپ بشار عواد معروف و عماد عبدالسلام رؤوف، بیروت 1997م.
8. ابنکثیر، البدایة و النهایة، بیروت، 1411/1990م.
9. ابن منظور، لسان العرب، چاپ علی شیری، بیروت، 1412هـ .
10. امنون نتصر، «سیری در تاریخ یهود ایران»، در پادیاوند، ج1، لسآنجلس 1996م.
11. امین، محسن، اعیان الشیعة، بیروت، 1983م.
12. آقابزرگ طهرانی، الذریعة الی تصانیف الشیعة، تهران، 1329ش.
13. بنیامین تطیلی، رحلة بنیامین تطیلی، 561-569 هـ/ 1165-1173، تکملة عزرا حداد، چاپ عبدالرحمن عبدالله شیخ، ابوظبی، 1423/ 2002م.
14. جوالیقی، موهوب بن احمد، المعرب من الکلام الاعجمی علی حروف المعجم، چاپ احمد محمد شاکر، قاهرة، 1361هـ .
15. ذهبی، تاریخ الاسلام، حوادث و وفیات60-81هـ، چاپ عمر عبدالسلام تدمری، بیروت 1418/1998م.
16. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، چاپ محمد سید کیلانی، تهران، 1332ش.
17. زمخشری، محمود بن عمر، الکشاف عن حقایق غوامض التنزیل و عیون الاقاویل فی وجوه التأویل، بیروت، 1366/1947م.
18. شهبازی، عبدالله، زرسالاران یهودی و پارسی، استعمار بریتانیا و ایران، تهران، 1377ش.
19. شهرستانهای ایرانشهر، ترجمه صادق هدایت، در نوشتههای پراکنده صادق هدایت، چاپ حسن قائمیان، تهران، 1385ش.
20. طبری، تاریخ، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، 1382-1387/1962-1967.
21. قزوینی، آثارالبلاد و اخبار العباد، بیروت، 1984/1404.
22. قلقشندی، صبح الاعشی فی صناعة الانشاء، قاهرة، 1913-1920.
23. کلینی، الکافی، بیروت، 1401هـ .
24. مقریزی، خطط، چاپ ایمن فؤاد سید، لندن، 2002م.
25. نراقی، شرح حدیث رأس الجالوت، چاپ محمد رضا حسینی، بی تا.
26. Encyclopedia of Jews in the Islamic World, ed. Norman A. Stillman, Leiden- Boston 2010, sv. “Exilarch and Exilarchate” (by Arnold Franklin).
27. The Jewish Encyclopedia, ed. Isidore Singer, New York, s.v., “Exilarch” (by W. Bacher).
28. Judaica, s.vv., “Exilarch. Until the Arab Conquest” (by Ja. N), “Exilarch, During the Arab Period”, (by: El. B.).
29. Jacob Mann, The Jews in Egypt and Palestine under the Fatimid Caliphs, London, 1961.
30. Goitein, Solomon Deb Fritz, A. Mediterranean Society: The Jewish Communities of the Arab World as Portrayed in the Ddocuments of the Cairo Geniza, Brekeley, 1967.
31. Horovitz, Josef, Koranische Untersuchungen, Berlin, 1926.
32. Jeffery, Arthur, The Foreign Vocabulary of the Quran, Baroda, 1938.
رأس الجالوت ، رأس الجالوت ، رأس الجالوت
اندیشکده مطالعات یهود در پیامرسانها:
رأس الجالوت ، رأس الجالوت ، رأس الجالوت
اندیشکده مطالعات یهود | Jewish Studies Center



