موزیک ویدئو دینامیت (Dynamite) در تاریخ ۲۱ اوت ۲۰۲۰ منتشر شد. شرکت سازنده آن «هایب کورپوریشن» (Hybe Corporation) است و کارگردانی این ویدئو را «چوی یونگ سوک» (Choi Yong seok) از شرکت «لومپنز» (Lumpens) بر عهده داشته است. «دینامیت» اولین ترانهای بود که بیتیاس به طور کامل به زبان انگلیسی خواند. این اثر در زمانی منتشر شد که جهان درگیر همهگیری کرونا بود و مردم در خانههایشان قرنطینه بودند.

«دینامیت» از نظر آماری یک پدیدهی بینظیر است. این ویدئو در ۲۴ ساعت اول انتشار، بیش از ۱۰۱ میلیون بازدید گرفت و رکورد پربازدیدترین ویدئوی تاریخ یوتیوب را شکست. تا کنون، این اثر بیش از ۱٫۷ میلیارد بازدید دارد. این آمار نشان میدهد که «دینامیت» فقط یک موزیک ویدئوی ساده نیست، بلکه به یک «پدیدهی فرهنگی و اجتماعی» تبدیل شده است. پیش از «دینامیت» سایر آثار بیتیاس مثل «آیدول»، «فیک لاو»، «بالها» و… اندیشه و سبک زندگی غربی را به شکل غیرمستقیم و نمادین به تصویر میکشیدند. اما در «دینامیت» قضیه فرق میکند. در این اثر سبک بیانی غربی دیگر پنهان نیست و کاملاً آشکار دیده میشود.

موزیک ویدئو دینامیت با تکیه بر ضربآهنگ پرانرژی که مستقیماً روی سیستم پاداش مغز اثر میگذارد، رنگهای شاد و زنده که تحریک بصری لحظهای ایجاد میکند و طراحی صحنهی هیجانی و پر تحرک که مخاطب را در گرداب حسهای آنی غرق میکند موفق میشود «شادی لحظهای» را نه بهعنوان یک تجربهی گذرا، بلکه سبک زندگی مطلوب به مخاطب بقبولاند. شادیای که ریشه در هیچ ارزش پایدار، هدف متعالی یا معنای عمیقی ندارد و صرفاً «خوشی برای خوشی»، «رقص برای رقص» و «لبخند برای لبخند» است. [۱]
این اثر با طبیعیسازی «لذت بیقید و شرط» در واقع دارد «پوچی خوشایند» را ترویج میدهد که پس از چند دقیقه تماشا، تزریق قند کاذب در لفافهی فرهنگی دریافت میشود. طوریکه از این شادی مصنوعی به محض تمامشدن ویدئو، اثری باقی نمیماند. دینامیت فقط یک چیز میگوید: «بیا فراموش کن، بیا برقص، بیا برای سه دقیقه هیچ چیز را به یاد نیاور».

تضاد «شیر» و «راک اند رول»
موزیک ویدئو دینامیت با این سطر آغاز میشود: «کفشها را بپوش، صبح از خواب بلند شو، یک لیوان شیر، بیا راک اند رول کنیم.» در نگاه اول این سطرها تصویری ساده از شروع یک روز معمولی را ترسیم میکنند. اما «راک اند رول» فراتر از یک سبک موسیقی است. این اصطلاح در فرهنگ عامهی آمریکایی نماد شورش، آزادی و بیقیدی است. بنابراین بیتیاس از همان ابتدا به مخاطب میگوید: زندگی عادی را با روحیهی شورشی و بیپروا ترکیب کن. بی تی اس در این قسمت از شعر دو چیز کاملاً متفاوت را کنار هم میگذارد. شیر یک نوشیدنی آرام، ساده و معمولی است، چیزی که تداعیگر صبحهای آرام و زندگی منظم است. اما «راک اند رول» دقیقاً نقطهی مقابل آن است، موسیقی پر سروصدا، حرکتهای تند، روحیهی طغیانگر علیه هر نظمی. [۲]

بیتیاس با کنار هم گذاشتن این دو. این پیام را میگوید: «حتی در عادیترین لحظههای زندگی، باید روحیهی شورشی و بیقید داشته باشی.» یعنی لذت بیقید و شرط نباید فقط برای مهمانیها و تفریحات خاص باشد. همهچیز باید باعث ایجاد لحظهای خوش و بیدلیل باشد. این همان چیزی است که به آن «لذت بیقید» گفته میشود، یعنی لذتی بدون هیچ چارچوب قانونی و اخلاقی. [۳]

«کینگ کونگ» و «رولینگ استون»
در ادامه میگوید: «کینگ کونگ، طبل را بکوب، مثل یک سنگ غلتان حرکت کن». ارجاع به «کینگ کونگ» (گوریل غولپیکر سینمای آمریکا) نماد قدرت ویرانگری است که هیچ مانعی نمیتواند جلویش را بگیرد. «رولینگ استون» نیز به گروه موسیقی راک اشاره دارد و هم به آهنگ معروف «باب دیلن» که در آن راوی از قیدهای اجتماعی رها میشود و مثل یک سنگ به هر طرف میغلتد. در آن آهنگ، راوی از یک زندگی راحت و مرفّه رها شده و تبدیل به آدمی شده که هیچجا خانه ندارد، هیچ اخلاقیاتی ندارد و جز خودش کسی برایش مهم نیست، به هیچچیز تعلق خاطر ندارد و مثل یک سنگ بیهدف به هر طرف میغلتد. این آهنگ نماد «آزادی مطلق از هر قید و بند اجتماعی» است، اما آزادیای که هزینهاش تنهایی و بیخانمانی است. [۴]
حالا بیتیاس این دو را کنار هم گذاشته است، کینگ کونگ (ویرانگری بیقید) و رولینگ استون (آزادی بیهدف) تا برسد به «از هر چیزی که تو را محدود میکند عبور کن. اگر لازم شد، خرابش کن. قانون را دور بزن. هنجارها را بشکن. حتی اگر به قیمت ویرانی باشد، حتی اگر به قیمت تنهایی باشد.» بیتیاس در این مصرع، مخاطب را به «شورش بیهدف» دعوت میکند! نه برای رسیدن به یک جامعهی بهتر، نه برای دفاع از یک ارزش، فقط شورش برای شورش، شورش بهخاطر شورش، آزادی بهخاطر آزادی و این همان چیزی است که به «بطالت» و «سرگشتگی» ختم میشود.

دینامیت، انفجار و ناپدید شدن
تکرار عبارت «مثل دینامیت روشنش میکنم» در سراسر آهنگ، استعارهی محوری اثر را میسازد. دینامیت چیزی است که ناگهان میدرخشد، صدای مهیبی ایجاد میکند، و سپس ناپدید میشود. تنها چیزی که باقی میماند، گرد و غبار و ویرانی است. اگر این استعاره را به شادیای که آهنگ ترویج میکند تعمیم دهیم، شادی دینامیتی، شادی انفجاری و لحظهای، به محض تمامشدن آهنگ، اثری از آن نمیماند. نه خاطرهای عمیق، نه تغییری در شخصیّت، نه انگیزهای برای بهتر شدن. فقط یک خلأ خفیف و میل به تکرار همان آسیاب لذت.

«روشن کردن آسمان مثل ستاره» روشنایی ساختگی در برابر تاریکی واقعی
در بخشهای مختلف موزیک ویدئو دینامیت، بیتیاس بارها به تصویر «روشنکردن آسمان» و «درخشیدن مثل ستاره» اشاره میکند. در نگاه اول و در تفاسیر رایج، این تصاویر نماد امید و «روشن کردن روزهای تاریک» هستند. از آنجا که «دینامیت» در اوج همهگیری کرونا منتشر شد، بسیاری این بخش را به معنای «آوردن نور به روزهای تاریک قرنطینه» تفسیر کردهاند. ستاره و روشنایی در این معنا نماد امید هستند. همانطور که ستارهها شب تاریک را روشن میکنند، بیتیاس با آهنگ خود دلهای گرفته را روشن میکند. این تفسیر خوشبینانه و ظاهری، همان چیزی است که باعث محبوبیت گستردهی آهنگ شد. در شرایطی که مردم از ترس کرونا در خانهها محبوس بودند، شنیدن دینامیت حسّ امید ظاهری برایشان القا میکرد.
نکته اصلی این است که ستارهها واقعاً آسمان شب را روشن نمیکنند. ستارهها نور بسیار ضعیفی دارند. ستاره فقط یک نقطهی نورانی کوچک در میان تاریکی عظیم است. اگر آسمان ابری باشد، ستاره دیده نمیشود. اگر ماه کامل باشد، نور ستاره محو میشود. اگر در شهر آلوده زندگی کنی، ستارهها را اصلاً نمیبینی.
ستاره روشن میکند، اما کم، ضعیف، و به شرطی که مانعی در کار نباشد. این استعارهای است از نور موقّت، نور سطحی، نوری که تاریکی را از بین نمیبرد، فقط برای لحظهای تو را از عمق تاریکی غافل میکند. دقیقاً همان کاری که «دینامیت» انجام میدهد، برای سه دقیقه، حسّ خوبی به تو میدهد، اما پس از آن، تاریکی به همان شدت قبل برمیگردد. نه مشکلی حل میشود، نه معنایی به زندگی اضافه میشود، نه انسان رشد میکند. فقط یک «تزریق نور لحظهای» که اعتیادآور است و بعد از آن، تاریکی تیرهتر هم به نظر میرسد.

شادی زودگذر و پوچی خوشایند
«روشن کردن مثل ستاره» دقیقاً همان شادی زودگذر و بیثمری است که «دینامیت» ترویج میکند. ستاره میدرخشد، اما نمیتواند شب را به روز تبدیل کند. «دینامیت» شادی ایجاد میکند، اما نمیتواند پوچی وجودی انسان را درمان کند. ستاره نور دارد اما گرما ندارد. «دینامیت» حسّ خوب دارد، اما عمق ندارد. ستاره وابسته به شرایط است (آسمان صاف، نبود آلودگی نوری) «دینامیت» هم وابسته به شرایط است، وقتی آهنگ تمام میشود، شادی تمام میشود.
موزیک ویدئو دینامیت به مخاطب «شادی انفجاری و لحظهای» را القا میکند که ثمرهی مثبت و سازندهای ندارد. تصویر ستاره با نوری کمنور، دور، سرد، و ناپایدار بهترین استعاره برای این کلیپ است. مخاطب فکر میکند دارد «آسمان زندگیاش روشن میشود»، اما در واقع فقط دارد به یک نقطهی نورانی کوچک در میان تاریکی خیره میشود و به محض اینکه چشم برمیگرداند، تاریکی همچنان سر جای خودش نشسته است. [۵]

فروشگاه رکورد و «خاطرهی ساختگی» از آمریکای دههی هفتاد
اولین صحنهی موزیک ویدئو دینامیت با نمای باز از یک «فروشگاه صفحه گرامافون» (رکوردفروشی) شروع میشود. این فروشگاه شبیه به فروشگاههایی است که در فیلمهای آمریکایی دههی ۱۹۷۰ میبینیم. رنگهای گرم مثل نارنجی، زرد و قهوهای در همهجا دیده میشود. نورپردازی طوری است که فضا را «خاطرهانگیز» میکند. دوربین به آرامی حرکت میکند. نکتهی مهم این است که فروشگاه رکورد نه یک مکان واقعی در کره یا آمریکا، بلکه یک فضای نوستالژیک آرمانشهری است.
در صحنهی بعد اعضا لباسهایی به سبک دههی هفتاد پوشیدهاند، موهایشان حالت خاص آن دوران را دارد و رفتارشان طوری است که گویا واقعاً در آن فضا زندگی میکنند.
ما معمولا «خود» را با فرهنگ خودمان میشناسیم و «دیگری» را با فرهنگ بیگانه. در این نگاه، یک هنرمند کرهای یا ایرانی که لباس آمریکایی میپوشد یا در فضای آمریکایی میرقصد، دارد از دیگری تقلید میکند، اما «دینامیت» این مرز را کنار میزند. در این سکانس، بیتیاس نه بهعنوان کرهایهایی که وانمود میکنند آمریکایی هستند ظاهر میشود و نه بهعنوان ناقدانی که فرهنگ آمریکایی را به سخره میگیرند. بلکه آنها طوری رفتار میکنند که گویا این فضا متعلق به خودشان است. یعنی دیگر «ما» و «آنها» نداریم، ما همه در یک «جهان مشترک» از خاطرات رسانهای زندگی میکنیم.

از پنهانکاری تا روراستی
در آثار پیشین بیتیاس، اگر ارجاعی به فرهنگ غرب بود، معمولاً در لفافه و با نمادهای پیچیده انجام میشد. مثلاً در آلبوم بالها به کتاب «دمیان» از «هرمان هسه» اشاره شده بود اما در «دینامیت» خبری از این پیچیدگیها نیست. فروشگاه رکورد همان فروشگاه رکورد است. دونات همان دونات است. دیگر نیازی به تفسیر و تأویل نیست. این یعنی بیتیاس از «رمزگذاری و پنهانکاری» استفاده نکرده و صراحتاً آنچه میخواسته را بیان کرده است. آنها دیگر نمیگویند «ما برای شما فلسفهی غرب را با زبان خودمان ترجمه میکنیم» بلکه میگویند ما هم مثل شما زندگی میکنیم، در همان جهانی که رسانههای غربی ساختهاند و تبدیل به رسانهای غربی شدهایم.

سکانس خیابان و رقص گروهی، فضای عمومی بهمثابه صحنهی نمایش
رقص گروهی اعضا در خیابان شبیه به خیابانهایی است که در فیلمهای رنگارنگ و شاد دههی ۱۹۷۰ آمریکا میدیدیم. مغازههایی با نمای شاد و رنگارنگ، تابلوهای نئونی که با نورهای صورتی و آبی میدرخشند، و پیادهرویی عریض و تمیز، نورپردازی روشن و یکنواخت که همهچیز درخشان و شاداب بهنظر میرسد. اما مهمترین بخش این صحنه، رقص گروهی است. هر هفت عضو بیتیاس، حرکات کاملاً هماهنگ و منظمی را اجرا میکنند. دوربین به آرامی آنها را دنبال میکند و گاهی از نماهای نزدیک، صورت و حالات شاد آنها را نشان میدهد. لباسها همگی رنگهای روشن و شاد دارند، آبی آسمانی، صورتی ملایم، زرد لیمویی و سبز نعنایی. فضا طوری طراحی شده که انگار همه چیز در بهترین حالت ممکن است. [۶]
در این صحنه، اعضای بیتیاس در حال رقصیدن در وسط خیابان هستند. اما این «وسط خیابان» در زندگی واقعی، جایی است برای رفتوآمد، ترافیک، عجله و گاهی استرس. اما اینجا خیابان تبدیل شده به صحنهی تئاتر یا استودیوی رقص، هیچ ماشینی در حال عبور نیست، هیچ عابر پیادهی معمولی وجود ندارد، و هیچ صدای مزاحمی به جز موسیقی شاد به گوش نمیرسد. یعنی فضای عمومی که معمولاً متعلق به همه است با همهی شلوغیها و نقصهایش، اینجا به یک صحنهی کامل و بینقص تبدیل شده است. [۷]

من دارو را دارم
در مصرع «خانمها و آقایان، من دارو را دارم، پس باید چشمتان را به توپ بدوزید» اشاره به دارو دارد که در فرهنگ عامه به معنی چیزی خاص است که بعد از خوردن و آشامیدن آن سبب رفع بیماری میشود. بیتیاس در اینجا آهنگ خود را درمانی برای مشکلات روحی دوران کرونا معرفی میکند. یعنی بهجای خدا، کلیسا، پرستش موجود بینهایت و… یک آهنگ سه دقیقهای میتواند التیامبخش باشد. این همان چیزی است که در جهانبینی بی تی اس جایگزین هر نوع درمان ریشهای میشود.
عبارت «چشمتان را به توپ بدوزید» هم معنایی دوپهلو دارد. از یکسو میگوید «به مسیر نگاه کن، موفق شو» و از سوی دیگر میگوید «چشم از «توپ» (همان آهنگ و لذت) برندار، به چیز دیگر فکر نکن» یعنی نگران کرونا نباش، به آینده فکر نکن، به مسئولیتهایت نیاندیش، فقط به این لحظهی لذت خیره شو، این «غفلتآفرینی» خطرناکترین پیام پنهان آهنگ است.
در اینجا رقص گروهی تلفیقی از دو سبک متفاوت است. از یکسو، حرکات دیسکوی دههی هفتاد و از سوی دیگر، حرکات کی پاپ مدرن که بسیار دقیق، حسابشده و هماهنگ است. نتیجه ترکیبی شده که هم نوستالژیک است و هم تازه و امروزی به نظر میرسد.

در غرب، معمولاً رقصهای گروهی کمتر چنین هماهنگی دقیقی دارند و هر رقصنده کمی آزادی شخصی دارد. اما در کیپاپ، همهی اعضای گروه باید در یک لحظه دقیقاً یک حرکت را انجام دهند. این ریشه در فرهنگ شرقی دارد که به «هماهنگی جمعی» و «نظم گروهی» اهمیت میدهد. اما نکتهی جالب اینجاست که در «دینامیت»، این رقص شرقی هماهنگ در خدمت فردگرایی غربی قرار گرفته است. زیرا هر عضو با وجود حرکات کاملاً هماهنگ، باز هم فردیت خود را حفظ میکند. یکی موهای آبی دارد، دیگری موهای قهوهای. یکی پیراهن آستینکوتاه پوشیده، دیگری ژاکت چرمی به تن دارد. یکی در لحظاتی کوتاه به دوربین چشمک میزند، دیگری لبخندی خاص به لب دارد. یعنی «هماهنگی» مانع «فردیّت» نمیشود؛ بلکه این دو در کنار هم قرار میگیرند.
این دقیقاً همان چیزی است که فرهنگ غرب «فردگرایی ابرازگرایانه» مینامد. این دیدگاه میگوید من میتوانم هم بخشی از جمع باشم و هم خود واقعیام را نشان دهم. در اینجا، بی تی اس راه میانهای را نشان میدهد، نوعی فردگرایی که با گروه نیز قابل جمع است. لذتبردن فردی با حضور در گروه. این همان ترکیب فرهنگی است که موزیک ویدئو دینامیت را خاص کرده است.

دوناتشاپ، وقتی یک خوراکی ساده نماد یک جهانبینی میشود
صحنه مغازهی «دوناتشاپ» شبیه به رستورانهای زنجیرهای آمریکایی در دههی ۱۹۵۰ است. لباسهایشان شامل ژاکتهای چرمی مشکی، شلوارهای جین تنگ و عینکهای آفتابی به سبک راک اند رول دههی ۱۹۷۰ است. همه چیز شاد، عادی، ساده و روزمره بهنظر میرسد.
در نشانهشناسی فرهنگی، برخی خوراکیها فراتر از یک مادهی غذایی ساده معنا پیدا میکنند. دونات و نوشابه در سراسر جهان، به عنوان نمادهای شاخص فرهنگ آمریکایی شناخته میشوند. وقتی شما در فیلمی میبینید که یک پلیس آمریکایی دونات میخورد، یا یک نوجوان در سریالی آمریکایی نوشابه مینوشد، این صحنهها بهقدری تکرار شدهاند که دیگر ما متوجه نمیشویم که اینها فقط خوراکی نیستند و بخشی از یک سبک زندگی خاص بهحساب میآیند.
حالا در موزیک ویدئو دینامیت، بیتیاس که میلیونها طرفدار کرهای و غیرکرهای دارند، در حال خوردن دونات نشان داده میشود. اما نکته این است که فیلمساز هیچ اشارهای نمیکند که «این یک رفتار آمریکایی است» یا «ما داریم از فرهنگ دیگری تقلید میکنیم». این رفتارها کاملاً طبیعی و بدیهی نمایش داده میشوند. گوییکه خوردن دونات بخشی از «فرهنگ جهانیسازی شده» است و ربطی به آمریکا ندارد. «دینامیت» این باور را تقویت میکند که سبک زندگی آمریکایی مساوی است با سبک زندگی عادی و جهانی. این دقیقاً همان چیزی است که در نظریهی «امپریالیسم فرهنگی» از آن انتقاد میشود. قدرتهای فرهنگی بزرگ، سبک زندگی خود را آنچنان طبیعی جلوه میدهند که دیگر بهعنوان یک «سبک» دیده نمیشود، بلکه بهعنوان «واقعیت» پذیرفته میشود. [۸]

عمیقتر این است که صنایع غذایی آمریکایی دهههاست که با تبلیغات هوشمندانه، محصولات خود را با مفاهیمی مثل «شادی»، «آزادی»، «جوانی» و «خوشگذرانی» پیوند زدهاند. موزیک ویدئو دینامیت همین پیوند را تقویت میکند. اینکه اگر میخواهی شاد باشی و مثل بیتیاس زندگی کنی، دونات بخور.

محتوا مستقیماً به تصاویر کلیشهای «رویای آمریکایی» در سینما و تبلیغات دهههای ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ ارجاع میدهد، فضایی یادآور آمریکای گذشته، ترکیب با محتوای فرهنگی آن دوران، استفاده از مناظر خیابانی و لباسهای آمریکایی است. در سینمای پُستمدرن غرب، بازنمایی این کلیشهها معمولاً با «نگاه طنزآمیز» یا «نوستالژی انتقادی» همراه است، اما در «دینامیت»، این بازنمایی به معنای چشمپوشی و تأیید بیچون و چرای فرهنگ غربی است.

«بیتاریخسازی» یا فراموشکردن تفاوتها
بسیاری از پژوهشگران مطالعات فرهنگی، از پدیدهای به نام «بیتاریخسازی» [۹] صحبت میکنند. یعنی وقتی عناصر فرهنگی از بافت تاریخی و اجتماعی خود جدا میشوند و بهعنوان عناصری «جاودانه» و «فراتاریخی» نمایش داده میشوند. در «دینامیت»، دوناتشاپ آمریکایی دههی ۱۹۵۰ از بافت واقعی خود خارج شده است. در تاریخ واقعی آمریکا، دههی ۱۹۵۰ دوران اوج جنگ سرد، ترس از کمونیسم، تبعیض نژادی شدید علیه سیاهپوستان، و محدودیّتهای شدید نقش زنان در جامعه بود. اما دوناتشاپ در «دینامیت» هیچکدام از اینها را نشان نمیدهد. این فضا فقط «جنبهی خوب» و «شیرین» آن دوران را به نمایش میگذارد. (شادی، سادگی، بیخیالی)
بیتیاس و کارگردان اثر تصمیم گرفتهاند که فقط «نوستالژی خوب» را نشان دهند، نه «واقعیت تلخ» را. این همان کاری است که خود صنعت فرهنگی آمریکا دهههاست انجام میدهد، گذشتهی خود را سفید و شیرین و زشتیهایش را پنهان میکند.

از «زیرمتن انتقادی» در آثار پیشین تا «متن بینقد» در دینامیت
در آهنگ (ON) از آلبومهای اولیه، بیتیاس مستقیماً به نظام آموزشی سختگیرانه و مصرفگرایی افراطی نقد وارد میکرد. در آهنگ (Baepsae) آنها به نابرابری طبقاتی و فشار بر نسل جوان اعتراض میکردند. در آن آثار، موضعی انتقادی نسبت به نظم موجود چه در کرهجنوبی و چه در جهان داشتند.
اما در موزیک ویدئو دینامیت، خبری از این نقدها نیست. دونات بدون اشاره به پیشینه استعماری صنایع غذایی آمریکا، بهعنوان نمادی برای «خوشی مطلق» نمایش داده میشوند. این تغییر برای کسانی که بیتیاس قدیم را دوست داشتند، میتواند ناامیدکننده باشد. بیتیاس از گروهی که به قدرتهای بزرگ «پرتقال تلخ» (پاپ) میگفت، تبدیل شده به گروهی که همان محصولات را بدون هیچ انتقادی تبلیغ میکند.
موزیک ویدئو دینامیت نشان میدهد که هژمونی فرهنگی آمریکا به چه مرحلهای رسیده است، که دیگر نیازی به اجبار و زور نیست. هنرمندانی از کرهجنوبی که خود روزگاری مستعمرهی ژاپن بود و بعداً تحت تأثیر شدید فرهنگ آمریکایی قرار گرفت، داوطلبانه و با عشق و شوق، همان سبک زندگی آمریکایی را بازنمایی و تبلیغ میکنند و میلیونها طرفدار در سراسر جهان هم آن را میپسندند و از آن لذت میبرند. این، قدرتمندترین شکل نفوذ فرهنگی است، وقتی که «سلطه» به «عشق» و «سلطهگر» به «معشوق» تبدیل میشود!!

سکانس نهایی رنگینکمان، شادی ساختگی و پایان خوش اجباری
سکانس نهایی موزیک ویدئو دینامیت از دو بخش اصلی تشکیل شده است. بخش اول، فضای باز بزرگی است که یادآور زمین بسکتبال یا یک پلازای شهری است. اعضای بیتیاس در این فضا مشغول رقص گروهی هستند. نورپردازی رنگارنگ و دیسکویی است و همهچیز درخشان و پرزرقوبرق بهنظر میرسد. [۱۰]
بخش دوم و مهمتر، صحنهی «چمن سبز» است. در این صحنه، اعضای بیتیاس روی یک چمنزار سرسبز و وسیع ایستادهاند، در حالیکه آسمانی آبی و صاف بالای سرشان است. در این صحنه، یک رنگینکمان کامل در آسمان دیده میشود. رنگهای رنگینکمان بهوضوح در پشت سر اعضا دیده میشوند. لباس اعضا در این صحنه همان لباسهای ساده و روزمره ابتدای ویدئو است، نه لباسهای براق و دیسکویی. در شرایط همهگیری کرونا که «دینامیت» منتشر شد، قصد داشت بگوید که پس از طوفان کرونا، رنگینکمان امید فرا خواهد رسید. اما در سراسر موزیک ویدئو، اعضای بیتیاس اغلب در قابهای جداگانه و تنها نشان داده میشوند، حتی وقتی که از نظر فیزیکی در یک مکان هستند تکنیکهای حرکت دوربین و تدوین بهگونهای است که «فاصله» میان اعضا حس میشود.
«دینامیت» در این سکانس شادی را بهعنوان یک کالا عرضه میکند. شادی در اینجا چیزی نیست که از درون بجوشد، بلکه چیزی است که با مصرف (دیدن ویدئو، گوشدادن به آهنگ، خرید مرچ) بهدست میآید. رنگینکمان همان نقش جعبهی کادوی براق را دارد که محصولی بهنام «خوشی» را بستهبندی میکند و بهجای التیام و بهبود مشکلات واقعی زندگی، یک مُسکّن موقت تزریق میکند.

گسست یا تحول در پازل پاگانیستی؟
موزیک ویدئو دینامیت نه در ادامهی مستقیم لایهی نمادین آثار پیشین، بلکه در نقطهی گذار از نظریه به عمل و از رمزگان نخبهگرایانه به زبان عامه قرار دارد. بهعبارت دیگر، اگر آثار پیشین، «جهانبینی پاگانیستی» را در قالب نمادهای پیچیده، نشان میداد، ولی «دینامیت» این جهانبینی را در قالب «سبک زندگی»، «احساس بیواسطه» و «لذت جسمانی» به تصویر کشاند.
«دینامیت» در این پازل، حلقهی اتصال میان «نظریه» و «عمل» است. اگر «بالها» به مخاطب میگفت این جهانبینی پاگانیستی را بشناس، «دینامیت» به او میگوید «این جهانبینی را زندگی کن» و چون زندگیکردن در اینجا نه از طریق عبادت و مناسک دینی الهی، بلکه از طریق خرید، گوشدادن، رقصیدن و لذتبردن در سبک زندگی ماتریالیستی و امریکایی تعریف میشود.
برخی از طرفداران بیتیاس استدلال میکنند که «دینامیت» فقط یک آهنگ شاد برای روزهای سخت کرونایی است و هیچ بار ایدئولوژیک خاصی ندارد. این در حالیاست که آثار فرهنگی مهم و پر خرج آغشته به جهانبینیهایی هستند که از چشم مخاطب عام پنهان میمانند.
«دینامیت» وارث سنّت اومانیستی و انسانمحور آثار پیشین بیتیاس است. آنچه مسلم است، «دینامیت» بدون در نظر گرفتن بافت نمادین و فلسفی آثار پیشین بیتیاس، قابل درک کامل نیست و در آن بافت، «دینامیت» حلقهی طلایی زنجیرهای است که از آبراکساس و دیونیسوس آغاز شد و به دیسکو و دونات، سفری که از «نماد» به «لذت»، از «معرفت» به «احساس»، و از «نخبهگرایی» به «عامهپسندی» رسید. [۱۱]
این نکته حائز اهمیت است که «دینامیت» و آثاری از این دست، نوعی «سکولاریزاسیون لذت» را ترویج میکنند. لذت را از چارچوب اخلاقی و معنوی خود جدا میکنند و آن را بهعنوان «ارزش فینفسه» معرفی مینمایند. این همان هستهی مرکزی اومانیسم است جایی که «انسان، خدای خود است و لذت، آیین او». در حالیکه در ادیان الهی به لذات مادی و کوتاهمدت اکتفا نشده است.

سکولاریزاسیون لذت در «دینامیت»، از شادی لحظهای تا سرگشتگی پایدار
«سکولاریزاسیون لذت» یعنی تجربهی خوشایند را از هرگونه چارچوب اخلاقی، انسانی و معنوی جدا کردن. در اصل لذت همیشه در درون یک نظام از ارزشها و مسئولیتها معنا پیدا میکرد، چه آن ارزشها ریشه در دین داشته باشند، چه در سنّت و عُرف جامعه. اما در فرایند سکولاریزاسیون، لذت مادی به یک «ارزش مستقل» تبدیل میشود و دیگر نیازی نیست بپرسیم «آیا این لذت درست است؟» فقط میپرسیم «آیا این لذت را حس میکنم؟».
نخستین مشکل این است که لذتها عادتپذیرند، اولینبار که آهنگ شاد «دینامیت» را میشنوید، حسّ عالی دارید. اما بار دهم دیگر آن حسّ اولیه را ندارید زیرا مغز انسان طوری طراحی شده که به محرکهای تکراری عادت میکند و پاسخ ضعیفتری نشان میدهد. انسان برای رسیدن به همان سطح لذت قبلی، مجبور است شدت یا تنوع لذت را افزایش دهد. اول یک ویدئوی سه دقیقهای، بعد ساعتها تماشای بیوقفه. این مارپیچ یا به فرسودگی ختم میشود (دیگر هیچ لذتی کافی نیست) یا به وابستگی. [۱۲]
از طرفی لذتگرایی محض مادی، یک عارضهی جانبی دیگر هم دارد و آن این است که توانایی لذتبردن از چیزهای ساده و عمیق را از بین میبرد. وقتی مغز شما به بمباران مداوم محرّکهای قوی عادت کند، دیگر چیزهای معمولی حسّ خوبی به شما نمیدهند. لذت یک پیادهروی آرام در طبیعت، لذت یک گفتوگوی صمیمانه با دوست، لذت یک لحظه سکوت و اندیشیدن، همهی اینها در مقایسه با رقص دیسکوی پرنور و پرصدا، «کسالتبار» بهنظر میرسند. اما حقیقت این است که این لذتهای ساده، پایدارتر و عمیقترند. مشکل اینجاست که ذهن لذتگرای مادی، دیگر آنها را «تشخیص» نمیدهد. [۱۳]
در موزیک ویدئو دینامیت همهچیز اغراقشده، درخشان و پرتحرک است. هیچ فضای آرامی وجود ندارد. این ویدئو به مخاطب یاد میدهد که لذت واقعی مساوی است با تحریک شدید حسّی، اما این یک اشتباه است. لذت واقعی گاهی در سادهترین لحظات هم پیدا میشود، لحظاتی که «دینامیت» جایی برایشان ندارد.

از دست دادن معنای زندگی
عمیقترین آسیب لذتگرایی مادی، فرسایش معنا است. انسان برای زندگیکردن، نیاز به «چیزی بیشتر از لذت مادی» دارد. او نیاز دارد بداند چرا زنده است؟ چه هدفی دارد؟ به کجا میرود؟ و بهدنبال لذتهای ماورایی باشد. این پرسشهای معنایی را نمیتوان با دونات و رقص پاسخ داد. وقتی لذت به هدف اصلی زندگی تبدیل شود، دیگر جایی برای تعهّد، عشق پایدار، رشد شخصی، خدمت به دیگران و ارزشهای والا باقی نمیماند. همهی اینها در کوتاهمدت «لذتبخش» نیستند. گاهی سخت هستند، گاهی نیاز به فداکاری دارند. اما آنها هستند که به زندگی «معنا» میبخشند. بدون آنها، زندگی تبدیل میشود به یک سیرک بیهدف، پر از سروصدا و نور، اما در نهایت، هیچ.
در «دینامیت» بهعنوان اثری تاثیرگذار و محبوب رسانهای هیچ سؤال معنایی و فلسفی پرسیده نمیشود. هیچ اشارهای به هدف زندگی، به رابطهی انسان با دیگران، به مسئولیت یا فداکاری نیست. جهانِ «دینامیت» جهانی بدون عمق است و این، دقیقاً همان چیزی است که آن را آسیبزا میکند نه بهخاطر محتوای آشکارش، بلکه بهخاطر خلأ معناییاش.
کسی نیازی ندارد حتماً متدیّن باشد تا این آسیب را بفهمد. فیلسوفان سکولار غربی نیز دقیقاً همین نقد را بر لذتگرایی محض وارد کردهاند. بهعنوان مثال ویکتور فرانکل، روانپزشک اتریشی و بازماندهی اردوگاههای کار اجباری، در کتاب «انسان در جستجوی معنا» نشان میدهد که انسان میتواند سختترین رنجها را تحمل کند، به شرطی که «معنایی» برای زندگی داشته باشد. اما اگر معنا نباشد، حتی کوچکترین سختی هم غیرقابل تحمل میشود.
«دینامیت» و آثاری از این دست، «معنا» را از زندگی میزدایند. نه با اجبار، نه با تهدید، بلکه با «طبیعی نشان دادنِ» یک سبک زندگی مادهگرایانه و پوچ که در آن تنها چیز مهم، «حسّ خوب لحظهای» است. اما انسان، فقط یک ماشین لذتجوی مادی نیست. او موجودی است با نیاز به هدف، تعلق، عشق پایدار و ارزشهای فراتر از خودش. لذت میتواند بخشی از زندگی خوب باشد، اما نمیتواند همهی زندگی باشد. وقتی لذت مادی به بُت تبدیل شود، خودش نابود میشود و انسان را با خود به نیستی میکشاند. [۱۴]

نتیجه
موزیک ویدئو دینامیت نقطهی عطفی در تاریخ بازنمایی «تفکرات غربی» در محصولات فرهنگی کرهای محسوب میشود. این اثر با بهرهگیری از تکنیک «نوستالژی آمریکایی» مرزهای فلسفی و هویّتی میان خود و دیگری را برمیدارد و فرهنگ غرب را از حیطهی «زیرمتن نمادین» به عرصهی «متن طبیعیشده» منتقل کرده است.
تحلیل سکانس به سکانس نشان داد که فضاها، رنگها، لباسها، رقصها و ژستها همگی در خدمت برساخت «جهانبینی امریکایی» بهمثابه «حافظهی مشترک» است. این اثر بازتاب «فراملیشدگی سرمایه و فرهنگ» و جهانیسازی در عصر دیجیتال است، فرایندی که در آن مرزهای جغرافیایی و فرهنگی اهمیت پیشین را از دست میدهند.
«دینامیت» سند تصویریِ سکولاریزاسیون لذت در عصر دیجیتال است. این اثر لذت را از هر قید اخلاقی و معنوی جدا کرده و آن را بهعنوان یک ارزش مستقل و بینیاز از توجیه معرفی میکند. این لذتگرایی محض مادی انسان را به جایی نمیرساند جز بطالت و سرگشتگی، انسان در این مارپیچ خسته میشود، بیآنکه به آرامش برسد. پوچی پس از هر لذت، او را به دویدنِ باز هم سریعتر وادار میکند و در نهایت، وقتی دیگر لذتی باقی نمانده که او را ارضاء کند، با خلأ عظیمی روبهرو میشود بهگونهای که زندگی دیگر برایش معنایی ندارد.
نویسنده: سرکار خانم حیدری – سردبیر فصلنامه مطالعات راهبردی کره جنوبی
منابع
[1] Kim, J. O. (2024). The Production of Locality During the Pandemic: Feel the Rhythm of Korea and “Dynamite”. Television & New Media. doi: 10.1177/15274764241242391
[2] Zhang, J. (2020). A Study on the Visualization of American Nostalgia in Dynamite of BTS (방탄소년단의 다이너마이트 뮤직비디오에 나타난 미국적 노스탤지어의 시각화 연구
[3] Wahyuningratna, R. N., & Laura M. B. P., R. (2022). Representasi Imperialisme Budaya Dalam Video Musik BTS “Dynamite” (Kajian Semiotika Roland Barthes). CommLine, 7(1). doi: www.dx.doi.org
[4] Wang, & Kim. (2025). A Study on the Visualization of American Nostalgia in Dynamite of BTS. Korean Central Journal
[5] Citra, A. Y. (2024). Analysis of Figurative Language in Song Lyrics “Make It Right” and “Permission to Dance” by BTS [Skripsi]. UBSI
[6] Jeon, S. (2025). Let’s Dance with Colours! The Role of Colour in BTS’s Choreography. K-popology: Music, Video, Choreo & Fandom, Uppsala universitet, Uppsala, Sweden
[7] Dwi Permata Sari, N. (2024). The Exploration of Verbal and Visual Signs with Reference to BTS Music Video “Dynamite” and Its Song Lyrics. Udayana Journal of Social Sciences and Humanities, 8(1). doi: https://doi.org/10.24843/UJoSSH.2024.v08.i01.p06
[8] Wahyuningratna, R. N., & Laura M. B. P., R. (2022). Representasi Imperialisme Budaya Dalam Video Musik BTS “Dynamite” (Kajian Semiotika Roland Barthes). CommLine, 7(1). doi: http://dx.doi.org/10.36722/cl.v7i1.911
[9] dehistoricization
[10] Easterlin, R. A. (2003). Explaining happiness. Proceedings of the National Academy of Sciences, 100(19), 11176-11183
[11] www.btskpopilluminatitheory.wordpress.com/
[12] Frankl, V. E. (2006). Man’s Search for Meaning. Beacon Press. (Original publication: 1959, p. 52)
[13]www. religionunplugged.com/news/2022/8/25/the-spirituality-of-k-pop-sensation-bts
[14] Baumeister, R. F., Vohs, K. D., Aaker, J. L., & Garbinsky, E. N. (2013). Some key differences between a happy life and a meaningful life. The Journal of Positive Psychology, 8(6), 505-516
««« پایان »»»
رنگهای بهکار رفته در متن:
رنگ آبی ⇐ کلمات کلیدی.
رنگ بنفش ⇐ تیترهای اصلی.
رنگ قرمز ⇐ لینک به خارج.
رنگ قهوهای ⇐ نقلقول.
…
اندیشکده مطالعات یهود در پیامرسانها:
اندیشکده مطالعات یهود | Jewish Studies Center



