خانه / یهود شناسی / کتب یهود / نقد و بررسی عهد عتیق از کتاب مقدس
نقد و بررسی عهد عتیق از کتاب مقدس

نقد و بررسی عهد عتیق از کتاب مقدس

چکیده: عهد عتیق

آنچه که در این مقاله از نظر خوانندگان محترم می‏‌گذرد، جستاری است درباره کتاب مقدس مورد قبول یهود و مسیحیت. می‏‌دانیم مهم‌ترین پشتوانه‌ی هر دین، متونی است که پیروان و متولیان آن دین، به‌عنوان متون مقدس بدان ایمان دارند. این‌گونه متون هر اندازه از اتقان بیشتری برخوردار باشند بر صحّت و حقانیّت آن دین، گواهی روشن‏‌تری می‌دهند و به‌عکس هر اندازه این متون، از جهت سندیّت تاریخی و یا دلالت مضمونی، ضعف و خلل بیشتری داشته باشند، در گواهی بر حقانیّت آن دین از ضعف و وهن بیشتری رنج خواهند برد. بنابراین، دین‌داری و ایمان پیروان هر دین، پیوندی ناگسستنی و غیر قابل انکار با متون مورد قبول آن دین دارد. در این مقاله بر آنیم تا اثبات نماییم کتاب مقدس مورد قبول اهل کتاب (مسیحیت و یهود) هم از جهت سندیّت تاریخی و هم از نظر محتویات مضمونی، به هیچ روی، قابل اعتماد نیست.

آن‌چه در این مختصر آورده‌‏ایم، در واقع پاسخ قاطعی است به کسانی که مقرّرات دین اسلام را که برخاسته از متون دینی، به‌ویژه قرآن است، به انحای مختلف با مقرّرات مسیحیت و یهودیت که برگرفته از کتاب مقدس آنان است، مقایسه نموده و موقعیّت و تجربه‌ی تلخ دوران قرون وسطایی را که بر اساس این متون دینی پایه‌ریزی گردیده بود، به رُخ مسلمانانی می‏کشند که مقررات آنان بر پایه‌ی یک کتاب آسمانی معتبر و به‌دور از تحریف، تنظیم گردیده است.

قبل از ورود به اصل بحث، شایسته است توضیحی اجمالی درباره‌ی کتاب مقدس ارائه نماییم.

کتاب مقدس چیست؟

کتاب مقدس دارای دو بخش است، بخش عهد عتیق و بخش عهد جدید.

عهد عتیق مجموعه‌ی 39 کتاب و یا رساله‌‏ای است که به‌زعم مسیحیان و یهودیان توسط برخی از پیامبران و یا پیروان آنها در طول قرون متوالی از زمان حضرت موسی (ع) تا قبل از میلاد مسیح (ع) نگاشته شده است. این قسمت هم مورد قبول یهودیان و هم مسیحیان است. پنج کتاب آغازین این بخش، تورات حضرت موسی نامیده می‏‌شود. البته کاتولیک‌ها و ارتودکس‌ها علاوه بر این مجموعه، 7 کتاب دیگر را نیز جزء بخش عهد عتیق کتاب مقدس می‏دانند.

بخش عهد جدید مجموعه‌ی 27 کتاب و یا رساله‌‏ای است که سال‌ها بعد از حضرت مسیح، به‌زعم مسیحیان توسط 8 تن از شاگردان و یا پیروان اولیه‌ی حضرت مسیح در طول ده‌ها سال نگاشته شده است. چهار کتاب آغازین این بخش انجیل نامیده می‏‌شود.

کتاب‌های عهد عتیق

بررسی تورات از جهت‏ سند

آنچه از لابه‌لای تورات فعلی برمی‏‌آید این‌است که شریعت‏ حضرت موسی (ع) به‌تدریج متجاوز از چهل سال از جانب خدا بر حضرت موسی نازل شده است (از زمان گوسفندچرانی وی برای کاهن مدین در حوریب تا هنگام مرگش در زمین موآب) حضرت موسی در آخر عمرش به نوشتن و جمع‌‏آوری این مجموعه پرداخت و پس از نوشتن همه‌ی آنها، آن را به کاهنان و بزرگان بنی‌‏اسرائیل تسلیم کرد و امر کرد که آن را در کنار تابوت عهد بگذارند و هر هفت‏ سال آن را باز کنند و برای مردم بخوانند.

در تورات چنین می‏‌خوانیم:

«آنگاه موسی قوانین خدا را نوشت و آن را به کاهنان لاوی که صندوق عهد خداوند را حمل می‏‌کردند و نیز به ریش‌‏سفیدان اسرائیل سپرد. او به ایشان فرمود: این قوانین را در پایان هر هفت‏ سال یعنی در سالی که قرض‌ها بخشیده می‏‌شود، هنگام عید خیمه‏‌ها، که تمام قوم اسرائیل در حضور خداوند در مکانی که او برای عبادت تعیین می‏‌کند جمع می‏‌شوند، برای آن‌ها بخوانید». (1)

«وقتی که موسی کلیه قوانینی را که در این کتاب ثبت ‏شده است نوشت،‏ به لاویانی که صندوق عهد خداوند را حمل می‏‌کردند فرمود: این کتاب قانون را به‌عنوان هشداری جدّی به قوم اسرائیل، در کنار صندوق عهد خداوند خدایتان قرار دهید چون می‏‌دانیم این قوم چقدر یاغی و سرکشند. اگر امروز که در میان ایشان هستم نسبت‏ به خداوند این‌چنین یاغی شده‌‏اند، پس بعد از مرگ من چه خواهند کرد… می‏‌دانم که پس از مرگ من، خود را به‌کلّی آلوده کرده، از دستوراتی که به شما داده‌‏ام سرپیچی خواهید کرد. در روزهای آینده مصیبت گریبان‌گیر شما خواهد شد، زیرا آن‌چه را که خداوند نمی‏‌پسندد همان را انجام خواهید داد و او را بسیار غضبناک خواهید کرد». (2)

به هر حال اهل کتاب، تورات را مهم‌ترین و معتبرترین بخش عهد عتیق و آن را نوشته‌ی حضرت موسی می‌‏دانند و کتب دیگرِ عهد عتیق را نوشته‌ی پیامبران دیگر و یا دانشمندانی از یهود. (برای اطلاعات تکمیلی رجوع کنید به اینجا)

کتاب‌های تورات و عهد عتیق

برخی از اشکالات در مورد تورات از جهت سندی به قرار زیر است:

1- در استناد و انتساب تورات کنونی به حضرت موسی دلیل واضح و قاطعی وجود ندارد، و ادعای آنها در این امر، از حد ظنّ و گمان تجاوز نمی‌‏کند، به‌همین خاطر برخی از علمای اهل کتاب در این استناد و انتساب صریحاً اظهار شکّ و تردید نموده‌‏اند در کتاب «کلام مسیحی» چنین می‏‌خوانیم:

«در قدیم مردم معتقد بودند که موسی تورات را نوشته است، اما مطالعات جدید کتاب مقدس نشان می‏‌دهد که پاسخ به مساله‌ی اصل و منشأ اسفار تورات از آن‌چه در ابتدا تصور می‏‌شود، دشوارتر است. تورات در طول نسل‌ها پدید آمده است. در ابتدا روایت‌هایی وجود داشت که قوم یهود آن‌ها را به‌طور شفاهی به یکدیگر منتقل می‏‌کردند، سپس روایات مذکور در چند مجموعه نوشته شد که برخی از آنها در باب تاریخ و برخی در باب احکام بود. سرانجام در قرن پنجم قبل از میلاد این مجموعه‏‌ها در یک کتاب گرد آمد. کسانی که در این کار طولانی و پیچیده شرکت کردند بسیار بودند و نام اکثریت قاطع آنها را تاریخ فراموش کرده است. به‌عقیده‌ی یهودیان و مسیحیان، الهام الهی در همه‌ی مراحل تألیف تورات، همراه و پشتیبان بوده است‏». (3)

«پنجمین بخش تورات «سِفر تثنیه‏» است… دانشمندان معتقدند که این بخش از تورات به‌دنبال یک حرکت اصلاحی میان یهودیان در عصر پادشاهی پوشیا و پیامبری ارمیا در قرن هفتم قبل از میلاد تالیف شده است‏». (4)

در مورد این ادعای مکررِ دانشمندان یهودی و مسیحی، که نویسندگان عهد عتیق و عهد جدید (با آن‌که بسیاری از آنها پیامبر نبوده‌اند) هنگام نوشتن این کتب تحت نظارت روح‌القدس و برخودار از مصونیّت و عصمت‏ بوده‌‏اند و با الهام الهی به نوشتن پرداخته‌‏اند، متأسفانه هیچ دلیلی ارائه نمی‏‌دهند. چگونه می‏‌توان از مخاطبان خود انتظار داشت که بدون ارائه‌ی هیچ‌گونه دلیلی این مدّعای بزرگ را بپذیرند؟! خصوصاً با توجه به این‌که به اعتراف خود آنها بسیاری از این نویسندگان حتی برای دانشمندان یهودی و مسیحی ناشناخته و یا مورد اختلاف‌‏اند.

حضرت موسی نویسنده تورات

2- شیوه‌ی نگارش و نوع ادبیاتی که در تورات به‌کار رفته است‏ به‌خوبی نشان می‏‌دهد که تورات نه وحی الهی است و نه نوشته‌ی حضرت موسی بلکه مضمون این کتاب گزارشاتی است از تاریخ برخی از پیامبران و نیز وقایعی که بر بنی‌‏اسرائیل گذشته است. و پیوسته از حضرت موسی به‌صورت فردی غایب نام می‏‌برد. در سراسر تورات نمی‏‌توان موردی پیدا کرد که موسی از خودش به‌صورت متکلم نام برده باشد و یا حتی نمی‌‏توان موردی را یافت که موسی به‌صورت مخاطب پیام خدا، مستقیماً به او خطاب شده باشد! به‌عنوان نمونه به موارد زیر توجه کنید:

«موسی همان‌طور که خداوند به او دستور داده بود پسران ارشد بنی‌‏اسرائیل را شمرد» (5)
«خداوند به موسی فرمود به قوم اسرائیل بگوید» (6)
«خداوند به موسی فرمود که این دستورات را به قوم اسرائیل بدهد» (7)
«سال‌ها گذشت و موسی بزرگ شد… روز بعد موسی به دیدن هم‌‏نژادانش رفت» (8)

سراسر تورات در مورد حضرت موسی همین‌گونه تعبیر می‏‌کند، چنان‌که «کتاب یوشع» در مورد حضرت یوشع و «کتاب ایوب» در مورد حضرت ایوب و کتب سایر پیامبران در مورد همان پیامبران به‌همین صورت تعبیر می‏‌کند.

در نتیجه، هر خواننده‌‏ای مطمئن می‏‌شود که فرد و یا افراد دیگری (غیر از این پیامبران) وقایع و حوادث مربوط به این پیامبران را جمع‏‌آوری کرده به‌صورت داستانی و تاریخی آن‌ها را نقل نموده‌‏اند. حال این فرد و یا افراد چه کسی یا کسانی بوده‏‌اند هرگز معلوم و مشخص نیست!

نویسنده تورات و عهد قدیم

3- در تورات از مرگ حضرت موسی و حوادثی که پس از آن اتفاق افتاد، سخن رفته است:

«موسی، خدمتگذار خداوند، چنان‌که خداوند گفته بود در سرزمین موآب درگذشت. خداوند او را در دره‌‏ای نزدیک بیت فغور در سرزمین موآب دفن نمود، ولی تا به امروز هیچ‌کس مکان دفن او را نمی‏‌داند. موسی هنگام مرگ صدوبیست‏ سال داشت، با وجود این هنوز نیرومند بود و چشمانش به‌خوبی می‏‌دید. قوم اسرائیل سی روز در دشت‌های موآب برای او عزاداری کردند. یوشع (پسر نون) پُر از روح حکمت ‏بود، زیرا موسی دست‌های خود را بر او نهاده بود. بنابراین مردم اسرائیل از او اطاعت می‏‌کردند و دستوراتی را که خداوند به موسی داده بود پیروی می‏‌نمودند. در اسرائیل پیامبری مانند موسی نبوده است که خداوند با او رو در رو صحبت کرده باشد… هیچ‌کس تا به حال نتوانسته است قدرت و معجزات شگفت‌‏انگیزی را که موسی در حضور قوم اسرائیل نشان داد ظاهر سازد». (9)

این عبارات به‌وضوح نشان می‏‌دهد که تاریخ نگارش تورات سال‌ها پس از مرگ حضرت موسی بوده است. این‌گونه عبارات در برخی از کتب دیگر عهد عتیق نیز مشاهده می‏‌شود. که برای جلوگیری از اطاله‌ی مقال از ذکر آنها خودداری می‌‏شود.

4- از مندرجات عهد عتیق استفاده می‏‌شود که تورات در چندین مقطع از مقاطع تاریخی در جریان برخی از حوادث سنگین و ویران‌گر، سالیان طولانی به‌کلّی مفقود شده بود و هیچ‌کس از آن اطلاعی نداشته است تا این‌که فردی مدّعیِ پیداکردن و یا مأمور بازنویسی آن می‏‌گردد. معلوم است در چنین شرایطی هیچ‌گونه اعتمادی نسبت به این کتاب باقی نمی‏‌ماند. مثلاً در کتاب دوم تواریخ آمده است:

«یوشیا در سال هیجدهم سلطنت ‏خود، بعد از پاکسازی مملکت و خانه خدا، شافان و معسیا شهردار اورشلیم و یوآخ، وقایع‏‌نگار را مأمور تعمیر خانه‌ی خداوند خدای خود، کرد. آنها برای انجام این کار به جمع‌‏آوری هدایا پرداختند. لاویانی که در برابر درهای خانه‌ی خدا نگهبانی می‌‏دادند هدایایی را که مردم قبایل منسی… می‏‌آوردند تحویل می‏‌گرفتند و نزد حلقیا، کاهن اعظم می‏‌بردند… هنگامی‌که هدایا را از خانه خداوند بیرون می‏‌بردند، حلقیا، کاهن اعظم، کتاب تورات موسی را که شریعت‏ خداوند در آن نوشته شده بود پیدا کرد. حلقیا به شافان، منشی دربار گفت: «در خانه‌ی خداوند کتاب تورات را پیدا کرده‌‏ام!» و کتاب را به شافان داد. شافان با آن کتاب نزد پادشاه آمد و چنین گزارش داد: «مأموران تو وظیفه‌ی خود را به‌خوبی انجام می‏‌دهند…» پس درباره کتابی که حلقیا به او داده بود صحبت کرد و آن را برای پادشاه خواند. وقتی پادشاه کلمات تورات را شنید، از شدّت ناراحتی لباس خود را درید… پادشاه به‌دنبال بزرگان یهودا و اورشلیم فرستاد تا نزد او جمع شوند. پس تمام کاهنان و لاویان، مردم یهودا و اورشلیم، کوچک و بزرگ جمع شدند و همراه پادشاه به خانه‌ی خداوند رفتند. در آنجا پادشاه تمام دستورات کتاب عهد را که در خانه‌ی خداوند پیدا شده بود برای آنها خواند». (10)

از این عبارات به‌وضوح برمی‌‏آید که مدت مدیدی کتاب تورات در میان بنی‌‏اسرائیل مفقود شده بود و هیچ‌کس از آن اطلاعی نداشت. شواهد امر نیز مؤید مفقود شدن و در دسترس نبودن کتاب تورات در سالیان متوالی است. زیرا به اعتراف صریح عهد عتیق اکثریت قاطع قریب به اتفاق پادشاهان بنی‌‏اسرائیل از زمان حضرت سلیمان تا عهد یوشیا (که بر حسب آنچه که از عهد عتیق برمی‏‌آید 372 سال بوده است) اهل دین‌داری نبودند، بلکه اهل عیش و نوش و کفر و بت‏‌پرستی بوده‌‏اند. در این مدت طولانی کفر و ارتداد و بت‏‌پرستی و عیش و نوش بر اورشلیم حاکم بوده است. بلکه از عهد عتیق برمی‏‌آید که چند بار در این مدت معبد را که جایگاه نگهداری تورات و صندوق عهد بوده است غارت کردند و بت‌های فراوانی را در آنجا جاسازی نمودند.

تخریب معبد سلیمان و سقوط اورشلیم ١٧ تموز

نقاشی تخریب معبد سلیمان و سقوط اورشلیم

در چنین شرایطی یقیناً پادشاهان بنی‏‌اسرائیل کاری با تورات و احکام خدا نداشتند و به‌صورت طبیعی تورات در جریان حوادث، مفقود گردیده است. صاحب کتاب «انیس الاعلام» (11) در اینجا طی سخن بلیغی اظهار می‏‌دارد:

«در اواخر سلطنت‏ حضرت سلیمان انقلاب عظیمی از برای ملت اسرائیلیه واقع گردید بنابر شهادت کتب مقدسه در نزد ایشان جناب سلیمان به وساوس و اغوای زوجات خود مرتد و بت‌‏پرست گردید و از برای اصنام، در مقابل بیت‌المقدس معابد بنا نهاد. چنانچه در باب یازدهم از سفر ملوک اول خصوصاً آیه پنج از این باب آمده است. پس زمانی که جناب سلیمان مرتد شد – بنابر قول ایشان – غرضی و کاری با تورات و احکام آن نداشت و بعد از وفات حضرت سلیمان، انقلاب أشدّ و أعظم از اول، از برای ایشان واقع گردید و اسباط بنی‏‌اسرائیل متفرّق به دو فرقه گردیدند و سلطنت واحده، دو سلطنت‏ شد. ده سبط در یک جانب، و دو سبط در جانب دیگر، واقع گردیدند… و کفر و ارتداد فی‏مابین این دو سلطنت‏ شایع و آشکار گردید، زیرا که «یربعام‏» بعد از استقرار بر سریر سلطنت، مرتد و بت‏‌پرست گردید و به مدلول «الناس علی دین ملوکهم‏» ده سبط او را متابعت نمودند و عبادت اصنام در میان این ده سبط شایع گردید و کسی که از کاهنان بر ملت تورات ثابت ‏بود از این مملکت هجرت نمود و به مملکت‏ یهودا رفت و اسباط عشره تا 250 سال کافر و عابد صنم بودند… وجود نسخه‌ی تورات در این مملکت مثل وجود عنقا بود. این بود حال اسباط عشره.
و اما حال دو سبط دیگر: بعد از موت حضرت سلیمان تا سنه 372، بیست نفر سلطان بر سریر سلطنت‏ یهودا جلوس نمود. و مرتدّین سلاطین مذکوره اکثر بودند از مؤمنین ایشان. و عبادت اصنام در عهد رحبعام شایع شد و بت‌ها در زیر هر درختی گذاشته و عبادت کرده شد… پس چون یوشیا بر سریر سلطنت استقرار یافت توبه نصوح نمود. و توجه تام نمود به ترویج ملت تورات و مساعی جمیله خود را در هدم ارکان کفر به‌کار بردند… با همه‌ی اینها کسی تورات را ندید و خبری از او نشنید و وجود نسخه‌ی تورات تا 17 سال از سلطنت ‏یوشیا مثل وجود عنقا بود و در سال هیجدهم از سلطنت ‏یوشیای خداشناس، حلقیای کاهن گفت من نسخه‌ی تورات را در بیت‌المقدس پیدا کرده‌‏ام… این نسخه، محل اعتماد و اعتبار نیست یقیناً. چرا که از تقریرات سابقه‌ی ما که همه مطابقند با مضامین کتب مقدسه، معلوم و محقق گردید که بیت‌الله را دو بار قبل از عهد آخذ، نهب و غارت کرده بودند و اصنام را در خانه جا داده بودند و خدّام اصنام روزی چند مرتبه بلکه علی‌الدوام داخل بیت‌الله می‏‌شدند و تا سال هفدهم از سلطنت ‏یوشیا کسی تورات را ندید و حال آن‌که سلطان و امنای او سعی بلیغ در ترویج ملت تورات داشتند و کاهنان تا سال هفدهم سلطنت ‏یوشیا، داخل هیکل می‏‌گردیدند، عمله و بنّا و نجّار و حجّار در آن خانه مشغول تعمیر بودند فعلی‌هذا بسیار بسیار بعید و بلکه ممتنع است عادةً که با وجود کثرت تردّد و طول زمان، که نسخه‌ی تورات در خانه‌ی خدا باشد و احدی او را نبیند!» (12)

از این گذشته به شهادت تاریخ و نیز عهد عتیق در حمله‌ی بخت‌النصر پادشاه بابل به اورشلیم و غارت، تخریب و ویرانی و احراق معبد سلیمان همه‌ی آنچه که در این معبد بود به‌کلّی غارت و یا نابود شد و با توجه به این‌که تورات در این معبد نگه‌داری می‏‌شد یا طعمه‌ی حریق شد و یا همراه اشیایی که به غنیمت گرفته شد به بابل برده شد. و با عنایت‏ به این‌که در عهد عتیق همه‌ی اشیایی که بعداً به دستور کوروش برگردانده شد نام برده شده است و در عین حال نامی از تورات برده نشده است معلوم می‏‌گردد اگر هم به فرض تورات به غنیمت‏ برده شده بود، مجدداً به اورشلیم و به معبد برگردانده نشده است.

ویرانی معبد مقدس بیت همیقداش

تخریب معبد اورشلیم

بنابراین، به جرأت می‏‌توان گفت که در این حملات و ویرانی‌ها تورات به‌کلّی از دست رفت و نابود گردید، تا این‌که بعد از برگشت‏ بنی‏‌اسرائیل به اورشلیم شخصی به‌نام «عزرا» به دستور کوروش مأمور تهیه و تدوین تورات می‏‌گردد. در کتاب مقدس در این‌باره چنین آمده است:

«بنی‌‏اسرائیل انبیای خدا را مسخره کرده، به پیام آنها گوش ندادند و به ایشان اهانت نمودند تا این‌که خشم خداوند بر آنها افروخته شد به‌حدّی که دیگر برای قوم چاره‌‏ای نماند. پس خداوند پادشاه بابل را به ضد ایشان برانگیخت و تمام مردم یهودا را به‌دست او تسلیم کرد. او به کشتار مردم یهودا پرداخت و به پیر و جوان، دختر و پسر، رحم نکرد و حتی وارد خانه‌ی خدا شد و جوانان آنجا را نیز کشت. پادشاه بابل، اشیاء قیمتی خانه‌ی خدا را از کوچک تا بزرگ، همه را برداشت و خزانه‌ی خانه‌ی خداوند را غارت نمود و همراه گنج‌های پادشاه و درباریان به بابل برد. سپس سپاهیان او خانه‌ی خدا را سوزاندند، حصار اورشلیم را منهدم کردند، تمام قصرها را به آتش کشیدند و همه‌ی اسباب قیمتی آنها را از بین بردند. آنانی که زنده ماندند به بابل به اسارت برده شدند و تا به قدرت رسیدن حکومت پارس، اسیر پادشاه بابل و پسرانش بودند». (13)

5- دلیل دیگری که بر سند متصل نداشتنِ تورات فعلی و عدم اعتماد به آن وجود دارد این است که در بسیاری از موارد مضامین کتب و رساله‏‌های دیگرِ عهد عتیق با محتویات تورات سازگاری ندارد. اگر این تورات، تورات واقعی و مورد قبول بود، نویسندگان سایر کتب عهد عتیق که معمولاً از پیامبران و تابعان حضرت موسی بودند با آن مخالفت نمی‏‌کردند. اینک به چند نمونه اشاره می‏‌کنیم:

الف) جمهور اهل کتاب اتفاق دارند بر این‌که دو کتاب اول و دوم تواریخ ایام از مصنّفات عزرا است. آنچه که در این دو کتاب در مورد تعداد اولاد «بن‌‏یامین‏» آمده است با آنچه که در تورات آمده است منافات دارد.

در تورات این‌چنین آمده است: «پسران بن‏‌یامین، بالع، باکر، اشبیل، جیرا، نعمان، ایحی، رش، مفیم، حفیم و آرد بودند». (14)
اما در اول تواریخ این‌گونه آمده است: «پسران بن‌‏یامین اینها بودند: بالع، باکر و یدی‏ئیل‏». (15)
و در جای دیگر این‌گونه آمده است: «فرزندان بن‏‌یامین به ترتیب سن اینها بودند: بالع، اشبیل، اخرخ، نوحه و راما». (16)

مشاهده می‏‌شود آن‌چه که در کتاب تواریخ ایام آمده است هم از جهت تعداد فرزندان و هم از جهت اسامی آنها با آنچه که در تورات آمده است منافات دارد (صرف‌نظر از این‌که میان دو گفته‌ی تواریخ ایام نیز منافات مشاهده می‏‌شود.)

اگر تورات حضرت موسی همین تورات مشهور بود هرگز عزرا که خود پیداکننده و یا گردآورنده‌ی تورات است با آن به مخالفت برنمی‌خاست! با این بیان روشن می‏‌شود که تورات فعلی نه از مصنّفات حضرت موسی است و نه عزرا.

ezra ، عزرای کاهن

ب) در مواضع عدیده‌‏ای از تورات این‌گونه آمده است که خداوند از فرزندان به خاطر مخالفت و گناه پدران مؤاخذه می‏‌نماید! از جمله در سِفر خروج در ده فرمان این‌گونه آمده است:

«من که خداوند خدای تو می‏‌باشم، خدای غیوری هستم و کسانی را که با من دشمنی کنند، مجازات می‏‌کنم، این مجازات شامل حال فرزندان آنها تا نسل سوم و چهارم نیز می‏‌گردد. اما بر کسانی که مرا دوست داشته باشند و دستورات مرا پیروی کنند تا هزار پشت رحمت می‏‌کنم‏». (17)

اما در کتاب حزقیال نبی، غیر از این آمده است:

«نه پسر برای گناهان پدرش مجازات خواهد شد و نه پدر برای گناهان پسرش. انسان درستکار پاداش خوبی و نیکوکاری خود را خواهد یافت و انسان بدکار نیز به سزای اعمال خود خواهد رسید». (18)

صرف‌نظر از این‌که سخن تورات با عقل و منطق سازگاری ندارد، از دیدگاه درون ‏دینی هم این نکته قابل توجه است که اگر تورات فعلی همان تورات واقعی بود، قرآن کریم آنچه را که در کتاب حزقیال نبی آمده است تصدیق نمی‏‌کرد (19) و حزقیال پیامبر هم که خود از تابعان حضرت موسی بود با آن مخالفت نمی‏‌کرد.

از این گذشته اگر سخن تورات صحیح باشد، لازمه‌‏اش این است که حضرت ابراهیم و اسحاق و اسماعیل و یعقوب و یوسف علیهم‌السلام از اهل نجات و رحمت نباشند! زیرا به‌زعم اهل کتاب پدر حضرت ابراهیم از بت‏‌پرستان بوده است. و اگر بنا بر این باشد که تا نسل سوم و چهارم به‌خاطر گناه پدر، مجازات شوند، باید پیامبران مزبور که هم از پیامبران بزرگ در نزد اهل کتابند از اهل نجات نباشند و طبیعی است که اگر چنین باشد یهودی‌ها و مسیحی‌ها که خود را از تابعان آنها می‏‌دانند، اهل نجات نخواهند بود!

ج) هرگاه کسی باب 45 و 46 از کتاب حزقیال نبی را با مضامین باب 27 و 28 از سِفر اعداد تورات، مقایسه کند به‌خوبی متوجه می‏‌شود که میان این دو کتاب در بیان احکام ناسازگاری‌های فراوانی مشاهده می‏‌شود.

کتاب حزقیال

6- بسیاری از فقرات تورات فعلی حکایت از این دارد که تورات مدت‌ها بعد از مرگ حضرت موسی (ع) نوشته شده است. اینک به نمونه‏‌هایی اشاره می‏‌شود:

الف) در سِفر پیدایش تورات آمده است:

«پیش از آن‌که در اسرائیل پادشاهی روی کار آید، در سرزمین ادوم این پادشاهان یکی پس از دیگری به سلطنت رسیدند: بالع… یوباب… حوشام… حداد… سمله… شائول (طالوت) اهل رحوبوت که در کنار رودخانه‌‏ای واقع بود». (20)

این عبارت به‌خوبی نشان می‏‌دهد که موقع نگارش تورات، زمانی بوده است که از عصر طالوت (شائول) زمان زیادی گذشته بود و عصر پادشاهی در اسرائیل فرارسیده بود (یعنی زمان حضرت داوود و سلیمان و…) جالب این است که بدانیم زمان حضرت طالوت و داوود، حدود 360 سال بعد از حضرت موسی بوده است!

ب) در سِفر اعداد تورات آمده است:

«مردان یائیر که طایفه‌ای از قبیله منسی بودند، برخی روستاهای جلعاد را اشغال کرده ناحیه خود را «حووت یائیر» نامیدند…». (21)

همین مضمون در سِفر تثنیه تورات باب 3 آیه 41 نیز آمده است:

«آنجا را هم‌چنان‌که امروز هم مشهور است، حووت یائیر (یعنی دهستان‌های یائیر) نامیدند.»

از برخی از کتب دیگر عهد عتیق برمی‌‏آید «یائیر» ده‌ها سال بعد از حضرت موسی به‌دنیا آمده و زندگی می‏‌کرده است! مثلاً از کتاب داوران (قضات) به‌خوبی استفاده می‏‌شود که «یائیر» ده‌ها سال پس از حضرت یوشع (جانشین حضرت موسی) رهبری اسرائیل را به‌عهده گرفته است. (22) بنابراین، می‌‏توان نتیجه گرفت که تورات، ده‌ها سال پس از حضرت موسی نوشته شده است.

ج) در سِفر تثنیه تورات آمده است:

«در روزگار پیشین «حوری‌ها» در سعیر سکونت داشتند، ولی «ادومی‏‌ها» یعنی اعقاب عیسو آن‌ها را بیرون رانده، جایشان را گرفتند. همان‌طور که اسرائیل جای مردم کنعان را که خداوند سرزمین‌شان را به اسرائیل بخشیده بود گرفتند». (23)

این جملات دلالت بر این دارد که زمان نگارش تورات، بعد از ورود بنی‌‏اسرائیل به سرزمین موعود یعنی کنعان بوده است. و با توجه به این‌که به‌صراحت تورات و نیز کتاب یوشع، تا زمانی‌که حضرت موسی زنده بود بنی‌‏اسرائیل به کنعان راه نیافته بودند و بعد از مرگ حضرت موسی، در زمان حضرت یوشع این کار اتفاق افتاد، روشن می‏‌شود که زمان نگارش تورات پس از فوت حضرت موسی بوده است. در موارد دیگری نیز در تورات از فتح کنعان به‌دست اسرائیلی‌ها سخن گفته شده است (24) و حال آن‌که تا زمان حیات حضرت موسی، چنین کاری صورت نگرفته بود.

د) در سفر تثنیه در مورد درگذشت حضرت موسی در سرزمین موآب در سن 120 سالگی و عزاداری بنی‌‏اسرائیل در آن سرزمین به‌مدت 30 روز و نامعلوم بودن مکان دفن او تا به امروز سخن گفته شده است. (25) این جملات نیز به‌وضوح دلالت دارد که زمان نگارش تورات، مدت‌ها پس از حضرت موسی بوده است.

مرگ موسی و یوشع

حضرت موسی قبل از مرگ دست بر سر حضرت یوشع می‌کشد.

نقد کتب دیگر عهد عتیق

آنچه که در مطالب پیشین به اثبات رسید وحیانی و الهامی نبودن تورات و عدم وجود دلیل بر انتساب آن به حضرت موسی و بلکه دلیل بر نادرستی این انتساب است. حال جا دارد تنها به برخی از اَدلّه‌ی نادرستی انتسابِ سایر کتب عهد عتیق به صاحبان آنها اشاره کنیم. با توجه به این‌که مبنای این مقاله بر اختصار و ایجاز است، چاره‌‏ای جز ذکر برخی از اَدلّه آن‌هم تنها نسبت به برخی از کتب عهد عتیق نیست.

الف) در انتساب و استناد این کتب به صاحبان آن‌ها مانند یوشع و عزرا و اشعیا و ارمیا و زکریا و داوود و سلیمان و حزقیال و دانیال و… دلیل روشنی در کار نیست. ادعای آنها در این استناد از حدّ ظنّ و گمان تجاوز نمی‏‌کند به‌همین خاطر برخی از علمای اهل کتاب این انتساب‌ها را به‌صورت احتمالی مطرح می‏‌کنند نه قطعی. و ادعای این‌که نویسندگان این کتب در موقع نوشتن، تحت نظارت روح‌القدس بوده‌‏اند ادعای بی‌‏دلیل و غیر قابل اثباتی است.

ب) آنچه که در سابق در مورد حمله‌ی بخت‌النصر و نابودی معبد سلیمان و از میان رفتن تورات و صندوق عهد گفته شد در مورد سایر کتب عهد عتیق نیز صادق است، زیرا پس از تخریب معبد، چیزی از آثار گذشتگان باقی نمانده است. نه‌تنها معبد و تمام آن‌چه که در آن‌جا نگهداری می‏‌شد، بلکه تمامی اورشلیم، تخریب و تاراج شد و این سرزمین به تلّی از خاک مبدل شد. بنابراین تمام کتب پیامبران پیشین دست‌خوش نابودی گردید.

ج) بررسی محتویات و مضامین کتب عهد عتیق به‌خوبی نشان می‌‏دهد که آن‌ها را نمی‏‌توان به کسانی که این کتب به نام آنها مشهور شده است، نسبت داد: مثلاً برخی از عبارات کتاب یوشع گواهی می‏‌دهد که از تصنیفات یوشع پیامبر نیست، به‌عنوان نمونه:

«چندی بعد، یوشع خدمتگذار خداوند در سن 110 سالگی درگذشت و او را در تمنه سارح در کوهستان افرایم… دفن کردند. قوم اسرائیل در تمام مدت زندگانی یوشع و نیز ریش‏‌سفیدان قوم که پس از او زنده مانده بودند… نسبت‏ به خدا وفادار ماندند». (26)
«در آن روز، خداوند یوشع را در نظر تمام قوم اسرائیل سرافراز نمود قوم اسرائیل، یوشع را در تمام عمرش مانند موسی احترام می‏‌کردند». (27)

علاوه بر همه‌ی این‌ها در سراسر کتاب یوشع، از وی به‌صورت غایب تعبیر می‏‌شود و لحن سخن به‌گونه‏‌ای است که به‌وضوح دلالت بر این دارد که شخص یا اشخاصی، پس از یوشع، حوادث و جریاناتی که بر او گذشته است را نقل کرده‌‏اند.

جالب این است که از برخی عبارات کتاب یوشع می‏‌توان استنباط کرد که این کتاب در زمان حضرت داوود و یا بعد از آن نوشته شده است. در حالی‌که به اعتراف مورّخان اهل کتاب ولادت حضرت داوود 158‏ سال بعد از فوت یوشع بوده است!

«در حالی‌که سربازان دشمن را تعقیب می‏‌کردند… این واقعه در کتاب «باشر» نیز نوشته شده است‏». (28)

از کتاب دوم سموئیل استفاده می‏‌شود که کتاب «باشر» بعد از حضرت داوود نوشته شده است:

«آن‌گاه داوود این مرثیه را برای شائول و یوناتان نوشت و بعد دستور داد در سراسر اسرائیل خوانده شود. کلمات این مرثیه در کتاب «باشر» نوشته شده است». (29)

در مورد نویسنده‌ی کتاب داوران (قضات) اختلاف وجود دارد. برخی آن را از تصنیفات حزقیال و برخی آن را از ارمیا و برخی آن را از عزرا و برخی از سموئیل و… دانسته‌اند. صاحبان این اقوال هیچ دلیلی بر مدعای خود ارائه نداده‌‏اند. همین‌گونه اختلاف در مورد برخی دیگر از کتب عهد عتیق وجود دارد. با توجه به این‌که مصنّف واقعی این کتب معلوم نیست، اعتبار آنها مخدوش می‏‌شود.

کتاب سموئیل نمی‏‌تواند از سموئیل نبی باشد، زیرا در سراسر این کتاب حتی یک مورد هم نمی‏‌توان یافت که از سموئیل به‌صورت متکلم تعبیر شده باشد. بلکه در همه‌جا به‌صورت غائب و گزارش‌گونه از سموئیل و حوادثی که بر او گذشته است، سخن گفته شده است. مثلاً:

«سموئیل هرچند بچه‏‌ای بیش نبود ولی جلیقه‌ی مخصوص کاهنان را می‏‌پوشید و خداوند را خدمت می‏‌نمود». (30)
«سموئیل تا پایان عمرش رهبر بنی‌اسرائیل باقی ماند. او هر سال به بیت‏‌ئیل، جلجال و مصفه می‏‌رفت و در آنجا به شکایات مردم رسیدگی می‏‌کرد بعد به خانه‌ی خود در ادامه برمی‏‌گشت و در آن‌جا نیز به حل مشکلات بنی‏‌اسرائیل می‏‌پرداخت، سموئیل در ادامه یک قربانگاه برای خداوند بنا کرد». (31)

انتساب کتاب نحمیا به وی نیز معلوم نیست بلکه از برخی قرائن فهمیده می‏‌شود که از او نیست، زیرا اولاً آن‌جا که از نحمیا نام می‏‌برد به‌صورتی نام می‏‌برد که گویا فردی است غیر از نویسنده‌ کتاب به‌عنوان نمونه:

«نحمیای حاکم اولین کسی بود که این پیمان را امضا کرد و بعد از او صدقیا، سپس افراد زیر آن را امضا کردند». (32)
«نگهبانان خانه خدا که از انبارهای کنار دروازه خانه خدا محافظت می‏‌کردند عبارت بودند از… این‌ها کسانی بودند که در زمان یویاقیم، نحمیای حاکم، عذرای معلم و کاهن انجام وظیفه می‏‌کردند». (33)

ثانیاً در جایی از این کتاب از داریوش، پادشاه پارس نام می‏‌برد. در حالی‌که این پادشاه حدود 100 سال پس از وفات نحمیا پادشاهی می‌‏کرده است. (34)

از این گذشته نحمیا از انبیاء نبوده است، بدین‌جهت به فرض این‌که صحت انتساب این کتاب به وی مورد پذیرش قرار گیرد، باز دلیلی بر اعتبار آن نیست.

کتاب امثال سلیمان‏ نمی‌‏تواند از حضرت سلیمان باشد، زیرا در برخی از این امثال به‌صراحت نام افراد دیگر مطرح شده است. مثلاً در مثل 30 این‌گونه آمده است: «این‌ها سخنان برگزیده آگور، پسر یاقه است خطاب به اینی‏ئیل و اوکال‏» و یا در مثل 31 آمده است: «این‌ها سخنان گزیده‌‏ای است که مادر لموئیل پادشاه به او تعلیم داد…»

اگر هم فرض کنیم که بخش‌هایی از این کتاب از حضرت سلیمان است باز دلیلی نداریم که به‌دست او و یا در عهد او جمع‌‏آوری شده باشد، بلکه قرائنی در دست است که پس از او جمع‌‏آوری شده است. مثلاً در مثل 25 این‌گونه آمده است: «مثل‌های دیگری از سلیمان که مردان حزقیا، پادشاه یهودا، آن‌ها را به رشته تحریر در آورده‌‏اند.»

کتاب مزامیر یا زبور نمی‌‏تواند تماماً از حضرت داوود باشد. به همین جهت ‏برخی از این مزامیر 150‏گانه را به حضرت موسی و برخی از آن‌ها را به حضرت سلیمان و برخی از آن‌ها را به افراد دیگری نسبت داده‌‏اند. مضامین برخی از این مزامیر به‌گونه‏‌ای است است که نمی‏‌تواند از حضرت داوود باشد. (35)

کتاب جامعه و غزل غزل‌ها که منسوب به حضرت سلیمان است، از جهت محتوا به‌گونه‏‌ای است که به هیچ‌وجه نمی‌‏توان آنها را از حضرت سلیمان دانست. کتاب جامعه سراسر از پوچی و بیهودگی و شکّ و یأس سخن می‌‏گوید و کتاب غزل غزل‌ها، سراسر ترانه‏‌های عشقی و جنسی است و تعبیرات آنها به قدری جلف و مستهجن است که نمی‏‌توان آنها را به یک فرد متدین و مؤدبی نسبت داد، چه رسد به حضرت سلیمان!

کتاب غزل غزل‌های سلیمان

محتوای کتاب غزل غزل‌های سلیمان زشت و مستهجن و غیرمعقول است.

کتاب ایوب یقیناً از حضرت ایوب نیست، زیرا لحن سخن در این کتاب در مورد ایوب به‌گونه‌‏ای است که گویا در مورد فرد غایب سخن می‏‌گوید: در آغاز این کتاب آمده است:

«در سرزمین عوص مردی زندگی می‌‏کرد به‌نام ایوب. او مردی بود درستکار و خداترس که از گناه دوری می‏‌ورزید…»

و در پایان این چنین آمده است:

«پس از آن ایوب 140 سال دیگر عمر کرد و فرزندان خود را تا پشت چهارم دید او سرانجام پس از یک زندگانی طولانی در حالی که پیر و سالخورده شده بود وفات یافت.»

بنابراین، مسلّماً مصنّف این کتاب فردی است غیر از ایوب. حال آن مرد کیست؟ معلوم نیست. و آن‌چه که گفته‌‏اند علاوه بر این‌که حاکی از اختلاف نظر است، دلیلی بر آن وجود ندارد.

کتاب اشعیای نبی آن‌چنان‌که از مضامین آن پیداست از مصنّفات اشعیا نیست. این کتاب چیزی جز نقل‌قول‌هایی از او نیست. در آغاز این کتاب آمده است:

«این کتاب شامل پیام‌هایی است که خدا در دوران سلطنت عزیا و یوتام و آماز و حزقیا، پادشاهان سرزمین یهودا در عالم رؤیا به اشعیا پسر آموص داد.»

و در باب 2 این‌چنین آمده است:

«پیغام دیگری که درباره سرزمین یهودا و شهر اورشلیم از جانب خداوند به اشعیا پسر آموص رسید…»

و در باب 37 آمده است:

«اشعیای نبی برای حزقیای پادشاه این پیغام را فرستاد». (36)

کتاب دانیال و کتاب هوشع و کتاب یونس متعلق به خود این پیامبران نیست، زیرا در همه‌ی این کتب از آنها به‌صورت غایب تعبیر می‏‌شود و گویا گزارشی است از حوادث و جریاناتی که بر آنها گذشته است. ناقل یا ناقلان آنها نیز به‌صورت قطعی روشن نیست.

د) وجود سخنان نامعقول و ناموزون و خرافی و نیز نسبت‌های ناروا به پیامبران و اولیای الهی، خود بهترین دلیل بر بی‌‏اعتباری این کتب و وحیانی و الهامی نبودن آنها و یا حداقل راه یافتن تحریفات فراوان در آنها است. به‌عنوان نمونه به پاره‏ای از این موارد اشاره می‏کنیم:

** در تورات به خداوند متعال نسبت دروغ و جهل و جسمانی بودن و احساس رقابت او با انسان و مخالفت او با علم‌‏آموزی و آگاهی بشر و بدخواهی او برای انسان می‏‌‍دهد، علاوه بر این یک دیدگاه منفی از جنس زن ارائه می‏‌دهد. (37)
** همچنین در تورات به حضرت نوح نسبت شراب‏‌خوری فراوان و مستی و برهنگی می‌‏دهد. (38)
** و یا به حضرت ابراهیم نسبت ناروای ازدواج با خواهر ناتنی خود (یعنی ساره) را می‌‏دهد (39) در حالی‌که در تورات آمده است که خواهر ناتنی از محارم است و ازدواج با او حرام است. (40)
** در تورات داستان کُشتی‏‌گرفتن یعقوب با خدا مطرح شده است. (41)
** و حضرت هارون برادر حضرت موسی به‌عنوان عامل گوساله‏‌پرستی قوم بنی‌‏اسرائیل معرفی شده است. (42)
** تورات، حضرت یعقوب را حیله‏‌گر و دروغ‌گو و خیانت‌گر معرفی کرده است. از این گذشته این‌گونه وانمود کرده است که می‏‌توان از راه حیله و دروغ منصب بزرگ نبوت را برای خود و فرزندان خود به‌دست آورد. (43)
** در تورات به حضرت لوط پیامبر هم نسبت‏ شراب‌خواری و هم نسبت همبستر شدن با دو دختر خود را می‏‌دهد. (44)
** در تورات آمده است که یهودا فرزند یعقوب با عروس خود (زن پسر خود) «ثامار» زنا کرد و ثامار از این راه حامله شد و دوقلو زایید به نام فارص و زارح (45) در حالی‌که در انجیل متی به‌صراحت آمده است که حضرت عیسی مسیح و داوود و سلیمان از نسل فارص هستند. (46) آیا می‏‌توان باور کرد که این پیامبران زنا زاده‌‏اند، آن‌هم زنای با محارم؟! (47)
** در تورات برخی از مجازات‌هایی که برای بعضی از گناهان منظور شده است بسیار خشونت‏‌آمیز و غیرانسانی و غیرمعقول است. (48)
** در عهد عتیق آمده است که حضرت داوود دلباخته زن اوریا (مجاهد مؤمن) می‏‌شود و با او زنا می‏‌کند و زن از این راه حامله می‏‌شود. داوود برای این که شوهر او یعنی اوریا را به اشتباه بیندازد دست ‏به حیله‏‌ای می‏‌زند که موفقیت‏‌آمیز نیست تا این‌که به‌ناچار با حیله‌‏ای اوریا را از بین می‌‏برد و همسر او را به زنی می‏‌گیرد. و حضرت سلیمان فرزند چنین زنی است! (49)
** عهد عتیق به حضرت سلیمان نسبت دلدادگی مفرط به زنان و شهوت‏‌پرستی و ازدواج با زنان کافر و بت‌‏پرست و از آن بدتر بت‏‌پرستی و کفر و ترویج و اشاعه‌ی آن را داده است. (50)
** عجیب این است که اهل کتاب معتقدند که حضرت سلیمان با حالت کفر و بت‏‌پرستی، بدون این‌که موفق به توبه شود از دنیا رفته است!
** در عهد عتیق آمده است که خداوند به یوشع نبی امر کرد که با زن فاحشه‏‌ای ازدواج کند تا از مردان دیگر نیز برای او فرزند بیاورد! (51)
** در عهد عتیق به حضرت طالوت نسبت سرپیچی از فرمان خدا و حاکم‏‌شدن روح پلید در وجود او حسادت‏‌ورزیدن به حضرت داوود و قصد ترور او و در نهایت عزل شدن از مقام خود از سوی خدا را می‏‌دهد. (52)
** کتاب جامعه و کتاب غزل غزل‌های حضرت سلیمان همان‌گونه که قبلاً اشاره کردیم از جهت محتوا به‌قدری زشت و مستهجن و غیرمعقول است که به هیچ‌وجه نمی‌‏توان آنها را به‌عنوان کتب وحیانی و یا الهامی پذیرفت.

کشتی گرفتن یعقوب با خدا یا فرشته

نقاشی‌های مختلف از کُشتی‌گرفتن حضرت یعقوب با خدا (یا فرشته)!!

هـ) وجود تناقضات و ناسازگاری‌ها و یا اشتباهات روشن در عهد عتیق دلیل دیگری بر بی‌‏اعتباری آن و یا حداقل راه‌‏یافتن تحریفات فراوان در آن است. اینک به پاره‌‏ای از این موارد اشاره می‏‌کنیم:

تورات سرزمین عمونی‏‌ها را جزء متصرفات حضرت ندانسته است و حتی خداوند او را از تصرف آن و ورود به آن منع کرده است (53) در حالی‌که کتاب یوشع این سرزمین را جزء متصرفات حضرت موسی دانسته است. (54)

در تورات مدت اقامت‏ بنی‏‌اسرائیل در مصر 430 سال دانسته شده است (55) در حالی‌که در جای دیگر این مدت، 400 سال بیان شده است! (56) همین ناسازگاری در عهد جدید نیز مشاهده می‏‌شود. زیرا در کتاب اعمال رسولان مدت اقامت بنی‌‏اسرائیل 400 سال آمده است (57) در حالی‌که در رساله پولس به غلاطیان مدت، 430 سال بیان شده است (58) جالب این است که بدانیم به نظر بسیاری از مورّخین حتی مورّخین اهل کتاب هیچ‌یک از این دو نظر صحیح نیست. قول صحیح این است که مدت اقامت بنی‏‌اسرائیل در مصر حدود 215 سال بوده است!! (59)

مضامین باب دوم از کتاب عزرا با مضامین باب هفتم از کتاب نحمیا در رهبران یهودی و نام طوایف و تعداد یهودیانی که در بابل اسیر بودند و به دستور کوروش به اورشلیم بازگشتند، اختلاف فاحشی دارند. جالب‌تر این‌که هر دو کتاب در جمع‏‌بندی (شمارش کل نفرات) دچار اشتباه فاحش شده‌‏اند. زیرا حاصل جمع نفرات بر اساس نقل کتاب عزرا 29818 نفر و بر اساس کتاب نحمیا 31089 نفر می‏‌شود در حالی‌که هر دو کتاب حاصل جمع نفرات را 42360 نفر اعلام می‏‌دارند.

در کتاب اول پادشاهان آمده است: «در سومین سال سلطنت آسا – پادشا یهودا – «بعشا» بر اسرائیل پادشاه شد و 24 سال در ترصه سلطنت کرد». (60) اما در کتاب دوم تواریخ آمده است: «در سال سی‌وششم سلطنت آسا، «بعشا» پادشاه اسرائیل به یهودا لشکر کشید». (61) اختلاف میان این دو کتاب آشکار است زیرا بر حسب آنچه که در کتاب اول پادشاهان آمده است بعشا حدود 10 سال قبل از سال سی‌وششم سلطنت آسا، سلطنتش پایان یافته بود، پس چگونه ممکن است در این زمان به یهودا لشکرکشی نماید؟!

در کتاب دوم سموئیل آمده است:

«بار دیگر خشم خداوند بر قوم اسرائیل شعله‏‌ور شد. پس او برای تنبیه ایشان، داوود را بر آن داشت تا اسرائیل و یهودا را سرشماری کند. داوود به یوآب – فرمانده سپاه خود – گفت: «از مردان جنگی سراسر کشور سرشماری به عمل آورد». (62)

اما در کتاب اول تواریخ در همین مورد آمده است:

«شیطان خواست اسرائیل را دچار مصیبت نماید. پس داوود را اغوا کرد تا اسرائیل را سرشماری کند. داوود به یوآب و سایر رهبران اسرائیل چنین دستور داد: به اسرائیل بروید و مردان جنگی را سرشماری کنید». (63)

همان‌گونه که ملاحظه گردید، کتاب سموئیل سرشماری را از جانب خدا و به دستور او می‌‏داند، اما کتاب تواریخ، این کار را از جانب شیطان و به اغوای او می‌‏داند.

در تورات آمده است: «شخص حرام‌زاده و فرزندان او تا ده نسل، نباید وارد جماعت‏ خداوند شوند». (64) این حکم علاوه بر این‌که غیرمعقول جلوه می‏‌کند، مستلزم این است است که (نعوذ بالله) حضرت داوود و پدران او تا فارص داخل جماعت خدا نباشند، زیرا که بنا به تصریح انجیل متی داوود نسل دهم فارص می‏‌باشد (65) و فارص بر اساس گفته‌ی تورات حرام‌زاده و ولدالزنا است! (66) از این گذشته لازم می‏‌آید که (نعوذ بالله) حضرت سلیمان و حضرت عیسی مسیح نیز حرام‌زاده باشند زیرا به‌گفته‌ی انجیل، حضرت سلیمان و عیسی از نسل داوود بوده‌‏اند! (67) علاوه بر این لازم می‏‌آید که حضرت اسحاق و یعقوب و یوسف و فرزندان آنها داخل در جماعت‏ خدا نباشند، زیرا به‌گفته‌ی تورات حضرت ابراهیم با خواهر ناتنی خود (ساره) ازدواج کرده است و از این راه آن پیامبران بدنیا آمده‏‌اند. (68) و در تورات آمده است که خواهر ناتنی از محارم است. (69) از این‌ها گذشته لازم می‏‌آید که حضرت موسی و هارون داخل در جماعت خدا نباشند زیرا به‌گفته‌ی تورات پدر این‌دو (عمران) با عمه‌ی خود ازدواج کرده و صاحب این دو فرزند شده است! (70) با آن‌که در تورات آمده است که عمه از محارم و ازدواج با او حرام است. (71) بنابراین، طبق گفته‌ی تورات بسیاری از پیامبران بزرگ داخل در جماعت خدا نمی‏‌باشند و حرام‌زاده‏‌اند. (العیاذ بالله).

از مجموع آنچه در این نوشتار آمده است می‏‌توان به‌خوبی دریافت عهد عتیق از کتاب مقدس که هم مورد پذیرش مسیحیان است و هم یهودیان، تا چه اندازه از نظر اعتبار در سند و استحکام در دلالت و محتوا، مخدوش و غیر قابل اعتماد است و از این نظر به هیچ‌وجه قابل مقایسه با کتاب آسمانی مسلمانان یعنی قرآن کریم نیست.

نویسنده: حجةالاسلام دکتر عباس نیکزاد

پی‌نوشت‌ها:
1) سفر تثنیه، باب31، آیه9-12
2) همان، آیه24-29
3) توماس میشل، کلام مسیحی، ترجمه حسین توفیقی، مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، قم، چاپ اول، 1377ش، ص‏32
4) همان، ص‏33
5) سفر اعداد، باب3، آیه43
6) سفر اعداد، باب5
7) همان، باب 6
8) سفر خروج، باب2
9) سفر تثنیه، باب34
10) کتاب دوم تواریخ، باب34 و نیز کتاب دوم پادشاهان، باب22
11) نویسنده این کتاب یک مسیحی بود که به دین‏ اسلام مشرف شد.
12) محمدصادق فخرالاسلام، انیس الاعلام فی نصرة الاسلام، ج‏1، چاپ اول، رمضان 1315ق (1898م)، ص‏283-284
13) کتاب دوم تواریخ ایام، باب36، آیه16-20
14) سفر پیدایش، باب46، آیه21
15) کتاب اول تواریخ ایام، باب7، آیه6
16) همان، باب8، آیه1
17) سفر خروج، باب20، آیه5و6
18) باب18، آیه19-21
19) قرآن در موارد متعددی می‏‌فرماید: «لاتزر وازرة وزر اخری‏».
20) باب36، آیه31-39
21) سفر اعداد، باب32، آیه41
22) کتاب داوران از باب 1 الی 10 مطالعه شود.
23) سفر تثنیه، باب2، آیه12
24) سفر اعداد، باب21، آیه1-3 و سفر خروج باب16، آیه35
25) سفر تثنیه، باب34، آیه5-12
26) باب24، آیه29-31
27) همان، آیه14، در همین رابطه می‌‏توان به باب4 آیه9 و باب5 آیه9 و باب8 آیه28-29 و باب10 آیه13-4 و باب13، آیه13 و باب15، آیه63 و باب16، آیه10 مراجعه کرد.
28) یوشع، باب10، آیه13
29) باب1، آیه17-18
30) باب2، آیه18
31) باب7، آیه13-17
32) باب10، آیه1
33) باب12، آیه25-26
34) به باب12 آیه22 رجوع شود.
35) مانند مزمور، 88 و 89
36) آیه21
37) سفر پیدایش، باب2و3
38) سفر پیدایش، باب9، آیه20-25
39) سفر پیدایش، باب11، آیه29
40) سفر لاویان، باب18، آیه9
41) سفر پیدایش، باب32، آیه22-31
42) سفر خروج، باب32
43) سفر پیدایش، باب25، آیه19-34 و باب27
44) سفر پیدایش، باب19، آیه30-38
45) سفر پیدایش، باب38، آیه15-30
46) انجیل متی، باب1
47) تورات عروس را از محارم به‌حساب آورده و نزدیکی با او را حرام دانسته است. سفر لاویان، باب18، آیه15
48) سفر تثنیه، باب13، آیه12-18 و سفر اعداد، باب19، و سفر لاویان، باب15
49) دوم سموئیل، باب11و12
50) اول پادشاهان، باب11
51) کتاب هوشع، باب1، آیه2-4
52) اول سموئیل، باب13، آیه13 و باب15 آیه10-11 و 23 و باب16 آیه14 و باب18 آیه28-29 و باب19 آیه1
53) سفر تثنیه باب12 آیه16-19 و 36-37
54) کتاب یوشع، باب13 آیه24-26
55) سفر خروج، باب12، آیه40-42
56) سفر پیدایش، باب15، آیه11-15
57) کتاب اعمال رسولان، باب7، آیه6
58) رساله پولس به غلاطیان، باب3، آیه17
59) ر.ک: انیس الاعلام فی نصرة الاسلام ج‏1، پیشین، ص‏251
60) باب15، آیه33
61) باب16، آیه1
62) باب24، آیه1-2
63) باب21، آیه1-2
64) سفر تثنیه، باب23، آیه2
65) انجیل متی، باب1
66) سفر پیدایش، باب38
67) انجیل متی، باب1
68) سفر پیدایش، باب11، آیه29
69) سفر لاویان، باب18، آیه9
70) سفر خروج، باب6، آیه20
71) سفر لاویان، باب18، آیه12

««« پایان »»»

آشنایی با رنگ‌های به‌کار رفته در مقاله‌ی فوق:

رنگ آبی برای تأکید بر کلمات کلیدی است.
رنگ قهوه‌ای برای نقل‌قول استفاده می‌شود.
رنگ بنفش در تیترهای اصلی استفاده می‌شود.
رنگ قرمز برای لینک‌دادن استفاده می‌شود.

…..

واریز كمک نقدی برای حمایت از اندیشكده

…..

اندیشکده مطالعات یهود در پیام‌رسان‌ها:

پیام رسان ایتاپیام رسان بلهپیام رسان سروشپیام رسان روبیکا

همچنین ببینید

مقصود از تورات در متون اسلامی

مقصود از تورات در متون اسلامی

کتابی بنام تورات بر حضرت موسی نازل شده و کتابی با همین نام در زمان نزول قرآن در دست یهود بوده. کتابِ موجود نه عینِ کتابِ نازل‌شده بود و نه به‌کلی غیر از آن.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

19 − هفت =