خانه / یهود و فرقه‌ها / یهود و فراماسونری / فراماسونری محصول کابالا، جادو و فرقه‌های سرّی (2)
فراماسونری و روزیکروسیانیسم

فراماسونری محصول کابالا، جادو و فرقه‌های سرّی (2)

ریشه‌های فراماسونری (قسمت چهارم) روزیکروسیانیسم

در سده‌ی هفدهم میلادی نیز تکاپوهای رازآمیز در قاره‌ی اروپا در قالب برخی فرقه‌های سرّی رخ نمود. مشهورترین و مؤثرترین این فرقه‌ها سازمان موسوم به روزنکروتس است که میراث فکری و تجارب عملی آن در تأسیس فراماسونری بسیار مؤثر بود. این جریان به روزیکروسیانیسم (1) شهرت دارد. پیدایش و تکاپوی فرقه روزنکروتس با جنگ سی ساله اروپا مقارن است و تنها با شناخت این حادثه مهم تاریخی است که می‌توان به راز پیدایش و تکاپوی این فرقه و کارکردهای آن پی برد.

جنگ سی ساله (2) عنوانی است “قراردادی و بسیار گمراه‌کننده” که تنها به یک دوره‌ی سی ساله (1618-1648) از بیش از پنجاه سال ستیز قدرت‌های اروپایی (تقریباً از 1610 تا 1660) بر سر تجدید آرایش سیاسی این قاره اطلاق می‌شود. (3) این جنگ بر بنیان سه عامل شکل گرفت: اول، تلاش فرانسه و هلند (ایالات متحده سفلی) (4) برای در هم شکستن اقتدار دو شاخه خاندان هابسبورگ (اتریش و اسپانیا) که قدرت برتر در قاره اروپا به شمار می‌رفتند. دوم، تلاش دو قدرت اسکاندیناوی (دانمارک و سوئد) برای تسلط بر منطقه بالتیک. سوم، تکاپوی حکمرانان محلی آلمان برای استقلال هرچه بیشتر از نظارت مرکزی امپراتوری هابسبورگ.

جنگ سی ساله

یک نقاشی گویا از جنگ سی ساله

از حوالی نیمه سده‌ی شانزدهم فرانسه قربانی توسعه‌طلبی دولت هابسبورگ بود و به‌تدریج در محاصره آن قرار گرفت.

استراتژی فرانسه در نیمه اول سده‌ی هفدهم تضعیف اقتدار خاندان هابسبورگ و در هم شکستن این محاصره بود. این سیاست را کاردینال ریشیلو (5) صدراعظم مدبر لویی سیزدهم (6) از زمان به قدرت رسیدنش در سال 1624 تا مرگش در سال 1642 با جدیت دنبال می‌کرد. هدف ریشیلو پایان دادن به تهدید امپراتوری هابسبورگ برای فرانسه بود. کاردینال مازارن (7) جانشین ریشیلو، نیز این سیاست را ادامه داد. همین سیاست بود که شوکت و عظمت فرانسه عصر لویی چهاردهم را به ارمغان آورد. فرانسه در آغاز ضعیف‌تر از آن بود که به جنگ آشکار با قدرت‌های هابسبورگ بپردازد. لذا، به تحریک و تفتین و عقد پیمان‌های اتحاد با هلند (1624)، سوئد (1631) و روسیه (1632) پرداخت. شکست دانمارک (1629) و سوئد (1634) و فروپاشی اتحاد حکمرانان آلمانی ضد هابسبورگ (1635)، سرانجام سبب شد که فرانسه در سال 1635 رسماً به اسپانیا اعلام جنگ کند.

برای هلندی‌ها جنگ سی ساله بخشی از جنگ هشتاد ساله (1568-1648) علیه سلطه اسپانیا بود. هلند در این جنگ نقش سرنوشت‌سازی ایفا کرد و دیپلماسی و کمک‌های مالی- تدارکاتی‌اش ریشیلو را قادر ساخت تا گوستاووس آدولفوس (8) پادشاه سوئد (1611-1632) از خاندان واسا (9) را در سال‌های 1630-1632 به “شیر شمال” (10) و قهرمانان نظامی جنگ علیه هابسبورگ بدل کند.

هدف اصلی دو پادشاه رقیب اسکاندیناوی (دانمارک و سوئد) از مشارکت در جنگ سی ساله آن چیزی است که در دیپلماسی آن عصر “تسلط بر دریای بالتیک” (11) عنوان می‌شد؛ یعنی تصرف بنادر اصلی دریای بالتیک.

این بنادر از اهمیت اقتصادی فراوان برخوردار بودند زیرا از این طریق مواد خام به شمال آلمان، لهستان و روسیه وارد و سپس راهی اروپای غربی می‌شد. در سال 1624 کریستیان چهارم، شاه آلمانی دانمارک و نروژ که به عنوان دوک هلشتاین تابع امپراتور بود، به اتحاد ضد هابسبورگ پیوست و در سال 1625 وارد جنگ شد. او سرانجام شکستی سخت خورد و پیمان صلح مه 1629 به اقتدار این کشور پایان داد. با شکست دانمارک، سوئد وارد میدان شد.

ماجراجویی نظامی الیگارشی پروتستان سوئد برای سلطه بر منطقه بالتیک از بدو سلطنت گوستاووس آدولفوس واسا آغاز شد. سوئد پس از تصرف برخی مناطق حاشیه بالتیک، که راه دولت مسکوی را به دریای بالتیک مسدود می‌کرد، به اراضی لهستان و دوک‌نشین پروس (تابع لهستان) حمله برد. در زمانی که ارتش زیگیسموند سوم واسا، پادشاه لهستان و پسرعموی گوستاووس آدولفوس، در حال جنگ با قشون عثمانی در مولداوی بود (1617-1621)، گوستاووس آدولفوس بندر ریگا و تقری