شاهنامه دروغ نیست
حکیم ابوالقاسم فردوسی در کتابی که شاهنامه نامیده شد، حکایت زندگانی شاهان و پهلوانان نامی ایران را به نظم درآورد. کتابی که به گفته حکیم فردوسی، سالها زمان صرف آن شد تا بنایی محکم شود:
بسی رنج بردم در این سالِ سی … عجم زنده کردم بدین پارسی. [۱] پى افگندم از نظم کاخى بلند … که از باد و باران نباید گزند. [۲]
این کتاب حاوی تاریخ مدوّن ایران به «روایت ایرانی» است.
توضیح اینکه تاریخ ایران به دو صورت (دو رَوَند) ثبت شده است. یک روایت غربی (یونانی-رومی) و دیگری روایت شرقی (ایرانی، هندی، عربی و…).
– در روایت غربی (بر اساس متون یونانی و رومی) سلسلههای پادشاهی ایران چنین است:
بومیان ماقبل آریایی > مادها > هخامنشیان (پارسها) > حمله اسکندر و حکومکت جانشینان او > اشکانیان (پارتها) > ساسانیان > عصر اسلامی
– در روایت شرقی (با در نظر گرفتن روایات ایرانی، و با نگاه به منابع هندی و عربی و…) سلسلههای پادشاهی ایران چنین است:
پیشدادیان > کیانیان > حمله اسکندر > اشکانیان > ساسانیان > عصر اسلامی
این روایت (روایت شرقی) در خداینامههای عصر ساسانی به روشنی بیان شده است و شاهنامه نیز بر همین امر تأیید و تصریح دارد. فردوسی در روایت این تاریخ، اصرار دارد که چنین سِیر تاریخی، دروغ و افسانه نیست. بلکه واقعیت است:
تو این را دروغ و فسانه مدان … به رنگ فسون و بهانه مدان. [۳]
هرچند برخی از تشبیهات و توضیحات به رنگ رمز و راز است، اما کلیت این کتاب (شاهنامه) نه دروغ است و نه افسانه و نه اسطورهبافی. و قابل توجه اینجاست که در این کتاب، هیچ حرفی از سلسله پادشاهی هخامنشیان و کوروش و… نیست. شاهنامه هیچ نقشی برای هخامنشیان در تاریخ ایران قائل نیست. بلکه پیشدادیان و کیانیان را حاکمان واقعی ایران میداند. در دیگر متون ایرانی هم، کوروش نه تنها شاهِ شاهان نیست، بلکه یک فرمانده نظامی و حاکمی دست نشانده از سوی کیانیان (بهمن اردشیر) بود که بر فارس حکومت میکرد، و به دستور او بابل (بابیلون) را فتح نمود. [۴]
همین امر در کنارِ حقایق تلخی که در شاهنامه علیه برخی شاهان و موبدان بیان شده است، سبب شده که مدعیان وطنپرستی (که البته به دروغ ادعای ملیگرایی میکنند)، در اقدامی عجیب، متون غربی را صحیح، و متون ایرانی (از جمله شاهنامه) را دروغ و افسانه بنامند!
به راستی چنین تناقضی چگونه قابل رفع است؟ عدهای مدعی وطنپرستی، که خود را مدافع تاریخ نیاکانِ خویش (؟!) میدانند، به راحتی جعلیات و دروغبافیهای جریان فراماسونری را باور میکنند، [۵] و شاهنامه و دیگر متون ایرانی را «افسانه» و «سخنان پای منقل و وافور» مینامند. اگر واقعاً وطنپرستند، اگر واقعاً مدافع نیاکان و دستاوردهای آنان هستند، چرا اینگونه شاهنامه را مورد تحقیر قرار میدهند. بر سر سفرهی هفتسین، شاهنامه قرار میدهند و در عین حال محتویات آن را غلط میدانند!
باستانگرایان باید این روش ناصحیح و این حیلهگری را رها کنند، یا باید تاریخ پیشدادیان و کیانیان را به عنوان تاریخ حقیقی بپذیرند، و اگر آن را نپذیرند (و آن را دروغ و غیرواقعی بدانند) پس باید ادعای دفاع و میراثبانی از سنت گذشتگان را رها کنند. «چه اینکه نمیتوان وارث سنتِ تاریخی ایرانیان بود و در عین حال، شاهنامه و دیگر آثار ادبی ایران را دروغ نامید».
پینوشتها:
[۱] فردوسی، حکیم ابوالقاسم (۱۳۸۹)، شاهنامه، بر اساس نسخه مسکو، مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی و مرکز خدمات کامپیوتری نور، شماره ثبت کتابخانه ملی: ۸۱۵۲۷۹. برگه ۱۳۶۷، بیت ۴۹۵۹۲
[۲] فردوسی، حکیم ابوالقاسم، همان، برگه ۱۳۶۷، بیت ۴۹۵۹۱
[۳] فردوسی، حکیم ابوالقاسم، همان، برگه ۴، بیت ۱۲۰
[۴] بنگرید به مقالات ذیل:
«عدم تطبیق تاریخی کورش و کیخسرو»
«کورش در نگاه طبری و بلعمی»
«سخن اوستا و ناکامی باستانگرایان در تطبیق اسطورهها با کورش»
[۵] بنگرید به مقالهی: «روایت تورانی از ایران»
…..
بیشتر بدانیم:
کوروش در تورات : مسیح خداوند یا منصوب خداوند؟
کوروش هخامنشی در منابع کهن ایرانی
کوروش هخامنشی و مصادره اسناد تاریخی
محبوبیت مردمی: کوروش یا نبونید؟
از مقبره مادر سلیمان تا آرامگاه کوروش
تمدنهایی که به دست کوروش نابود شدند
روز جهانی کوروش ؛ حقیقت یا دروغ؟
کوروش و ذوالقرنین ؛ تقابل شاخها
پاسارگاد یا زیارتگاه اختصاصی بانوان؟
آیا کوروش بردهداری را لغو کرد؟
بانو یوتاب جدیدترین جعل کوروش پرستان!
…..
اندیشکده مطالعات یهود در پیامرسانها:
بادرود ووقت بخیر بنده یکی از ایرانیانی هستم که بنا به یک جریان ویک حادثه اگر اسمش رابزاریم یک روز دریک مکان باستانی پیک نیک رفته بودم وکناردرختی بخواب رفتم ووقتی که بیدارشدم حالتی عجیب داشتم والبته به تاریخ وباستان علاقه بسیارزیادی دارم وتا حدود زیادی بعدازان اتفاق ومستند شدن اتفاقات درخوابم وواقعیت امروز واقعا وقطعا میگویم نظراتی که ازاکثرباستان شناسان ایرانی درمورد باستان وعلم ودانش انموقع شنیدم ودیدم مشتی اراجیف بیش نیست ازان بالا بالایی ها تا این پایین وچیزی ندیدم که واقعا بخواهی اسم یک ایرانی باخرد رارویشان گذاشت باکمال تاسف واما درمورد حکیم بزرگ ودانای ایران فردوسی بزرگ بگویم که انچه گفته ازماقبل ایران همه کاملا صحیح ودرست چه بسا بدلیل تفاوت سالهای زیاد با ماوقع این بزرگوارواقعا بسیاراندک وناچیز ازگذشته ایران رابه رشته نظم دراورده ولی هرچه گفته بدون خدشه کاملا صحیح وواقعی است بنده هرحرفی رامبتنی برسندومدرک انهم ازباستان میگویم اما کجاست باستان شناسی که بسناسد
بله پیشدادیان بودن وقطعا با ان کیفیتی که فردوسی بزرگ گفت بهتربوده اند ومشکل این است با حقانیت این سلسله بزرگ وایرانی مشکلات حاشیه ای به وجود میاد … فردوسی بزرگ ازترس اتش زدن یادگارش خیلی ازمسایل راکتمان کرده وتقیه کرده وواقعا محق بوده و حرجی برایشان نیست
بنده دراین رابطه وکامل با اطلاع کامل وبدون کوچکترین مشکل اماده هرنوع بحث درموردحقانیت این بزرگان تاریخ با استناد به مدارک اصل باستان درخدمت هرگونه نقد میباشم ۰۹۱۹۹۱۸۵۱۴۶ وامیدوارم روزی برسه که این بزرگان وکل جریان زندگیشان رابرای ایرانیان که برایشان هنوز درک نشده که که بودن وچه بودن وهوییت خودشان راازیادبردن به نگارش دراید باشد که خودمان رابشناسیم که ازتبارچه کسانی بودیم وره گم کردیم به یزدان سپردم
دوران فتوحات کوروش در نقش رستم به رسم کشیده شده. جنگ رستم واسفندیار مقایسه بین دو سلسله ساسانی و هخامنشی است.
حتی کوروش در بچگی در جنگل رها شد. زال هم در جنگل رها شد
با سلام ، شاهنامه بر اساس تاریخ شفاهی ایران سروده شده و هیچ کدام از شخصیت های اون منطبق بر واقعیت نیست.
کوروش یک نامی که خودش به نظر میاد از فیلر زبانهای سامی عبور کرده، یک کاراکتر جعلی هستش که در قرن ۱۸ یا ۱۹ که صهیونیستهای اسرائیل تازه در حال بنیانگذاری پروژهی “اسرائیل” بودند، اختراع کردند. بههمراه چند شخصیت خیالی دیگه در تاریخ بابل و جودئا (Judea) تا بتونن برخی مسائل جنجالبرانگیز دوران هزارهی اول قبل از میلاد مثل قتلعام پوریم رو لاپوشونی کنند و یک پیشدرآمد جعلی برای تاریخ مملکت مصنوعی اسرائیل درست کنند.
چیزی که مردمی که بیشتر از نوک بینیشون رو نمیبینند حالیشون نمیشه اینه که تاریخ ایران خیلی فراتر و قدیمیتر از این سلسلهی پرسروصدا و مبالغهآمیز هخامنشی هستش، تا میای بگی بابا یه قصهی ساختگی بیمزه و محتوا و بدون مدرک رو کردن پردهای بر روی تاریخ نزدیک به ۸۰۰۰ سال ایران، عین بمب میترکن، وای به کوروش ما توهین کرد، کوروش تو بخواب ما بیداریم، اره جون عمتون خیلی بیدارین 🙂
سلسله هخامنشی واقعا هیچ چیز خاصی به ارمغان نیاورده، هیچ دستاورد علمی یا فرهنگی از خودش نداره و چیزایی هم که بهش نسبت داده میشه میراث فرهنگی کشورهای دیگه مثل یونان، هند و روم و یا حتی دستاوردهای سلسلههای قبل از هخامنشی (پیشدادیان و کیانیان) هستش که زدن به اسم “خاخامنشی ها ” 🙂 هیچ چیز بهخصوصی نداره جز یه مشت ادعا که من بر ۲۸ ملت دنیا حکومت کردم که باعث میشه مغز این سادهلوحها دچار انزال بشه که فکر کنن بابا این هخامنشیهام عجب چیزی بودنها ! یک تکدونه اثر تاریخی از هخامنشیها در خارج ایران وجود نداره و نداشته، در صورتیکه اثار یونانیها و رومیها رو میشه هزاران کیلومتر دورتر از کشور خودشون تو خاورمیانه، تو انگلیس و یا حتی تو ایران هم پیدا کرد…
تنها اثر قابل توجه هخامنشیها در ایران هم بنای بهاصطلاح تخت جمشید هستش، یک ساخمان پر دبدبه و کبکبه که هیچ زبان معماری منسجم و برانگیزندهای نداره و ترکیبی هستش از استایلهای مصر، آشور و یونان که معلوم هم میشه یک ساختمان جعلی و نیمهکاره هستش که درست شده تا مثل یک کاخ مخروبه جلوه کنه، یک کلاهبرداری نفیس! میشه بهش گفت تاریخ تولید شده.
بقیهی ادعاها بر خط میخی منشور کوروش و آرامگاهها هم به سادگی با اشاره به اینکه تمامی این ادعاها که این آرامگاه فلان کس هستش، در این کتیبه نوشه که فلان و… از طرف همون کسانی میاد که تاریخ هخامنشی رو در دورهی پهلوی وارد ایران کردن، همون گور به گور شدههایی که میگن کوروش ما رو از دست فلان شاهی که کرم داشت بیخودی ما رو اسیر کرده بود، نجات داد، کتیبهی کوروش از اون هم بدتر هسش، توی کتیبهی کوروش در واقع هیچ صحبتی از اهورامزدا، دین زرتشتی، یا مرخصی پس از زایمان زنان نمیشه، بلکه بقعهای هستش که صحبت از چگونگی فتح بابل، بوس کردن پای کوروش توسط بزرگان بابل از ترس مرگ، و ستایش خدایگان مردوک (Marduk) که یک خدای سامی و نگهبان بابل هستش میشه… ورژن ایرانی این منشور ساختگی رو شخص اعلاحضرت همایونی شاهنشاه ممد رضای خودمون با در نظر گرفتن مسائل سوسیالیستی و فمنیستی جوامع قرن بیستم به نمایندگی از جدشون کوروش نوشتن 🙂
عزیز من کوروش یک دست نشانده از طرف بهمن پسر اسفندیار پادشاه ایران در کلده بابل است آثار و الباقیه ابوریحان بیرونی بخوان یا فارسنامه ابن بلخی تا کوروش بشناسی و اصلا کوروش پادشاه ایران نبوده بلکه یک آدم غرق شده در نفس کثیف آدمیت بوده است که بخاطر زیاده خواهی در آخر سر توسط ملکه ماساژت کشته می شود حتی نقاشی او را کشیده اند که دارند سر کوروش را می برند ملکه ماساژت به کوروش می گوید تو پادشاهی کن بگذار دیگران هم پادشاهی کند ولی کوروش گوش نمی دهد و یک حمله پسر ملکه ماساژت را اسیر و سر او را می برد و ملکه انتقام پسر خود که بی گناه کشته شده بود از کوروش می گیرد کوروش از مادری یهودی که دختر یکی از انبیاء یهودی است و پدری ایرانی که نسبش به جاماسپ می رسد بوده است اصلا در تاریخ چین و هندوستان از کوروش اثری نیست ولی از پادشاهان ایران در شاهنامه آمده است
خود کاراکتر کوروش هم یک اقتباس هستش از اسکندر مقدونی که بارها و بارها تاریخدانها به شباهتش اشاره کردند، لباسها و فرمت هخامنشیان تقلیدی هست از فرهنگهای تمدنهای بینالنهرین (بابل، آشور، سومر و…) و قیافهی کوروش هم که هیچ منبع تاریخی موثقی نداره بر اساس قیافهی ایرانیهای مدرن ساخته شده که بیشتر شبیه سامیها هست تا آریاییها …
یکی از موضوعات مهم و مبنایی در تاریخ آریانا ، بحث خاندان هخامنشی و جنگ اسکندر با پادشاه ایران است.
بسیاری از خاورشناسان استعماری غربی از قرن نوزده به این سو، برای اینکه تاریخ آریانا و هند را از درون پوچ و بیمحتوی ساخته و از اصالت و قدمت بیندازند، به منابع کهن تاریخی حوزه سِند و بلخ و سیستان بیاعتنایی کرده و غالبا تاریخ این حوزه و شاهان باستانی آن را بر اساس منابع یونان باستان و سنگنوشته ها نوشته اند و کتیبه ها را در اصطلاح، بر اساس علوم تجربی ترجمه و تفسیر کرده و به عنوان سند قطعی و خطا ناپذیر مطرح کرده اند.
گرچه سنگنوشتهها ممکن است بخش اندکی از تاریخ کشورها را بازتاب دهند، اما سخن اصلی و مهم اینست که آیا سنگنوشتههای گُنگ و مبهم، به تنهایی و بدون قراین و شواهد دیگر می توانند بنیاد استوار و مطمئن و بازتاب دهنده تمام تاریخ، فرهنگ، زبان، تبار، آداب و رسوم چند هزار ساله یک سرزمین و مردم و شاهان آن قرار گیرند؟ چه اطمینانی است که این سنگنوشتهها همگی اصلی باشند و یا اینکه بی طرفانه و غیر سیاسی، ترجمه و تفسیر و معنی شده باشند؟
یکی از مواردی که تاریخش بر اساس منابع کهن یونانی و سنگنوشتهها، نوشته شده است، خاندان هخامنشی اند. احتمالا نام هخامنش نخستین بار توسط راولینسُن انگلیسی به میان آمده است.
راولینسُن یکی از چهار نفر آشورشناس پادشاهی لندن و صاحب منصب انگلیسی در دربار دولت ایران بوده است. [۱] راولین سُن که فرستاده نظامی بریتانیا بود، نخستین بار در سالهای ۱۸۳۵ تا ۱۸۳۷ از کتیبه بیستون در کرمانشاه دیدن کرد. او سر انجام در ۱۲۶۷ ق/ ۱۸۵۸ م، به خواندن متن فارسی باستان آن موفق شد.[۲]
هم چنین تا جایی که نگارنده میداند، نخستین کتاب خارجی که از هخامنش یاد کرده، تاریخ هرودوت است، و احتمالا تاریخ هرودوت نیز نخستین بار توسط راولینسُن با درج مقدمهی نشر شده است.
دُمُرگان فرانسوی (۱۸۵۷ – ۱۹۲۴ م) و راولینسُون (۱۸۵۸ م) و فرزر تیتلر و ریچارد فَرای که هرسه انگلیسی بودند و نولدِکه یهودی آلمانی و بارتُولد روسی آلمانی، و هم چنین هِرتِسفِلد ، استروناخ و گریشمَن که هرسه یهودی بودند، و دارمستتر فرانسوی، و کُوهِن و اِشمیت و شُرمَن و شماری دیگر، از جمله کسانی اند که بهصورت کم یا زیاد در تاریخسازی نوین برای افغانستان و ایران نقش داشته اند.
در دوران پهلوی اول و دوم، دُمُرگان فرانسوی و تیم همرایش ۶۵ سال در قلعه دمرگان در شوش مشغول تاریخ نگاری بودند. راولینسُون انگلیسی نخستین کسی بود که کتیبه بیستون کرمانشاه را خواند و از آن هخامنش و داریوش هخامنشی را استخراج نمود. هم چنین استروناخ و گریشمن و هرتسفلد ، از مصالح و پایه های سنگی چهل منار و قلعه هزار ستون ملکه هُمای بلخی و معبد سلیمان و از بقایای آتشکده زردشتیان، تخت جمشید و پاسارگاد، گور کوروش هخامنشی، کعبه زردشت و کتیبههای سنگی در شیراز را ساختند.
گرچه ما از طرفی خود را مدیون باستان شناسان غربی میدانیم؛ اما از طرف دیگر هنگامی که جعلیات و فرضیات بیسند و متناقض گروهی از آنان را در باره تاریخ مردم شرق از نزدیک بررسی و مطالعه میکنیم، بسیار تأسف میخوریم که چرا مردم و بخشی از محققان ما بدون تأمل و بدون توجه به متون کهن و منابع هزار ساله عربی و پارسی و ترکی خویش، به ساخته های مدرن گروهی بهنام باستانشناس یا خاورشناس، باور و اعتماد مطلق کرده اند.
این فرضیه پردازان از قرن نوزده به این سو، با دربار تهران و کابل تبانی کرده و با نوشتن تاریخ تبانی و با ساخته های مدرن خود بهنام عِلم و آکادمیک، مردم ایران و افغانستان را ریشخند نموده و با شعور و تاریخ آنها بازی کرده اند.
امیدوارم به تندی و تعصب متهم نشوم. شما نیز اگر متون کهن ویدی و اوستایی و منابع عربی و فارسی و ترکی دوره اسلامی را از یکطرف، و فرضیات و گمانهزنیهای این عده خاورشناسان را از طرف دیگر بررسی کنید و یا اگر فقط مجموعه کتاب تأملی بر بنیان تاریخ ایران بهنام «دوازده قرن سکوت» و فیلم مستندی بهنام «مجعولات مجلل» اثر ناصر پور پیرار را ببینید، بدون شک با من همنوا و هم نظر خواهید شد، و با چشمان خود خواهید دید که شماری از خاورشناسان غربی مانند استروناخ و گریشمن و هرتسفلد در سال ۱۳۱۸ خورشیدی، در ساختن تخت جمشید، پاسارگاد، گور کوروش هخامنشی، کعبه زردشت و جعل کتیبههای سنگی در شیراز، چه کارهایی که نکرده اند.
سازندگان تاریخ هخامنشی، بر اساس تورات (؟) و منابع کهن یونان باستان و کتیبه بیستون کرمانشاه، از خاندان هخامنشی و کورش و داریوش هخامنشی بهنام پادشاهان تاریخی ایران نام میبرند؛ اما شاهان پیشدادی و کیانی بلخی و زابلی و دوره انکار ناپذیر مِهری و پارسی – بویژه دوره بسیار روشن کیانیان و اَوِستا و زردشت- را افسانه و داستانی می خوانند. دورهی که در آن زمان و مکان و زبان و مذهب که از ارکان تاریخ است، به صورت روشن مطرح میباشد. کیانیانی که در تمام متون قدیمه مانند اَوِستا، متون پهلوی و شاهنامهها، تمام منابع عربی و فارسی دورة اسلامی به تفصیل از آنان یاد شده و دهها شهر و نقاط باستانی در حوزه بلخ و زابل و کابل بنام آنها است.
از مورخان پیشگام ایرانی آقایان ميرزا حسن خان پيرنيا ( ۱۳۰۹ ش) و دکتر پورداود (نخستین مترجم فارسی اوستا و استاد دانشگاه تهران، ۱۳۰۵ش) احتمالا از نخستین کسانی باشند که هخامنشیان و کورش و داریوش اول و دوم و سوم هخامنشی را به جای کیانیان به عنوان یک سلسله جداگانه سلطنتی مطرح کرده اند.[۳]
کتاب تاریخ صد صفحهی بنام «ايران قديم» نوشته آقای ميرزا حسنخان پيرنيا شاید از نخستین کتابهایی باشد که هخامنشیان را رسما پادشاهان تاریخی و پیشدادیان و کیانیان را بنام داستانی یاد کرده است.
کتاب نامبرده بار اول در سال ۱۳۰۹ ش بهنام «ايران قديم» و بار دوم در سال ۱۳۴۱ ش بنام «ايران باستان» به صورت جيبي و بار سوم در سال ۱۳۷۰ ش بهنام « ايران باستاني» در يك جلد بزرگ تر و سر انجام بهنام «ايران باستان» در سه جلد بزرگ که جمعا حدود دو هزار صفحه است، چاپ و منتشر شده است.
نوشته ها و منابع یونانیان باستان مانند هرودوت و… و نوشته های محققان ایرانی در باره تاریخ خاندان هخامنشی بسیار نارسا، گنگ و مبهم، آشفته و لرزان اند.
یک) دكتر شيرين بيانى استاد تاریخ دانشگاه تهران مینویسد: يكى از مهمترين ويژگىهاى تاريخ ايران باستان و بويژه تاريخ هخامنشيان اين است كه ايرانيان هيچ نوشته تاريخى از خود باقى نگذاشتهاند. چنين مىنمايد كه روايات شفاهى رواج بسيارى در سرزمين ايران داشته است. از اينرو پژوهشگر امروزى ناگزير است براى شناخت تاريخ ايران به نوشتههاى نويسندگان سرزمينهاى ديگر بويژه نويسندگان يونانى و رومى توسل جويد. اگرچه تصويرى كه اين نويسندگان از ايران به دست مىدهند اغلب ساده انگارانه و جانبدارانه است، با اين حال مىتوان با مطالعه، بررسى و نگاه انتقادى به نوشتههاى اين نويسندگان پارهاى از زواياى تاريك تاريخ ايران را روشن كرد.[۴]
دو) ویل دورانت: « چنان به نظر ميرسد كه مادها، در ضمن كوچكردنهاي خود، از بخارا و سمرقند گذشته، و از اين نواحي، رفته رفته، رو به جنوب سرازير شده و پس از رسيدن به پارس، در آن سكونت اختيار كرده بودند. در اکباتان نخستين شاه ايشان ديااكو پايتخت اول خود را بنا نهاد و آن را با كاخي شاهانه، كه بر شهر مسلط بود و نزديك دو كيلومتر مربع وسعت داشت، آراست. بنا بر روايتي كه در كتاب هرودوت آمده – ولي روايت ديگري آن را تأييد نميكند، اين دولت مستعجل فرصتي پيدا نكرد كه بتواند در بناي مدنيت سهم بزرگي داشته باشد؛ از ادبيات و هنر اين قوم يك پاره سنگ يا يك نامه هم بر جاي نمانده است.»[۵]
سه) لغتنامه دهخدا در باره «پاسارگاد» و «انزان» و سلسله هخامنشی و نسب کورش و داریوش و خشایارشاه و چشپش و کبوجیه و… توضیحاتی داده و سر انجام نوشته است: « اين صورت طبق فهرستي است که مرحوم پيرنيا در ايران باستانآورده، ولي محققان اروپايي بر آن ايراداتي دارند. به اين سوال که سلطنت هخامنشيها در پارس در چه تاريخي شروع شده نميتوان جواب درستي داد.» [۶]
چهار) مستر هانری ماسه: «کورش و جانشینانش که از اولاد هخامنش بودند، شاهنشاهی بزرگی به وجود آوردند که از رود نیل تا ترکستان امتداد داشت. این شاهنشاهی دو سال بعد از تأسیس، به دست اسکندر مقدونی افتاد.»[۷]
نگارنده نمیداند کسانی که با طرح این گونه نظرات سست و سخنان لرزان، از فرهنگ و تاریخ هخامنشیان و کوشانی- هیاطله و از تاریخ و تمدن چند هزار ساله «هند و آرین» با آب و تاب دم میزنند، چطور در نوشته های خود پیوسته از خارجیان نقل قول کرده و از منابع بومی خود هیچ نامی نمیبرند؟ آیا این نشان تهی دستی و جعلکاری آنها نیست؟
بر همه روشن است که بخش قابل توجهی از اَوِستا و متون پهلوی و تمام شاهنامههای پیش از فردوسی و دو سیوم شاهنامه فردوسی را تاریخ و داستانهای دوره پیشدادی و کیانی بامیان و بلخ و نامهای جغرافیایی و قومی سرزمین زابلستان و کابلستان و داستانهای خاندان سام و زال و رستم و یلان و پهلوانان زابلی تشکیل میدهد. اگر این بخشی از اَوِستا و متون پهلوی و شاهنامهها افسانه باشند، ناگزیر چیزی بهنام آریانا یا ايران کهن نیز باید افسانه باشد. زيرا نام آریانا یا ایران کهن بطور گسست ناپذیری با شاهان پیشدادی، کیانی و با نام بامیان، بلخ، زابل و کابل در هم آمیخته است.
ما از این هخامنشسازان قرن نوزده پُرسان میکنیم که اگر پیشدادیان وکیانیان با این همه تاریخ و اسطوره چند هزار ساله، با این همه حرف و حدیث،شعر و شاعری و با این همه آثار و شواهد بجامانده، مانند کاخها وگورستانها در بلخ و سیستان و زابلستان و با این همه خاندانهای زنده و موجودکیانی در بغلان وپاکستان و زابل و مشهد ایران و… افسانه باشند، آیا هخامنشیاننوساز و نوظهور که تنها بر گفته یگ نفر انگلیسی بنام راولینسُن متکی است،چطور میتوانند از حقایق مسلم تاریخی باشند؟ هخامنشیانی که متون کهن ویدی و اوستایی و منابع پهلوی دوره ساسانی و اسلامی و منابع فارسی و عربی دوره اسلامی و حتی منابع و لغتنامههای دوره صفوی و قاجاری ازآنها هیچ اطلاعی نداشته اند. هخامنشیانی که در کل منطقه خاورزمین یک سطرافسانه محلی و یک بیت شعر و اثر قابل اثبات هم در باره آنان وجود ندارد. هخامنشیانی که امروزه در تمام دنیا حتی یک خانواده کوچک هم بهنام آنهایافت نمیشود. هخامنشیانی که نه زمان قابل اثبات دارند و نه مذهب و زبان ومکان شان روشن و معلوم است.
چطور میشود که این همه منابع کهن چند هزار ساله، و این همه آثار باستانی موجود در بلخ و سمنگان و کابل و غوربند و بامیان و جلال آباد و سیستان و قندهار و… به اندازه نوشته های یونانیان باستان مانند هِِرودوت و… و یا به اندازه گمانه زنیهای جدید خاورشناسان غربی در قرن نوزده، ارزش علمی و اعتبار تاریخی نداشته باشند؟ در حالی که مردم از پیامبران خدا معجزه و دلیل می خواستند، آیا ناروا است که ما از این مدعیان آکادمیک سند و دلیل و شاهد بخواهیم؟ اگرچه این نظرات از مراکز آکادمیک مانند کمبریج و آکسفورد و از زبان اساتید دانشگاه بیرون شده باشد. مگر خاورشناسان قرن بیستم نامهای گذشتگان مردم خاورزمین را از نیاکان خود آنها بهتر می دانند؟
یکی از مشکلات مهم ما این است که بسیار غرب زده و خوشباور شده ایم و نام غرب و پیشرفتهای علمی و مدنی شگفت انگیز آن، چشمان ما را خیره کرده و در مقابل نامهایی مانند خاورشناس، باستانشناس، دانشگاه غربی، محققان غربی، پروفیسر، پوهاند، آکادمیسن و… بسیار زود تسلیم شده و مطلق آنچه را که از دانشگاههای غربی به زبان انگلیسی و بنام تاریخ علمی به ما القاء شده، علمی و آکادمیک و خدشه ناپذیر می دانیم و بدون تأمل آن را میپذیریم.
از هیچ یک از منابع کهن سانسکریت ویدی، اوستایی، پهلوی و یونانی بهدرستی معلوم نمیشود که خاندانی بهنام هخامنش و کوروش و داریوش هخامنشی که پادشاه کشوری بنام ایران بوده باشند، وجود خارجی داشته اند.
هم چنین در تمام تواریخ و لغتنامههای فارسی و عربی دوره اسلامی و در هیچ دیوان شعر فارسی متعلق به پیشتر از هفتاد سال، و در سراسر شاهنامهها و شاهنامه فردوسی، واژه هخامنش وجود ندارد.
مورخان پیشگام اسلامی مانند طبری و بلعمی و حمزه اصفهانی و مسعودی و ابن اثیر و ابن خلدون و… از هخامنشیان نام نبرده اند.
در فرهنگهای قدیمه مانند: فرهنگ برهان قاطع (چاپ سنگی و قدیمه) فرهنگ رشیدی (چاپ قدیم) و فرهنگ آنندراج (چاپ هند) و دیگر فرهنگهای هفت دهه پیشتر، واژگانی چون هخامنش و کورش و داریوش وجود ندارد. اما در فرهنگ رشیدی و نفیسی از کورش نام برده شده، لیکن او را کیخسرو پادشاه ایران معنی کرده است. [۸]
در هیچ یک از تواریخ دوره اسلامی از جنگ اسکندر با داریوش هخامنشی یاد نشده است. در کتب تاریخ اسکندر و در همه تواریخ دوره اسلامی، نام پادشاه ایران یا پارس در هنگام حمله اسکندر را «دارا بن دارای کیانی» ذکر کرده است، نه داریوش هخامنشی.[۹]
پرفسور عبدالرزاق کانپوری خاندان هخامنشی را کیانی خوانده و نوشته است: «ابوالحسن مسعودی (ق چهارم) و فردوسی (ق پنجم) بر این باور اند که نام خاندان هخامنشی در اصل کیانی بوده، و در زبان یونانی آن را «ای. کی. می. نی. آن» تلفظ میکردند… به گفته مورخین ایرانی و عرب، کیانیان مدت ۵۷۰ یا ۷۱۸ سال، طبق افسانه های ملی در ایران سلطنت داشتند، و کارنامه های آنها تا به امروز در سنگ نبشته های کوه بیستون و نقش رستم موجود است.» [۱۰]
نتیجه اینکه: هخامنشیان بجز کیانیان و کورش هخامنشی بجز کیخسرو کیانی و داریوش اول و دوم هخامنشی بغیر از دارای اول و دوم کیانی، یک سخن غیر قابل اثبات است و بدون تردید کتیبه کوه بیستون که امروزه بهنام کتیبه هخامنشی معروف شده است، همان کتیبه کیانیمیباشد
منابع
[۱] ر.ک. به: لغتنامه دهخدا، راولین سن.
[۲] دایرت المعارف بزرگ فارسی / به لغتنامه دهخدا / دایرت المعارف فارسی مصاحب، ذیل بیستون / گنج دانش، جغرافیای تاریخی شهرهای ایران، ص ۳۱۰ نیز رجوع شود.
[۳] نک: دکتر پورداود، یشتها / ۲/ ص۲۱۳./ میرزا حسن پيرنيا، ايران باستان ج۱ ص۶۲۴ به بعد.
[۴] ایران و شرق باستان در کتابخانه تاریخی، ص ۷
[۵] ویل دورانت، تاريخ تمدن جلد ۱ ص۴۰۶
[۶] دهخدا، ذیل هخامنش. و نیز به دورهايران باستان پيرنيا و دکتر پورداود، یشتها / ۲/ صص ۳۳۷- ۳۳۸ رجوع شود.
[۷] هانری ماسه، تمدن ايراني، چند تن از خاورشناسان ، ترجمه دکتر عیسی بهنام، ص ۴۰
[۸] فرهنگ رشیدی نوشته عبدالرشید مدنی تتوی، ج۴، ص۲۸۵۸ / چ قدیم/ فرهنگ نفیسی، نوشته دکتر علی اکبر نفیسی (ناظم الاطباء)
[۹] ر.ک: وان وِن بروک، تاریخ اسکندر کبیر، ص۳۴ ، ترجمه و تالیف محمدعلی خان فروغی، ۱۳۱۵، تهران
[۱۰] پرفسور محمد عبدالرزاق کانپوری (هندی) برمکیان، ترجمه طباطبایی و رام. ه. بودراجا، ص، ۱۲