فیلم وکیل مدافع شیطان از مهمترین آثار شیطانگرا است. این فیلم توسط کمپانی اختاپوسی برادران وارنر با بودجهی حدود شصت میلیون دلاری توانست بیش از صدوپنجاه میلیون دلار در گیشه فروش کند.
ژانرهای فیلم وکیل مدافع شیطان شامل درام خانوادگی، عاشقانه، ماورائی تاریک، معمایی، اکشن و هراسِ شیطانی (Demonic Horror) است. در ادامه به نقد و بررسی محتوای این فیلم خواهیم پرداخت.

کوین به دنبال پیشرفت
در سکانس اول فیلم میبینیم که کوین لوماکس با بازی کیانو ریوز، به واسطهی تبحّری که در وکالت دارد میتواند یک متجاوز به عنف را از محکومیت نجات دهد. کوین در این سکانسها متوجه میشود که موکلش به آن دختر نوجوان تجاوز کرده است، اما چون نمیخواهد در هیچ پروندهای ببازد، این فرد جانی را نجات میدهد.
پس از این پرونده، کوین به نیویورک دعوت میشود تا در شرکتی بسیار بزرگ مشغول به کار شود. بنابراین مخاطب علیرغم اینکه کوین با روش غلطی پیروز شد، بهدلیل اینکه این روش غلط باعث رشد و پیشرفت او میشود، با او همراهی میکند. در این سکانس میبینیم که تبرئهکردن یک متجاوز باعث پیشرفت مادی کوین میشود و هیچ تبعات ماورائی هم برای او وجود ندارد. بنابراین در چند سکانس اول، تفکر ماتریالیستی فیلمساز بهخوبی به ذهن مخاطب منتقل خواهد شد.

تخریب کلیسا و تعظیم سبک زندگی هالیوودی!
پس از این پیروزی، کوین به همراه همسر و رفقایش به یک بار (Bar) میروند تا مشروب بخورند. در بار بهدلیل نورپردازی جذاب و رابطهی کوین و همسرش، مخاطب حسّ خوبی نسبت به محیط پیدا میکند. بار محلی شاد و جذاب ترسیم میشود، در حالیکه در سکانس بعدی که به سراغ کلیسا میرویم، فیلمساز با نمای نزدیک از چند چهرهی پیر، نشان میدهد که کلیسا مکانی برای گردهمایی پیرمردها و پیرزنهاست! مخاطب وقتی مشروبخوری کوین و چند جوان دیگر در بار را دید، در خوشحالی آنها سهیم شد، اما وقتی وارد کلیسا میشویم تا با مادر مسیحی کوین دیدار کنیم، ناگهان ریتم فیلم افتاده و با حضور چند انسان پیر در کلیسایی کوچک روبهرو میشویم!
مخاطب در دوگانهی بار-کلیسا در این فیلم، کاملاً با سبک زندگی هالیوودی و رقص و مشروب و… همراه میشود. وقتی کوین به سراغ مادرش میرود، سوار بر ماشین زیبا و مدرنی است که رنگ آن کاملاً چشم مخاطب را خیره میکند. بنابراین در این سکانس فیلمساز با دوگانهی کلیسا-بار سعی دارد دوگانهی آخرت-دنیا را نیز جا بندازد. در کلیسای بیآب و رنگ مردم در حال دعا هستند، اما بیرون از کلیسا همسر دلربای کوین با خودرویی زیبا، او را به نیویورک و پیشرفت مادی دعوت میکند. البته گزینهی جذاب برای مخاطب نیز سفر او به نیویورک است و نه ماندن در شهر و حضور در کلیسا.

پیشرفت در نیویورک
کوین در نیویورک با جان میلتون با بازی آل پاچینو آشنا شده و هر آنچه از رفاه مادی نیاز دارد به او داده میشود. اما مشکل این است که نمیتواند مثل قبل در خانه حضور داشته و به دلیل مشغلههای کاری، ارتباط با همسرش کمرنگ میشود. همسرش به او اعتراض میکند، اما کوین در پاسخ میگوید اگر این رفاه را نمیخواهی به شهر خودمان برگردیم. همسر او نیز رفاه مادی را انتخاب میکند.
در چند سکانس میبینیم که لذات مادی در مقابل اخلاقیات و عشق قرار میگیرد. همسر کوین باید بین زندگی با شوهرش در شهری حاشیهای و لذت بردن از ثروت هنگفت در نیویورک، یکی را انتخاب کند. در این سکانس مخاطب یاد میگیرد که گاهی باید بین رفاه مادی و زندگی معمولی اما عاشقانه، یکی را انتخاب کرد. همسر کوین رفاه را انتخاب میکند، اما کمکم زندگی آنها از هم میپاشد. منزل اعیانی، لباسهای ابریشم، خریدهای مکرر با دوستان و زندگی به سبک ثروتمندان، همسر کوین را فریب میدهد. بنابراین در این سکانسها محتوای اخلاقی در ترویج عشق بین زن و شوهر ساخته میشود که محتوای خوبی است.


جادوگری در قلب نیویورک
اولین پروندهی کوین مربوط به فردی بهنام مویِز است. او رأس یک فرقهی شیطانگرا است و کوین باید از او در دادگاه دفاع کند. مویز بهدلیل کشتن یک بُز به شکل آیینهای مشرکانه، متهم شده است. کوین در دادگاه در دفاع از مویز، مناسک شیطانپرستانهی او را با ذبح در ادیان ابراهیمی مقایسه میکند و میگوید او نیز طبق دین خودش (که نوعی دین شیطانی است) دست به ذبح یک حیوان زده است. دادگاه نیز به دلیل آزادی ادیان در امریکا حرف او را میپذیرد.
البته در سکانسی دیگر میبینیم که مویز با جادوی سیاه زبان دادستان را میبندد تا سرفههای مکرّر او در دادگاه مانع از محکومیت مویز شود. در این سکانسها علاوه بر تأیید جادوگری و کارآمد نشان دادن روشهای جادوگری برای خلاصی از مشکلات، به نوعی قوانین امریکا را نقد میکند.
کوین بر اساس آزادی ادیان در امریکا از کُنش شیطانگرایانهی مویز دفاع میکند. بنابراین مخاطبی که در سکانسهای قبلی به هزارتوی زشت و تاریکی که مویز در آن زندگی میکرد وارد شده و وضعیت زندگی او را دیده است، میفهمد که او به پشتوانهی قانون میتواند چنین کارهای زشتی را دنبال کند. بنابراین مخاطب در فضایی جبری قرار میگیرد و باور میکند که اگر شیطان و جادوگران بخواهند پیروز شوند، کسی نمیتواند در مقابل آنها بایستد. شرّگرایی و ترویج جادوی سیاه از اینجا در فیلم پُر رنگ میشود.

کمپانی جان میلتون و ماجرای جهانیسازی
در کمپانی جان میلتون (که بعداً میفهمیم او شیطان است) با نژادهای مختلفی از آسیای جنوب شرقی، سفیدپوستان امریکایی، سیاهپوستان، هندیها و حتی مسلمانان روبهرو میشویم. کمپانی جان میلتون کاملاً در راستای جهانیسازی پیش رفته، سعی میکند تمام انسانها از هر قومی که باشند را ذیل خود قرار دهد. این همان تفکر گلوبالیزاسیون یا جهانیسازی است که سالهاست توسط دولتهای غربی و شرقی دنبال میشود. اما در وکیل مدافع شیطان، حامی این نظم نوین جهانی شیاطین هستند و نه انسانهای الهی.
از طرفی در مهمانیهای خصوصی کمپانی میبینیم که سناتورهای امریکا و یا حتی دونالد ترامپ به آن دعوت شدهاند. ترامپ در زمانی که فیلم تولید میشده است یکی از سرمایهدارهای بزرگ امریکا بود و در فیلم نیز به زنباره بودن وی اشاره میشود.
در این سکانسها مخاطب میبیند که سیاستمداران و سرمایهداران بزرگ امریکا در محافل خصوصی یک کمپانی شیطانی حضور پیدا میکنند و به لابیگری مشغول هستند. بنابراین در این سکانسها، مخاطب پیوند عمیق قدرت سیاسی امریکا و گلوبالیسم با شیطان را درک میکند. اما این سکانسها زننده نیست و حسّ منفی منتقل نمیکند؛ یعنی اثر با نشاندادن ساده و عادی یک حقیقت تلخ و دهشتناک، آن را عادیسازی میکند.

راز پیروزی کوین
کوین شخصیتی بهشدت کمالگرا است. او نمیخواهد در هیچ پروندهای ببازد. مخاطب نیز با او در پیروزیهای مکرّرش همراه میشود و دوست دارد کوین بهعنوان قهرمان داستان، به پیروزی برسد. او در پروندههای متعددی با روشهای کثیف پیروز میشود. بهعنوان مثال در پروندهی یک سرمایهدار با اینکه میفهمد او همسر، فرزند و ندیمهاش را کشته، برای اینکه کمالگراییاش را ارضا کند، باز هم از او دفاع میکند.
در این سکانسها فیلمساز مدعی میشود راه و رسم پیروز شدن، همراهی با شیطان و استفاده از روشهای غیراخلاقی است. قهرمان در فیلم وکیل مدافع شیطان پیروز نمیشود مگر اینکه از روشهای شیطانی بهره ببرد. تمام پروندههای کوین به همین شکل حل می شود. بنابراین در ناخودآگاه مخاطب راهِ رسیدن به پیروزی در همراهی با شیطان و استفاده از روشهای غیراخلاقی است.

اخلاق یا لذت؟
در چندین سکانس میبینیم که کوین به لذات مادی و بهرهبردن از آن تحریک میشود. اغوا شدن توسط زنان، حضور در مهمانیهای جنسی، ارتباط با زنانی جز همسر خودش و حتی فکر کردن به زنی غریبه وقتی با همسرش است، نشان میدهد که کوین در دوگانهی اخلاق یا لذت گیر کرده است. اما فیلمساز در سکانسهایی که مربوط به لذات مادی است، با نماهای نزدیک و اغواگرانه از زنان، ما را در موقعیتی شبیه به کوین قرار میدهد. کوین باید بین لذت بردن از روشهای غیراخلاقی و رسیدگی به همسرش، یکی را انتخاب کند. کوین گزینهی اول را انتخاب کرده و با غرق شدن در کار و لذتهای مادی، از همسرش غافل میشود.
در مقابل، همسر کوین در چند سکانس چهرهی واقعی انسانهای اطرافش را میبیند؛ شیطانهایی با چهرههای زشت و ترسناک. در این سکانسها ما از کمپانی و کارکنان آن بیزار میشویم، زیرا باطن حقیقی آنها در سکانسهایی جذاب و دقیق به مخاطب معرفی میشود. کمکم همسر کوین از او دلگیر شده، روزبهروز حالش بدتر میشود. تا اینکه روزی مدعی میشود جان میلتون به او تجاوز کرده و چون میلتون همزمان در کنار کوین در دادگاه حضور داشت، کسی حرف او را باور نمیکند و در بیمارستان روانی بستری میشود.
در این سکانسها همسر کوین بسیار مظلوم است و فیلمساز با گریم مناسب، انتخاب بازیگر دقیق، شخصیتپردازی خوب و موسیقی غمناک، سمپاتی ما را به این زن جلب میکند. بنابراین وقتی او حالش بد و بدتر میشود، رفتارهای خودپسندانهی کوین و روابط نامشروعش برای ما منفی جلوه میکند. در نهایت نیز همسر کوین وقتی یکی دیگر از همین شیاطین را میبیند، دست به خودکشی میزند. فیلمساز در این چند سکانس با شیطانی نشان دادن کمپانی و نقد خودمحوری کوین، پیامی منفی نسبت به رفتارهای ضد اخلاقی او ایجاد میکند. همچنین مباحث ماورائی را پذیرفته، نشان میدهد که بسیاری از انسانها دارای باطنی شیطانی هستند. تا اینجا محتوای خوب و ارزشمندی منتقل میشود.

اما راهکار فیلم برای رهایی از بند شیاطین چیست؟ همسر کوین که سخت مریض شده است، حتی با حضور مادر کوین که فردی مذهبی و اهل کلیسا است حال بهتری پیدا نمیکند. به همین دلیل در نهایت مجبور میشود خودش را بکشد. در این سکانسها مخاطب در مقابل قدرت شیطان احساس عجز کرده، باید بین زندگی با شیاطین، لذت بردن از بیاخلاقیها و پیشرفت با پولهای کثیف، یا خودکشی، یکی را انتخاب کند! زندگی همسر کوین نیز به همین دلیل با خوکشی پایان مییابد زیرا چاره ای ندارد. بنابراین اثر با ایجاد یک موقعیت جبری، زندگی در این جهان و رشد و پیشرفت را در گرو ارادت به شیطان میداند. در این سکانسها شاهد هستیم که خدای مسیحی هیچ کاری نمیکند و خدای حقیقی این جهان، شیطان است. تفکری تاریک که ریشه در جهانبینی شیطانگرایانهی فیلمساز دارد.

آیا خدایی هست؟
جان میلتون یا همان شیطان در چند سکانس پیرامون وجود خدا صحبت میکند. در یکی از سکانسها، او میگوید خدا با بندگانش کاری ندارد و پشت انسانها را خالی کرده است. همزمان فیلمساز با تدوین موازی نشان میدهد که یکی از کارکنان کمپانی توسط چند انسان شیطانصفت ترور میشوند و هیچکس هم نمیتواند از او دفاع کند. اساساً خدایی هم در کار نیست که از این شخص در مقابل حیلهی شیاطین حمایت کند. بنابراین حرف شیطان در مورد بیعملی خدا تأیید میشود.
همچنین در سکانسی که به مراسم ختم در کلیسا مربوط است، کشیش در حال صحبت از خدا و زندگی پس از مرگ است، اما حتی یکبار فیلمساز نمایی نزدیک از کشیش نمایش نمیدهد! بلکه در کلیسا هم کوین حواسش به زنان دیگر و ارتباط یک مرد با دخترش است. وقتی کوین از کلیسا خارج میشود، یک نیروی امنیتی که بهدنبال رسوا کردن میلتون است بهدنبال کوین میافتد، اما او هم در یک تصادف کشته میشود! بنابراین باز هم میبینیم که حتی انسانهای نیک و عدالتخواه نیز در مقابل قدرت شیطان راه به جایی نبرده، اساساً خدا و نیروهای الهی از فیلم حذف شده است.

قدرتهای ماورایی و جذاب شیطان!
جان میلتون با بازی درخشان و جذاب آل پاچینو، نمونهای از یک انسان موفق، لذتطلب و کمالگرا است. او هرچه بخواهد دارد و حتی میتواند با استفاده از قدرتهای ماورائی، شرور را از خود دور کند. بهعنوان مثال در سکانسی که میلتون و کوین در مترو هستند، دو مهاجر به سمت این دو آمده و میلتون را تهدید میکنند. کوین نیز با خبر دادن از زندگی شخصی این مرد، او را متعجب کرده، باعث میشود پا به فرار بگذارد. یعنی قدرتی ماورایی دارد که میتواند از زندگی شخصی مردم خبر بدهد. در چند سکانس دیگر میبینیم که کوین بهراحتی به زبانهای دیگری مثل چینی و اسپانیایی سخن میگوید. این هم از قدرتهای شیطان است!
همچنین در سکانسهای پایانی کوین با چند گلوله میخواهد شیطان یا همان میلتون را بکشد، اما نمیتواند! بنابراین مخاطب یاد میگیرد که شیطان شخصیتی جذاب، بذلهگو، دارای قدرتهای ماورائی و حتی نامیرا است. این سکانسها در کنار سکانسهایی که اساساً خبری از خدا نیست، کاملاً در ترویج شیطانپرستی و ایجاد علاقه نسبت به شیطان ساخته شده است.

پسرِ شیطان و آخرالزمان شیطانی
در سکانسهای پایانی فیلم وکیل مدافع شیطان، متوجه میشویم که پدر واقعی کوین همان جان میلتون یا شیطان است. وقتی کوین این نکته را میفهمد، یکی از انسانهای شیطانی که زیردست کوین هستند به سراغ او آمده، به کوین میگوید نگران نباش دیگر چیزی برای نگرانی نیست. زیرا هدف از اینکه همسر کوین خودکشی کند، دور شدن کوین از همسرش و ازدواج با خواهرش که یک شیطان است بوده، نتیجهی این ازدواج زاده شدن ضد مسیح (Anti Christ) خواهد بود. باز هم آرامش در گرو پیروی از شیاطین است.
شیطان به کوین میگوید اگر به خواستههای او تن دهد، هرچه بخواهد به او میبخشد! در مقابل دیالوگهایی کفرآمیز در مورد خداوند میگوید و مدعی میشود خدا ضد لذتبردن انسانها است و آنها را فراموش کرده، به کارهای خودش مشغول است. در این سکانسها مخاطب کاملاً حرفهای شیطان را پذیرفته و قدرت و سیطرهی او بر جهان را باور میکند. در پایان سریال، ترویج شیطانپرستی به اوج خود میرسد. شیطان مدعی میشود طرفدار انسان بوده و قرن بیستویکم متعلق به اوست! متأسفانه جذابیت شخصیت میلتون و انفعال خدا در فیلم هم باعث پذیرش این حرفها توسط مخاطب میشود.
اما در پایان، کوین خودکشی میکند تا برنامههای شیطان را بههم بزند. باز هم راه رهایی از شیطان نه پناه بردن به خداوند متعال، که خودکشی معرفی میشود.
در سکانس پایانی، شیطان به همان سکانسهای اول فیلم زمان را برمیگرداند. این بار کوین تصمیم میگیرد از فرد متجاوز دفاع نکرده، اولین باخت زندگیاش را تجربه کند. اما باز هم شیطان به شکل یکی از دوستان کوین به سراغش رفته، به همین واسطه که کوین بر اساس اخلاقیات از پرونده انصراف داد، دوباره او را جذب میکند! اثر با دیالوگهای شیطان در مورد ضعف انسان و نمایی از پایین به بالا از آل پاچینو که باعث ترویج بیشتر قدرت او میشود، به پایان میرسد. در فیلم وکیل مدافع شیطان حتی با خودکشی نیز نمیتوان از تقدیر شیطانی فرار کرد!!


جمعبندی و نتیجهگیری
فیلم وکیل مدافع شیطان با حذف خداوند متعال از کل فیلمنامه، به مخاطب القا میکند که اگر بهدنبال موفقیت هستی، چارهای جز پناه بردن به شیطان نخواهی داشت. شیطان در این اثر تنها حامی انسانها بوده و کلیسا و خدا اساساً کارکردی در فیلم ندارند، جز اینکه چند پیرمرد و پیرزن در آن دورهمی بگیرند.
فیلم وکیل مدافع شیطان علیرغم نقد قدرتهای شیطانی در امریکا، در مجموع نشان میدهد که برای قدرتمند شدن چارهای جز شیطانیشدن نیست و اینگونه سیاست کثیف دولتهای اومانیست غربی را تطهیر میکند. اساسا کارآمدی در این فیلم متعلق به شیطان و حزب او بوده، اساساً حزبی متعلق به خداوند وجود ندارد.
این در حالی است که در ابعاد مختلف فردی، اجتماعی و تمدن، میبینیم که اگر انسانهای مؤمن بر ایمان خود پافشاری کنند، اتفاقاً پیروز میدان خواهند بود. دوگانهی اخلاق-لذت با منطق دینی میانهای ندارد. انسان میتواند و باید از لذتهای این دنیایی و خصوصاً مسائل جنسی حلال که در فیلم پر رنگ است، بهره ببرد. یکی از حکمتهای توصیهی مکرر دین مبین اسلام به ازدواج از همین باب است. پس اساساً لذتبردن از زندگی تعارضی با رعایت اخلاق نداشته و فیلم با این دوگانهسازیهای غلط سعی دارد منطق شیطانی خودش را حاکم کند. بله لذت در چارچوب دین باید تعریف شود تا زندگی ابدی انسان را به نابودی نکشاند.
همچنین هر انسانی که تا حدی سبک زندگی دینی را دنبال کند میداند و میبیند که در لحظات سخت، خداوند متعال پشتیبان او خواهد بود. حتی اگر انسانی در این دنیا تلاشش را بکند اما مثلاً به دلیل ضعف دیگران در نبردی شکست بخورد، وارد جهانهایی نورانیتر و بسیار جذابتر از این جهان خواهد شد. پس باز هم برنده شده است. اما در وکیل مدافع شیطان، حتی پس از مرگ نیز شیطان بر زندگی انسان چیره بوده، زمان را برمیگرداند تا اهدافش را محقق سازد.
آخرالزمان مدّ نظر اثر نیز در فضایی شیطانگرایانه ترسیم شده، سعی میکند مخاطب را به ضد مسیح که نوهی میلتون است، جذب کند. متأسفانه ترویج شیطانپرستی و شرگرایی در اثر موج میزند و تمام جزئیات فرمی و تکنیکی نیز در راستای ترویج همین مکتب تاریک است. این در حالی است که شیطانگرایان غربی بیرون از توهمات سینمایی، توفیق چندانی نداشته و بهعنوان مثال در ماجرای جنایات اسرائیل در غزه میبینیم که اکثر مردم عادی و کنشگر در جهان طرفدار غزه و ضد رژیم اشغالگر قدس هستند. مکاتب شیطانگرایانه نه تنها کارآمدی تامّی ندارند، بلکه در مقابل یک کشور در حال توسعه مثل ایران (حتی با وجود نفوذ جریانهای ماسونی و مشرکانه در سیاستش) نتوانستند به توفیق بزرگی دست پیدا کنند و ایران را تسلیم کنند.
این نکتهی مهمی است که قدرتنمایی شیطان در سینما نباید ما را نسبت به حقایق جهان اغوا کرده، جهانبینی شیطانگرایانه را در ذهن ما جا بیاندازد. پیگیری سبک زندگی الهی و دینی و کسب اعتقادات صحیح، راز پیروزی انسانهای الهی در طول تاریخ بوده است و نباید مرعوب قدرت رسانهای شیطانگرایان شد. به میزانی که انسانها به حق عمل کنند، پیروز خواهند بود و هر چقدر به باطل گرایش پیدا کنند، زندگی ابدی خود را به نابودی خواهند کشاند. لیبرال سرمایهداری برای توجیه نظام غیرعادلانهی خود چنین آثاری را تولید میکند تا افعال و افکار تاریکش را موجّه جلوه دهد.
اندیشکده مطالعات یهود
««« پایان »»»
رنگهای بهکار رفته در متن:
رنگ آبی ⇐ کلمات کلیدی.
رنگ بنفش ⇐ تیترهای اصلی.
رنگ قرمز ⇐ لینک به خارج.
…
اندیشکده مطالعات یهود در پیامرسانها:
اندیشکده مطالعات یهود | Jewish Studies Center



